یادداشت احسان میرحسینی درباره «هشت نفرت انگیز» کوئنتین تارانتینو - تارانتینو خودش را هجو می‌کند

 منشاء مشكلات "هشت نفرت‌انگيز" را بايد در فيلمنامه تارانتينو يافت. اينجا حرافي شخصيت‌ها كه همواره در تمام فيلم‌هاي او حضور دارد، بدون حضور درامي قوي و صحنه‌هاي پركششي كه اين حرافي‌ها در دل آن‌ها جاي بگيرد، تبديل به عنصري مزاحم و اعصاب خردكن شده است. وراجي بيش از اندازه‌اي درباره عدالت و جنگ داخلي و ...، از دهان شخصيت‌هايي واقعا نفرت‌انگيز كه همچون شبح در طول اتاق اينور و آنور مي‌روند و بنا به ضرورت داستان در زمان‌هايي ناپديد مي‌شوند و لحظاتي ديگر دوباره پديدار. 
7فاز: اينطور به نظر مي‌رسد که اعتماد به نفس بيش از اندازه در "هشت نفرت‌انگيز" کار دست کوئنتين تارانتينو داده. جايي که تمام عناصر به اصطلاح تارانتينويي بدل به ضد خودش شده‌اند و با وجود انبوهي از چيزهايي که با نام تارانتينو باز ميشناسيمشان، نامربوط‌‌ترين وعبث‌ترين فيلم کارنامه فيلمساز را رقم زده‌اند. نمايش پاروديک و لذت از خشونت که از "سگ‌هاي انباري" تبديل به مولفه اصلي تارانتينو شده در دل داستان تهي و به شدت پيش پاافتاده‌ي "هشت نفرت‌انگيز" به چيزي جز هرزه‌نگاري خشونت منتهي نشده. پس از وسترن به شدت سرگرم‌کننده‌اي مثل "جنگوي رها از بند"، يکي از ملال‌انگيزترين فيلم‌هاي سال را بايد از آن تارانتينو دانست؛ يکي از نااميدکننده‌ترين فيلم‌هاي سال. به رغمِ داشتن فرازهايي در هزاره سوم، همچنان سه فيلم نخست دهه نودي‌اش را مي‌توان بهترين آثار تارانتينو به حساب آورد. فيلم‌هايي برآمده از يکجور سرخوشي و ذوق جوانانه‌ي خوره فيلمي که تبديل به مهمترين دليل اصالت و تشخص‌شان مي‌گردد؛ سرخوشي‌ِ خلاقه‌اي که تارانتينو هر چه از شور جواني‌اش گذر کرد و پا به سن گذاشته‌تر شد بيشتر از آن فاصله گرفت، تا اينکه تحت تاثير منشي پيامبر گونه و اعتماد به نفسي متوهمانه به فيلمي چون "هشت نفرت‌انگيز" مي‌رسد. تاثيري که شواهدش در فيلم آخر فيلمساز در مقام تلاش و فانتزي او براي قرار گرفتن در ميان بزرگان وسترن تاريخ سينماي آمريکا، مشهود است. شايد به دليل همين فانتزي هم بود که تارانتينو مهم‌ترين و موفق‌ترين عناصر سينمايش (که مي‌توانيم تحت يک واژه کلي به نام جذابيت و سرگرم کنندگي قرارشان دهيم) را فداي نگاه سياسي و فرا سينماييِ پشت فيلمش مي‌کند تا به شيوه خودش به سياقِ تجديد نظر طلبانِ عرصه وسترن بازنمايي‌اي داشته باشد از ژانر و تاريخ آمريکا. شباهت‌ها و در سطحي گسترده‌تر تمايزات بين دو فيلم آخر تارانتينو گوياي نکات زيادي ست. "جنگوي رهاشده" که مي‌توان موفق‌ترين فيلم فيلمساز در هزاره سوم ناميدش، نويد بازگشت پرشور کارگردان محبوب را مي‌داد. رفتن به سمت ژانري که تارانتينو در تشت آن بزرگ شده بود و انتخاب بستري تاريخي (پس از "لعنتي‌‌هاي بي‌آبرو") در راستاي نگاه انتقادي پررنگ شده‌ي اين سال‌هاي کيو تي_ به ويژه در قبال وضعيت سياه‌پوستان و برده داري_ خبر از يک تجربه تازه مي‌داد که در "هشت نفرت‌انگيز" هم با تمرکز بر موضوع جنگ داخلي ادامه پيدا کرد. مهمترين شباهت دو فيلم سير روايتي‌شان است؛ اينکه هر دو از دل طبيعت با همراهي قاب‌هاي عريض رابرت ريچاردسون آغاز مي‌شوند و در ادامه در طول راه، مسير شخصيت‌ها در جهتي خلاف وسترن‌هاي کلاسيک (جنوب به جاي غرب در جنگو) به مکان سربسته‌اي منتهي مي‌شود. جلوه‌ي کلاستروفوبيکي که در "جنگو" با رسيدن قهرمانان فيلم جنگو (جيمي فاکس) و دکتر شولتز (کريستوف والتز) به مزرعه‌ي کندي‌لند و تعارضشان با کلوين کندي فاسد (لئوناردو دي‌کاپريو) و روند فزاينده‌ي تعليق نفس‌گير مي‌شود. نکته‌ي مهمي که علي‌رغم تمام تلاش‌هاي تارانتينو در فيلم آخر و جمع شدن تمام شخصيت‌ها در کلبه‌اي که قرار است استعاره‌اي از آمريکا باشد، به دليل داستاني بي‌مايه و شخصيت‌هايي بي‌مايه‌تر اتفاق نمي‌افتد. تارانتينو در "جنگو" موفق مي‌شود نگاه انتقادي و هجوآميزش را درون پيرنگ انتقامي فيلم که خود بر بستري کولاژگونه از شکل‌هاي مختلف وسترن تاريخ سينما - وسترن‌هاي تجديدنظر طلب، وسترن اسپاگتي و وسترن‌ هجويه‌اي مثل زين‌هاي شعله‌ور - قرار داشت، بدون هيچ بيرون زدني بگنجاند. تلفيقي از واقعيت، فانتزي، فيکشن و پارودي که به قدري خوب اتفاق افتاده بود که فيلم را مالامال از انرژي گردانيده بود. طوريکه صحنه‌ي پاياني منفجر کردن خانه اربابي پس از کشت و کشتاري تارانتينويي، گويي که بازگشت انرژي سرکوب شده سياهان در طول تاريخ آمريکا باشد، واجد چنان انرژي کيف‌آلود و سرمست‌کننده‌اي مي‌شد که تماشاگر فيلم را در پايان با نيرويي کاتارسيسي مواجه مي‌کرد. پايان‌بندي که نقطه انتهايي "هشت نفرت‌انگيز" به رغم تمام تشابهات در مقابلش شوخي‌اي بيش نيست. جايي که تمام سفيد‌هاي نابکار که هر کدام نماينده‌ي تيپي از شخصيت‌هاي تاريخ وسترن هستند قلع و قمع مي‌شوند و سياه پوست باقي مانده که با لينکلن نامه‌نگاري داشته به عنوان تنها بازمانده بر اثر تيراندازي اخته مي‌شود!
 منشاء مشکلات "هشت نفرت‌انگيز" را بايد در فيلمنامه تارانتينو يافت. اينجا حرافي شخصيت‌ها که همواره در تمام فيلم‌هاي او حضور دارد، بدون حضور درامي قوي و صحنه‌هاي پرکششي که اين حرافي‌ها در دل آن‌ها جاي بگيرد، تبديل به عنصري مزاحم و اعصاب خردکن شده است. وراجي بيش از اندازه‌اي درباره عدالت و جنگ داخلي و ...، از دهان شخصيت‌هايي واقعا نفرت‌انگيز که همچون شبح در طول اتاق اينور و آنور مي‌روند و بنا به ضرورت داستان در زمان‌هايي ناپديد مي‌شوند و لحظاتي ديگر دوباره پديدار. حيراني و بلاتکليفي که در جاهايي از فيلم در کنش بازيگران مطرح فيلم نيز به چشم مي‌خورد.  داستاني که از فرط پيش‌بيني‌پذير بودن حيرت‌انگيز مي‌نمايد، با پيچ‌ها و فلاش‌بک‌هايي که نظيرشان در بدترين فيلم‌هاي مقلدان تارانتينو هم پيدا نمي‌شود. ضعفي که به قدري بزرگ است که تارانتينوي متخصص در کارگرداني صحنه‌هاي زير سقف هم نتوانسته راهي براي برطرف کردنش بيابد و از دست قاب‌ بندي‌هاي رابرت ريچاردسون و لنزهاي دوکانونه‌اش نيز کاري برنيامده. اينطور به نظر مي‌رسد که فاصله‌اي نجومي بين اين تارانتينو و تارانتينوي فيلم‌هاي نخستين به وجود آمده. به ظاهر با همان عناصر تارانتينويي مواجه‌ايم، اما با تعمقي بيشتر متوجه مي‌شويم که جز با پوسته‌اي پوک سرکار نداريم. همچون قهوه‌ي بدون کافئين، تارانتينو هم در فيلم آخرش از عصاره برسازنده‌اش تهي شده. از حضور خويشتن‌دارانه خشونت در فيلم‌هاي نخست که آن‌ها را واجد سويه‌هايي روانشناختي مي‌گرداند، هيچ اثري در "هشت نفرت‌انگيز" وجود ندارد و جاي آن را خشونتي کودکانه و ابلهانه گرفته. زمان طولاني فيلم با اين داستان آبکي و نظريات عجيب نژاديِ کارگردان خيلي زود پيش از رسيدن به نيمه فيلم، مخاطب را از صرافت دنبال کردن جدي باز مي‌دارد و اين فکر را به ذهن مي‌آورد که گاهي مرز بين نبوغ و بلاهت مي‌تواند باريکتر از يک تار مو باشد. به نظر مي‌رسد که دوباره با يکي از شوخي‌هاي سينما روبه‌رو هستيم؛ اينکه تارانتينوي هجوکننده، اينبار به شکلي ناخودآگاه دست به هجو خود زده است. "هشت نفرت‌انگيز" بدل به پارودي از سينماي تارانتينو مي‌شود، از اين منظر شايد بشود همه چيز را طور ديگري ديد.
احسان ميرحسيني
نظرات
پوري يا چهارشنبه 16 دي 1394 خسته نباشيد!!
انصافا من و شما دو فيلم کاملا متفاوت ديديم!
قياس اين فيلم آن هم در جهت نفي پوئن هاش با فانتزي رفع عقده اي مثل جانگو و بلاخص حرام زاده ها... جدا شگفت انگيز بود و جالب که دنياهاي موازي ميتونن وجود داشته باشن وقتي نگاها اينقدر متفاوت هستند!!!
براي روشن شدن موضعم بگم ک اين اثر رو نتنها يکي از بهترين کارهاي تارانتينو بلکه قطعا يکي از بهترين هاي امسال و شانس اول بهترين فيلم سال ميدونم.
(البته هنوز چندتا از فيلم ها بيرون نيومدن اما بين همين ها ک موجوده)
19 4
پاسخ

آراز چهارشنبه 16 دي 1394 لذت ساديستيک منتقد از نوشتن نقد منفي
27 3
پاسخ

جواد پنجشنبه 17 دي 1394 من نقدها رو نميخونم چون هنوز فيلمهاي تارانتينو و از گور برگشته رو فرصت نکردم ببينم . اما نگهشون ميدارم . ولي ازتون تشکر ميکنم که سعي ميکنيد به روز باشيد و با سينماي جهان پيش بريد . ممنون . بعد از کافه سينما . 7 فاز هم داره به سايت هاي مورد علاقه من تبديل ميشه .
6 3
پاسخ

جواد پنجشنبه 17 دي 1394 تارانتينو يه جايي ميگفت اونهايي که فيلمهاي منو ميبينن به دو دسته تقسيم ميشن : 1 - عاشق فيلمهاي من ميشن 2 - ازش متنفرن
21 0
پاسخ

حميد دوشنبه 3 اسفند 1394 آقا خصومت شخصي داري با طرف؟
بقول بزرگي: بگذار منتقدان هرچه ميخواهند بگويند، کسي مجسمه آنها را نخواهد ساخت.
9 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز