میزگرد سالانه هالیوود ریپورتر با حضور کارتونیست‌های برجسته سال 2015/ پیت داکتر (درون بیرون)، چارلی کافمن (آنومالیسا)، پیتر سوئن (دایناسور خوب)، استیو مارتینو (فیلم پینات)، راجر آلرز (پیامبر خلیل جبران) و ریچارد استارزک (فیلم شان د شیپ) از ترس‌ها، شیوه‌ها و کاراکترهای دوبعدی مورد علاقه‌شان می گویند

هاليوود ريپورتر: همان طور كه راجر ربيت در قالب كلماتي جاودانه گفت: "ما كارتونيست ها شايد ابلهانه عمل كنيم، اما احمق نيستيم." اين را درباره بهترين فيلم هاي انيميشن امسال هم مي توان گفت. 6 خالق انيميشن در استوديو سايرن در لس انجلس دور يكديگر جمع شدند و درباره فيلم هاي متفاوت، جاه طلبانه و دستاوردهاي خود صحبت كردند. پيت داكتر اسكاري، 47 ساله، با "درون بيرون" ما را به ذهن دختركي 11 ساله برد. "دايناسور خوب" هم محصولي از سوي پيكسار و به كارگرداني پيتر سوئن 38 ساله سفر يك دايناسور را به سوي بلوغ دنبال مي‌كند. "فيلم پينات" هم محصولي از استوديو بلو اسكاي ساخته استيو مارتينو 56 ساله بود. راجر آلرز 66 ساله نيز با "پيامبر خليل جبران" در همكاري با 9 كارگردان ديگر داستان زندگي اين شاعر و نويسنده لبناني را به تصوير كشيده است. "فيلم شان د شيپ" به كارگرداني ريچارد استارزك 56 ساله به همراه مارك برتون و "آنوماليسا" كه چارلي كافمن 57 ساله در همكاري با دوك جانسون داستان بزرگسالانه درجه آر يك مرد تاجر را دنبالي مي كند. متن كامل اين گفتگو را در زير خواهيد خواند:
هاليوود ريپورتر: همان طور که راجر ربيت در قالب کلماتي جاودانه گفت: "ما کارتونيست ها شايد ابلهانه عمل کنيم، اما احمق نيستيم." اين را درباره بهترين فيلم هاي انيميشن امسال هم مي توان گفت. 6 خالق انيميشن در استوديو سايرن در لس انجلس دور يکديگر جمع شدند و درباره فيلم هاي متفاوت، جاه طلبانه و دستاوردهاي خود صحبت کردند. پيت داکتر اسکاري، 47 ساله، با "درون بيرون" ما را به ذهن دخترکي 11 ساله برد. "دايناسور خوب" هم محصولي از سوي پيکسار و به کارگرداني پيتر سوئن 38 ساله سفر يک دايناسور را به سوي بلوغ دنبال مي‌کند. "فيلم پينات" هم محصولي از استوديو بلو اسکاي ساخته استيو مارتينو 56 ساله بود. راجر آلرز 66 ساله نيز با "پيامبر خليل جبران" در همکاري با 9 کارگردان ديگر داستان زندگي اين شاعر و نويسنده لبناني را به تصوير کشيده است. "فيلم شان د شيپ" به کارگرداني ريچارد استارزک 56 ساله به همراه مارک برتون و "آنوماليسا" که چارلي کافمن 57 ساله در همکاري با دوک جانسون داستان بزرگسالانه درجه آر يک مرد تاجر را دنبالي مي کند. متن کامل اين گفتگو را در زير خواهيد خواند:
 
بزرگترين ترس شما زماني که در داغ ترين روزهاي پروسه توليد چند ساله يک انيميشن به سر مي بريد چيست؟
سوئن: در زمان ساخت "دايناسور خوب" زمان زيادي نداشتيم. اين فيلم در زمان کمتر از دو سال ساخته شد. بنابراين زماني که وارد کار شدم زمان زيادي براي ترسيدن يا اين چيزها وجود نداشت، فقط بايد بر بزرگ کردن اين بچه به بهترين شکل فکر مي کرديم. نمي توانم بگويم چطور اما بسياري از ترس هاي من در طي پروسه به کاراکتر اصلي منتقل شد.
استارزک: من قصد داشتم يک فيلم صامت مدرن بسازم (فيلم شان د شيپ)، حتي تهيه کنندگان‌ هم به من گفتند اين ايده ديوانه واري است و جواب نمي دهد. ضادقانه بگويم من هم فکر نمي کردم جواب بدهد. اما اين شکل ترسيدن را دوست داشتم. بايد کمي جرئت به خرج دهيد و خودتان را مجبور به پيشروي کنيد. من اين ترسي را که مي گويد: "آيا اين فيلم جواب خواهد داد؟" را دوست دارم.
مارتينو: فکر مي کنم بهترين دقايقي که روي يک فيلم کار کردم زماني بود که در محيطي بسته مجبور به کار بوديم. به عبارت ديگر بايد خودمان را محدود کنيم. و گاهي اوقات بهترين نتيجه را از اين رويکرد ميگيريم. 
 
چارلي، تو هم در جريان سخت آنوماليسا دچار اين محدوديت ها شدي؟
کافمن: نه.
داکتر: استيو مارتين يک کتاب دارد که در آن از حرف "الف" يا همچنين چيزي استفاده نکرده است.
کافمن: من هميشه از "الف" استفاده مي کنم، محدوديت من اين است. (مي خندد) نه من درواقع سعي کردم به خودم نوعي آزادي بدهم که فيلم مسير دلخواه خودش را طي کند. اين گاهي اوقات پورسه ترسناکي است، اما احساس ميکنم اگر کاري را شروع کنم و وزن واقعي آن را بدانم احتمالا نمي توانم بزرگي‌اش را هم تخمين بزنم. بنابراين به اين ندانستن تن مي دهم تا ببينم ايده اصلي به چه سمت و سويي حرکت مي کند. اين رويکرد را دوست دارم. اما از طرفي اين باعث مي شود شکست هميشه اتفاقي محتمل به نظر برسد.
داکتر: در تمام کتاب هايي که درباره فيلمنامه نويسي وجود دارد مي بينيم که توصيه شده هميشه ساختار اصلي کارتان را بدانيد و متوجه هدف اصلي تان بشويد.
 
فيلم هاي انيميشن زماني که بر روي استوري بورد پياده مي شوند تغيير و تحولات زيادي مي پذيرند. ايده پردازي براي پروژه اي که ممکن است بسط آن ماه ها به طول بيانجامد چقدر سخت است؟
داکتر: چيزهايي زيادي در طول مسير پديدار مي شوند و شما را عاشق خودشان مي کنند اما سوال اصلي هميشه هيمن است: بهترين راه براي روايت داستان کاراکتر اصلي چيست؟ کاراکتر غرور (که زماني در ميان کاراکترهاي اصلي "درون بيرون" حضور داشت) در نهايت ديالوگ هاي زيادي داشت که فکر کرديم بهترست همه آن ها را به کاراکتر خوشي بدهيم. درواقع غرور بخشي از خط داستاني خوشي را مي دزديد و ما هم تصميم به حذف او گرفتيم.
سوئن: اين درس بزرگي براي من بود، آن زمان مشغول ساخت فيلم "بالا" با تو بودم. تو به عنوان يک هنرمند داستان پرداز ايده اي را که عاشقش بودي مطرح کردي. اما بعدتر به دليل ديگر جنبه هاي داستاني آن را از دست دادي.و فکر کنم خودت هم گقتي اگر واقعا ايده بزرگي بوده باشد بالاخره به داستان بر ميگردد.
پيکسار اکران "دايناسور خوب" را يک سال به تعويق انداخت تا تغييراتي در داستانش ايجاد کند. پيتر، اين  پروسه به چه شکل طي شد؟
سوئن: باب پترسون، کارگردان اصلي "دايناسور خوب"، ايده دو کاراکتر اصلي که يکي  پسربچه‌اي بود و ديگري يک سگ را مطرح کرد و اين زوج را به يک پسربچه و يک دايناسور تغيير داد. همه با اين ايده به سراغ استوري بوردها رفتند و من هم چندين سال در بسط ايده به او کمک کردم، اما بعدتر واقعا همه چيز پيچيده شد. اولين چيزي که مي خواستم بازگشت به داستان اوريجينال پسر و سگ بود. واقعا سخت بود.
 
استيو، کار بر روي يک پروژه اقتباسي چه تفاوتي با يک پروژه اوريجينال دارد؟ در يکي به جاي خلق جهاني تازه بايد به سراغ 50 سال سابقه کميک استريپي برويد.
مارتينو: من بر روي فيلم هاي زيادي کار کردم که در آن ها چيزي که اکشن را به جريان مي اندازد يک رخداد بزرگ و اساسي است. بيگانه هايي که براي نابودي زمين مي آيند.ماجراهاي مرگ و زندگي زيادي وجود دارد که شما به همان شکلي که هستند با آن ها برخورد مي کنيد.اما کاري که چارلز شولز انجام داده را دوست دارم، او زندگي يک بچه را مي گيرد و آن را به مسئله مرگ و زندگي تبديل مي کند.اين چيزي است که من را سر حال مي آورد.لازم نيست يک کاراکتر شرور را به داستان اضافه کنم. اين کاراکتر شرور همان درگيري هاي روزمره ماست. و اين همان رويکرد هميشگي چارلي براون است. ما حجم زيادي از استوري بورد را در همان اتاقي تهيه کرديم که چارلز شولز در آن جا کميک استريپ ها را خلق کرده بود. همکاري با پسر او، کرگ شولز و پسر او برايان ما را به منبع اصلي نزديک نگه داشت.فکر مي کنم بودن در يک اتاق چيزي بود که در آن مسير قرارمان داد.
 
ريچارد، شان هم در فيلم "شان د شيپ" کاراکتر تازه اي نيست. انتقال او از تلويزيون به يک فيلم سينمايي به چه شکل بود؟
 استارزک: در اولين فصل سريال "شان د شيپ" ما چندتايي اپيزود را به شکل فيچرهايي کوتاه ساختيم. اما بعدتر فکر کرديم که اگر قرار به ساخت يک فيلم سينمايي از روي يک مجموعه تلويزيوني بچگانه باشد، خطر بي اعتبار کردن سريال هم وجود دارد. به نظر من اين بسيار بدبينانه بود، من فکر ميکردم فيلم پتانسيل بالايي خواهد داشت.
مارتينو: من هم با اين مشکل مواجه شدم. همه از تو مي پرسند "مي تواني داستاني خلق کني که همان تمپو و کيفيت را داشته باشد؟"
استارزک: مي دانم که بچه ها اگر تمام و کمال جذب يک داستان نشوند ديگر زمان زيادي را صرف تمرکز بر روي فيلم نمي کنند. فکر کردم شايد نبود ديالوگ آن ها را کسل کند چراکه در اين حالت بايد بيتشر تمرکز داشته باشيد.فکر ميکنم بايد بيشتر از هر زمان ديگري به صفحه نمايش چشم بدوزيد.
آلرز: کاملا صادقانه بگويم فکر مي کنم ديالوگ مي تواند آن ها را خسته کند.
 
در جريان ساخت تمام اين فيلم ها، آيا هيچ وقت متوجه شديد که در حال کاستن از حجم ديالوگ ها و تمرکز بيشتر بر روي ويژگي هاي بصري هستيد؟
داکتر: براي ما اين يک پروسه واقعي است. شما با دست پر شروع مي کنيد و بعدتر هروقت توانستيد از حجم چيزها مي کاهيد. حتي گاهي اوقات تصور مي کنيم که ديالوگي وجود ندارد. فقط بايد با نگاه به اجراها، دوربين و صحنه پردازي داستان را پيش ببريد.
مارتينو: شما از آن جهت فيلمنامه را بازنويسي مي کنيد که پيش از آن فقط گذشتن از مرحله فيلمنامه نويسي برايتان در درجه اول اهميت قرار داشته. پس از آن زماني که کاراکتر ها را وارد گود مي کنيد متوجه قابليت جا به جايي ديالوگ ها مي شويد، چراکه کاراکترها پيش از همه چيز با اکشن روي پرده در ارتباط هستند.
سوئن: DNA انيميشن همين است. اول از دفترچه تان شروع مي کنيد و به جادوي جان بخشيدن به نقاشي ها خوش آمد مي گوييد.
 
چارلي، آنوماليسا اقتباسي از يکي از نمايشنامه هاي راديويي تو است. آيا افزودن جلوه هاي بصري به آن در نظرت امري ضروري آمد؟
کافمن: تمام شوخي هاي بصري در فيلم اختصاصا طراحي شده بودند، به غير از شوخي هايي که به ديالوگ ها ارجاع مي دادند. بنابراين دقايق کاملا صامت فيلم هم دلايل خودشان را براي بودن دارند. ما احتمالا 20 دقيقه خوب را به فيلم اضافه کرديم و ديالوگ هايي را که از ابتدا در نمايشنامه وجود داشتند فشرده کرديم. اما من ديالوگ نويسي را دوست دارم. منظورم اين سات که من يک نويسنده هستم، بنابراين حدس ميزنم آن را دوست داشته باشم، درواقع مجذوب آن مي شوم. اما فکر مي کنم اين هم چيز جذابي باشد که چيزهايي کاملا غيرواقعي را بگيريد و بازيگراني را براي ارائه اجراهايي واقع گرايانه انتخاب کنيد. احتمالا فقط براي اينکه در خدمت دنيايي باشند که شما خلق کرده ايد.
 
راجر، تو در فيلم‌ات با شعرهاي جبران سروکار داشتي، اما براي به تصوير کشيدن اين اشعار از جلوه هاي بصري زيادي استفاده کردي. آيا نگران نبودي که اين تصويرپردازي گاها بيش از اندازه انتزاعي جلوه کند؟
آلرز: هميشه فکر کردم که اين مي تواند کار بسيار پرخطري باشد. شايد هيچ کس آن را دوست نداشته باشد يا شايد تنها بخش هاي خاصي از آن را جذاب بداند. من نهايت تلا شام را به کار بستم که تماشاگران را به تماشاي فيلم دعوت کنم تا چيزهاي زيادي را درباره اين بچه کشف کنند. تقريبا هيچ داستاني در کتاب وجود ندارد. کتاب بسيار ساده اي است. قصد داشتم آن را بازتر کنم. اميدوارم بچه ها آن را دوست داشته باشند و با تماشايش به وجد بيايند. به هر حال ايجاد اين تعادل کار دشواري بود.
 
تو 17 سال در ديزني مشغول به کار بودي و فيلم هايي مثل "شيرشاه" را کارگرداني کردي. اينکه مستقل شدي و فيلم خودت را ساختي چه احساسي داشت؟
آلرز: زماني که يک فيلم مستقل کوچک را کارگرداين مي کنيد به نوعي چشم تان رو به حقايق باز مي شود. هيچ بودجه اي براي تبليغات وجود ندارد. هيچ چيز وجود ندارد. من در ديزني و سوني کار کرده‌ام و کسي که آنجاست مي داند ماشين غول پيکري وجود دارد که کارش را بلد است و ناگهان بوم! آن موقع است که پوستر فيلم تان را بر روي اتوبوس ها و روي بيلبوردها و در تلوزيون مي بينيد.
سلاح مخفي شما سلما هايک بود که تهيه کنندگي فيلم را برعهده گرفت و آن را از جشنواره کن به تورنتو برد.
آلرز: او جبر طبيعت است و بر مدار دنيا ميچرخد. دررابطه با آن پروژه هم همين طور بود، مردم را به سمت فيلم مي کشاند و همچنين چندتايي موسيقيدان از جمله گبريل يارد را مي شناخت. مي تواسنت بسادگي از دميان رايس بپرسد "دميان، برايم يک ترانه مي نويسي؟"
داکتر: به نظر مي رسد هميشه کسي مثل او در هر پروژه اي حضور دارد. براي ما بيل هيدر اولين کسي بود که وارد گروه بازيگران شد. و او ما را به گروه بزرگي از بازيگران و نويسندگان ارتباط داد.
 
مرحله توليد اين پروژه ها بسيار طولاني بود، تا چه اندازه امکان توليد في البداهه  وجود دارد؟
داکتر: بازيگران بسياري در فيلم ما سابقه صداپيشگي داشتند و توانستند با پروژه همراه شوند. ايمي پولر در موارد زيادي درباره تصميماتي که در پروژه هاي ديگر مي گيرد به ما گفت و ما هم به توصيه هاي او گوش کرديم. پس از آن که فيلمنامه را در دست مي گيرد مي خواهيد با آن بازي کنيد و قابليت هايش را بسنجيد. اما بيشتر مواقع با اين که ساخت بالبداهه کاري سرگرم کننده به نظر مي رسد اما بهترست بر اساس چيزي که روي کاغد وجود دارد عمل کنيد، در غير اين صورت نتيجه کار چندان هوشمندانه نخواهد بود.
 آلرز: در "پيامبر" بازيگران از پيش تعيين شده بودند و درواقع امکان بداهه پردازي بيشتري وجود داشت. مثلا جان رايس ديويس که مرد بسيار بامزه اي است و در فيلم نقش کوچکي دارد، آزاد بود که تغييرات زيادي به کاراکترش بدهد. اما از طرف ديگر سلما هايک که نقش پررنگ تري داشت هم توانست در چند مورد کاراکترش را تغيير دهد. 
سوئن: اينطور نيست که فيلمنامه در آغاز کار براي ما از همه چيز مهم تر باشد. گاهي اوقات کاراکترهايي را داريد که هنوز ويژگي هاي شخصيتي ثابتي ندارند، بنابراين چيزهاي مختلف را امتحان مي کنيد. در حالتي ديگر کاراکترها کامل شکل گرفته اند و کمتر از بقيه تن به تغيير مي دهند.
داکتر: ما توانستيم ايمي پولر و فيليس اسميت را در چند صحنه بسيار بامزه کنار يکديگر بياوريم. در اين حالت اشتباهات جزئي همه چيز را طبيعي تر جلوه ميدهند و درواقع کمک کننده هستند.
استيو، تو براي "فيلم پينات" از بازيگران خردسال استفاده کردي...
مارتينو: آن ها عالي بودند. برخي از بهترين برداشت ها در فيلم با همين اشتباهات کوچک شکل گرفتند. من همچنين متوجه شدم که در زمان طراحي استوري بوردها هم در موارد زيادي بداهه پردازي کرديم، چراکه گاهي اوقات ديالوگ ها در زمان اجرا بسيار خشک و بي حس به نظر مي رسند و اينجاست که شما به آن واکنش نشان ميدهيد، درواقع همه چيز درباره همين واکنشي است که به متريال نشان ميدهيد.
 
يک سوال درباره درجه بندي: چارلي، آنوماليسا يک فيلم درجه آر است. آيا اين درجه بندي پروسه اي پرخطر و پيچيده بود؟
کافمن: نه. آن را قبول کرديم. آن ها گفتند فيلم تان درجه آر است و ما هم تشکر کرديم. من قوانين را نمي دانم –شايد نبايد اين را بگويم اما قوانين هميشه هم سريع و شديد عمل نمي کنند. واقعا نمي دانيد چه چيزي گريتان مي آيد. ما فحاشي و صحنه هاي خاص زيادي در اين فيلم داريم. شايد مي توانست بيشتر هم باشد.

بيشتر فيلم هاي انيميشن استوديويي امروز درجه PG دارند. آيا به اين فکر کرديد که تفاوت ميان اين درجه با PG-13 چيست؟
 سوئن: ما درباره آن صحبت کرديم چراکه داستان فيلم درباره يک دايناسور جوان با پسري 6 ساله است که براي زنده ماندن تلاش مي کنند. براي ازائه تصويري واقعي از اين ماجرا مجبور به استفاده از چند صحنه خاص بوديم که ممکن بود بچه هاي کوچک را بترساند. بنابراين بحث هايي در اين مورد وجود داشت که چطور ميان اين ايجاد وحشت و ماجراي اصلي فيلم تعادل ايجاد کنيم.
مارتينو: درجه فيلم ما در محدوده بسيار امين به سر مي برد. اين فيلمي است که به درد بچه هايم مي خورد. ما هيچ وقت در اين باره بحث نکرديم که بخواهيم درجه PG بگيريم و نوجوانان را به تماشاي فيلم ترغيب کنيم. 
 
اين آخرين سوال ماست، اگر مي توانستيد به يکي از شخصيت هاي کارتوني تبديل شويد، چه کسي را انتخاب مي کرديد؟
مارتينو: پسر، همين حالا به ذهنم رسيد؛ دوپي. زمان کودکي ام عاشق دوپي بودم. خيلي دوست داشتني بود، فقط از زندگي اش لذت مي برد.
آلرز: او بسادگي  تمام احساسات دروني‌اش را در لحظه بيان ميکرد، واقعا خالص بود.
داکتر: چيزي که به ذهن من رسيد باگز باني است. او باهوش بود و فکر همه را مي خواند.
استارزک: متاسفانه انتخاب من هم باگز باني بود. او کاراکتر محکمي است. فکر مي کنم در زندگي واقعي دفي داک باشم. مي دانيد، هميشه بدخلق و دور از هدف اصلي اش بود. همم، کاش مي توانستم براي يک هفته باگزباني باشم.
سوئن: براي من پورکو روسو (کاراکتر انيمه ژاپني) است. او فقط يک مردک چاق و تنبل است و آزاد. بدم نمي آيد به جاي او باشم و هرکاري بخواهم انجام بدهم و دنيا برايم مهم نباشد.
آلرز: چيزي که بلافاصله به ذهن من رسيد کاپيتان هوک بود. دوست دارم يک کاراکتر شرور باشم. در زندگي واقعي هميشه آدم خوه هستم و به نظرم بايد سويه تاريک را هم تجربه کنم. من هم مثل او عاشق کروکوديل هستم.
کافمن: نمي دانم. شايد پاپ آي؟ دليل اش را نمي دانم. از آن انيميشن خوشم مي آيد. البته نسخه مکس فليچر را بيشتر ميپسندم.
داکتر: به اسفناج چه احساسي داري؟
کافمن: اسفناج دوست دارم. اوه، البته از آن کنسروي هايش نه.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز