یادداشت نویسنده 7فاز درباره سینمای شبه روشنفكری به بهانه اكران «ارغوان» كیوان علیمحمدی، امید بنكدار

در جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر در بولتن جشنواره مطلبي خواندم درباره نشست پرسش و پاسخ فيلم شبانه‌روزتان. درست در سال‌هاي اوج "فيلم هنري"ها. در پاسخ به سوالي گفته بوديد فيلم ساده و كلاسيك را بلد بوده‌ايد و به همين خاطر سراغ فيلم متفاوتي رفته‌ايد...قبل از اينكه درگير اين سموم شويد، كمي ارنست لوبيچ ببينيد كه چطور هفتاد هشتاد سال قبل، بي‌ادعا با فيلم‌هاي متواضع و البته راديكال‌اش، سينما را به تماشاگرش عرضه و او را كيفور كرد. كمي سينما را بدون خرافه‌ها و سانسورهاي هنري/روشنفكري مد شده، كشف كنيد.  همين‌طور جامعه‌اي را كه مي‌تواند مخاطب چندين ميليوني يك فيلم خوب باشد.
7فاز: 
درباره يك "فيلم هنري"
ميزبان شب رونمايي از فيلم ارغوان، بهنوش بختياري (كه اگر يادتان باشد در اوايل كارش در سريال‌هاي تلويريوني، به واسطه بازي در نقش دخترهايي كه دماغ‌شان را عمل كرده بودند تبديل به ستاره شد) بود. كارگردانان هم آمده بودند. بهنوش بختياري،ميزبان اين برنامه به عنوان جريان شبه روشنفكري‌اي كه قرار است تماشاگران را به سينماها بكشاند، از مردم تشكر كرد كه فيلم ارغوان را براي تماشا انتخاب كرده‌اند. تشكر كرد كه انقدر فهيم هستند كه آمده‌اند از سينماي هنر و تجربه حمايت كنند و گفت مطمئن است كه ما آدم‌هاي روشنفكري هستيم و سطح فهم‌مان از عامه مردم بالاتر است كه آمده‌ايم ارغوان را ببينيم و نه يك فيلم جريان اصلي را. و گفت كه كارگردانان ارغوان، كيوان عليمحمدي و اميد بنكدار از كارگردانان خوب روشنفكر مملكت‌مان هستند كه هميشه براي مخاطب خاص و فهيمي مثل ما فيلم ساخته‌اند. سپس باز هم از همه‌مان تشكر كرد! جالب اينجا بود كه زوج كارگردان و خانم ستاره در رديف‌هاي اول و در فاصله‌اي چندين رديفي ميان خودشان و مردم نشستند انگار كه جدا از مردم‌اند! و فيلم شروع شد. 
آقاي كيوان عليمحمدي و اميد بنكدار عزيز و سينماي متعالي هنر و تجربه، فيلمساز براي مردمش فيلم مي‌سازد نه براي روشنفكرها و يا همان شبه روشنفكرها!
احسان ميرحسيني در مقاله انتقادي در سايت 7فاز درباره سينماي هنر و تجربه به نقل از ديويد دنبي مي‌نويسد: "اغلب كارگردانان بزرگ گذشته گريفيث، چاپلين، مورنائو، رنوار، لانگ، فورد، هاكس، هيچكاك، ولز، روسليني، دسيكا، ميزوگوچي، كوروساوا، برگمان، آلتمن، اسكورسيزي و كوپولاي جوان، و خيلي‌هاي ديگر، تصور نمي‌كردند كه دارند براي جماعتي اندك فيلم مي‌سازند و هرچند كارشان را با ميزان بالايي از هنرمندي خودآگاهانه انجام مي‌دادند، فيلم‌هاي خودشان را فيلم هنري نمي‌دانستند. " و در ادامه درباره شرايط  خاص سينماي صنعتي نشده ايران توضيح مي‌دهد كه چطور نفروختن فيلم در اينجا افتخارآميز است. "نفروختن فيلمت برابر است با درك نشدن توسط عامه‌ي سطح پايين؛ يك موقعيت ايده‌آل براي يك شبه روشنفكر جهان سومي."
بله، شبه روشنفكر جهان سومي (چه شخص و چه جريان) هنوز نمي‌داند كه اگر قرار است هنر وضعيتي را تغيير دهد (كه سينماي ورشكسته ايران دوباره سرپا شود) بايد در بطن جامعه و در ميان همان عامه مردم از نظر شما كم سطح و البته با همه فهم و درك بالقوه‌اش، به دنبال تغيير بگردد و شعور هميشه سركوب شده همين عامه مردمي را جدي بگيرد كه سال‌ها است در سينماي ايران زير دست و پاي شبه انتلكت‌هاي طبقه متوسط له شده است! نه اينكه يكسري ستاره را براي فروش بليط فيلم‌هاي هنري و تماشاي فيلم در كنار مخاطبان دعوت كند تا حربه‌اي باشد براي به سينما كشاندن مردم!
معلوم است كه اسكورسيزي و رنوار و برگمان و ولز فيلم‌هاي خودشان را فيلم هنري نمي‌دانستند كه اگر مثل شما فكر مي‌كردند نتيجه‌اش هم احتمالا مثل ارغوان شما مي‌شد و احتمالا سينما به ابزاري تبديل مي‌شد براي تكثير ميليوني موجودات انتلكت و شبه روشنفكري كه هنوز حتي نمي‌دانند دسته بندي‌ها و تيم كشي‌هايي مثل سينماي روشنفكري، فيلم تجاري، موج نو، فيلم‌فارسي و سينماي هنر و تجربه ويروس‌هاي تقليل گرايي هستند كه سينما را چه به مثابه صنعتي سرگرم كننده و چه يك رسانه، از قدرت بالقوه‌اش - كه در ديالكتيك با مخاطب/مردم به تغيير مي‌انجامد - تهي مي‌كند. نتيجه‌اش مي‌شود تعدادي بسيار بسيار ناچيز (سي هزار نفر) از مردم كه به ديدن فيلم ارغوان رفته‌اند.
سينما خارج از هر ياركشي كه  آن را محدود كند و يا آنطور كه شما مي‌خواهيد متعالي و هنري باشد، روي ذهن مخاطب باهوشش - چه چون شما، انتلكت باشد و چه مانند ما، ديگران - تاثير مي‌گذارد. شبه روشنفكر جهان سومي كه اين را نمي‌داند چطور مي‌خواهد بخشي از تغييري باشد كه ادعايش را دارد ؟ در حالي كه هنوز به خرافه‌هاي ميانمايه و كهنه‌اي چون سينماي هنري/روشنفكري و سينماي صنعتي/تجاري باور دارد؟ 
جايي در فيلم «ارغوان» يكي از كاراكترها مي‌گويد دلش تنگ شده براي فيلم‌هايي كه آدم‌هايش ايراني حرف بزنند و ايراني فكر كنند! (البته اگر بنا را بر فهم كاراكتر بگذاريم احتمالا بايد منظورش فيلمي روشنفكرماب باشد در مايه‌هاي شب‌هاي روشن فرزاد موتمن.) و از شكوه صف‌هاي جشنواره در گذشته مي‌گويد (نوعي پناه بردن به نوستالژي و رمانتيك كردن احساس خسران زمان حال به شكل گذشته باشكوه!)...بگذاريد به جاي خاطره بازي و احساسي شدن، به روبه رو نگاه كنيم. به اينكه چقدر جريان سينماي هنري/روشنفكري و توليداتي چون ارغوان ساده‌انگارانه است. ببينيد كه راه حل شما براي اينكه فيلم را هم‌جنس مخاطب خود كنيد - مادري كه به جاي حرف زدن در جواب هر سوالي حافظ و سعي مي‌خواند - چقدر دم‌دستي و كهنه است. برخلاف آنچه كه فكر مي‌كنيد، همانطور كه ميزبان فيلم‌تان در سينما كورش از "فهم برتر" و "والاتر" مخاطبان‌تان گفت، تماشاگر از شما باهوش‌تر و جلوتر است و گول "مثلا خوشكلي‌هاي روشنفكرانه" شما را نمي‌خورد. و اينكه فكر مي‌كنيد سينماي محدود هنري‌تان از مردم والاتر است، خطرناك است!
در جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر در بولتن جشنواره مطلبي خواندم درباره نشست پرسش و پاسخ فيلم شبانه‌روزتان. درست در سال‌هاي اوج "فيلم هنري"ها. در پاسخ به سوالي گفته بوديد فيلم ساده و كلاسيك را بلد بوده‌ايد و به همين خاطر سراغ فيلم متفاوتي رفته‌ايد...قبل از اينكه درگير اين سموم شويد، كمي ارنست لوبيچ ببينيد كه چطور هفتاد هشتاد سال قبل، بي‌ادعا با فيلم‌هاي متواضع و البته راديكال‌اش، سينما را به تماشاگرش عرضه و او را كيفور كرد. كمي سينما را بدون خرافه‌ها و سانسورهاي هنري/روشنفكري مد شده، كشف كنيد. همين‌طور جامعه‌اي را كه مي‌تواند مخاطب چندين ميليوني يك فيلم خوب باشد.
فيلم كه تمام شد خانم خانه‌داري كه همراه خانواده‌اش، كنار من نشسته بود از من پرسيد از فيلم خوشم آمده يا نه؟ مي‌گفت از فيلم اصلا خوشش نيامده و نمي‌فهمد كه چرا فيلم سعي داشته انقدر پيچيده‌گويي بيجا كند درحاليكه از اواسط فيلم مي‌شود حدس زد چه اتفاقي قرار است بيفتد. مي‌بينيد...ما مخاطبان، همين عامه مردمي كه اتفاقا سر فيلم شما هم حضور داشتند، باهوش‌تر از آنيم كه خيره تمهيدات فرمي شلخته ارغوان و روشنفكري خوش رنگ و لعاب و خطرناك‌اش بشويم. ميليون‌ها "ما" ديگر هم بيرون سالن‌هاي سينما منتظر تغيير نشسته‌اند. منتظرند يك فيلم "خوب" ببينند. همين. بدون هيچ پيشوند يا پسوند مرتجع ديگري!
مديسا مهراب‌پور
نظرات
سعيد شنبه 23 آبان 1394 خيلي يادداشت خوبي بود..ممنون از خانوم نويسنده
1 0
پاسخ

پرهام شنبه 23 آبان 1394 آفرين..در مايه‌هاي شب‌هاي روشن عالي بود
2 0
پاسخ

اچ.اچ يكشنبه 24 آبان 1394 نويسنده ايي که تو مطلبش از لوبيچ ياد کنه احترامش واجبه.خانم که باشه،بيشتر
4 1
پاسخ

ياسر چهارشنبه 27 آبان 1394 پويان عسگري و همکاران راهي که مي ريد درسته. ماشالا به اين نگاه.
1 0
پاسخ

سامان جمعه 29 آبان 1394 سينما فراتر از تکنيک ،يه حسه،حسي خوشايندي که اگه به مخاطب منتقل نشه کاملا شکست خورده.
تمام پلان هاي فيلم شبانه روز در مراحل پيش توليد ،روي استوري برد طراحي شده بود،براي اولين بار تو سينماي ايران.ولي حاصل کار ؟ يکي از ده فيلم بدي که تو تمام عمرم و احتمالا عمرتون ديديد!
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز