یادداشت پیتر بردشاو بر «هشت نفرت انگیز» کوئنتین تارانتینو/ تلفیقی از آگاتا کریستی، سرجو لئونه، المور لئونارد، «کری» برایان دی‌پالما و در نهایت شاهکاری از تارانتینو

مايه‌هايي از سرجو لئونه و وسترن‌هاي كلاسيك عامه ‌پسند المور لئونارد در فيلم وجود دارد، و تا آنجايي كه يك درام بزرگ در اتاقي كوچك اجازه پيشروي دارد به نسخه سم پكينپا از هارولد پينتري بددهان هم شبيه مي‌شود. بعدتر به دلايلي منطقي، فيلم به "كري" برايان دي پالما هم شباهت پيدا مي‌كند. اما هشت نفرت انگيز با همه اين تفاسير فيلمي به شدت متمايز است، فيلمي كه هيچ كس جز تارانتينو نمي‌تواند خالق آن باشد.
گاردين- پيتر بردشاو: کوئنتين تارانتينوي درخشان و بي‌رحم حالا يک حماسه شگرف آمريکايي را به ما داده که داستانش تقريبا تنها در يک اتاق مي‌گذرد. درحقيقت گوشه و کنار اين اتاق در حين تماشاي فيلم رفته رفته به دوري شهرها و بيابان‌ها احساس مي‌شوند. در يک مرحله کاراکتري پيشنهاد مي‌دهد که فضاي خالي اتاق را به دو بخش قسمت کنند تا دو ناحيه متحدين در شمال و متفقين در جنوب خط کشي شود. گرچه اين خط کشي آنقدرها تفاوتي ايجاد نمي‌کند اما بي اخلاقي جانورگونه افراد حاضر در اتاق هم چيزي نيست که با تقسيم‌بندي‌ قوم وفادار و خيانتکار حل و فصل شود. تارانتينو يک فيلم نفس‌گير، صاحب سبک و هوشمندانه ديگر ساخته، يک وسترن جاکوبين (مربوط به دوران سلطنت جيمز اول و دوم در انگليس، همراه با شکوفايي شعر و ادبيات) که صميمي است و با اين حال به شکل عجيبي غول‌آسا. او بار ديگر گاز مضر و گيج‌کننده خشونت سرگرم‌کننده خود را در سالن‌هاي نمايش رها کرده تا همه ما را با استنشاق آن سرمست کند. بيشتر از آن تارانتينو حالا ديگر يک ستاره جدي از والتون گوگينز ساخته تا او هم اجراي مضحک خود را در نقش کريس منيکس به شدت غيرقابل اعتماد و به اصطلاح کلانتر رد راک به نمايش بگذارد. و انيو موريکونه هم موسيقي ساخته که به اندازه تمام کارهاي قبلي او طنيني مواج و گيرا دارد، تمي که افسرده‌حال و مضطرب قدم برمي‌دارد و با خونسردي ترس حاکم بر فضا را تشديد مي‌کند. 
آثار مارلون جيمز، رمان‌نويس برنده جايزه بوکر را امسال "تارانتينوگونه" ناميدند و چيزي که "هشت نفرت انگيز" به شما يادآوري مي‌کند گستردگي شباهت‌هاي اين دو مرد فراتر از خشونت يا انرژي بالاي کارهايشان است: همه چيز درباره نويسندگي است. تارانتينو يک نويسنده سينمايي درجه يک است که در پرداخت ديالوگ‌هاي طولاني به شکلي درخشان عمل مي‌کند و اين چيزي است که کمتر فيلمسازي به آن توجه دارد، اين صحنه‌هاي پرديالوگ و ممتد بي هيچ عذر و بهانه‌اي همان "فصل‌"هاي کتاب ناميده شده‌اند. نويسندگي اوخط به خط لذت و نفوذ را براي تماشاگر به همراه مي‌آورد. او همچنين استاد خلق ساختارهاي بصري گستاخانه است، در کنار فلاش‌بک‌هايي شگفت‌انگيز و چرخش به نقطه ديد کاراکترها. صحنه نمايش، غرب قديم التيام نيافته را پس از جنگ داخلي نشان مي‌دهد؛ يک منطقه کوهستاني که زمستاني منجمد را تجربه مي‌کند. کرت راسل در نقش جان روث ريشو بازي مي‌کند، يک شکارچي مزدبگير که در کالسکه‌اي با شش اسب نشسته و زنداني‌اش را در کولاکي شديد به شهر رد راک مي‌برد. اين زنداني ديزي دومرگي جنايتکار و ناپشيمان با بازي جنيفر جيسون لي است. اين گروه در راه به يک شکارچي مزدبگير ديگر برمي‌خورند: مارکيز وارن، سرباز کهنه‌کاري از گروه متحدين با سابقه‌اي ناخوشايند در جنگ اما مفتخر به دريافت نامه‌اي شخصي از آبراهام لينکلن که هميشه آن را نزديک به خود نگه مي‌دارد. وارن چندتايي جنازه جنايتکار را همراه خود دارد که قرارست در رد راک آن‌ها را بفروشد. ساموئل ال جکسون در اين نقش بازي مي‌کند و اين يک اجراي کميک خارق‌العاده ديگر از اوست: سوسوي چشم‌ها، اراده پولادين و رفتار انتقام‌جويانه‌‌اش حضوري اشتعال‌زا مثل سديم دارد. پسر مودب و چاپلوسي هم که کريس منيکس باشد در اينجا ظاهر مي‌شود. وضعيت آب و هوا وخيم‌تر شده و گروه مي‌فهمد که مجبور به توقف در ميان راه است، در خانه‌اي ميان جاده به نام خرازي ميني. گروه در اينجا با ژنرال جنوبي سال‌خورده‌اي به نام سندي اسميترز (بروس درن)، مرد يکه و تنهايي به تام جو کيج (مايکل مدسن) و مرد انگليسي غيرجذاب و حيله‌گري به نام اوزوالدو موبري (تيم روث) آشنا مي‌شود. اين غريبه‌هاي بي‌نزاکت به نوعي بايد  تا صاف شدن هوا بهترين جو را بر فضا حاکم کنند. اما آيا اين آدم‌ها با يکديگر غريبه‌اند؟ چرا يک پاستيل روي زمين افتاده؟ چه چيز ديگري در جريان است؟
هشت نفرت‌انگيزان پرشباهت با کاراکترهاي آگاتا کريستي در خانه‌اي در حومه شهر ساکن شده‌اند. اما برخلاف داستان‌هاي آگاتا کريستي –البته بهترست بگوييم بسيار شبيه به "سگ‌هاي انباري"- هيچ شمايل فرضي مختار و مقتدري براي کنترل آن‌ها در اتاق وجود ندارد. تنها عامل قدرت در اين ميان خشونت و نيروي سهمگين گفت و گوي اين‌ آدم‌هاست؛ همان تهديد اصلي. البته همه مسلح هستند و اسلحه‌هاي ديگري هم براي اعمال نفوذ وجود دارد که همگي در کنار جنايتکاران در قفل و زنجير، بازاري داغ براي خشونت برپا مي‌کنند. اضطرابي که پيش از نمايش اصلي در فضا موج مي‌زند در کنار شيوه آغاز داستان، بخشي از اثاثيه قديمي فيلم را تشکيل مي‌دهند. 
مايه‌هايي از سرجو لئونه و وسترن‌هاي کلاسيک عامه ‌پسند المور لئونارد در فيلم وجود دارد، و تا آنجايي که يک درام بزرگ در اتاقي کوچک اجازه پيشروي دارد به نسخه سم پکينپا از هارولد پينتري بددهان هم شبيه مي‌شود. بعدتر به دلايلي منطقي، فيلم به "کري" برايان دي پالما هم شباهت پيدا مي‌کند. اما هشت نفرت انگيز با همه اين تفاسير فيلمي به شدت متمايز است، فيلمي که هيچ کس جز تارانتينو نمي‌تواند خالق آن باشد. ديالوگ‌‌نويسي خلاق و متکبر فيلم چيزي است که باعث پيشرفت آن مي‌شود، فيلمي از اساس آمريکايي. (مدام به اين فکر مي‌کنم که "لعنتي‌هاي بي‌آبرو به اين دليل ضعيف‌ترين فيلم تارانتينو است که فيلمساز در آن از پذيرفتن ذات آمريکايي خود سر باز مي‌زند.) و در نهايت "هشت نفرت‌انگيز" بار ديگر استعاره کلاسيک سگ‌هاي انباري را تکرار مي‌کند: ايده دست و پا زدن در درد کشنده گلوله و در عين حال اصرار بر حرف زدن و تهديد کردن. نوعي قهرمان‌پروري به سبک و سياق کمدي‌هاي سياه در فيلم وجود دارد که اين تهديد و خشونت را در قالب رنجي طاقت فرسا بر ديگري تحميل مي‌کند. "تريلر" يک برچسب ژانري است که حالا اعتبار خود را به نوعي از دست داده. اما شکي نيست که "هشت نفرت‌انگيز" تماشاگر را دچار غليان دروني مي‌کند.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز