تصویر زن در آثار مسعود کیمیایی/ کی اسم تو رو گذاشت شریفه؟

زناني كه در سايه و تحت حضور قهرمانان مرد معني مي‌شوند. زناني با روحيات و خلق و خوي مردانه كه اگر محبت مردان را به سوي خود جلب كنند از احترام آنها هم برخوردار مي‌شوند. زناني كه يا در حاشيه داستان زيست مي‌كنند و حمايت مرد را دارند، يا با حضور در كانون يك پيوند عاشقانه از حاشيه خارج شده و همپاي مرد در درام و داستان ارج و قرب پيدا مي‌كنند.
7فاز:
«اعتراض» فيلم مهمي در کارنامه مسعود کيميايي است. فيلمي که در دوران مهمي از زندگي فيلمساز (گذر از ميانسالي به پيري، تغيير شکل زيست، تغيير مدل فيلمسازي) ساخته شد و برآيندي از ارزش‌ها و مضامين قبلي سينماي او بود. فيلمي که همچون «قيصر» با مرگ يک زن آغاز مي‌شد و همچون آن فيلم با مرگ قهرمان از نفس افتاده به پايان مي‌رسيد. به مانند «قيصر» مرگ زن، بحران را در داستان به وجود مي‌آورد و اعمال بعدي را سبب مي‌شد. با اين تفاوت که در قيصر زن به بهانه لگدمال شدن عفتش، خود را سر به نيست مي‌کرد، اما در «اعتراض» اين خود قهرمان بود که زن را به سزاي عملش مي‌رساند. توضيح دهنده شکل کيفيت حضور زنان در آثار مسعود کيميايي. زناني که در سايه و تحت حضور قهرمانان مرد معني مي‌شوند. زناني با روحيات و خلق و خوي مردانه که اگر محبت مردان را به سوي خود جلب کنند از احترام آنها هم برخوردار مي‌شوند. زناني که يا در حاشيه داستان زيست مي‌کنند و حمايت مرد را دارند، يا با حضور در کانون يک پيوند عاشقانه از حاشيه خارج شده و همپاي مرد در درام و داستان ارج و قرب پيدا مي‌کنند.
 
فيلم «قيصر» چهار زن دارد؛ مادر و خواهر و نامزد و زن لوطي. هر چهار تيپي که در فيلم‌هاي بعدي فيلمساز با شدت و حدت، حضورشان به چشم مي‌آيد. از مادر شروع کنيم که مرحومه ايران دفتري نقشش را در فيلم بازي مي‌کند. يک زن سن‌دار در حاشيه. کسي که به قهرمان داستان (قيصر) سرکوفت مي‌زند و گرماي حضورش، وقتي احساس مي‌شود که جان به جان آفرين تسليم مي‌کند. در فيلم‌هاي پيش از انقلاب کيميايي ديگر خبري از تصوير مادر نيست به استثناي فاطي «گوزنها» که در مقام همسر سيد، ماهيتي مادرانه دارد و او را تر و خشک مي‌کند. زني که به قهرمان بابت نقص‌هايش سرکوفت مي‌زند و در عين حال با وجود اعتيادي که براي مردش پيش آمده، عاشقانه او را دوست دارد و مرد هم به سياق مردان عاشق سينماي کيميايي احترامش را نثار زن لوطيش مي‌کند. در فيلم‌هاي بعدي، مهمترين فيلمي که حضوري از مادر به خود مي‌بيند، شروع درخشان «دندان مار» است. در يکي از بهترين فيلم‌هاي فيلمساز و در همان ابتداي غم‌بادي که کيميايي براي تماشاگرش تدارک ديده، مادر مرده و فرزندش رضا (فرامرز صديقي) در غم فراغ او ناله مي‌کند و اشک مي‌ريزد. در خانه‌اي که ديگر قرار نيست صداي مادر در آن بپيچد. در فيلم‌هاي بعدي خبري از مادر نيست يا اگر هم هست مانند پري امير حمزه فيلم «اعتراض» حضور ضعيف و محدودي دارد. کسي که در سايه است و در سير درام محو و فراموش مي‌شود.
 
زن همراهي که هم ساکت است و هم پذيرنده، هم عاشق است و هم اهل تمکين، بيشترين حضور را در فيلم‌هاي کيميايي دارد. از پوري بنايي «قيصر» و فريبا خاتمي «رضا موتوري» تا فريبا کوثري «دندان مار»، گلچهره سجاديه «ردپاي گرگ»، هديه تهراني «سلطان» و مرجان شيرمحمدي «مرسدس». زناني منفعل و فاقد عمل که چشم به اعمال مرد قهرمان و گوش به نجواهاي عاشقانه او دارند. زناني که به واسطه مردان خشن عملگرا طعم عاشقيت را مي‌چشند و وقتي مي‌خواهند سوداي زندگي مشترک با مرد را در سر بپرورانند، اجل يا به عبارت بهتر شيطنت جاخوش کرده در نهاد نوجوان‌طور اين مردان، همه چيز را نابود مي‌کند و آبي مي‌شود بر شعله‌هاي عاطفه‌اي سرکش که از خلال روزنه‌هاي قلب سياه اين مردان، مجال بروز پيدا کرده است. در آخرين نمونه از اين زنان به شبنم درويش در «جرم» برمي‌خوريم. زني مهربان که حضوري کمرنگ در داستان دارد. تا جايي که مردش از زندان آزاد مي‌شود و به ديدن او و فرزندشان مي‌رود. از اينجا به بعد فيلم است که به واسطه حضور مرد، زن زمان بيشتري از داستان را به خود اختصاص مي‌دهد و به سياق مالوف کيميايي در پردازش اين شخصيت‌ها، انگيزه مهمي براي قهرمان به وجود مي‌آورد تا «يه جور درست و حسابي کلکش کنده شود». زني که از فرط دوست داشتن مرد، به محض ديدن او «خون دماغ» مي‌شود و به پرواز کفترها در آسمان نگاه مي‌کند.
 
زن لوطي در آثار مسعود کيميايي، زني است که نه عاشق است و نه نياز به حمايت مرد دارد. او مستقل، روي آجر خودش فر مي‌گذارد و رفتار و کرداري مردانه دارد. يا به عبارت بهتر، خشن و مردانه رفتار کردنش، هزينه‌اي است که بابت مستقل بودن پرداخته تا اينگونه «گليمش را از آب بيرون بکشد» و مقهور مردان نشود. شهرزاد با دو حضور بيادماندني در «قيصر» و «داش آکل» مهمترين زن لوطي دوره اول سينماي مسعود کيميايي است. زني که در بزنگاهي مهم از دو داستان سر مي‌رسد و لبه‌هاي تند آتش درون قيصر و داش آکل را کند مي‌کند. مهمترين زن لوطي سينماي بعد از انقلاب کيميايي را گلچره سجاديه در «دندان مار» بازي کرده. خواهر آسيب ديده قهرمان داستان که در مواجهه با آلام و نکبت زندگي، پوستش کلفت شده و قلبش تکه تکه. زني مهربان که در طول داستان، دليلي براي مهروزي‌اش يافت مي‌شود و کار را به جايي مي‌رساند که تصوير چشمان نگرانش در جستجوي احمد (احمد نجفي) در پايان فيلم، به وجود آورنده مفهومي جديد در جهان فيلمساز مي‌شود؛ «زن منتظر». ده سال بعد بيتا فرهي شمايلي که سجاديه آفريده بود را با خشونت و سرماي بيشتر در «اعتراض» تکرار کرد. زني سبزي فروش که در نقطه عطف به وجود آمده بين دو رفيق (داريوش ارجمند و مهدي فتحي) با ترک خاطره دومي، تصميم مي‌گرفت مامن و پناه اولي شود.
 
زنان تباه شده و به فنا رفته، تصوير ديگري از زنان است که به دوران فيلمسازي بعد از انقلاب کيميايي تعلق دارد. زناني ترکيده و فروپاشيده که در واکنش به پلشتي به اعتياد و خودويرانگري پناه برده‌اند. حس فيلمساز نسبت به اين شخصيت‌ها، حسي دلسوزانه و پدرانه است. او نگران تباهي اين زنان است. زناني که با فريماه فرجامي «تيغ و ابريشم» حضورشان را در سينماي او آغاز مي‌کنند و بخش مهمي از ساخته‌هاي اخير فيلمساز را به خود اختصاص داده‌اند؛ انديشه فولادوند «سربازهاي جمعه» که تجربه‌ي سرنگش انگيزه‌اي مي‌شود براي انتقام و برون‌ريزي دسته مردانه. مريلا زارعي «حکم» که فقدانش چون خسراني دامن‌گير بدل به ماليخولياي عاشقش (بهرام رادان) شده. و بالاخره پرطرفدارترين و واقعي‌ترين تصويري که فيلمساز از يک زن در سال‌هاي اخير آفريده؛ ليلا حاتمي «حکم»؛ سرد و خشن و زخمي و خسته و عاشق. نماينده‌اي براي يک شکل روحيه زيست زنانه در جامعه ايران، در يک دهه اخير. زناني که سرخورده از عشق، جانب تاريکي را مي‌جويند و با خشونت به استقبال جهان سرد پيرامون‌شان مي‌روند. پري که قرار بوده لاي حرير نگهداري شود اما در گذر زمان پرپر شده و زخمي دائمي روي قلب و احساساتش نشسته است.
 
در فيلم‌هاي معدودي از مسعود کيميايي، زن عامل بحران است. در «قيصر» از دست رفتن خواهر، مصائب و انتقام‌هاي بعدي را به راه مي‌اندازد و در حکم موتور محرک درام عمل مي‌کند. در «داش آکل» عشق يک طرفه به مرجان، مغاک فروبرنده داش آکل را به وجود مي‌آورد و کار به جايي مي‌رسد که نرسيدن به دخترک سبب مرگ پهلوان مي‌شود. اين ميان «غزل» - اقتباسي از داستان بورخس - عجيب‌ترين مواجهه کيميايي با زنان را در خود دارد. جايي که زني زيبا ميان دو برادر قرار مي‌گيرد و با عاشق کردن آنها به خودش، باعث اختلاف ميانشان مي‌شود. اختلافي که بيشتر و بيشتر مي‌شود و دو برادر تصميم مي‌گيرند براي از بين بردن بحران پيش آمده، صورت مسئله را پاک کنند. پس زن را به قتل مي‌رسانند و به نقطه صفر بازمي‌گردند؛ ديگر زني وجود ندارد که بخواهد دوست داشتنش سبب دوري دو برادر از هم شود.
 
مواجهه مسعود کيميايي با زنان، همان‌گونه است که مردان در جوامع حاشيه‌اي براساس انگاره‌هاي ذهني‌شان به زنان نگاه مي‌کنند و آنها را قضاوت. او به مانند اکثر فيلمسازان مهم تاريخ سينماي ايران - به استثناي داريوش مهرجويي - نگاهي از بالا و منت گذار که خطاي زن را به رخش مي‌کشد، دارد. مردان فيلم‌هاي کيميايي وقتي عاشق زنان هستند به آنها احترام مي‌گذارند و تازه بعد از آن هم زن را در بازي و گروه مردانه خود راه نمي‌دهند.
پويان عسگري
نظرات
سايه سه شنبه 10 آذر 1394 عالي..يکي از بهترين نوشته هايي که درباره زن در فيلمهاي کيميايي خواندم
0 0
پاسخ

سعيد سه شنبه 10 آذر 1394 درود بر آق پويان با نوشته هاي عاليش
0 0
پاسخ

آراز سه شنبه 10 آذر 1394 رد و خشن و زخمي و خسته و عاشق. نماينده‌اي براي يك شكل روحيه زيست زنانه در جامعه ايران، در يك دهه اخير.
لذت بردم . تيز بين و جذاب
0 0
پاسخ

آراز سه شنبه 10 آذر 1394 كثر فيلمسازان مهم تاريخ سينماي ايران - به استثناي داريوش مهرجويي - نگاهي از بالا و منت گذار كه خطاي زن را به رخش مي‌كشد، دارد.
بيضايي مهم نيست يا چي
0 0
پاسخ
پويان عسگري جمعه 13 آذر 1394 براي پرداختن به نگاه بيضايي درباره زنان، فرصت ديگري لازم است تا بشود توضيح داد چرا نگاه در ظاهر متفاوت او، همان کارکرد معمول ضد زن در فرهنگ ايراني را پيدا مي‌کند. ممنون از شما.

افشين يكشنبه 11 بهمن 1394 درود و سپاس از نوشته خوبتان. به نظرم شخصيت زيور با بازي به يادماندني گلچهره سجاديه در "دندان مار" يگانه تصوير کامل زن حاشيه نشين در سينماي کيميايي بوده که ديگر فيلمهايش به اين حد موفق تکرار نشد. تا حدودي شخصيت فاطي با بازي نصرت پرتوي در "گوزنها" -به لطف صداي زنده ياد فهيمه راستکار- نيز تاثيرگذار است ولي ساير زنان سينماي کيميايي منفعل تر از آنند که حرفي براي گفتن داشته باشند. اما با اين وجود فريماه فرجامي با سري تراشيده در "سرب" و مريلا زارعي در "سربازهاي جمعه" بازي هاي خاطره انگيزي به جا گذاشتند و بيتا فرهي هم براي اولين بار با "اعتراض" ثابت کرد که با وجود چهره نيمه اشرافي اش مي تواند از قالب زنان مرفه و روشن فکر بيرون بياييد. ليلا حاتمي در "حکم" جذاب و جسور ولي قدري اغراق آميز بود.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز