یادداشت دیوید تامسون درباره کیت وینسلت

در فاصله بين تايتانيك تا رولوشنري رود، وينسلت به استقلال، شجاعت و جراتي در اشتباه كردن رسيد. فيلم‌هاي كارنامه‌اش هر كدام با ديگري تفاوت دارند: مادري هيپي در شمال افريقا در «كينكي خبيث» گيليز مك كينان، در «دود مقدس»، زيباتر و شجاع تر از هميشه در نقش مستخدم در فيلم «پرها» فيليپ كافمن، در تريلر جنگي انيگما زيادي عادي و معمولي، به زيبايي آيريس مرداك در «آيريس» ريچارد اي‌ير، در رومانس و سيگار جان تورتورو و بازي درخشانش در «بچه‌هاي كوچك» تاد فيلد. 
7فاز:
دختر خوب و خطرناک، بانوي اول هاليوود مي‌شود
وينسلت در مراسم گلدن گلوب بين مندس و دي‌کاپريو نشسته بود. کسي که 12 سال پيش از «جاده روولوشنري» در «تايتانيک» هم‌بازي‌اش بود. فيلمي که البته چندان توجهي به خود جلب نکرد. وينسلت در مراسم شام از دي‌کاپريو بسيار تعريف و تمجيد کرد. اما ناديده گرفتن تفاوت‌هايي که اين دو به وضوح با هم دارند واقعا دشوار است. وينسلت در اين مدت بزرگ‌تر شده است. دو بچه از دو ازدواج دارد. نقش‌هاي متنوع زيادي را ايفا کرده و از لندن به نيويورک نقل مکان کرده. به يک ستاره تبديل شده و البته اندکي هم کمپ است. در اين دوران تجربياتي کسب کرده که به نظر نمي‌رسد دي‌کاپريوي پسربچه=مرد به آن رسيده باشد.  به همين علت است که او را قابل قياس با مريل استريپ مي‌دانم. برترين فضيلت يک بازيگر برخلاف آنچه برخي ادعا مي‌کنند، تکنيک عجيب و غريب بازيگري نيست، بلکه تجربه زندگي و هوشيار بودن و درک مسئله اصلي فيلم است. من از «جاده رولوشنري» چندان طرفداري نمي‌کنم، -قصه يک ازدواج و يک روياي از دست رفته- اما وينسلت به فيلم معناي بيشتري بخشيده، معنايي که از چشمان دي‌کاپريو معلوم است چندان درکي از آن ندارد.
اگر به خاطر داشته باشيد او در «تايتانيک» رز بود. آن دوران خيلي راحت مي‌شد او را يک دختر از مدافتاده انگليسي تصور کرد. اسم‌اش، چهره و فيزيک‌اش و نگاهش بيشتر يادآور قرن نوزدهم بود تا دوران ما. در اولين فيلم‌هاي کارنامه‌اش هم همين تصوير به کرات ديده مي‌شود. در اين کلاسيک‌هاي لباسي انگليسي معمولا دختري زيبا از خانواده‌اي آبرومند بود. اما تامپسون او را براي نقش مارين دشوود در «حس و حساسيت» آنگ لي انتخاب کرد. کنت برانا او را براي نقش افلياي هملت اش برگزيد. اما حتي در آن دوران هم اندک کساني بودند که کيفيت خطرناک بودنش را درک مي‌کردند همانطور که عشق ديوانه‌واري که در فيلم پيتر جکسون «موجودان بهشتي» از چشمانش شعله ور بود را کمتر کسي ديده بود. او 18 سال داشت که در نقش يکي از قاتلان جوان در اين فيلم ظاهر شد و هنوز يکي از بهترين نقش‌آفريني‌هاي کارنامه اوست. حالا ديگر آن دختر آرام و متين قاتل هم شده بود و اين تغيير به نرمي و لطافت ابريشم درونش اتفاق افتاد.
در فاصله بين تايتانيک تا رولوشنري رود، وينسلت به استقلال، شجاعت و جراتي در اشتباه کردن رسيد. فيلم‌هاي کارنامه‌اش هر کدام با ديگري تفاوت دارند: مادري هيپي در شمال افريقا در «کينکي خبيث» گيليز مک کينان، در «دود مقدس»، زيباتر و شجاع تر از هميشه در نقش مستخدم در فيلم «پرها» فيليپ کافمن، در تريلر جنگي انيگما زيادي عادي و معمولي، به زيبايي آيريس مرداک در «آيريس» ريچارد اي‌ير، در رومانس و سيگار جان تورتورو و بازي درخشانش در «بچه‌هاي کوچک» تاد فيلد. 
انتخاب‌هايش نشان از حس رهايي و آزادي است که در شخصيتش موج مي‌زند. او فرزند خلف آن نسل از بازيگران انگليسي است که آنقدر خوش شانس بوده‌اند که مدام کار کنند و هر نقشي را امتحان کنند. ازدواجش با سم مندس در سال 2003 شايد اندکي او را تغيير داده باشد. مندس باهوش است،‌ بسيار دوست داشتني و البته بسيار بلندپرواز. يک کارگردان عالي در تئاتر لندن که وقتي به سراغ فيلمسازي رفت اسکار بهترين فيلم و کارگردان را با «زيباي امريکايي» به دست آورد. او طبيعتا مشاور مناسبي براي وينسلت در انتخاب‌هايش است و شايد هم اين او بوده که مهاجرت به امريکا را موجب شده است. او برنامه‌هاي زيادي براي همکاري بين تئاتر لندن و نيويورک در سر دارد.
جايزه اسکار، وينسلت را به بازيگري تبديل کرد که بهترين فيلمنامه‌هاي سال را پيش از همه دريافت مي‌کند. اما اين را هم از ياد نبريم که رقباي سرسختي هم دادر، کيت بلانشت و حتي نيکول کيدمن که پيش از وينسلت براي فيلم «خواننده» انتخاب شده بود. به سختي مي‌توان تصور کرد که کيدمن در حال و هواي خشن و بي‌رحم زندگي هانا اشميتز بتوان نفس بکشد. کيدمن دوست دارد جلوي دوربين دوست داشتني باشد، مي‌خواهد هميشه زيبا باشد. واضح است که هر چه پيش مي‌رويم وينسلت بيش از پيش به بازيگر پيشگام هاليوود تبديل خواهد شد. و آن وقت است که بايد با انتخاب دشوار ميان دوست داشتني بودن يا خوب و خطرناک بودن روبه رو شود.
«جاده رولوشنري» اثبات کرد که او مي‌تواند نقش امريکايي را بازي کند. در مقايسه با استريپ در تقليد لهجه‌هاي ديگر چندان هم عقب نيست. چه مدت ديگر بايد بگذرد که مندس و ويسنلت در يک تناتر با هم همکاري کنند؟ چقدر ديگر بايد منتظر ماند تا يک کارگردان تيزهوش به لحن صحبت کردن او با مردم به خوبي گوش کند و بفهمد که تا چه اندازه استعداد کمدي دارد؟ اين روزها بازيگر جدي بودن برابر است با تحمل دشواري و تراژدي‌هاي پياپي. ويسنلت هم سهم خود را از اين رنج زماني گرفت که پيش از بازي در فيلم «کتابخوان» گفت که بازي در فيلمي با اين مضمون قطعا برايش يک اسکار به همراه خواهد داشت. من شکي ندارم که وينسلت مي‌تواند استريپ باشد و بيشتر نقش‌هاي کيت بلانشت را هم مي‌تواند ايفا کند اما آيا مي‌تواند کمدي را به شيوه کارول لومبارد،‌ باربارا استنويک يا کاترين هيپبورن  بازي کند؟ وقتش شده که مندس دست به کار شود و يک قصه فيلادلفيايي يا «ليدي ايو» بسازد.
ليدا صدر
نظرات
سارا يكشنبه 17 آبان 1394 الان اين متن واسه ي چند سال قبله؟وينسلت و سم مندز كه 5 ساله از هم جدا شدن.الان منظور از جمله ي "وقتش شده كه مندس دست به كار شود و يك قصه فيلادلفيايي يا «ليدي ايو» بسازد." دقيقا چيه؟
در ضمن قرار بود اول نقش هانا اشميتز در فيلم خواننده رو نيكول كيدمن بازي كنه ولي به علت حاملگي در اون زمان كشيد كنار.بعدش كجا نيكول كيدمن هميشه دوست داره جلوي دوربين دوست داستني و زيبا باشه؟ما كه اين همه فيلم از كيدمن ديديم اين خصوصيت رو خيلي كم ديديم.
شما هم هفت فاز بعضي وقتا حرفاي عجيب و غريبي ميزني.
9 0
پاسخ

عباس يكشنبه 24 آبان 1394 اتفاقا تو نگاه وحرکات کيدمن اين خودنمايي کاملا مشهوده. فيلماي خوبش لانه خرگوش وديگران هستش
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز