یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود دوم فصل چهارم بازی تاج و تخت/ Game of Thrones

7فاز: جافري تمهيد ساده بازي تاج و تخت بود براي پرورش يك قطب نفرت‌انگيز در ميان طيف وسيعي از شخصيت‌هاي پيچيده‌ كه نه مي‌شد كاملا دوستشان داشت و نه از جذابيت شرورانه شخصيتشان چشم پوشيد

7فاز: دخلش را آوردند. به نحوي که شايسته‌اش باشد. تصوير پاياني اين اپيزود هديه‌اي به تماشاگران بود. آن‌جور که خون از صورتش سرازير شده بود و چهره‌اش به زردي گراييده بود. شکل مضحک مرگش درست زماني که خبيثانه‌ترين رفتار ممکن را در مقابل تيرين لنيسترِ محبوب از خويش نشان مي‌داد، يک جور باج دادن بي‌واسطه به تماشاگري بود که هنوز داغِ سرِ بريده ادارد استارک در تمام اين سه سال بر دلش سنگيني مي‌کرد. براي چنين پاياني بر سرنوشت جافري بخش اعظم اين قسمت به نمايش عروسي ارغواني اختصاص يافت. يک صحنه‌پردازي شکسپيري با يک موقعيت مرکزي پرالتهاب در اختيارِ دو شخصيت داستان؛ جافري و تيرين. در ميانه جمعي از شخصيت‌هايِ ديگر نمايش که دوتايي‌هاي هر کدام در آستانه سرنوشت جافري، درباري را به تصوير مي‌کشد که کينه بين آدم‌هايش به نقطه جوش رسيده و هر کدام از آنها انگيزه توطئه بر عليه شاه را دارند. کنايه پر از نفرت ديالوگ‌هاي بين تايوين لنيستر -اوبراين تايرل و سرسي - استاد پايسل. و البته جيمي و سر لوراس در کنار سرسي و برين تارث. که اگرچه شکل قرينه‌سازي اين گفتگوها براي راندن رقيب از عشق نامشروع‌شان در مقايسه با گفتگوهاي کنايي ديگر قسمت‌هاي سريال ساده‌پسندانه به نظر مي‌رسد اما اين پرده از نمايش آنقدر اصرار بر ديده شدن به عنوان يک قطعه مستقل دارد که توجيهش قانع کننده است.
جافري تمهيد ساده بازي تاج و تخت بود  براي پرورش يک قطب نفرت‌انگيز در ميان طيف وسيعي از شخصيت‌هاي پيچيده‌ که نه مي‌شد کاملا دوستشان داشت و نه از جذابيت شرورانه شخصيتشان چشم پوشيد. جافري خيال تماشاگرِ تلويزيوني را براي نفرت ورزيدن راحت مي‌کرد. او ترسو، ساديستيک، بيرحم و نادان بود. او نه پيچيدگي تايوين لنيستر، نه شرافت ند استارک و نه رندي رابرت باراتيون را داشت. و حالا به نظرم خالقين سريال با حذف جافري برخلاف تصور اوليه اين يادداشت، نه تنها هديه‌اي به تماشاگر نداده‌اند که هديه‌ را از او گرفته‌اند. جمله‌اي در ميان طرفداران سريال در روزهاي اخير نقل مي‌شد که دلم براي متنفر شدن از جافري تنگ مي‌شود. هرچند که در آستانه نابود کردن جافري ، آنها شخصيت منفي ديگري را براي معرفي پرورش داده‌اند.
رمزي اسنو. حرامزاده‌ي روس بولتون. به شقاوت جافري اما بسيار باهوشتر. او از تئون گريجوي که خيلي زود مکافات خيانتش به استارک‌ها را داد، يک سگ اخته دست‌آموز ساخته. اپيزود دوم با نمايش تفريح رمزي اسنو از تماشاي تکه تکه شدن دختري توسط سگي وحشي آغاز مي‌شود. روس بولتون حکم فرمانروايي شمال را بر عهده گرفته. پاداش خدمت به لنيسترها و شراکت در قتل عام استارک‌ها در عروسي خونين. او رمزي را به فتح موت کيلين مي‌فرستد.جايي که براي تسلط بر شمال، خاندان گريجوي را در مقابل خود مي‌بيند. و باقيمانده مردان استارک را. جان اسنو و البته برن استارک.
اين قاعده بازي تاج و تخت است. هرچقدر به مرزهاي شرقي و شمالي وستروس نزديک مي‌شويم گويي به سرزمين اسطوره‌ها مي‌رسيم. به جولانگاه اژدها و وايت‌واکرها. از شهر، از مقر پادشاهي و از سياست و شخصيت‌هاي خاکستري فاصله مي‌گيريم و به ساحت افسانه‌ها نزديک مي‌شويم. برن استارک بر طبق همين قاعده، گويي به جايي که به آن تعلق دارد فراخوانده مي‌شود. دست بر درخت مقدس مي‌گذارد و بر او الهام مي‌شود که به سوي شمال برود. او که مي‌تواند در جسم گرگ‌ها و کلاغ‌ها حلول کند با همراهانش به سمت شمال خواهد رفت. سرزمين رازآلودي که قدرت او را بارور خواهد کرد.
در سويي ديگر از وستروس، استانيس باراتيون وضعيت رقت‌انگيزي را مي‌گذراند. او که به همراه مليساندرا-بانوي قرمزپوش- نمايندگي جناح ايدئولوژيک مذهبي قدرت را دارد، پس از شکست در نبرد کليدي بلک واتر در مقابل لنيسترها حالا به کافرسوزي مشغول است و مليساندرا به بسط آموزه‌هاي مذهبي خويش در باب ثنويت. آنها معتقدند فراموش کردن خداوند روشنايي در بلک واتر موجب شکست‌شان بود. اين آماده‌سازي مذهبي مي‌تواند آنها را به قدرت برساند؟ يا استنيس کماکان در حاشيه خسته‌کننده داستان باقي مي‌ماند؟
بازي تاج و تخت
بازي تاج و تخت کماکان بخش زيادي از انرژي جذاب خودش را از روابط بين لنيسترها مي‌گيرد. بين تماشاگران بالاي سي سالِ سريال تيرين لنيستر محبوب‌ترين شخصيت است. وقتي در اولين پرده معرفي تيرين در سريال او را در حال شراب‌خواري و عياشي ديديم باورش سخت بود که مسير طوفاني داستان او را به سمت رنج کشيدن پيش ببرد. او وداع تلخي با محبوبه‌اش دارد. از همسر ناخواسته‌اش بي‌توجهي مي‌بيند در حاليکه براي حفظ جان و تکريم حرمتش تلاش خود را مي‌کند. جافري براي اثبات قدرت پوشالي‌اش او را تحقير مي‌کند و او را همرديف کمدين‌هاي کوتوله نمايش مسخره‌اش در عروسي ارغواني (که به شکل رندانه‌اي روايت احمق‌ها از تاريخ را نشان مي‌دهد) مي‌داند. و بالاخره توسط سرسي به ترورِ شاه متهم مي‌شود. در حاليکه در بين تمام مدعوين عروسي تنها اوست که از نگاه ما بي‌شک دخالتي در اين ماجرا نداشته. شايد رشد يافتن دوباره رابطه برادري تيرين و جيمي براي رهايي از مصيبت‌هاي هر دونفرشان شکل گرفته. تيرين، جيمي را به تمرين شمشيرزني با دست ضعيفش ترغيب مي‌کند. توسط چه کسي؟ بران. شخصيت بامزه و کلبي مسلکي که به پرنسيب‌هاي سلحشوران بي‌اعتناست و کنايه‌آميز است که بايد در کنار جيمي لنيستري قرار بگيرد که در پي يافتن شرف از دست رفته‌اش به عنوان يک مبارز است.

کاوه اسماعيلي
نظرات
ميرحسين سه شنبه 2 ارديبهشت 1393 عالي بود
0 0
پاسخ

آراز سه شنبه 2 ارديبهشت 1393 متن خوبي بود مرسي
گرچه حذف جفري اتفاق خوبي بود شخصيت يک بعدي بود که دير يا زود بايد تاوان رذالت و پستيش رو مي داد زودتر چه بهتر
2 0
پاسخ

سياوش سه شنبه 2 ارديبهشت 1393 متن کاوه از سريال جذاب تره . پايان
1 0
پاسخ

صورتي سه شنبه 2 ارديبهشت 1393 بابت انتخاب عکس‌ها بايد واقعا بهتون تبريک گفت.. تو همه‌ي مطالب عالي‌اند
ممنون
2 0
پاسخ

اميرحسين چهارشنبه 3 ارديبهشت 1393 اوبراين مارتل کاوه جان نه تايرل(گل رز)...
0 0
پاسخ

سارا يكشنبه 7 ارديبهشت 1393 بسيار عالي بود.
0 0
پاسخ

مهدي پنجشنبه 11 ارديبهشت 1393 بسيار عالي :)
0 0
پاسخ

ملودي چهارشنبه 10 تير 1394 آقا من خيلي از بودن رمزي عذاب ميکشم اين کي ميميره راحت شيم؟
3 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط





































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز