یادداشت صوفیا نصرالهی درباره «هشت نفرت انگیز» کوئنتین تارانتینو - مغازه مینی تارانتینو یا تله موش آگاتا کریستی؟!

گير فيلم در دو چهارم مياني‌اش است. يعني از زماني كه گروه در مغازه ميني با هم اسير مي‌شوند. اگر طرفداران تارانتينو او را به عنوان يكي از اهالي اصيل سينما مي‌شناسند كه از سليقه‌ فيلم‌بيني‌اش تا ميزانسن‌هاي فيلم‌هايش، سينمايي و متعلق به پرده بزرگ نقره‌اي هستند بايد قبول كنند آنچه در مغازه ميني اتفاق مي‌افتد سينما نيست بلكه كاملا صحنه يك تئاتر است كه مبتني بر ديالوگ‌نويسي جلو مي‌رود. 
7فاز: حتي قبل از ديدنش هم مي‌دانستم که قرار است درباره يکي از مهم‌ترين فيلم‌هاي سال بنويسم. به هر حال تارانتينو يکي از مهم‌ترين کارگردانان جهان در دو دهه اخير است. با سبک و استايل منحصر به فرد خودش. از دسته کارگردانان خوره فيلمي که مي‌تواند براي خودش کلوب هواداران به راه بياندازد. اين‌طوري است که به جز فيلم‌هايش حتي نظرش درباره فيلم‌هاي مهم سال هم اهميت پيدا مي‌کند. به هر حال او يک تماشاگر حرفه‌اي هم هست. 
از آنجايي که نوشتن درباره «هشت نفرت‌انگيز» کار پيچيده‌اي است و فضاي زيادي مي‌طلبد، نتيجه‌گيري‌اش را همين اول مي‌نويسم: «هشت نفرت‌انگيز» قطعا ميان ده فيلم برتر( و نه حتي پنج تاي اول) سال 2015 قرار مي‌گيرد اما با همان قطعيت جزو بهترين کارهاي کوئنتين تارانتينو نيست. با «پالپ فيکشن» که فاصله زيادي دارد و بنظرم در قصه و کارگرداني مدل تارانتينويي حتي به پاي «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» هم نمي‌رسد. فيلم ديگري است هم‌تراز با «جنگوي رهاشده». با يک سري مولفه‌هاي سينماي تارانتينو از خشونت و اغراق در صحنه‌پردازي و ديالوگ‌هاي تند و تيز و مخلوط کردن ژانرهاي محبوبش با هم گرفته تا نوع استفاده درجه يکش از موسيقي ولي بيشترشان تکراري شده‌اند و به جز يکي دو مورد کارگردان در به تصوير کشيدن مولفه‌هاي ثابتش ديگر بداعتي به خرج نمي‌دهد. از همان شروع فيلم، بعد از تيتراژي که البته فونت زرد رنگ دهه هفتادي‌اش را روي زمينه سفيد برفي و لانگ‌شات‌ها دوست داشتم، انگار تارانتينو داشت از روي دست خودش کپي مي‌کرد. منظور از کپي کردن هم تکرار ايده‌هايش نيست. در حقيقت تارانتينو کاملا فرمولي مثلا ده موردي را که ويژگي‌هاي اصلي فيلم‌هايش مي‌دانند فهرست کرده و همان‌ها را به ترتيب در فيلمنامه و بعد فيلم گنجانده بود. اعتراف مي‌کنم آن چند نماي اول برفي و موسيقي موريکونه روي فونت زيباي «هشت نفرت‌انگيز» تحت‌تاثيرم قرار داد اما همزمان اين حساب و کتاب که با خودش کرده و در تيتراژ هم آورده که هشتمين فيلم تارانتينو قرار است «هشت نفرت‌انگيز» باشد و جايزه آن سه جنازه‌اي که کاپيتان وارن(ساموئل ال.جکسون) با خودش مي‌برد هم هشت هزار دلار است و او و جان روث هشت ماه پيش در چاتانوگا با هم استيک خورده‌اند، از همان اول اجازه نداد چفت و بست احساسي‌ام با فيلم برقرار شود. اين بازي بيمزه از تارانتينويي که در تمام مدت «پالپ فيکشن» از يک چمدان دربسته مک گافين درست مي‌کند و تمام فيلم ما را با خودش مي‌کشاند تا بتوانيم از هر سکانس و هر ديالوگ و هر نشانه‌اي رمزگشايي بکنيم و بعدا براي خودمان نقشه گنج «پالپ فيکشن» دربياوريم، ساده‌انگارانه و بعيد است. با اين وجود اگر اين فيلم نزديک به سه ساعت را به چهار بخش چهل دقيقه‌اي تقسيم کنيم، يک چهارم اول و مقدمه فيلم بخاطر معرفي کاراکترها بخصوص با حضور دلچسب و مواجهه سه نفره ساموئل.ال.جکسون، کرت راسل و جنيفر جيسون لي و نماهايي که رابرت ريچاردسون، مدير فيلمبرداري کاربلد فيلم، گرفته بخش اميدوارکننده «هشت نفرت‌انگيز» است. ايده ابتدايي داستان هم جذاب است. دو جايزه‌بگير که البته هرکدام روش خاص خودشان را دارند به همراه سه جنازه و يک زن جنايتکار که روي هم هجده هزاردلاري مي‌ارزند عازم ردراک هستند و سر راه کلانتر جديد شهر هم به آنها ملحق مي‌شود. ايده براي يک وسترن 90 دقيقه‌اي کلاسيک شاهکار است اما براي فيلم سه ساعته تارانتينو که از ژانر وسترن وام گرفته تا به شيوه خودش داستان جديدي تعريف کند، کم مي‌آورد. و البته به جز ديالوگ‌هاي بامزه و ابزورد داخل کالسکه درباره جنگ داخلي آمريکا و شمال و جنوب، تنها چيزي که از يک چهارم اول فيلم برايمان باقي مي‌ماند که در ادامه فيلم کارکرد درستش را پيدا مي‌کند، نامه بامزه آبراهام لينکلن است.   
گير فيلم در دو چهارم مياني‌اش است. يعني از زماني که گروه در مغازه ميني با هم اسير مي‌شوند. اگر طرفداران تارانتينو او را به عنوان يکي از اهالي اصيل سينما مي‌شناسند که از سليقه‌ فيلم‌بيني‌اش تا ميزانسن‌هاي فيلم‌هايش، سينمايي و متعلق به پرده بزرگ نقره‌اي هستند بايد قبول کنند آنچه در مغازه ميني اتفاق مي‌افتد سينما نيست بلکه کاملا صحنه يک تئاتر است که مبتني بر ديالوگ‌نويسي جلو مي‌رود. مشکل بيشتر از جايي شروع مي‌شود که در اين بخش از فيلم قرار است هشت نفرت‌انگيز ما کنار هم قرار بگيرند. چهارنفرشان را در مقدمه فيلم شناخته‌ايم اما در اين نيمه مياني فيلم از چهار نفر جديدي که به جمع اضافه شده، هيچ چيزي دستگيرمان نمي‌شود. تقابل هشت شخصيت نفرت‌انگيز را نمي‌بينيم بلکه چند تا آدم صرفا بددهان و آتشين مزاج داريم که به جان هم مي‌افتند. (براي نمونه جاي بازيگر و کاراکتري مثل کريستف والتز در «بي‌آبروهاي لعنتي» در ميان اين شخصيت‌هايي که قرار است نفرت‌انگيز باشند، خالي است. بخاطر تشابه گريم و معرفي کاراکتر حتي تصور مي‌کردم نقش اوزوالدو موربي چقدر جاي کار بيشتري داشت بخصوص اگر به جاي تيم راث، والتز با آن خباثت و هوش مخصوص‌اش اين نقش را ايفا مي‌کرد.)
موقعيت کليدي «هشت نفرت‌انگيز» بيشتر از آنکه شبيه وسترني از جان فورد يا لئونه يا حتي پايان خونين «سگ‌هاي انباري» باشد، برايم به شدت يادآور نمايشنامه «تله موش» آگاتا کريستي بود. آدم‌هايي که بخاطر بدي آب و هوا در يک هتل جمع مي‌شوند و ميان‌شان يک قاتل وجود دارد. به هم مشکوک هستند و دائم بايد مراقب باشند اما کاري هم از دست‌شان ساخته نيست. هرچند بايد اعتراف کنم شخصيت‌پردازي آگاتا کريستي در کتابش به مراتب جذاب‌تر بود. حتي رمزگشايي تارانتينو از ماجراي مغازه ميني هم به شيوه کريستي است. قاتلان حضورشان را اعلام مي‌کنند و کشف مي‌شوند و بعد در يک فصل فلاش‌بک شاهد همه اتفاقاتي هستيم که پيش از رسيدن کالسکه جان روث و سرگرد وارن در مغازه ميني رخ داده بود. براي تارانتينوي عجيب و جذاب و پيچيده‌اي که مي‌شناسيم اين مدل رمزگشايي خيلي دم دستي و حتي بيشتر شبيه به آثار کارآگاهي است تا يک فيلم وسترن. بخصوص که در فصل قبل‌ترش تارانتينو همه قواعد روايي‌اش را به هم زده و علاوه بر اينکه در کارت‌هاي ميان ‌نويس در توضيح اسم فصل مي‌نويسد: «ديزي ديمارگو رازي دارد» يکدفعه راوي هم وارد فيلم مي‌کند که در عرض پنج دقيقه روي صحنه‌هايي که مي‌بينيم توضيح اضافه بدهد. راوي که ديگر سر و کله‌اش پيدا نمي‌شود و ظهور بي‌موقع و بي‌منطقي دارد و اين‌طوري است که همه چيز بيشتر به هم مي‌ريزد. 
نجات بخش فيلم سي دقيقه پاياني‌اش است که به همراه آن يک چهارم ابتدايي بيشتر از بقيه فيلم به تارانتينو شبيه است. يک حمام خون درست و حسابي که دو ساعت فقط وصفش را در رجزخواني کاراکترها براي هم شنيده بوديم. حالا وقتش رسيده که نفرت‌انگيزها جزاي کارهايشان را ببينند. «هشت نفرت‌انگيز» نکته‌هاي خوب زيادي دارد، بخصوص در فيلمبرداري، موسيقي، بازي‌ها و ديالوگ‌ها که باعث مي‌شود جزو ده فيلم خوب سال باشد اما براي خود من جهان‌بيني پاياني تارانتينوست که به تعقيب ادامه کارنامه استاد اميدوارم مي‌کند. وقتي سرگرد وارن برخلاف روش هميشگي‌اش و براي اداي دين به جان روث، همان مرد گنده‌بک کثيف بيرحمي که نامه تقلبي لينکلن احساساتي‌اش کرده بود، تصميم مي‌گيرد ديزي را با طناب دار اعدام کند. و کريس منيکس ميان آن حمام خون نامه تقلبي لينکلن را طلب مي‌کند که در آن نوشته: «ما هنوز راه درازي در پيش داريم ولي دست در دست مي‌دانم که به آنجا مي‌رسيم.» 
شايد لو رفتن فيلمنامه اوليه «هشت نفرت‌انگيز» و همه حاشيه‌هايي که داشت و اجراهاي بازيگران و دورخواني‌هايشان در چند نوبت باعث شده باشد فيلمنامه و فيلم از آن اثر سطح بالايي که منتظرش بوديم، فاصله بگيرند. اي.او.اسکات درست مي‌گويد وقتي در نقدش روي فيلم در يک جمله کليدي مي‌نويسد: «شايد دارم خودم را تکرار مي‌کنم وقتي مي‌گويم «هشت نفرت‌انگيز» فيلمي از آقاي کوئنتين تارانتينوست اما خود آقاي تارانتينو هم دارد خودش را تکرار مي‌کند.» من به جز اين فکر مي‌کنم براي خلق اثر هنري بايد چيزي از قبل وجود داشته باشد و کار خالقش، چه شاعر و نويسنده باشد يا نقاش و فيلمساز، اين است که در مديوم خودش بهترين راه انتقال آن تفکر را به مخاطب پيدا کند. در «هشت نفرت‌انگيز»، تارانتينو از لحاظ فني در اوج است اما آن «چيزي» را که بايد قبل از تصوير کردن اثر وجود داشته باشد، نداشته درنتيجه روي فرمول‌هاي خودش رج زده است.
صوفيا نصرالهي
نظرات
مسعود چهارشنبه 16 دي 1394 نقد و برداشت جالبي بود و گرچه هنوز فيلم را نديده ام اما پاراگراف ابتدايي مرا جذب خود کرد. هنوز هم معتقدم تارانتينو با هر فيلمش نفس تازه اي در جان سينما مي دمد و حتي نقدهاي منفي هم اين را انکار نمي کنند.
اما يک سوال هم از شما داشتم که بسيار ممنون ميشوم پاسخش را دهيد. در ابتداي نقدي که در مجله دنياي تصوير براي شخصيت مري برونينگ نوشتيد متن شعرگونه اي را نوشته ايد. خيلي دوست داشتم نحوه نوشتن مورات جان مونگان به انگليسي را بدانم گرچه در اينترنت هم جستجو کردم اما چنين شخصيتي نيافتم.
0 5
پاسخ
صوفيا نصرالهي چهارشنبه 16 دي 1394 ممنون از اينکه خوندين دوست عزيز...اون شعر کار يکي از دوستانم0 که در ترکيه زندگي ميکنه و از شاعران ترک ترجمه ميکنه..به زودي کتابشون هم منتشر ميشه توسط نشر چشمه که در حقيقت انتخاب شعرهاي کوتاه شاعران ترک و عکسهايي از اونجاست...درنتيجه من هم فارسي ش رو خوندم و نميدونم انگليسي ش چطور نوشته ميشه...چون به مفهوم ذهنيم درباره رابطه مري و هري نزديک بود، با ذکر منبع ترجمه که رفيقمه ذکرش کردم...اگه انگليسي ش رو پيدا کردم همين جا براتون مينويسم حتما.

آراز چهارشنبه 16 دي 1394 خيلي نوشته خوبي بود و به نکات جذابي اشاره کردين مرسي
0 4
پاسخ

امير پنجشنبه 17 دي 1394 سلام-الزاما ما قرار نيست وسترن ببينيم تازه من شخصا انتظار ندارم تارانتينو توي يک ژانر خودشو حبس بکنه موافقم به لعنتي‌هاي بي‌آبرو نميرسه اما قرارم نيست که اون باشه -تارانتينو براي همه جذاب نيست يعني واسه خيلي ها حال به هم زنه اما شما اونو تحويل گرفتي با خشونتش سرگرم شدي ! به نظرم اين فيلم يک جنب و جوش پر انرژي داره مثل همه کاراي قبلي تارانتينو به شدت سرگرم کنندست پس يک کار مخصوص سينماست! يعني کاملا سينمايي ديالوگ ها هوشمندانه تيز و برنده و استادانه هستن که خاص تارانتينو هستن-با وارد شدن به اون مغازه حسن کار با دوربين ?? ميلي‌متري مشخص ميشه تکنيک تصويربرداري عريض-من ايرادي نديدم اگر بهترين سال نباشه دومين هست
7 0
پاسخ

حميد دوشنبه 3 اسفند 1394 "تارانتينوي عجيب و جذاب و پيچيده‌اي كه مي‌شناسيم"
قرار نيست چون ما يک کارگردان رو اينجوري شناختيم تا ابد بر اساس شناخت ما فيلم بسازه. هرچند که بنظر من تارانتينو تو اين فيلمش هم عجيب و جذاب و پيچيده بود. فقط چون تمام شخصيتها منفي بودن و فيلم پر از خشونت بود ازش خوشتون نيومده. بعدش نقدي نوشتين براي توجيه احساستون
0 0
پاسخ

عليرضا شنبه 29 اسفند 1394 به نظر من که اين فيلم قطعا بهترين فيلم امساله. همه چيش عالي بود فيلمنامه، کارگرداني، بازي ها، موزيک، فيلمبرداري، تدوين... فقط يک حرف تون رو قبول دارم اونم ورود به يکباره و ناهماهنگ راوي بود که منم اين اتفاق رو چندان درست نميدونم...با تشکر
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز