مقاله انتقادی نویسنده 7فاز درباره نسبت فرهنگی طبقه متوسط و حكومت؛ صدا و سیما، خانه سینما و برنامه هفت/ دعوای اصلی جای دیگری است

آيا آقاي افخمي فكر مي كند سازمان صدا و سيما اجازه مي دهد برنامه اي جدي در زمينه سينما ساخته شود؟؟ سازماني كه امروزه به جرات مي توان گفت يكي از فاسد ترين و كثيف ترين ارگان هاي تاريخ اين سرزمين كهن است و با بودجه اي دهها هزار ميليارد توماني و انحصاري شگفت انگيز و با تمام قوا در تزريق هرچه بيشتر حماقت و بي سوادي و پخمگي و دروغ به جامعه گوي سبقت را از همگان ربوده است. آيا افخمي درباره سريالهاي رده الف ويژه حرف خواهد زد؟ آيا او كه از معدود ارادتمندان واقعي خميني و انقلاب تاريخ سازش محسوب مي شود درباره محمدرضا ورزي و ميلياردها ميليارد تومان پولي كه براي ساختن سريالهاي آشغالش از جيب ملت حرام ميكند ويژه برنامه خواهد ساخت؟ اصلا آيا او حاضر است از موسسه تنظيم آثار امام درباره سرنوشت "فرزند صبح" خودش بپرسد؟ 
7فاز:
مقدمه: براي ساختن تصويري صحيح و حتي المقدور كامل از وضعيت فرهنگي جمهوري اسلامي نخست بايد به تقرير محل نزاع پرداخت. اول بايد فهميد كه تمام هياهوها و عربده كشي هاي تلويزيوني و مطبوعاتي و آنلاين سر لحاف ملا هستند و اصل دعوا جاي ديگري است. مي خواهيد لب مطلب دستتان بيايد؟ سخنراني مشهور يوسف اباذري به بهانه درگذشت مرتضي پاشايي را دوباره ببينيد و دوباره از ته دل عصباني شويد.
 
يك: اباذري از دست به يكي كردن سيستم فرهنگي نظام با طبقه متوسط حرف مي زند، نوعي همكاري تنگاتنگ ولي نامحسوس بين دو جناحي كه "مثلا" نقطه مقابل همند. ثمره اين تيم آپ نامبارك همين آش درهم جوشي است كه حالا ديگر "مثلا" داد همه مصلحان و دلسوزان را درآورده. اين يادداشت با چنين طرح و توطئه اي مخالف است و اعتقاد دارد طبقه متوسط تنها يك نام پر طمطراق است كه عده اي بازيگر سياسي روي گروهي از سياهي لشكرهايشان گذاشته اند. اين جماعت فقط صدا دارند و نه هيچ چيز ديگري، مشتي دهاتي بي سواد كه وظيفه شان چرخيدن در نقاطي به خصوص از فضاي فرهنگي و اجتماعي براي توليد هام است، گروهي كه نه در كوچه و خيابان هاي "شهر" گشته اند و نه كوچكترين نسبتي با خصوصيات كلاسيك بورژوازي شهري دارند. اين جماعت كه به خصوص پس از وقايع سال 88 دم درآورده اند و آدم شده اند با جوسازي هاي احمقانه شان در خروار خروار روزنامه و مجله و سايت و برنامه تلويزيوني كه به لطف دستگاه فرهنگي تا مغز استخوان فاسد جمهوري اسلامي در اختيارشان قرار دارد كاري كرده اند كه امروز "طبقه متوسط واقعي" ديگر كوچكترين جايي براي نفس كشيدن ندارد. به سينما نگاه كنيد وببينيد اين جوسازي ها چگونه عمل مي كند. فيلمي ساخته مي شود كه اتفاقات سال 88 را مطابق ورژن رسمي حكومت تفسير مي كند. مي توانيم سازندگان را در رسانه هاي پرتعدادي كه همگي از يك جيب تغذيه مي شوند بكوبيم و از مردم بخواهيم تحريمش كنند، مي توانيم در بررسي كيفي اثر تا دسته اغراق كنيم و آن را به لجن بكشيم، مي توانيم از مافياي سينمادارهاي يقه سفيد حوزه هنري استفاده كنيم و اكرانش را دچار سكته كنيم. همه اينها در عصري كه ما در آن به سر مي بريم طبيعي است و مستركلاس اجراي اين شيوه ها نيز همان آمريكايي است كه وصف حسان خصالش ورد زبان همه كساني شده كه در عمرشان از حرم سيدالكريم آن طرف تر نرفته اند. ولي ما به اينها قانع نيستيم: ابتدا بازيگر جوان فيلم را در خانه هنرمندان(از مراكز اصلي ترويج يبوست و يائسگي هنري) تك گير مياوريم و يك فصل كتكش مي زنيم، سال بعد تمام عوامل حرفه اي فيلم را در ليست سياهمان بولد مي كنيم تا هر فيلمسازي كه خواست از آنها استفاده كند فاتحه فيلمش را نساخته بخواند... شش سال گذشت... ستاره مسلم بيست سال اخير سينماي ايران را در نظرسنجي يك برنامه تلويزيوني قاطعانه بايكوت مي كنيم تا يادش نرود ما سلحشوران استبدادستيز حق طلب هنوز زنده ايم و تا زنده ايم رزمنده ايم. 
 
دو: مشكل اصلي جامعه امروز ما جوزدگي است و لاغير. كساني در فيس بوك و خبرآنلاين و مهرنامه و برنامه نود افسار اول و آخر ويترين فرهنگي "ايران" را به دست گرفته اند كه تنها شانسشان زندگي در جامعه جو زده ايران است. اينجا مهم نيست فيلمي كه ساخته شده چه كيفيتي دارد به شرطي كه دم جوسازان و گردانندگان اصلي دكان فرهنگ به خوبي ديده شود. هيچ بحث جدي و استخوان داري در عرصه رسمي فرهنگي مجال طرح پيدا نمي كند چون براي كسي مهم نيست كي دارد چه مي گويد، اگر موافق جو باشد درست است و الا فلا. اين وسط هيچكس نمي بيند كه اين بازي چقدر تناقض و وارونگي در بطن خود دارد. عادل فردوسي پور بيش از پانزده سال است كه تمام موضوعات و مقولات فرهنگي و اجتماعي و ورزشي مربوط به فوتبال را منحصرا در اختيار دارد. او به كمك مديران يقه سفيدي چون علي اصغر پورمحمدي و حسين ذكايي تمام فضاي تلويزيون را در اختيار عمله و اكره خودش قرار داده و مطمئن است كه هيچكدام از برنامه سازان و مجريان ورزشي تلويزيون كوچكترين خطري را متوجه جايگاهش نمي كنند. از آن طرف دوستان مطبوعاتي اش او را چهره اي مستقل و حق طلب معرفي كرده اند و به طور متناوب هفته اي يك بار با ربط و بي ربط يك مقاله درباره هوش برتر او و توانايي منحصر به فردش در همه عرصه هاي انساني و اينها منتشر مي كنند. به اين ترتيب "جو"ي پيرامون او ساخته مي شود كه هر مخالفتي را در نطفه خفه مي كند و امكان هرگونه رقابتي با او را اساسا منتفي مي سازد. پس ديگر "مثلا" مهم نيست او كه قبل و حين و پس از جام جهاني 2006 خوني ترين دشمن علي دايي محسوب مي شد و جهنمي ترين دوران زندگي دايي را در آن ساليان رقم زده بود "به چه دليل" پس از اتفاقات 88 و حضور قلب شير در مراسم تنفيذ يكباره به اصلي ترين حامي دايي تبديل مي شود و او را در پاچه حبيب كاشاني و پرسپوليس فرو مي كند و كارش به جايي مي كشد كه ساعت سه نيمه شب ماه رمضان براي شكم شاطري و سينه كفتري شهريار تقه به تخته مي زند و او را علاوه بر خفن ترين بازيكن و مربي تاريخ فوتبال "خوش تيپ" هم قلمداد مي كند. "جو" طوري چشم و گوش جوزدگان را كور كرده كه حواسشان نيست اگر تلويزيون حكومتي بد و اخ و سانسورچي است چگونه است كه اين ماهي طلايي از دستش ليز خورده و اجازه يافته تا حلقوم حقگوي ملت ايران شود و حتي از تايم برنامه ويژه سحرش مي زند تا مبادا تعداد و جزئيات فحشهاي ناموسي ليدر پرسپوليس به علي دايي از برنامه عادل باهوش جا بيفتد؟ بهتر است ديگر درباره پورسانت اس ام اس ها، حق پخش تلويزيوني و اسناد مالياتي كيروش حرفي نزنيم.
به سينما كه نگاه كنيم اوضاع جالب تر هم مي شود: "جو" پساهشتاد و هشتي كاري كرد تا گروه منوچهر محمدي، همايون اسعديان، مهدي عسگرپور و رضاميركريمي مقدرات خانه سينما و مديريت بخش عمده اي از توليد و اكران را تيول خودشان كنند؛ گروهي از بي سواد ترين و بي هنرترين مردان بالاي چهل سالي كه مي توان تصور كرد. بيان جزئيات دعواهاي خانه سينما و گاوبندي هايي كه در اكران توسط اين گروه يقه سفيد حكومتي در سالهاي اخير انجام شده از مقوله تحصيل حاصل است و به غايت ممل، ولي آنچه هيچكس علاقه اي به بررسي اش ندارد نقطه شروع "جو"ي است كه حول و حوش اين گروه ساخته شد: فيلم رياكارانه و مضحك "طلا و مس". جوزدگان كار را به جايي رساندند كه مزخرف ته گرفته اي مثل "يه حبه قند" را با تك خالهاي تاريخ سينما مقايسه كردند و كسي در حد اسعديان را به عنوان سينماشناس بر صدر نشاندند و تازه ژست مخالف خواني با حكومت را هم گرفتند تا جلوي طرح اين پرسش را بگيرند: اگر حمايت منتسب به رهبر انقلاب از فيلم اسعديان نبود آيا باز هم همه به به و چه چهش مي كرديد؟
 
سه: بهروز افخمي سري جديد برنامه هفت را براي تلويزيون كليد زده و مدعي است كه مي خواهد خوني تازه در رگ و پي سينماي مرده ايران پمپاژ كند، ولي از كفر ابليس واضح تر است كه هيچ اتفاق تازه اي قرار نيست بيفتد. درد اصلي فرهنگ اين كشور متوليان فرهنگي جمهوري اسلامي اند كه اگر از همتايان پهلوي چي خود بي سواد تر و فاسد تر نباشند قطعا بهتر نيستند. اگر از "جو" فاصله بگيريم و درست به عرصه نگاه كنيم خواهيم ديد تنها تغييري كه اين نظام در عرصه فرهنگي نسبت به دوران سياه و لجن آلود پهلوي ايجاد كرده برعكس كردن مسير كشف حجاب رضاخاني است و ديگر هيچ. آيا آقاي افخمي فكر مي كند سازمان صدا و سيما اجازه مي دهد برنامه اي جدي در زمينه سينما ساخته شود؟؟ سازماني كه امروزه به جرات مي توان گفت يكي از فاسد ترين و كثيف ترين ارگان هاي تاريخ اين سرزمين كهن است و با بودجه اي دهها هزار ميليارد توماني و انحصاري شگفت انگيز و با تمام قوا در تزريق هرچه بيشتر حماقت و بي سوادي و پخمگي و دروغ به جامعه گوي سبقت را از همگان ربوده است. آيا افخمي درباره سريالهاي رده الف ويژه حرف خواهد زد؟ آيا او كه از معدود ارادتمندان واقعي خميني و انقلاب تاريخ سازش محسوب مي شود درباره محمدرضا ورزي و ميلياردها ميليارد تومان پولي كه براي ساختن سريالهاي آشغالش از جيب ملت حرام ميكند ويژه برنامه خواهد ساخت؟ اصلا آيا او حاضر است از موسسه تنظيم آثار امام درباره سرنوشت "فرزند صبح" خودش بپرسد؟ حاضر است از حضرات شكم گنده ريش توپي بپرسد كه چرا تنها و تنها مستند جدي درباره خميني را لبنانيها ساخته اند و نه صدا و سيما يا موسسه تنظيم آثار امام؟(موسسه اي كه اين يادداشت مدعي است تنها وظيفه خود را جلوگيري از ساخت و انتشار هر اثر به دردبخوري درباره امام تعريف كرده است.)
 نكند افخمي فكر كرده با زدن پوز امير قادري خدمتي بزرگ به فرهنگ و سينماي ايران كرده است؟ كه حالا ما جوجه هاي نازنين ديگر مجبور نيستيم از اژدها بترسيم و بابت اين شكار دوران ساز بايد تا ابد ممنون او باشيم؟ كه گويي ترهات و مزخرفات "به فرموده" قادري و زيباكلام و محمد قوچاني اهميتي داشته و دارند و مستلزم رفع ابهام و پاسخگويي اند؟ اينكه در سري جديد هفت آدمهاي واقعي تري چون هادي مقدم دوست، مسعود فراستي، محمد باغباني و حسين فرحبخش حاضر مي شوند قطعا قدمي رو به جلوست، ولي با كمال احترام بايد گفت كه اين كارها و بيشتر از اينها هرگز نمي توانند تغييري محسوس در فرهنگ پوسيده و فاسد "رسمي" كشور ايجاد كنند. براي حسن ختام و شايد اثبات برادري با افخمي اين يادداشت مايل است تا پيشنهادي مطرح كند: فيلم "رستاخيز" درويش با موضع گيري بعضي از مراجع به خصوص آيت الله وحيد خراساني توقيف شد، آيا برنامه هفت اين توان را دارد تا اين قضيه را از نظر فقهي بررسي كند و به آقايان اثبات كند كه ممنوعيت تصوير كردن معصومين عليهم السلام(فضلن از امامزادگان عالي مقام) كوچكترين مستند و مناط فقهي بدون معارضي ندارد؟؟
 
موخره: طبقه متوسط ايراني تنها اين صورتك هاي بي سواد پر سر و صدا نيستند. اينجا كشوري است كه با امپراطوري هاي صفويه و قاجار بر تارك تمدن جهان درخششي چهارصد ساله داشته و قريب به چهل سال است معادلات غرب و شرق عالم را با انقلابي كبير و مردمي زير و رو كرده است. در كوچه خيابانهاي اين سرزمين جوانان و پيراني آمده و مي آيند كه در خواب و نشئگي هم از بهترين هاي جهان بهتر بوده و بهترند. باعث شرمندگي است كه بيش از اين به صورتك ها اجازه دهيم معرف ما در دنيا باشند. در همين فضاي نت آخرين آلبوم هاي متال شير مي شوند و به بحث درمي آيند، كتابهاي جدي خوانده مي شوند و معرفي مي گردند(باورتان مي شود وبلاگي با خوانندگاني زير صد نفر "اوليس" جويس را بدون هيچ دستمزدي به فارسي ترجمه و منتشر كرده است؟؟) و فيلمهاي به دردبخور مستند و داستاني روز جهان رصد مي شوند. ايراني طبقه متوسط فقط اين ببوهاي مثلا نخبه اي كه شلوارك پوش دنبال پناهندگي اند نيستند و ديگر وقتش رسيده كه همه ما اين حقيقت را فرياد بزنيم. لازمه اين كار ولي در ابتدا اين است كه از هرچه صورتك است نااميد شويم و دل بكنيم: هركس در اين كشور تريبون سراسري دارد را رها كنيد، به هرچه هام و صداي بلند است بي اعتماد باشيد و خلاصه از هرچه و هركه زير مفهوم "جو" تعريف مي شود احتراز كنيد. همين سايت هفت فاز براي نمونه شروع خوبي است، اينجا در اين يك سال و خرده اي تنها رسانه ايراني است كه از ASOIAF و بازي تاج و تخت مي نويسد و مخاطباني دارد كه در كامنتها به پرستون جاكوبز ارجاع مي دهند و از جزئي ترين خطوط داستاني كتابها فكت مي آورند. اينجا نويسندگاني دارد كه جدي ترين فيلمها و سريالها و آلبومهاي موزيك را معرفي مي كنند و كامنت گذاراني كه بعضا از نويسندگان خوره ترند. ما مشتي اوسكول نيستيم كه آمريكايي ها و اروپايي ها برايمان دل بسوزانند و چپ و راست نسخه هاي بدلي به خوردمان بدهند، ما حريف جدي ترين آدمهاي دنيا و بحثهايشان هستيم و مي توانيم اين را به همه اثبات كنيم. راهش فقط تف كردن به صورت اين پادشاه لخت "طبقه متوسط"ي است كه به فكر و احساسمان حقنه شده است. در پايان فصل اول جان اسنو كه خبر اعدام پدرش را شنيده براساس آنچه "جو" به او ياد داده شال و كلاه مي كند تا برود و براي انتقام خون مظلوم بجنگد، ولي فرمانده نجيب زاده و دنياديده نايتس واچ از او سوالي مي پرسد كه افق جهانش را عوض مي كند. خوب كه نگاه كنيم همه ما مخاطب اين سواليم و تنها راه نجاتمان فكر كردن به جواب آن است:
«براي آخرين بار ازت مي پرسم "لرد اسنو"، آيا مي خواي يه برادر قسم خورده نايتس واچ باشي يا يه بچه حرومزاده كه تو زمين ديگران مشغول بازي خوردنه؟»
اميرحسين جلالي
نظرات
amir يكشنبه 19 مهر 1394 فقط مي تونم بگم عالي بود
12 5
پاسخ

hozan يكشنبه 19 مهر 1394 اخيش بالاخره يكي حرف دل مارو زد
11 5
پاسخ

بلحاج يكشنبه 19 مهر 1394 يه مدت مورينيو بود حالا هم يه ساله قفلي زدي زو بازي تاج و تخت. حالت خرابه ها
7 10
پاسخ
مجيد يكشنبه 19 مهر 1394 جاي اظهار نظر درباره بقيه، بيا از خودت بگو ببينيم چند مرده حلاجي بلحاج!

جواد يكشنبه 19 مهر 1394 جنجالي ترين و افشاگرانه ترين يادداشت چند ماه اخير .
دلم واسه خودم و جوونهاي هم سن خودم ميسوزه .
اينجا واسه پيشرفت ريش و يقه سفيد نيازه .
ولي هوش و استعداد چي ؟؟؟
....
16 6
پاسخ

مهران يكشنبه 19 مهر 1394 آدم هاي واقعي چون مسعود فراستي!! همين يک بند براي بي اعتبارشدن هر مقاله اي کافيه
11 4
پاسخ

ehsan دوشنبه 20 مهر 1394 "در كوچه خيابانهاي اين سرزمين جوانان و پيراني آمده و مي آيند كه در خواب و نشئگي هم از بهترين هاي جهان بهتر بوده و بهترند"
ميشه يه چن تاشو مثال بزني ؟
10 5
پاسخ
آرش سه شنبه 21 مهر 1394 حتما خود ايشون با اين مقالشون

امير دوشنبه 20 مهر 1394 بهتر است مقداري لحن خود را تعديل نماييد. چه ظلمي به شما شده که به همه چيز بد و بيراه مي گوييد؟
زمان دوم خرداد هم برخي اينگونه قلم مي زدند واثري لااقل مستقيم از شان نيست
4 1
پاسخ

فيشر کينگ دوشنبه 20 مهر 1394 آقاي جلالي، دست مريزاد که دست روي جاي درستي گذاشتي،، پيوند نا فرخنده طبقه متوسطي که شاهکار توصيفش کردي با بخش فاسد سيستم در عين عناد ظاهري،، به نمونه هايي که ازشون اسم بردي خندوانه رو هم ميتوني اضافه کني.
8 6
پاسخ

مايا استون دوشنبه 20 مهر 1394 "تو و گرگ‌ات را همراهمان مي‌خواهم، فردا؛ زماني که به طرف آنسوي ديوار مي‌رانيم..."
3 2
پاسخ

مجيد دوشنبه 20 مهر 1394 آقا خداييش بفرموده تر از فراستي هم مگه داريم؟؟ کيه که ماجراي تواي شدن ايشون و فروختن رفقاشو همکاري فرهنگي!! ايشون با جمهوري اسلامي رو براي نجات از اعدام شدن ندونه؟ مارو گيرآورديا
5 0
پاسخ

آرش سه شنبه 21 مهر 1394 همان آمريكايي كه وصف حسان خصالش ورد زبان همه كساني شده كه در عمرشان از حرم سيدالكريم آن طرف تر نرفته اند (انصافا اگه به جاي امريکا ايران قرار بدي و دوباره جمله رو بخوني ميرسي به آدمايي مثل خودت)
"در كوچه خيابانهاي اين سرزمين جوانان و پيراني آمده و مي آيند كه در خواب و نشئگي هم از بهترين هاي جهان بهتر بوده و بهترند"
ميشه يه چن تاشو مثال بزني ؟
حتما خود ايشونن ديگه با مقالشون
7 2
پاسخ

حسين چهارشنبه 22 مهر 1394 الان لازم بگم ماذا فازا؟؟؟؟؟
مطميني خوبي؟؟؟
مسلسل رو بردار و خلاص ديگه
6 1
پاسخ

mehrdad پنجشنبه 23 مهر 1394 "لرد اسنو"، آيا مي خواي يه برادر قسم خورده نايتس واچ باشي يا يه بچه حرومزاده كه تو زمين ديگران مشغول بازي خوردنه؟
اشاره خوبي به اين ديالوگ کردين, در تکميلش ارجاعتون مي دهم به روندي که جان اسنو در فصل پنجم طي کرد, تابوشکني مراوده و مصالحه با وحشي هاي پشت ديوار.
چه قبول کنيم يا نه هيچ سايت و خبرگزاري و مجله اي نمي تواند جاي رسانه اي مثل تلويزيون را بگيرد. چه در آمريکا که در اين زمينه آزادي هاي زيادي وجود دارد, چه در ابران جهان سومي که اين رسانه منحصرا در دست حکومت است.
برنامه هفتي با فريدون جيراني شروع به کار کرد توانست ارتباطي بين همين طبقه متوسطي اشاره کرديد و سينما و سينماگران و نقد و حواشي و باندبازي و... هرچند اندک ايجاد کند و حتي شايد در حد يک آشنايي ابتدايي مخاطب عام با مناسبات سينماي ايران. و باعث جذب و سرازير شدن عده بسياري به سايت ها و دنبال کردن اخبار و نقدها و... شود.
اين که برنامه هفت افخمي منجي سينماي ايران باشد يک شوخي مسخره بيشتر نيست. نهايت تلاشي که مي شود انجام داد همين ايجاد فضايي براي تعامل و گفتگوست.
کاري که برنامه هفت در دوره هايي موفق و در اوقاتي ديگر ناموفق بود.
در برنامه اي کوشکي به علي معلم فرصت حرف زدن نمي داد. شبي حسين فرحبخش و مسعود فراستي و بحثي درباره رسالت اصلي سينما سرگرمي وفروش, و شبي ديگر امير قادري و سينماي نفتي.
اين نشستها ما را با عقايد و نظرات و گاهي اوقات با شخصيت واقعي ميهمانان آشنا مي کرد.
ايرادات هم وجود داشت, هم در گزينش ميهمانان وهمينطور عدم رعايت اصل تناظر, ولي فضاي گفتگو برقرار بود.
هر سايت خبرگزاري در بيان مطالبي که منتشر مي کند آزاد است ولي بد نيست از بعضي فرصت ها هم استفاده کند تا از تريبون چنين برنامه هايي نظرات خود را بيان کند که البته يکي از لازمه هاي آن تبديل نکردن فضاي گفتگو به فضاي قهر و طرد است.
جايي در فصل پنجم "اولي" که از "جان اسنو" پرسيده بود: واقعا که اينو نگفتي اين که به وحشي ها بگي که مي خواي باهاشون صلح کني؟
جان اسنو در جواب گفت:
زمستان در راهه. مي دونيم که همراه باهاش چه چيزي قراره بياد. نمي تونيم تنهايي باهاش روبرو بشيم
3 1
پاسخ

حميد شنبه 25 مهر 1394 متن خيلي خوبي بود. صراحتش حال ادم رو خوب مي کنه. خوشبختانه هنوز اميدي هست به اينترنت و اينکه هرکس هر حرفي رو که خواست (تقريبا) بزنه و اين وسط يه سري از عوامل همون زورگوها با ساختن صداي مردم به سبکي غيرواقعي از اين تريبون استفاده کنن اما نکته اي که هست اينه که اينها توليد صوت در ابعاد مردم هم خيلي هزينه داره هم خيلي دردسر داره و اين بصورت طولاني مدت محتوم به شکست هست :)
2 2
پاسخ

حسينم يكشنبه 26 مهر 1394 حتي ميتونيد منو دستگير کنيد!
0 1
پاسخ

نيما سه شنبه 12 آبان 1394 آقا جان اين لحن مزخرف چيه گرفتي توي اين مقاله؟ تو که از همه جوگيرتر شدي... انقدر بد و بي ادبانه حرفتو زدي که اگه درست هم باشه آدم علاقه اي به تاييدش نداره... يک سري اتهام رو چسبوندي به در و ديوار و کلي هم بار ملت کردي که چي؟ به جاي اين همه ناسزا يه چهارتا فکت و سند به مقاله ات مي چسبوندي که آسمون ريسمون بافتن به نظر نياد... عجيبه که هفت فاز همچين چيزي منتشر کرده...
6 0
پاسخ

طاها شنبه 16 آبان 1394 شر و ور محض. اولا که 7فاز تنها سايتي نيست که از asoiaf و تاج و تخت مي‌نويسه. الان پس winterfell.ir چي کاره‌ست اين وسط؟ بعد هم آدمي که فراستي و مخصوصا حسين فرح‌بخشِ لمپن چاله ميدونيِ دست‌مال کش رو جزو آدم‌هاي واقعي به حساب مياره معلومه مشنگ مي‌زنه. چي زدي جدا؟
1 0
پاسخ

حميد سه شنبه 19 آبان 1394 "اينجا كشوري است كه با امپراطوري هاي صفويه و قاجار بر تارك تمدن جهان درخششي چهارصد ساله داشته"
حالا صفويه يه چيزي موندم اين قاجاريه چه درخششي داشته اند؟
3 0
پاسخ

پوريا يكشنبه 11 بهمن 1394
حتمن نگارنده شوخي‌ش گرفته:
" اينجا كشوري است كه با امپراطوري هاي صفويه و قاجار بر تارك تمدن جهان درخششي چهارصد ساله داشته"
"آدمهاي واقعي تري چون ... مسعود فراستي... و حسين فرحبخش»
لحن يادداشت به درستي تند اما نامنسجم، مثال‌ها و مصداق‌ها مغشوش؛ و هدفِ يادداشت که ـ احيانن ـ نگارش متني افشاگرانه ست در نهايت به يک پارودي «منم زنان» تبديل شده است.
2 0
پاسخ

برندون معمار سه شنبه 25 خرداد 1395 در مورد انحصار فردوسي پور و ديکتاتور شدن اين آدم درست مي‌فرماييد. فردوسي پور در شبکه چهار اعتراف کرد تازه بعد جام‌جهاني 2014 رمان خواني رو شروع کرده اونم با چيزي مثل کوري ساراماگو بعد افسار فوتبال مملکت رو دادن دست اين آقا.
در مورد فساد در صدا و سيما و بخور بخور چندتا يقه سفيد و به ريش ملت خنديدن درست مي‌فرماييد.

در مورد تشبيه "يه حبه قند" به يک مزخرف ته گرفته، اشتباه ميکنيد عصبانيت و خشم باعث انحرافتون شده، اين فيلم در قواره سينماي ايران خوب و به ياد موندنيه البته فقط در حد قواره سينماي ايران و نه بيشتر.

در مورد تاريخ ايران اشتباه مي‌کنيد، درخشش چهارصد ساله بر تارك تمدن جهان اونم با امپراطوري قاجار؟ شوخي ژورناليستي بود نه؟

در مورد اهميت وقايع تاريخ معاصر و روند مثبت آن هم اشتباه مي‌کنيد گفتن چرايي‌اش شجاعت و زبان سرخ مي‌خواهد که من ندارم.

مي‌فرماييد "ما حريف جدي ترين آدمهاي دنيا و بحثهايشان هستيم و مي توانيم اين را به همه اثبات كنيم." آفرين موافقم.

در آخر خيلي خوشحالم که اينقدر زيبا و باشجاعت و تاثيرگذار مي‌نويسيد.
2 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز