گزیده نظرات منتقدان درباره «The Revenant/ از گور برگشته» الخاندرو گونزالس ایناریتو

شيكاگو تريبون- مايكل فيليپس:  از برخي جهات "از گور برگشته" به يك محصول دهه هفتادي وسترن شباهت دارد كه به كاراكترهاي آمريكايي‌الاصل خود وجهه‌اي حقيقي مي‌دهد تا دست كم پس از چند دهه متمادي كليشه‌ها و تحقيرهاي تلنبار شده بر روي آن‌ها را پاك كند. دي كاپريو اجراي خوبي دارد، شما رنج فيزيكي و روحي او را احساس مي‌كنيد
7فاز:
امپاير- نيک دسملين: کمتر ماجرايي به اندازه "از گور برگشته" الخاندرو جي.ايناريتو انتقامي سرد و مورموردکننده را دنبال مي‌کنند. فيلمبرداري نه ماهه اين کارگردان در زمين‌هاي وحشي آلبرتا و آرژانتين تبديل به تجربه‌اي حساس و درخشان شده است که تماشاگر را به جهنمي وصل مي‌کند که معمولا در نگاه او به بهشت مي‌ماند. ايناريتو پس از آن که "بردمن" را به هاليوود فرستاد منبع الهام خود را در داستاني کمتر متمدنانه يافت: رخدادي در سال 1820 که بر طبق  رمان منبع اقتباس مايکل پانک، شکارچياني به نام آندرو هنري (دامنال گليسون)، جيم بريجر جوان (ويل پولتر) و جان فيتزجرالد قسي‌القلب (تام هاردي) را معرفي مي‌کند. اما مرکز توجه داستان هيو گلس با بازي لئوناردو دي کاپريو است. او کسي است که از حمله‌اي مهلک جان سالم به در مي‌برد و سپس به سوي بقا سينه خيز مي‌رود تا از کساني که رهايش کردند انتقام بگيرد. جزئيات زندگي او مبهم است و همين به ايناريتو و بازيگر فيلمش کمک مي‌کند تا اين مرد را به يکي از نيروهاي افسانه‌اي طبيعت تبديل کند. در فيلم "مردي در طبيعت وحشي" در سال 1971 که برداشتي ديگر از افسانه هيو گلس است، ريچارد هريس را مي‌بينيم که مورد حمله هيولايي ناديدني قرار مي‌گيرد. حالا متناسب با تکنولوژي‌هاي 2015 مي‌توانيم شاهد سکانسي تشويش‌آميزتر از اين حمله باشيم. با وجود اينکه جلوه‌هاي ويژه فيلم نسبتا در مقايسه با ديگر جنبه‌هاي واقع‌گرايانه‌اش نامطلوب است اما سرخي طبيعي دندان و پنجه‌هاي جانور به خوبي ترسيم شده تا سبعيت آن، گلس را با استخوان‌هاي شکسته و پوست دريده راهي کند. گروه بازيگران مکمل بي‌ادعا درخشان عمل مي‌کنند، بخصوص پولتر که انگار هميشه در آستانه اشک ريختن است و هاردي که به عنوان کاراکتر شرور داستان تهديد نسبي را برقرار مي‌کند. دي کاپريو خودش را در اختيار سناريويي ظالمانه قرار داده، انگار که بخواهد کفاره عياشي‌اش را در "گرگ وال استريت" بپردازد. او به شکل هيپنوتيزم‌کننده‌اي خوب است، شايد او پرحرف باشد و ديالوگ‌هايش را با صدايي نخراشيده بيان کند اما بدانيد که به قلب‌هايتان نفوذ خواهد کرد. اجراي صيقل‌نخورده او مي‌تواند به درامي ديگر درباره تقابل انسان با طبيعت تبديل شود. اما اين نمايش ايناريتو است، او خود و گروهش را در مضيقه قرار داده تا با المان‌هاي محدود کار کنند، او با فيلمبرداري با نور طبيعي خردمندي خود را ثابت کرده و با روايت خطي‌‌اش چيزي را مقابل چشمانمان مي‌گذارد که تا به حال نديده‌ايم.
 
گاردين- پيتر بردشاو: فيلم تازه کارگردان بردمن، الخاندرو گونزالز ايناريتو، دي کاپريو را در برابر طبيعت، خرس‌ها و تام هاردي قرار مي‌دهد تا روايتگر ماجراي انتقام، مجازات و خشم دروني خود باشد. اين تقابل انسان و خرس است که خرس در آن برنده مي‌شود. يا نه؟ اولين گزارش‌هايي که از وسترن هيجاني پرخشونت و زيباي ايناريتو شنيديم تنها بر يک صحنه خارق‌العاده در فيلم تمرکز داشتند. صحنه حمله خرس به او يکي از وحشت‌آورترين اعمال خشونت‌ها را بي‌پرده به نمايش مي‌گذارد، يک صحنه واقع‌گرايانه که با کمک CGI طراحي و پرداخت شده. اين رويارويي بي‌واسطه و عميق من را به ياد لحظه‌اي در رمان دنياي قشنگ نو آلدوس هاکسلي انداخت، من هم مثل تماشاگران صحنه‌‌اي وهمي در آن رمان، تار موهاي خرس و تف دهان او را احساس کردم و فهميدم تکه تکه شدن توسط يک خرس چه دردي دارد. بسياري آن را يک صحنه تجاوز توصيف کرده‌اند، اما اين تجاوز نيست، اين درباره قدرت، ترس و عصيان است، همان انتقامي که در سينما واقعي‌تر از زندگي جلوه مي‌کند، انتقام عليه انسان و شايد نوعي انتقام عليه طبيعت. مارک ال اسميت فيلمنامه نويس بخشي از رمان سال 2002 مايکل پانک تاثير گرفته و بخشي ديگر از اتفاقات واقعي که نويسنده کتاب را تحت تاثير خود قرار دادند: ماجراي هيو گلس، مردي کوهستاني که از حمله يک خرس جان سالم به در مي‌برد تا سفر اوديسه‌وار خود را به سوي مرداني که رهايش کردند در پيش بگيرد. اين داستان وضعيت دروني مرد و انگيزه‌هاي او را روشن‌ مي‌کند. فيلم‌هايي ديگري که فضايي مشابه با "از گور برگشته" دارند براي درگير کردن تماشاگر و القاي خيال موقعيتي مشابه در ذهن او تمام تلاش خود را به کار مي‌بندند، اما ايناريتو و فيلمبردارش، امانوئل لوبزکي برخلاف اين مسير عمل مي‌کنند: آن‌ها المان‌هاي مختلف را به شما معرفي مي‌کنند. شما آن بيرون در سرمايي دردآور و زير آسماني بي‌رحم به سر مي‌بريد. اين يک غوطه‌وري نيست، نه آنطور که بخواهيد حس کنيد چيزي شما را احاطه کرده، بيشتر شبيه به اين است که زنده زنده پوستتان را از بدن جدا کنند. "از گور برگشته" فيلم "جويندگان" فورد را يادآوري مي‌کند و تم‌هاي خود را با ارجاع به عصيان‌گري قومي و جنسي تعريف و تعديل مي‌کند. اين فيلم شايد از نظر مناظر زمستاني که نشان مي‌دهد مايه‌هايي از آلتمن را در خود داشته باشد و قطعا در زمان‌هايي که گلس خواب همسرش را مي‌بيند بي‌وزني فيلم‌هاي ماليک را يادآوري مي‌کند. فرقي نمي‌کند فيلم تا چه اندازه سطح وسيعي را زير نظر داشته باشد، همه چيز تحت کنترل ايناريتو است. فيلمي هيجان‌انگيز و دردآور، انگار قطعه‌اي يخ را نزديک پوستتان نگه داشته باشيد.
 
تلگراف- رابي کولين: سوالي که پس از تماشاي "از گور برگشته" در ذهنتان چرخ مي‌خورد اين است: دي کاپريو قرار نيست براي اين فيلم برنده جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد شود؟ اگر اين اتفاق نيافتد فيلم چه جايزه ديگري را در اسکار 2015 از آن خود مي‌کند؟ سخت مي‌توان اجراي مرکزي "از گور برگشته" را خارج از گروه بازيگران فيلم تحسين کرد، چراکه ميزان موفقيت کلي فيلم به اين بستگي دارد که چطور جذب تعهدمندي عوامل آن شويد. بازيگر اصلي مرد فيلم تنها عضوي از گروه نيرومند و تماما مردانه آن است. دامنال گليسون در نقش اندرو هنري در نقش رييس گروه شکارچي ظاهر شده و تام هاردي با لهجه تگزاسي خاص خود در نقش فيتزجرالد بازي کرده که پس از جمله خرس به گلس به او خيانت مي‌کند. در جاي ديگر ويل پولتر در نقش جيم بريجر ظاهر شده، جواني تازه سر از تخم درآورده که به همدست و شريک فيتزجرالد تبديل مي‌شود. کلوزآپ‌هايي که از اين بازيگران مي‌بينيم معمولادر زاويه بسته و به شکل خشک و بي‌تعارفي نشان داده مي‌شوند و لوبزکي فيلمبردار حتي در دقايقي اجازه مي‌دهد بازدم آن‌ها لنز دوربين را بخارآلود کند. تقريبا در هر فيلم ديگري، رازآلودگي روايت به سرعت محو مي‌شود تا حقيقتي خوشايند خودش را نشان دهد، اما لوبزکي مي‌داند در "از گور برگشته" فقط مي‌توان اين رمز و راز را مرتفع‌تر کرد. بله، فيلم مي‌گويد: طبيعت همين قدر تلخ و وحشي است و ما هم همين قدر در قلب آن گرفتار شده‌ايم.
 
شيکاگو تريبون- مايکل فيليپس:  از برخي جهات "از گور برگشته" به يک محصول دهه هفتادي وسترن شباهت دارد که به کاراکترهاي آمريکايي‌الاصل خود وجهه‌اي حقيقي مي‌دهد تا دست کم پس از چند دهه متمادي کليشه‌ها و تحقيرهاي تلنبار شده بر روي آن‌ها را پاک کند. دي کاپريو اجراي خوبي دارد، شما رنج فيزيکي و روحي او را احساس مي‌کنيد، البته کاراکتر هيو گلس او بيشتر از اين چيز ديگري بروز نمي‌دهد، مردي که در اينجا مي‌بينيم يک استثناي آمريکايي خارق‌العاده است که دي کاپريو با رونمايي از ور کمتر انساني خود او را هرچه بيشتر متقاعدکننده مي‌کند. اين داستاني جمع و جور است و اگرچه شروعي خيره‌کننده و بزرگ دارد در ادامه کوچکتر مي‌شود و بيشتر بر فيلمبرداري لوبزکي تکيه مي‌کند؛ تصوير شريرانه از يک بهشت قرن نوزدهمي که از نيروي تابش خورشيد محروم است و امروز چندتايي فروشگاه زنجيره‌اي را در خود جا داده. شايد در نهايت واکنش تمام و کمال به فيلمسازي که با هر ذره اثر خود با يک رويکرد ثابت عمل مي‌کند کار سختي باشد.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز