10 بازیگر برگزیده هزاره سوم - بخش دوم: تام هاردی

«از گور برگشته» را هنوز نديده‌ام اما براي دي‌كاپريو نگرانم، نه فقط به خاطر قدرت فيزيكي (كه قطعاً مي‌تواند دي‌كاپريو را به راحتي شكست دهد مخصوصاً اگر نقش خرس را بازي كرده باشد.) بلكه به خاطر اين كه هاردي از آن بازيگرهايي است كه به دنيا آمده تا ستاره‌هاي شل و ول را له كند و قهرمان‌هاي باكس‌آفيس را بي‌رنگ جلوه دهد. اين تام هاردي ظرفيت آن را داشت كه نه‌فقط با تغييرات فيزيكي «برانسون» و بوكسور فيلم «مبارز» را متمايز و به يادماندني كند؛ بلكه وادارمان كند باور كنيم كه هيولا بودن از درون آغاز مي‌شود و بعد در ظاهر نمايان مي‌شود. هاردي يك مدعي خطرناك است آن‌قدر مهارنشدني است كه آدم را نگران هر بازيگري مي‌كند كه با او داخل رينگ مي‌رود.
سايت اند ساوند/ ديويد تامسون: حول و حوش چهارم جولاي بود که داشتم با مديران جشنواره تلورايد در برکلي، کاليفرنيا شام مي‌خوردم که از من درباره فيلم «افسانه» سؤال کردند. گفتم که فيلم را هنوز نديده‌ام. آن‌ها مي‌خواستند يک پيش‌نمايش کوچک براي فيلم برگزار کنند تا ببينند فيلم ارزش آن را دارد که در جشنواره حاضر شود يا نه. من گفتم: «چرا به خودتان زحمت اضافه مي‌دهيد؟ فيلم را قبول کنيد.» گفتند يعني نديده قبولش کنيم؟ پيشنهاد من اين بود. اگر امسال يک تلاقي طلايي وجود داشته باشد، در همين فيلم است. تام هاردي در اوج قله بازيگري، يک نويسنده / کارگردان قابل و ارزشمند آمريکايي (برايان هلگلند) و دوقلوي لورل و هاردي‌وار دهه 60 لندن، برادران کري، دست‌نيافتني‌هاي جذاب، همه در کنار هم. اين چيدمان آن‌قدر درست است و آن‌قدر همه منتظر ديدنش هستند که اصلاً نيازي به تست کردن آن نيست. 
فيلم ممکن است خوب باشد يا خوب نباشد، اما تصور کنيد که برادران کري سه‌قلو بودند، سومي هم يک حسابدار اکس‌بريج درس‌خوانده باهوش که مغز متفکرشان است، مثل برادر چارلي «در بارانداز» - اين قصه مي‌توانست «برادران کارامازوف» باشد و تام نقش هر سه آن‌ها را بازي کند. حتي فکر مي‌کنم ضرر کرده‌اند که نقش مادر برادران کري را هم به هاردي نداده‌اند. وقتي پاي بازيگران در ميان باشد، ما حس مالکيتي به آن‌ها پيدا مي‌کنيم البته اين فقط زماني اتفاق مي‌افتد که آن‌ها توانسته باشند ما را در اختيار خود بگيرند. هاردي زماني بازيگري خوش‌رو، با صورتي شيرين، پسر جنوب لندني با چهره روستايي، نه خيلي قدبلند و اندکي هيکلي بود اما در شروع دو بار در نقش سرباز آمريکايي ظاهر شد، «گروه برادران» (2001) و «سقوط شاهين سياه» (2001). در «تلقين» نوئل کوآردي‌وار ظاهر شد و در «برانسون» کينگ کنگ‌وار پرجوش و خروش بود. فکر مي‌کرديم او هر چيزي که خطرناک و در عين حال دوست‌داشتني باشد را بازي مي‌کند.
در بهار سال 2014 در فستيوال فيلم سانفرانسيسکو درست بعد از آغاز برگزاري آن در آمريکا، گفتم که «لاک» يکي از بهترين فيلم‌هايي است که مي‌توان در جشنواره ديد، اما تماشاگران با اعتراض‌هاي سليقه‌اي زيرلب غروغر کردند. در فستيوال دنور در نوامبر 2014، فيلم «دراپ» را معرفي کردم و کمتر کسي باور مي‌کرد که تام هاردي در شين شرقي بزرگ شده نه بروکلين. از تماشاگران فيلم خواستم که هاردي را صرفاً يک مدعي تازه‌وارد، يک نابغه فروتن نبينند، او مخوف و خطرناک است. «دراپ» مي‌تواند نامش «بيرون بارانداز» باشد چون هاردي درواقع تصوير ديگري از براندو به ما داده بود.
اهالي دنور مشتاق شدند به سراغ «لاک» بروند و وقتي به آن‌ها اخطار دادم که اين مرد خجالتي، آرام و ترسو در عرض يک سال، مکس ديوانه آشناي آن‌ها، تلفيقي خوش‌دلانه‌اي از فاگين و برادران کري – پيکي بلايندرز (2013)،  دوقلوهاي تاريخي در «افسانه» و حتي دشمن خوني لئوناردو دي‌کاپريو در فيلم برفي وحشي و پر تنش آلفاندرو گزالس ايناريتو در «از گور برگشته» خواهد بود از ترس لرزيدند.
«از گور برگشته» را هنوز نديده‌ام اما براي دي‌کاپريو نگرانم، نه فقط به خاطر قدرت فيزيکي (که قطعاً مي‌تواند دي‌کاپريو را به راحتي شکست دهد مخصوصاً اگر نقش خرس را بازي کرده باشد.) بلکه به خاطر اين که هاردي از آن بازيگرهايي است که به دنيا آمده تا ستاره‌هاي شل و ول را له کند و قهرمان‌هاي باکس‌آفيس را بي‌رنگ جلوه دهد. اين تام هاردي ظرفيت آن را داشت که نه‌فقط با تغييرات فيزيکي «برانسون» و بوکسور فيلم «مبارز» را متمايز و به يادماندني کند؛ بلکه وادارمان کند باور کنيم که هيولا بودن از درون آغاز مي‌شود و بعد در ظاهر نمايان مي‌شود. هاردي يک مدعي خطرناک است آن‌قدر مهارنشدني است که آدم را نگران هر بازيگري مي‌کند که با او داخل رينگ مي‌رود.
مدت طولاني پيش از آن که حتي تريلر فيلم پخش شود، يک تک‌نما از راني و رجي در «افسانه» را ديدم. آن‌قدر به هاردي باور داشتم که هيچ نياز مبرمي به ديدن خود فيلم نمي‌ديدم. در ضمن کدام ما اين تجربه را از ياد برده‌ايم که لذت انتظار ديدن يک فيلم گاهي از ديدن آن فراتر مي‌رود.
تام در نقش مادر در فيلم نبود و آشکارا، آن خودنمايي سوررئال و وحشت رواني در اوج مي‌بود، اگر آن دو پسر شيطان را روي پايش مي‌نشاند و برايشان لالايي مي‌خواند. اين روزها با CGI هر چيزي ممکن است.
 
روش خطرناک
اگر به عکس‌هاي دوقلوهاي واقعي نگاه کنيد، حسي از پوچي در چهره‌شان مي‌بينيد، نوعي عدم و نيستي که روي پرده نمي‌توان آن را به تصوير کشيد. شيطان در زندگي واقعي هميشه اين‌قدر فريبنده نيست، حتي با وجود مغرورترين بازيگران. بازيگران رکود و پوچي و عدم را بازي نمي‌کنند قبول کنيد که بخش زيادي از فيلم‌بين‌ها علاقه‌اي به ديدن هر چيزي که بي‌شباهت به زندگي واقعي است در بازي خشن و نخراشيده هاردي -در صورت‌هاي مختلف هيولا شدن جلوه‌هاي ويژه يا هر چه که به آن خشونت مي‌گوييم-‌ ندارند.  هاردي هم ظاهراً اين مسئله برايش اهميتي ندارد. چرا بايد مهم باشد؟ 
اگر تام هاردي در نقش خود تام هاردي بازي کند. آن‌وقت مي‌توانيد آن پسرک خوب و مودبي را ببينيد که به کلاس بازيگري مي‌رفت، مي‌توانست در آينده به سراغ مدلينگ برود اما به خاطر مواد مخدر و پايان گرفتن يک زندگي مشترک از مسير خود خارج شد. و همه به او فشار مي‌آوردند که براي پول درآوردن در ليگ برتر بي‌کله، هيکلي و ورزيده و مخوف شود و شايد حتي براي گرفتن اسکار، به شهرت رسيدن و هر آن‌چه که قدرت مي‌ناميم... اين بازيگر آن‌قدر بزرگ است که هرچه دوست داشته باشد را مي‌تواد بسازد. حتي چيزي به شگفت‌انگيزي «لاک» يا يک عاشقانه غمگين نوشته تامس هاردي فقيد.
من هم‌چنان معتقدم «لاک» بهترين فيلم هاردي است اما دوست دارم بدانم آيا خودش هم همين احساس را دارد يا نه. دوست دارم بدانم ايوان لاک وقتي در شبي که اسير زمان و موقعيت، همسر و فرزند شده و ماشينش را مي‌راند؛ درباره «برانسون»، «برداشت»، «جنگجو» يا «افسانه» چه فکري مي‌کند. اين يک واقعيت است، آدم‌هايي مثل ايوان، به مرز انفجار مي‌رسند اما منفجر نمي‌شوند.
اما فايده سينما مگر همين نيست؟ آدم‌ها تا سرحد درهم شکستن زير فشار زندگي، دوست داشتن آدم‌ اشتباهي، خشونت، دلزدگي و خستگي، تغييرات آب و هوا و ذات غيرقابل پيش‌بيني انسان له مي‌شوند. ايوان چه کاري مي‌تواند بکند جز آن‌که رانندگي کند و اميدوار باشد؟ سينما رهايي نجا‌ت‌بخشي است براي يکي، دو ساعت از فشار زندگي تا ببينيم اين جوان ولزي چه‌گونه در يک شب به هيولايي سرگردان بدل مي‌شود. اگر تام هاردي، براي «افسانه» اسکار بگيرد، درهاي دنيا به رويش گشوده مي‌شوند، و ديگر کسي براي سرمايه‌گذاري روي قصه‌هايي که براي هاردي نوشته مي‌شود شک نخواهد کرد. اين همان چيزي است که ما مي‌خواهيم، چون دوستش داريم و از تمايل او به معمولي‌ بودن به جاي تلخ و تسليم بودن در «لاک»، «ياغي» و «سقوط» لذت مي‌بريم. حتي در «Drop» هم قصه حقيقت انساني را به خطر مي‌اندازد. من اين نکته را در فيلم خيلي دوست دارم که باب بيش از آن‌که اطرافيانش بدانند، مخوف و دغل‌باز است، اما از احساسات باب و توانايي‌اش در آرام کردن نيروي دروني‌اش، موقعي که با سگش يا نومر راپاس حرف مي‌زند، مطمئن نيستم از سوي ديگر نمي‌دانم آيا راپاس بعد از آن‌که ديده باب چه‌طور از نزديک به صورت يک آدم شليک کرده باز هم بايد با او همراه شود يا نه؟
نمي‌توانيد فيلم «لاک» را به درستي قضاوت کنيد مگر آن‌که مازوخيسم نرم و دروني لهجه ولزي هاردي را در فيلم بفهميد، او بازيگري است عاشق لهجه‌هاي مختلف. 
ستاره‌هاي بزرگ خيلي زود مي‌توانند به سياه‌چاله بدل شوند. هاردي قاعدتاً متوجه شده که «مکس ديوانه، جاده خشم» در واقع نيازي به او ندارد. آن فيلم با صحراي زردرنگ، آن ماشين‌هاي بزرگ و چند زيباروي شيفون‌پوش و البته زنان پير عاقل به راحتي اموراتش را مي‌گذراند. مکس مثل يک سنگ خوش‌يمن فقط روي کاپوت ماشين مي‌نشيند اما قطعاً هاردي خودش مي‌دانسته که چارليز ترون همه‌کاره است و البته يک اينچ هم قد‌بلندتر. من اما از اين سازش خوشنودم. «لاک» در کارنامه او بعيدترين فيلمي است که بتواند دنباله‌اي داشته باشد و در عين حال بيش از همه استحقاق يک دنباله را دارد. خلاصه بگويم که هاردي در «افسانه» نسخه تازه‌اي جکيل وهايد است، غيرقابل پيش‌بيني و مؤدب.
من نزديکي تام و توماس (هاردي) را کاملاً احساس مي‌کنم، آن هم رابطه‌اي در حال‌وهواي 1900 (او اصلاً متعلق به زمانه ما نيست). او مي‌تواند اسکار وايلد يا پيکاسو باشد، حتي از پس جواني وينستون چرچيل هم به خوبي برمي‌آيد. تصور تام در هيئت تامس هاردي نويسنده «شهردار کتربريج» چندان دور از ذهن هم نيست. اما اگر انتخاب نقش براي او بر عهده من باشد، نقش دوول و اش برنهام در فيلم «سرباز خوب» را به او پيشنهاد مي‌کنم.
ايده بازي کردن دو نقش توسط يک بازيگر اصولاً يک تدبير تجاري است. پوستر فيلم «افسانه» هم حقه‌اش را رو مي‌کند. دو نقشي شدن در واقع راهي است براي رسيدن به درونيات شخصيت و فهميدن اين‌که بازيگري کم‌کم دارد به عنصر محوري وجود ما تبديل مي‌شود. جکيل وهايد هميشه يک مدل کامل بوده، اما مهم‌ترين چيز درباره هاردي اين است که او آن‌قدر خوب است که مي‌تواند خودش را دنبال کند. آخرين جد بزرگ او فيليپ سيمور هافمن به شدت افسرده بود، اما تام ديوانه هم هست. راز او هم در همين است، چيزي که از CGI فراتر مي‌رود.
ليدا صدر
نظرات
فردين پنجشنبه 26 آذر 1394 بر خلاف نظر نويسنده، تام هاردي سبک بازيش يه چيزه و نمي تونه نقش هاي متنوع رو بازي کنه و به نظر من با دي کاپريو اصلا قابل مقايسه نيست
3 4
پاسخ
سعيد پنجشنبه 26 آذر 1394 سبک بازيش يه چيزه؟!! يعني تو لاک و دارک نايت رايزز شبيه به همه؟ جل الخالق

سعيد پنجشنبه 26 آذر 1394 عالي بود. بخصوص مقايسه اش با ديکاپريو..خيلي از ديکاپريو بازيگر بهتريه
2 7
پاسخ
فردين پنجشنبه 26 آذر 1394 البته که عملکرد تام هاردي و دي کاپريو و سطحشون اصلا قابل مقايسه نيست، اين دو بازگير تقريبا هم سن هستن و تام هاردي تا الان هيچ کدوم بازي هاش حتي متمايز هم نبوده که بخواد يه جايزه معتبر حتي نامزد بشه، بازيش يجوره، توي شواليه تاريکي بر مي خيزد که با اون نقابش اصلا چيزي مشخص نبود و بيشتر صحنه هاي اکشنو بازي مي کرد، هر چند که خود فيلم هم همچين فيلم خوبي نبود، يجور ديگه بگم نقشش در مقابل نقش جوکر در شواليه تاريکي هيچي نيست. کلا نقش هاي ديالوگ محور رو بازي نکرده يا نمي تونه بازي کنه
نيوشا ضيغمي (بازيگر) پنجشنبه 26 آذر 1394 خدا وکيلي جدي گفتي....؟ عجيبه...!!!
سعيد پنجشنبه 26 آذر 1394 فردين فيلم لاک ديالوگ محور نيست؟!! يا پيکي بلايندرز؟ حتي برانسون که خيلي متکي به عرضه بدن و اندام هستش؟ اذيت نکن
رضا چهارشنبه 5 اسفند 1394 سوپر جک گفتي پسر، تام هاردي تنها بديش اينه که دير معرفي شد و گزيده کار نيست اين هم به خاطر اينه که تئاتري هست. جايزه بفتا بهترين بازيگر مرد، جايزه بهترين بازيگر مرد انجمن آنلاين فيلم و دايره منتقدين لندن، جايزه ستاره نو ظهور سينما، نامزد جايزه گلدن گلوب و اسکار بهترين نقش مکمل مرد. تام هاردي از دي کاپريو سرتره

amir پنجشنبه 26 آذر 1394 نبايد اينطور اين دو را مقايسه کنيد هر دو بازيگران قهار و کاربلدي هستند ديکاپريو حداقل ? اسکار بايد با خود به خانه مي‌برد و فردين جان بازيگران انگليسي را اينگونه در نظر نگير توصيه مي‌کنم که فيلم bronson ‌ببيني فيلمي وقتي توش بازي تام هاردي ديدم به خودم گفتم اين مي‌ترکونه
4 0
پاسخ
simin سه شنبه 10 فروردين 1395 خودمونيم ها من از فيلم برانسونش زياد خوشم نيومد .همه از اين فيلم تعريفو تمجيد ميکنن،نميدونم چرا؟! بازيش عالي بود مثل هميشه ولي يه سکانسهايي رو نبايد بازي ميکرد مثل سکانس اخر که شوکه شدم

آراز چهارشنبه 2 دي 1394 تام هاردي و دي کاپريو جفتشون عالين ، چرا بايد يکي رو بکوبيم تا اون يکي رو تاييد کنيم . تو دام اظهار نظرهاي ديويد تامسون نيوفتيد دوستان . يه چيزي مي گه ، معصوم که نيست .
2 0
پاسخ

simin سه شنبه 10 فروردين 1395 تام هاردي تو اين مدت کمي که وارد سينما شده تو کاراي خيلي بزرگي نقش ايفا کرده و با کارگرداناي بزرگي همکاري کرده و خودشو نشون داده. اتفاقا اين مرد هزار چهرس چون تو هر فيلمي يه رنگه و کاراش يکي از يکي‌ديگر متفاوت تر و بهتر... من کلا از ديکاپريو خوشم نمياد برا همين نميتونم درباره مقايسشون چيزي بگم... ولي درکل نقد خيلي خوبي بود ممنون. راستي من فيلم child44رش رو خيلي دوست داشتم توصيه ميکنم ببينيد
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز