مقاله انتقادی نویسنده 7فاز درباره گروه دولتی «هنر و تجربه»

همچون خيلي از طرح‌هاي تمام اين سال‌ها، هنر و تجربه نيز حركتي سطحي است با تاثيري مُسكّن‌وار و موقتي. چشم اميد داشتن به تحولي ساختاري به دست اين گروه تصوري عبث است. گروهي كه در صورت ادامه روند فيلم‌هايش، جز اينكه در ادامه در همين مخاطب اندكش نيز ريزش داشته باشد اتفاق ديگري برايش نخواهد افتاد. هنر و تجربه را مي‌توان به پستانكي تشبيه كرد كه براي آرام كردن و جلوگيري از گريه و شكايت بچه در دهانش گذاشته مي‌شود. يك دلخوش‌كنكِ موقتي كه فيلمسازان اغلب جوان را كه ميل به ديده شدن دارند، به كمترين‌ها راضي مي‌كند. هنر و تجربه از آنجايي كه به لحاظ مفهومي كه به دنبالش است در جاي غلطي ايستاده، به مرور زمان مي‌تواند تفكري توهم‌آميز در ذهن برخي فيلمسازان به وجود آورد. تفكري كه از انشقاق فيلم‌هاي برخي فيلمسازان از جريان مركزي سينماي ايران به وجود مي‌آيد و توهم متفاوت بودن را مي‌سازد.
7فاز:
هنر مدبر، تجربه معتدل 
 
"اغلب کارگردانان بزرگ گذشته_گريفيث، چاپلين، مورنائو، رنوار، لانگ، فورد، هاکس، هيچکاک، ولز، روسليني، دسيکا، ميزوگوچي، کوروساوا، برگمان، آلتمن، اسکورسيزي و کوپولاي جوان، و خيلي‌هاي ديگر، تصور نمي‌کردند که دارند براي جماعتي اندک فيلم مي‌سازند و هرچند کارشان را با ميزان بالايي از هنرمندي خودآگاهانه انجام مي‌دادند، فيلم‌هاي خودشان را فيلم هنري نمي‌دانستند. اگر در حضور جان فورد بي‌رحم، کلمه‌ي هنر را به زبان مي‌آورديد، احتمالا با تنها چشمش بروبر نگاهتان مي‌کرد.".... از مقاله "آيا هاليوود سينما را به مسلخ برده است؟" نوشته ديويد دنبي/ ترجمه: احسان لطفي، محمد ميرزاخاني 
عناوين دهان‌پرکني چون حمايت از سينماي مستقل و خاص، همواره از يک دهه پيش که آسمان باز به وجود آمد تا هنر و تجربه امروز، توسط مسئولان سينمايي مورد استفاده قرار گرفته. تلاشي که حداقل تا پيش از اين، بيشتر از همه اين عناوين، در حکم حياط خلوتي بيش براي اين سينما نبوده که از طريق آن بشود ذره‌اي از نامتوازني بين حجم توليد فيلم‌ها با ظرفيت محدود اکران را کم کرد و بيشتر حرکتي در جهت از سر باز کردن مازادِ اين سينما بوده تا چيز ديگري. همانطور که نيمه کاره رها شدن تمام اين طرح‌ها خود گواهي بر جدي نبودن نيات مطرح کنندگانشان بوده است. هنر و تجربه اما در اين ميان با عبور از يک سالگي‌اش و ساختار به نسبت مستحکم‌تري که در ارتباط مستقيم با سياست‌هاي دولت جديد، به عنوان پشتوانه خود مي‌بيند، خود را جدي‌تر از طرح‌هاي گذشته مطرح کرده است. گروهي که اين اواخر منجر به بحث‌هاي زيادي شده است. بحث‌هايي که با انتشار رقم‌هاي فروش فيلم‌هاي اين گروه شديدتر هم شده و بار ديگر موضوع سينماي دولتي را پيش کشيده است. اين نکته که هنر و تجربه تنها دو درصد از بودجه دولتي سينما را به خود اختصاص داده، پولي که از قيمت يک آپارتمان در شمال تهران نيز شايد کمتر باشد، و اينکه هنر و تجربه قرار نيست کاري به جريان اصلي سينما داشته باشد، مسائلي هستند که بارها توسط هواداران طرح در توجيه آن بيان شده است. اما بر خلاف تمام اين صحبت‌ها، تاثيري که هنر و تجربه در همين ابعاد فعلا کوچک به مرور زمان خواهد گذاشت مسئله‌اي جدي است که مي‌توان رويش دست گذاشت. 
بحث بر سر سينماي تجاري و سينماي مستقل هنري بحث روز دنياست و منحصر به اينجا نيست. بحث‌هايي که البته با وجود انتقاداتي که از وضعيت موجود سينما در دنيا به بار مي‌آورد، هيچوقت به نفي هيچکدام از اين شکل‌ها منتهي نشده است. ما بدبختانه در سال 2015 همچنان در حال ديوارکشي‌هاي مرسوممان بين سينماي تجاري و سينماي هنري هستيم، بدون آنکه حتي ذره‌اي به اين حقيقت بديهي توجه کنيم که حيات و قدرت هر کدام از اين جريان‌ها، در گرو قدرت آن جريان ديگر است و سينما در مقام يک کليت پيچيده‌تر از اين‌هاست که بشود با اينطور خط‌کشي‌هاي خام آن را صرفا تبديل به پديده‌اي دو قطبي کنيم. به جاي آنکه شرايطي را به وجود آوريم تا اين دو جريان فيلمسازي در ارتباطي دوسويه با يکديگر قرار بگيرند و بر هم تاثيرگذار شوند و وارد بده‌بستان با هم شوند، روز به روز با تعاريف قالبي اين شکاف عميق را بيشتر و بيشتر مي‌کنيم. در آمريکا، همزمان با مرد آهني که اکران مي‌شود و مخاطبي در حدود نود ميليون نفر به تماشايش مي‌رود، فيلم‌هاي فيلمسازان مستقلي چون جف نيکولز و نيکول هولوفسنر و ... نيز با ميزان مخاطبي خيلي کمتر، چيزي در حدود پانصد هزار نفر به نمايش در مي‌آيند. اما نکته مشترک بين اين دو فيلم با وجود تمام تفاوت‌هايشان و البته ميزان مخاطبانشان، توفيق تجاري است که به آن دست پيدا مي‌کنند، يکي سودي چند صد ميليون دلاري به دست مي‌آورد و ديگري سودي دو، سه ميليوني و اين ميان بحث‌ها بدون اينکه بخواهد هر کدام از اين فيلم‌ها را ناديده بگيرد جريان پيدا مي‌کند و مشکلات و معايب و نابرابري‌هاي سيستم نيز در آن‌ها مطرح مي‌شوند. همان کاري که طي تمام اين سال‌ها منتقدان بزرگي چون رابين وود، جي. هوبرمن و ديويد دنبي با نوشته‌هاي روشنگرانه‌شان انجام داده‌اند. اينجا اما شرايط يکسره متفاوت است. فقط در جايي مثل اينجاست که فيلمسازي را مي‌بيني که به نفروختن فيلمش افتخار مي‌کند و بدون توجه به کار خودش، همه تقصيرها را به گردن عامه مي‌اندازد. خوشبختانه يا متاسفانه يک اخراجي‌ها هم در اين سينما پيدا شده که همه به آن ارجاع دهند و از اين بگويند که تماشاگر فيلم‌شان، تماشاگر اخراجي‌ها نيست ! نفروختن فيلمت برابر است با درک نشدن توسط عامه‌ي سطح پايين؛ يک موقعيت ايده‌آل براي يک شبه روشنفکر جهان سومي. هنر و تجربه با توجه به مصداق‌هاي فيلمي روند يکساله‌اش و صحبت‌هاي دوستدارانش درست بر روي همين تصور ايستاده و جز اينکه به اين شکاف ريشه‌دار در سينماي ايران که قدمتي چند دهه‌اي دارد دامن بزند کار ديگري صورت نخواهد داد و در واقع شان والايش زاييده همان فاصله گذاري است. شکافي که اينجا به دليل شکل نگرفتن يک نظام صنعتي فيلمسازي، بيشتر از اينکه شکاف بين سينماي جريان اصلي و سينماي مستقل باشد، تمايز بين فيلم‌هاي پرهزينه و اسراف‌گر و فيلم‌هاي ارزان است. نکته‌ي مهمي که بايد به آن توجه کرد؛ ما در ايران  در حال حاضر فقط سينماي ارزان داريم، نه مستقل، نه هنري. به اين دليل که رشد فزاينده اين فيلم‌هاي ارزان که به وجود آمدن هنر و تجربه را مي‌توان معلول آن به شمار آورد، بر خلاف جريان‌هاي مهم تاريخ سينمايي نظير موج نو فرانسه و رنسانس هاليوود در دهه هفتاد که منشاء‌هايي چندگانه داشتند و کوله‌باري از تئوري را به عنوان پشتوانه خود مي‌ديدند، تنها منشايي اقتصادي دارد که بالارفتن يکباره هزينه‌هاي فيلمسازي از جمله گران شدن دستمزد بازيگران موجبش شد. بالا رفتن هزينه‌هاي فيلمسازي بر شهوت تهيه‌کنندگان و پخش‌کنندگاني که خود تهيه‌کننده نيز هستند براي اکران فيلم‌هايشان و بازگشت سرمايه‌شان افزود و روز به روز در اکران جا براي فيلم‌هايي که از پشتوانه‌هاي ضعيفتري برخوردار بودند کمتر شد. سينماي مستقلي که امروز مدام از آن صحبت مي‌شود چنين خاستگاهي دارد و هنر و تجربه در مقام يک ناجي براي سروسامان دادن به اين حجم نسبتا زياد فيلم از راه رسيده است. سينماي مستقل اين روزها تنها کلماتي است که استعمالش از سوي دولتي‌ترين تهيه‌کننده تا فيلمسازش تبديل به ژستي فاخرانه شده. کلماتي چون "ما هنر و تجربه‌اي‌ها" که گاهي اوقات مي‌شنويم، معنايي وراي ظاهرش دارد. خطري که اينطور برچسب‌زني‌ها مي‌تواند داشته باشد، با توجه به اينکه بخشي از هنر و تجربه را نسل تازه‌وارد شکل مي‌دهد، به هر چه دور کردن اين فيلمسازان از هسته اصلي سينما منجر خواهد شد، هسته‌اي که همان تلفيق ايده‌هاي شخصي با مقوله‌اي عام‌تر مثل عنصر جذابيت براي مخاطب است که در بيش از نود و نه درصد فيلم‌هاي داستاني هنر و تجربه محلي از اعراب ندارد. جذابيتي که تبديل به عنصر ناياب اين سينما شده است.       
هنر و تجربه طبق صحبت‌ها قرار است اميد و حاشيه امن را براي فيلمسازان نسل جديد از نقطه نظر امنيت ملي به همراه بياورد. اما مگر براي يک فيلمساز فارغ از هر سن  وسالي چيزي خطرناکتر از حاشيه امن چه در زمينه ساخت، چه در زمينه نمايش وجود دارد؟ فيلمسازي بريزوبپاشانه‌‌اي که با حمايت دولتي در ابعادي بزرگ از يکسري از فيلمسازان نسل پيش به وجود آمد، در نهايت به چيزي جز فيلمسازي کاهلانه و در عين حال طلبکارانه منتهي شد؟ شايد در جواب کسي بگويد که رقم‌هاي حمايتي گذشته با رقم‌هاي فعلي هنر و تجربه قابل قياس نيست، اما همين که اين حاشيه امن براي معدودي از فيلمسازان و تهيه‌کنندگان به وجود بيايد، مشکل‌ساز خواهد شد. سيستمي که خيلي راحت مي‌تواند در اين مملکت رانت‌خيز تبديل به ملک طلق برخي افراد گردد. هنروتجربه فعلي به دليل حمايت‌هاي دولتي در پشت سرش و البته حضور افرادي تصميم‌گيرنده براي فيلم‌هايش در نهايت بي بروبرگرد به چنين نقطه‌اي خواهد رسيد، البته اگر تا به الان نرسيده باشد. اين را مقايسه کنيد با چيزي که دنبي در جاي ديگري از مقاله درخشانش، درباره مصائب فيلمسازان مستقل بزرگ آمريکايي در به وجود آوردن شرايط ساخت فيلم‌هايشان مي‌گويد، اينکه پل تامس اندرسون پس از ساخت چند شاهکار سينمايي با چه مصائبي براي ساخت مرشد مواجه مي‌شود و سال‌ها عجز و لابه‌اش در نهايت با ثروتي موروثي به ثمر مي‌نشيند، يا اينکه بنت ميلر و الکساندر پين پس از کاپوتي و راه‌هاي جانبي ، به ترتيب  شش و هفت سال زمان ‌برد تا ماني‌بال و نوادگان را بسازند. جدا از حقيقت تلخي که اين مصداق‌ها بيانگرش هستند، مي‌توان به چرايي قوت و سرزندگي جريان سينماي مستقل در آنجا پي برد. چه مي‌شد اگر هنر و تجربه‌اي آنجا مي‌بود و پل تامس اندرسون را از بابت ساخت و نمايش فيلمش به صورت محدود مطمئن مي‌ساخت؟! سينماي مستقل تا زماني مي‌تواند سينماي مستقل نام بگيرد که موازي با آن جريان اصلي يا سينماي بدنه نيز حضوري قوي داشته باشد. موفقيت سينماي مستقل و ارزان، اگر اين را برايش قائل باشيم که در تقابل با سينماي رسمي و رايج معنا مي‌يابد، مطمئنا با رويه‌اي که گروه هنر و تجربه در پيش گرفته به دست نخواهد آمد. روندي که در نهايت بي بروبرگرد به هر چه بيشتر ايزوله و بي‌خطر شدن فيلم‌هاي نسل جديد منجر خواهد شد. هنر و تجربه اين نکته را ناديده مي‌گيرد که سينماي مستقل براي اينکه تاثيرگذار باشد نياز به تماشاگر نه حداقلي بلکه حداکثري دارد. آيا رقمي که از مخاطبان يکساله هنر و تجربه اعلام شد اين منظور را به سرانجام مي‌رساند؟ با اين کيفيات فيلم‌ها هرگز. همش از آمار سيصد و پنجاه هزار نفر مخاطب گفته مي‌شود، اما آيا کسي از ميزان رضايت اين مخاطبان از فيلم‌ها اطلاعي دارد؟ اين را فراموش نکنيم که رنسانس سينماي آمريکا در دهه هفتاد به اين دليل اتفاق افتاد و به عنوان يکي از نقاط عطف تاريخ سينما ماندگار شد که فيلم‌هاي مستقل و ارزاني چون مش (رابرت آلتمن)، بزرگمرد کوچک ( آرتور پن)، بعد از ظهر سگي و شبکه (سيدني لومت)، شامپو (هال اشبي)، آني هال (وودي آلن)، کري (برايان دي پالما) و پرواز بر فراز آشيانه فاخته ( ميلوش فورمن) علي رغم نوآوري‌ها و انحرافات روايي‌شان، توانستند همپاي فيلم‌هاي پرفروش جريان اصلي مثل آرواره‌ها، فرودگاه، راکي و جنگ ستارگان به فروش‌هايي بيش از پانزده ميليون دلاري دست پيدا کنند، آن هم در دوراني که ميانگين فروش فيلم‌هاي پرفروش سال کمتر از ده ميليون دلار بود. غرض از مقايسه صرفا ترسيم شرايطي ايده‌آل بود و بدون شک تعميم آن به شرايط ورشکسته امروز سينماي ايران امکان‌پذير نيست اما اينکه بدون توجه به علت‌هاي زيربنايي سياسي/اجتماعي/فرهنگي که لازمه يک تحول بنيادي فرهنگي هستند و نيز ناديده گرفتن نقش مخاطب به اشکال مختلف، مدام از اين بگوييم که هنر و تجربه به مرور زمان تاثيرگذار خواهد شد چيزي جز اظهار نظري خيالبافانه نخواهد بود. 
نگاهي گذرا به فيلم‌هاي داستاني يکسال هنر و تجربه از به وجود آمدن سينماي شبه‌روشنفکري خبر مي‌دهد که پيشتر در دهه 60 و 70 پس از موفقيت‌هاي بين‌المللي عباس کيارستمي به وجود آمده بود. فيلم‌هايي که هم‌اکنون جز تلي از خاکستر چيزي ازشان بر جاي نمانده و هيچ رد و اثري از کارگردان‌هايشان، انگار دود شده و به هوا رفته باشند نيست. ظاهر فيلم‌هاي امروز عوض شده، ديگر از خاک و خلي بودن آن فيلم‌ها و طبيعت گرايي متحجرانه‌شان خبر چنداني نيست. فيلم‌ها به ظاهر شهري شده‌اند و به مدد امکانات تکنولوژيک و در دسترس بودن سينماي جهان از تصاويري تروتميز بهره‌مند شده‌اند. اما همچنان چيزي است که فيلم‌هاي به اصطلاح مستقل هنر و تجربه امروز را به سينماي اگزوتيک و جشنواره‌اي يکي دو دهه پيش پيوند مي‌دهد. فيلم‌ها همچنان ملال‌انگيز هستند و حتي فرايندهاي فني و اتالوناژهاي حرفه‌اي و دوربين روي دست‌هاي پر جنب و جوششان هم نتوانسته اين ملال‌انگيزي را برطرف کند و نبود سه عنصر حياتي در هر اثري يعني لذت، احساس و فهم به شدت محسوس است. هنر و تجربه بيشتر به گروه تجربه نزديک است تا چيز ديگري، به عنوان محلي که فيلمسازان تجربيات آزمون و خطايي‌شان را براي ياد گرفتن فيلمسازي به نمايش درمي‌آورند. 
اما تعريف‌ و ستايش‌هايي که از فيلم‌هاي به نمايش درآمده از سوي سازندگان و طرفداران گروه به عمل آمده، جاي هيچ دفاعي را نمي‌گذارد. آيا متصديان اين گروه قلبا به اين حرف که فيلم‌هاي هنر و تجربه فيلم‌هايي ساختارشکن و مخترعانه هستند باور دارند؟ طنزآميزتر اين ادعاست که اين فيلم‌ها در حال آموزش مخاطب هستند! اينکه اين فيلم‌ها غير تجاري هستند حرف درستي است، اما دليلش بدون شک نه پيچيدگي و خاص بودنشان، بلکه بد و غيرقابل تماشا بودن بيش از نودونه درصد اين فيلم‌ها است. کدام يک از ويژگي‌هاي اين فيلم‌ها قرار است مخاطب را آموزش دهد؟ فرم‌زدگيِ ناشي از ذوق‌زدگي کودکانه‌شان که در نهايت به چيزي جز جهاني پلاستيکي منتهي نمي‌شود؟ نگاه طبقاتي فرسوده و نخ‌نماي انارهاي نارس که درست به اندازه تغيير چهره‌ي آنا نعمتي‌اش قلابي است؟  نارئاليسمِ من از سپيده صبح بيزارم که فيلم‌هاي خانگي خانواده‌ها با هندي‌کم از آن به مراتب جذابتر است؟ تهران تا بهشت واقعا درباره‌ي چيست؟ ناتواني و الکن بودن اعترافات ذهن خطرناک من تجربه‌اي فرمي است؟ آيا دلتا ايکسِ عليرضا اميني که کاريکاتوري از درباره الي است و از فرط بلاهت تبديل به فيلمي حيرت‌انگيز شده، واقعا به دليل نظر انتخاب کنندگان که آن را هنر و تجربه‌اي مي‌دانند انتخاب شده يا دليلي ديگر مثلا دلجويي از او در کار بوده؟ يا اينکه چون سيامک صفري در آن بازي مي‌کند مشمول هنر و تجربه است؟
اين وسط درباره فخرفروشي‌هايي که درباره فروش دو فيلم ماهي و گربه و پرويز صورت گرفته، مي‌توان گفت که اين فروش‌ها هيچ ارتباطي با هنر و تجربه ندارند. چه بسا اگر اين دو فيلم در اکراني نرمال به نمايش در مي‌آمدند به فروشي خيلي بيشتر دست پيدا مي‌کردند. فيلم‌هايي که براي فروششان دلايل محکم‌تري از سيستم نمايشي در طول زمان هنر و تجربه آن هم در ضعيف‌ترين سانس‌هاي روز سينماها مي‌توان پيدا کرد. موفقيت‌هاي جشنواره‌اي دو فيلم مخصوصا جايزه ونيز ماهي و گربه مهمترين دليل اين ميزان فروش است. دليل مهم ديگر به خود شهرام مکري برمي‌گردد، کسي که به صورت بالقوه تماشاگر چهل، پنجاه هزار نفري خودش را دارد و حجم تبليغات فيلم نيز که خيلي بيشتر از تبليغات ساير فيلم‌هاي گروه بود دليل ديگر اين فروش است. اما همانطور که گفته شد، بدون شک اين رقم فروش مي‌توانست در اکران معمولي بيشتر از اين‌ها باشد. 
همچون خيلي از طرح‌هاي تمام اين سال‌ها، هنر و تجربه نيز حرکتي سطحي است با تاثيري مُسکّن‌وار و موقتي. چشم اميد داشتن به تحولي ساختاري به دست اين گروه تصوري عبث است. گروهي که در صورت ادامه روند فيلم‌هايش، جز اينکه در ادامه در همين مخاطب اندکش نيز ريزش داشته باشد اتفاق ديگري برايش نخواهد افتاد. هنر و تجربه را مي‌توان به پستانکي تشبيه کرد که براي آرام کردن و جلوگيري از گريه و شکايت بچه در دهانش گذاشته مي‌شود. يک دلخوش‌کنکِ موقتي که فيلمسازان اغلب جوان را که ميل به ديده شدن دارند، به کمترين‌ها راضي مي‌کند. هنر و تجربه از آنجايي که به لحاظ مفهومي که به دنبالش است در جاي غلطي ايستاده، به مرور زمان مي‌تواند تفکري توهم‌آميز در ذهن برخي فيلمسازان به وجود آورد. تفکري که از انشقاق فيلم‌هاي برخي فيلمسازان از جريان مرکزي سينماي ايران به وجود مي‌آيد و توهم متفاوت بودن را مي‌سازد. کافي ست نگاهي به مصاحبه‌هاي مسئولان سينمايي بيندازيم، مسئولان سينمايي به درستي به علت ها و زنجيره اي بودن مشکل ها اشاره مي کنند، اينکه سينماي ما بيگانه از ادبيات ما نيست، اينکه حيات سينماي ما به حداقل رفاه در جامعه ي ما بستگي دارد، اما موضوع اينجاست که آيا همين مسئولان شهامت اين را دارند که اين نگاه را تا منتهاي منطقي اش پيش ببرند؟ يا اين گفته ها فقط براي ساکت کردن منتقدان و معترضان عرضه مي شود ولي در مقام تجويز و سياست گذاري بايد سراغ مسکن هاي هميشگي رفت، چون انگشت پطرسي براي به تعويق انداختن مواجهه با فاجعه ي وضعيت. بله آن ها درست اشاره مي کنند که همه چيز به هم پيوسته است. سينماي هنر و تجربه جدا از اميد پوشالي تزريق شده به جامعه در دوران کنوني نيست.  خوراکي براي طبقه ي متوسط و شبه روشنفکراني که کمترين اصطحکاک با وضع موجود را دارند ، در راستاي سياست زدايي از جامعه و ايضاً سينما. سوپاپ اطميناني که بر ريخت و پاش‌هاي کلان رانتي سينماي موجود ماله مي کشد؛ بله مطلوب البته در کوتاه مدت براي دست اندرکاران، آشتي با وضعيت است؛ اميد و شور برخاسته از نفرت از کاستي‌ها و نابرابري‌ها که خود را درون تضادها قرار مي دهد، بايد به هر نحوي به اميدي مديريت شده تبديل شود، به سرانگشت تدبير مديران کاردان صد البته. و در آخر اين گفته‌ي صابر ابر در يکي از مصاحبه‌هايش به خوبي اين اشتباه و سوءتفاهم رايجِ داعيه‌داران سينماي مستقل در اينجا را به خوبي بيان مي‌کند: "فيلم‌هاي پرفروشي که به زعم برخي دوستان فيلم‌هاي مهمي‌اند در دراز مدت چه کمکي به سينماي ما مي‌کنند؟ اين سينماي مستقل است که در دراز مدت به نفع سينماي ايران تمام مي‌شود. باعث تفکر مي‌شود. سليقه سينمايي آن‌ها را ارتقا مي‌دهد. اگر اين فيلم‌ها نيز اکران بشوند مخاطبان خودشان را پيدا مي‌کنند." اينکه مصداق‌هاي پرفروش اين سينما از کيفيت نازلي برخوردار هستند دليلي بر زير سوال بردن اين شکل از سينما نيست. دوستان عادت کرده‌اند که به جاي نگاه کردن به کليت، تنها آن برش مطلوب خود را ببينند. همه از وجود جريان سينماي مستقل هنري در کشورهايي مثل ايتاليا، فرانسه و ژاپن مي‌گويند و اما کسي از صنعت فيلمسازي عامه‌پسند قدرتمند اين کشورها چيزي نمي‌گويد. صابر ابر مثال خوبي است، چرا که اخيرا بهترين بازي سينماييش را در يکي از همين فيلم‌هاي جريان اصلي که ابر از بي‌فايده بودنشان در طول زمان مي‌گويد شاهد بوديم. قندون جهيزيه که اتفاقا توسط علي ملاقلي‌پور، يکي از همين فيلمسازان نسل جديد اين سينما ساخته شده. فيلمسازي که تصميم گرفته مسيري جداي از فرم‌بازي‌ها و نوري بيلگه جيلان بازي‌هاي هنر و تجربه‌اي‌ها در پيش بگيرد و حرکتش در زمين فوتبال خيلي خيلي جدي‌تر و ساختارشکنانه‌تر از آنچيزي بود که در مخيله ساختارشکنان هنر و تجربه بگنجد. ابر شايد قبول نداشته باشد، اما قندون جهيزيه با وجود تمام لکنت‌هايش، در مرتبه‌اي بارها بالاتر از بيشتر فيلم‌هاي مستقل‌ تحت حمايت فارابي قرار مي‌گيرد، همانطور که بازي خودش با اختلاف بالاتر از تمام نقش‌هاي تفکر آميزش در فيلم‌هاي ثقفي و توکلي قرار مي‌گيرد.
احسان ميرحسيني
نظرات
amir شنبه 16 آبان 1394 ‌هنوز قندون نديدم ولي ديگه مي‌خوام ببينمش
2 1
پاسخ

حسام شنبه 16 آبان 1394 مستدل و منطقي توضيح دادين که چرا اين گروه مرتجع داره سينماي ايران را به عقب مي‌بره..ممنون از شما
2 1
پاسخ

سعيد شنبه 16 آبان 1394 آخيش...بالاخره يکي پيدا شد که حرف دل ما تماشاگران سينما که از اين فيلمها متنفريم را زد
2 3
پاسخ

ماني شنبه 16 آبان 1394 امثال شما دوست منتقد در يک چيز بيشتر خلاصه نشدين : چس ناله
شما هميشه در موضع درست قرار داريد چرا ک
4 2
پاسخ
ماني يكشنبه 17 آبان 1394 ادامه : چرا که دست هاتون رو پاک نگه داشتين و خودتون رو منتزع مي کنيد و حاضر به مداخله نيستيد.

عباس يكشنبه 17 آبان 1394 دمتون گرم. حرف دل مارو زدين.
0 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز