میزگرد سالانه هالیوود ریپورتر با حضور بازیگران برجسته زن سال 2015/ کیت وینسلت، جنیفر لارنس، کیت بلانشت، جین فوندا، کری مولیگان، بری لارسون، هلن میرن و شارلوت رمپلینگ از تجربه بازی در فیلم‌های امسال خود می‌گویند

آيا چيزي وجود دارد كه به عنوان يك بازيگر راضي به انجام دادنش نباشيد؟
وينسلت: من هيچ وقت جزئي از برنامه‌اي نخواهم بود كه نسبت به كودكان خشونت آميز باشد. بازي در يك فيلم هارور هم فكر نمي‌كنم چيزي باشد كه مايل به انجامش باشم. ميانه خوبي با آن‌ها ندارم.
بلانشت: اوه، من عاشق فيلم‌هاي هارور هستم.
وينسلت: به نظرت بامزه‌اند؟
بلانشت: نه به نظرم ترسناك‌اند.
لارنس: من واقعا مضطرب مي‌شوم.
هاليوود ريپورتر: کري موليگان سي ساله که به تازگي مادر شده، جنيفر لارنس 25 ساله که از سفر چين بازگشته است در کنار کيت بلانشت 46 ساله، ( با فيلم‌هاي "کارو" و "حقيقت")، جين فوندا 77 ساله ("جواني")، بري لارسون 26 ساله ("اتاق")، هلن ميرن 70 ساله ("ترومبو" و "زن طلايي‌پوش")، شارلوت رمپلينگ 69 ساله ("45 سال") و کيت وينسلت 40 ساله ("استيو جابز") در ميزگرد هالييود ريپورتر درباره مسائل مختلف از تبعيض ميان زنان و مردان تا ديگر حرفه‌هاي مورد علاقه‌شان صحبت کردند.
 
از يک سوال ساده شروع مي‌کنيم. براي چه بازيگر شديد؟
لارسون: اين سوال ساده‌اي نيست.
لارنس: چون بايد مي‌شدم.
رمپلينگ: فکر مي‌کنم اين تمام کاري است که از دستم برمي‌آيد.
ميرن: من براي اين بازيگر شدم که با دنياي خيال‌پردازي در 14 سالگي آشنا شدم و فهميدم که مي‌توانم وارد دنياي خارق‌العاده داستان‌سرايي شوم. يکي از اقتباس‌هاي "هملت" را ديدم و تازه آن موقع نمي‌دانستم که هملت آخر داستان مي‌ميرد.
بلانشت: واقعا مي‌ميرد؟ لعنتي.
لارنس: هملت کيه؟
بلانشت: شبيه به اين است که بپرسيد براي چه يک نفر را دوست داريد. اما براي من اين يک حرفه است و درنهايت احساس مي‌کنم من آنر ا انتخاب نکردم. بلکه آن من را انتخاب کرد. شايد تمام بازيگران بي‌کار از من بخواهند که خفه شوم – و بر روي روح و احساسم پا بگذارم- اما صادقانه بگويم سعي مي‌کنم چنين اتفاقي نيفتد. شما يک تماس از مارتين اسکورسيزي يا تاد هينز دريافت مي‌کنيد و دوباره به سمت آن کشيده مي‌شويد.
وينسلت: مي‌تواند احساس تنهايي به شما بدهد، بخصوص اگر جوان باشيد. يادم است دوراني که به خودم مي‌گفتم "واي، داري به تنهايي انجامش ميدي." نکته جالب اين است: براي چه کسي بازي مي‌کنيد؟ يادم است در اتاقي از من اين سوال را پرسيدند که پر از آدم‌هاي ترسو بود، کساني مثل کنت برانا و درک جاکوبي. و هرکدام از آن‌ها به پدر يا مادرشان اشاره کردند. تک‌تک افراد حاضر در آن اتاق.
بلانشت: براي اينکه مورد تاييد واقع شوند؟ خب مگر همه چيز درباره همين نيست؟ مگر بازيگرها نمي‌خواهند دوست داشته شوند؟ اين هيچ جذابيتي براي من ندارد. چيزي که درباره تئاتر دوست دارم همين است، شما مي‌دانيد که براي تماشاگران درحال اجرا هستيد. و چيزي که برايم در سينما سخت است نامرئي بودن تماشاگران است. شما اينجا نشسته‌ايد و اميدواريد که آن بيرون افرادي براي تماشاي کارتان آمده باشند.
 
جنيفر، تو براي چه کسي بازي مي‌کني؟
مدير برنامه‌هايم. (مي‌خندد) اگر بازيگر نشده بودم هيچ وقت معناي واقعي تمام چيزهاي عجيب و غريبي را که همه ما در زمان کودکي داشته‌ايم نمي‌فهميدم. من واقعا براي خودم بازي مي‌کنم. عاشق آن هستم. فکر مي‌کنم راهي براي کنترل تمام اين برنامه‌ها وجود ندارد، اگر که از صميم قلب واقعا عاشق بازيگري نباشيد.
فوندا: هيچ‌وقت نمي‌خواستم يک بازيگر باشم. پدرم بازيگر بود و هيچ‌‌وقت خوشي را به خانه ما نمي‌آورد. بنابراين آن را به چشم چيزي که بخواهم انجامش دهم نمي‌ديدم. اما به عنوان يک منشي از کار اخراج شدم و پس از آن شروع به مطالعه کردم و لي استراسبرگ به من گفت که با استعداد هستم، بنابراين پس از آن براي پول‌درآوردن مشغول بازيگري شدم. زمان زيادي طول کشيد تا متوجه شوم عاشق آن هستم. و چيزي که درباره آن دوست داشتم داستان‌گويي بود. از بازي در فيلم‌هايي که به نظرم داستان مهمي را روايت نمي‌کردند خودداري کردم. و چيزي که در طي اين پروسه متوجه آن شدم تحريک حس همدردي‌ام در حين اجرا بود. چراکه شما وارد واقعيت فرد ديگري مي‌شويد و ياد مي‌گيريد که چطور همه چيز را از دريچه چشمان آن‌ها ببينيد. چيزي که من را مي‌ترساند اين است؛ برخلاف يک موسيقي‌دان که سازش را همراه خود دارد، يا يک نقاش که بوم و قلمويش را کنارش دارد، اما در بازيگري اين فقط ما هستيم که وجود داريم. انرژي ما، روحيه ما و روان ما. اين چيز بسيار آسيب‌پذيري است، شما همه چيز را در معرض خطر قرار مي‌دهيد.
لارسون: من بازيگري را در 7 سالگي شروع کردم و هميشه در اشتباه بودم. هميشه دير به تست بازيگري مي‌رسيدم و همه ويژگي‌هاي لازم را يک‌‌جا نداشتم. بازيگر کليشه‌ها نبودم و اين هميشه به ضرر من نبود. آنقدرها زيبا نبودم که نقش دخترهاي محبوب را بازي کنم  و آنقدرها هم خجالتي و کمرو نبودم که نقش دخترهاي خجالتي را به من بدهند. بنابراين هميشه نزديک بودم اما واقعا به جاي خاصي نمي‌رسيدم  و اين برايم دردناک بود. آن زمان سريال تلويزيوني در حال پخش بود که توني کولت در آن بازي مي‌کرد و او قهرمان من بود. آن‌ها براي دختري دنبال بازيگر بودند که بحران هويت داشت و از هر ويژگي شخصيتي کمي در او ديده مي‌شد، من با خودم فکر کردم که "اوه، اين کاريست که بايد انجام دهم. همه چيز به اين لحظه بستگي دارد." آن موقع 18 سالم بود و براي تست بازيگري آماده شدم اما قبول نشدم. آن اتفاق خراب و سردرگم‌ام کرد.
 
آيا از بازيگري مي‌ترسيد؟
موليگان: هميشه.
فوندا: کاملا!
ميرن: البته. هيچ وقت متوقف نمي‌شود. بازيگران جوان مي‌گويند "همان‌طور که بزرگتر مي‌شويد وبيشتر انجامش مي‌دهيد ترس هم کمتر مي‌شود، مگرنه؟" بايد بگويم که نه، عمرا. درواقع بدتر هم مي‌شود.
لارنس: هميشه پيش از شروع ساخت يک فيلم نگران هستم. فکر مي‌کنم متوجه واقعيت کاراکتر نمي‌شوم. اگر بازيگر نبودم يک پرستار مي‌شدم.
لارسون: فکر مي‌کنم پرستار خارق‌العاده‌اي مي‌شدي.
وينسلت: پدرم يک بازيگر بود و خواهر بزرگترم هم يک بازيگر است و بنابراين هميشه فکر مي‌کردم من هم به همين کار مشغول خواهم شد. اما هيچ وقت خودم را بازيگر سينما تصور نمي‌کردم. هميشه فکر مي‌کردم در يک نمايش موزيکال يا يکي از اپيزودهاي عجيب "کژالتي" (سريال دهه هشتادي تلويزيوني بريتانيا) حضور خواهم داشت. نقشه دوم اين بود که کاري در رابطه با کودکان انجام دهم، مثل پرستاري از آن‌ها يا کار در مدرسه کودکان محروم. هنوز هم دوست دارم روزي به اين کار مشغول شوم. هميشه کودکان زيادي در خانه من هستند، هميشه.
 
يافتن نقش‌هاي خوب در سينما سخت است؟
ميرن: بله البته.
فوندا: اگر پير باشيد.
 
پير يعني دقيقا چند سال؟
فوندا: به من گفته‌اند که بالاتر از 40 سال. البته کاري که من در 40 سالگي کردم ساخت فيلم‌هاي خودم بود چون کسي چيزي به من پيشنهاد نمي‌داد. اما پس از 50 سالگي واقعا هم چيز سخت است. براي همين تلويزيون خيلي خوب از شما استقبال مي‌کند.
 
جنيفر، تو اخيرا درباره اختلاف دستمزد ميان مردان و زنان در سينما صحبت کرده‌اي، آيا با واکنشي برخورد کرده‌اي که در ضديت با نظرات تو باشد؟
لارنس: هميشه چيزي در ضديت با کاري که شما انجام مي‌دهيد وجود دارد. اما اين چيزي را متوقف يا دگرگون نخواهد کرد. اين موضوع تنها در هاليوود به چشم نمي‌آيد. زماني که بحث تفاوت نقش‌ ميان زنان و مردان درميان باشد خواهيد ديد که مردها سابقه طولاني‌تري دارند. مردها مي‌توانند بيست سال بيشتر از ما در نقش اصلي جذاب يک فيلم بازي کنند.
بلانشت: فکر کردن به تمام صنعت‌ها کار حوصله‌سربري است. ما شايد در نقطه نهايي ايستاده باشيم. اما در چه صنعتي زنان به اندازه کاري که انجام مي‌دهند دستمزد مي‌گيرند؟ چيزي به ذهن من نمي‌رسد.
 
آيا چيزي وجود دارد که به عنوان يک بازيگر راضي به انجام دادنش نباشيد؟
وينسلت: من هيچ وقت جزئي از برنامه‌اي نخواهم بود که نسبت به کودکان خشونت آميز باشد. بازي در يک فيلم هارور هم فکر نمي‌کنم چيزي باشد که مايل به انجامش باشم. ميانه خوبي با آن‌ها ندارم.
بلانشت: اوه، من عاشق فيلم‌هاي هارور هستم.
وينسلت: به نظرت بامزه‌اند؟
بلانشت: نه به نظرم ترسناک‌اند.
لارنس: من واقعا مضطرب مي‌شوم.
 
بري، براي فيلم "اتاق" آيا با زناني صحبت کردي که در زندگي واقعي زماني درگير يک گروگان‌گيري بودند؟
لارسون: من به حريم خصوصي بسيار معتقد هستم. و فکر کردم حق ندارم وارد زندگي شخصي آن‌ها شوم و درباره آن تجربه بپرسم. چراکه اين داستان درنهايت همه گير است و در سراسر دنيا وجود دارد. اما چند ويدئو از مصاحبه‌هاي عمومي اين دختران تماشا کردم، قلب‌ام واقعا شکست و به شدت عصباني شدم.
 
آيا بازي در نقش يک کاراکتر از زندگي واقعي کار دشواري است؟
ميرن: بله، البته. چراکه شما وظيفه داريد شبيه به آن‌ها به نظر بياييد و شايد حتي مثل آن‌ها راه برويد. اما سفر اصلي همان است، هماني که شما با بازي در يک نقش خيالي طي مي‌کنيد. چيزي که درباره بازي در نقش يک کاراکتر واقعي عاليست اين است که ديگر لازم نيست داستان گذشته او را خلق کنيد . و البته حقيقت هميشه از خيال جالب‌ترست مگر نه؟
 
صحبت از حقيقت شد، کيت، بسياري از مردم مايل به دانستن حقيقت فيلم "حقيقت" هستند.
بلانشت: نسخه‌هاي زيادي از اين داستان وجود دارد، بستگي دارد با چه کسي صحبت کنيد. برخي معتقدند که بايد وارد اين داستان شويد چراکه اين يک فيلم مستند نيست. البته من تا به حال فيلمي نديده‌ام که نسخه‌اي دقيق از چيزي که حقيقت دارد به تصوير کشيده باشد.
 
جين، تو به عنوان يک بازيگر جوان در گذشته احساسات غليظ و قدرتمند زيادي داشتي، آيا تب اين احساسات حالا فروکش کرده؟
فوندا: آن‌ها هنوز هم قدرتمند هستند، اما به نوعي با شرايط خو گرفته‌اند. منظورم اين است که به اندازه کافي قدرتمند هستند که شب‌ها خوابم را به هم بريزند. اما ربطي به کار بازيگري ام ندارند. من 15 سال است که بازيگري را رها کرده‌ام و به نظرم تجربه يک زندگي ديگر چيز خوبي است. من در جواني واقعا تمايلي به بازيگر شدن نداشتم. اشتباهات زيادي کردم و حالا به طرز عجيبي بيشتر به آن اهميت مي‌دهم. احساس مي‌کنم يک مبتدي کامل هستم. 
وينسلت: خدايا، چقدر دوست‌داشتني. چه احساس خارق‌العاده‌اي.
 
آيا تابه حال تجربه کار بر روي صحنه نمايش را داشته‌ايد؟
لارنس: تا به حال نه. از آن مي ترسم. نمي‌دانم آيا چيز متفاوتي است يا شبيه به سينماست.
بلانشت: تماشاگران چيزهاي زيادي به شما مي‌دهند، بازيگران ديگر هم همين‌طور. چيزي که تئاتر دارد پروسه تمرين براي اجراست.
لارنس:‌ تماشاي تو بر روي پرده نمايش باعث مي‌شود فکر کنم با ديگران از طريق چشمانت ارتباط برقرار مي‌کني.
بلانشت: همين‌کار را مي‌کنم (گوشه چشم نازک مي‌کند).
لارنس: خودشه! چشمان ديوانه‌واري داري.
بلانشت: ممنونم. اين جعبه حقه‌هاي من است. مديوم‌هاي مختلف به کمک يکديگر مي‌آيند. من درباره استفاده از نماهاي عريض چيزهاي بيشتري مي‌دانم چراکه بر روي صحنه نمايش بر روي يک قاب خاص کار کرده‌ام. و از طرفي مي‌دانم چطور دربرابر صد تماشاگر اجرايم را ارائه کنم و در آن‌ها حس نزديکي بوجود بياورم، چراکه روش کار کلوزآپ‌ها را مي‌دانم. اين‌ها به يکديگر مرتبط‌اند.
 
چه تفاوت‌هاي ديگري ميان سينما و تئاتر وجود دارد؟
بلانشت: نمي‌دانم که آيا ما فکر مي‌کنيم روش خاصي براي ساخت يک فيلم وجود دارد. شما يک روز کار را آغاز مي‌کنيد و شايد در روز سي‌ام تمامش کنيد يا هر روز ديگري. اما اگر کارگردانان زن بيشتري در سينما وجود داشتند چطور؟
لارنس:  تفاوت ميان مردان فيلمساز با مردان متاهل فيلمساز چيست؟ به اين دليل مي‌پرسم که خودم صاحب فرزند نيستم.
وينسلت: همسر من واقعا حضور ملموسي دارد، و اين کار را براي من آسان‌تر مي‌کند. من احساس گناه نمي‌کنم. مي‌دانم که او در طول صبحانه، ناهار و شام حضور دارد حتي اگر من نباشم. 
لارنس: قصد مادر شدن ندارم اما فکر نمي‌کنم فعلا لازم باشد درباره آن فکر کنم. واقعا فقط به کار فکر مي‌کنم. اما سويه‌هاي مختلفي درباره اين موضوع موجود دارد و اين چيز جالبي است،  زن‌ها از اين شکايت مي‌کنند که دستمزدشان کافي نيست. و بعد جمهوري‌خواهان يا مديرعاملين مرد مي‌گويند "خب، چون زن‌ها براي رسيدن به وظايف مادري‌شان بايد مرخصي بگيرند."
لارسون: واضح است که همه چيز تقصير خودمان است.
موليگان: مثل اين است که رقابت را براي آن‌ها ادامه دهيم.
فوندا: زنان بيشتري بايد رياست استوديوها را برعهده بگيرند. که در نتيجه آن به فيلم‌هايي که بازيگران زن بيشتري دارند چراغ سبز نشان دهند.
ميرن: فکر نمي‌کنم اين کافي باشد، هست؟
لارنس: فکر مي‌کنم زن‌ها هم مي‌توانند به شدت ميان خود و مردان تبعيض قائل شوند. آن‌ها حتي بيشتر از هرکس ديگري آزادي دارند تا از زنان ديگر متنفر باشند. 
ميرن: اقتصاد بايد تغيير کند.
لارنس: مردم براي چه بايد به زنان کارگردان تکيه کنند وقتي تعداد آن‌ها اينقدر کم است؟ سه درصد فکر مي‌کنم؟
موليگان: آوا داورني درباره آنس الي که بازي در فيلم سلما به او پيشنهاد شد داستان جالبي تعريف مي‌کند.  او به همراه مرد ديگري در موسسه ساندنس بود و آن‌ها تمام سال‌ را با حضور در جشنواره‌هاي مختلف با يکديگر گذراندند و فيلم آن‌ها نقدهاي خوبي از منتقدان گرفته بود. آخر سال رسيده بود و او مي‌گفت: "اوه، من اين پول را در ازاي ساخت اين فيلم، سلما دريافت کردم." و دوستش به او مي‌گفت: "اره، من هم همين‌طور. مشغول ساخت دنياي ژوراسيک هستم." (مي‌خندد)
 
آيا فيلم‌هاي خودتان را تماشا مي‌کنيد؟
فوندا: من فوتيج‌ها را مي‌بينم. 
موليگان: نمي‌توانم هيچ چيز را تماشا کنم. نه هيچ وقت.
لارنس: من هم مي‌بينم. کار سختي است اما بازگشت به عقب و ديدن کارتان مهم است.
فوندا: زماني که مشغول فيلم "روي گلدن پاند" بودم يک چيز برايم کنجکاوي‌برانگيز بود؛ کاترين هپبورن هيچ‌گاه فوتيج‌ها را تماشا نمي‌کرد، او وسواس کنترل داشت. از او پرسيدم "خانم هپبورن، شما چرا هيچ وقت فوتيج‌ها را نمي‌بينيد؟" او جواب داد: "در فيلم "شير در زمستان" متوجه شدم تمام چيزي که مي‌بينم چين و چروک‌هاي صورت‌ام است و همان موقع فهميدم ديگر نمي‌توانم چيزي را که به صلاح فيلم است تشخيص دهم. از آن روز به بعد ديگر هيچ فوتيجي را تماشا نکردم."
 
شارلوت، تو در سال 1974 فيلم "نگهبان شب" را در همکاري با يکي از کارگردانان زن پيشروي سينما، ليليانا کاواني ساختي. آيا انتظار داشتي زنان بيشتري راه او را ادامه دهند؟
رمپلينگ: براي من اين درباره انتخاب‌هاي فردي است. ليليانا کاواني فيلمسازي را بيش از هر چيز مي‌خواست و انجامش داد. بنابراين اگر يک زن مصمم باشد به چيزي که مي‌خواهد مي‌رسد، چراکه ما موجودات بسيار مصممي هستيم.
بلانشت: شما مي‌خواهيد بر روي عضله‌هاي مختلفي کار کنيد و اين فرصت هميشه پيش نمي‌آيد.
 
صحبت از تمرينات متقاوت شد. کيت (بلانشت) يک‌بار در نقش باب ديلن بازي کرده است. آيا کاراکترهاي مردي وجود دارند که مايل به ايفاي نقش آن‌ها باشيد؟
وينسلت: من دوست دارم در نقش هملت بازي کنم.
 ميرن: هميشه کاراکترهاي مردي هستند که بخواهم بجاي آن‌ها باشم. گاهي اوقات که مشغول فيلم ديدن هستم با خودم مي‌گويم "يک زن هم مي‌توانست در اين نقش بازي کند." اين واقعا آزاردهنده است.
 
آيا بازيگر زني وجود دارد که از او آموخته باشيد يا آرزو همکاري با او را داشته باشيد؟
فوندا: من پيش از اين با دو نفري که مي‌خواهم از آن‌ها نام ببرم همکاري کرده ام، ونسا ردگريو و مريل استريپ.
بلانشت: جنا رولندز.
لارسون: من هم همين را مي‌خواستم بگويم.
ميرن: آنا مانياني، الهه بازيگري براي من.
رمپلينگ: مونيکا ويتي.
وينسلت: من دوست دارم با توني کولت همکاري کنم، واقعا.
بلانشت: و لوسيل بال. در حال حاضر مشغول کاري درباره او هستم.
فوندا:  در نقش لوسيل بال بازي مي‌کني؟
بلانشت: برنامه همين است. مگر اينکه نظرشان تغيير کند.
موليگان: ماريون کوتيار. اما از طرفي احساس مي‌کنم نمي‌خواهم در يک قاب با او باشم.
ويسنا فولادي
نظرات
سجاد جمعه 20 آذر 1394 سلام خسته نباشيد. ممنون از ترجمه خوبتون. سايت شما يکي از بهترينهاست.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز