20 سالگی مخمصه (مایکل مان)/ درباره بازیگران فیلم

رابرت دنيرو: مخمصه آخرين فيلم مهمي بود كه باب دنيرو را در نقش اصلي يك فيلم جدي نشان مي‌داد. در نقش سردسته خونسرد و كاريزماتيك گروه دزدها كه به فكر يارانش است و تحمل تماشاي حال بد آنها را ندارد. دنيرو بعد از اين فيلم، اوقاتش را به بازي‌ در كمدي‌هاي خوب و معمولي و نازل گذراند و مزدش را با نامزدي اسكار نقش مكمل مرد براي بازي در «دفترچه اميدبخش» به دست آورد. در نقش پدر بردلي كوپر. با آن نطق درخشان پاياني فيلم كه پسرك را براي بوسيدن دختر مجاب مي‌كرد. همكاري دنيرو با ديويد او راسل در سه فيلم اخير فيلمساز مي‌تواند اوجي تازه باشد در پيري براي اين بازيگر بزرگ.

7فاز:

در ستايش «ژست»

بعد از بيست سال که از ساخت «مخمصه» مي‌گذرد فيلم مايکل مان جايگاهي رفيع در ميان خوره‌هاي فيلم پيدا کرده و سکانس‌ها و ديالوگ‌هايش به کرات بين طرفداران‌ مرور مي‌شود. از ديالوگ کلاسيک شده‌ي رابرت دنيرو دزد «به هر چيزي اون‌قدر دل ببند که بتوني ظرف سي ثانيه ترکش کني» و صحنه تقابل او با آل پاچينوي پليس در رستوران تا سکانس شاهکار اولين سرقت و پايان دريغ‌انگيز جان دادن دنيرو در پناه پاچينو که طعم و طنيني از پايان «بولت» پيتر ييتس در خود دارد. در اين فيلم که به گونه‌اي برآيند و جمع‌بندي فيلم‌هاي قبلي «دزدي-پليسي» تاريخ سينما است، انتخاب بازيگران و منشي که براي هر کدام انتخاب شد، عاملي مهم بود در شکل‌گيري اتمسفر پر ژست فيلم که در حال ستايش شمايل‌هاي قبلي ژانر (ساب ژانر) در قالب شخصيت‌هاي جديد است. اما بازيگران فيلم بعد از «مخمصه» هيچ‌گاه به اوجي که در فيلم مان به آن رسيده بودند دست نيافتند. مرور کارنامه آنها در سال‌هاي اخير مويد اين موضوع است. با اين يادآوري که مايکل مان هم ديگر نتوانست فيلمي در سطح و کلاس «مخمصه» بسازد و بعد از ساخت فيلم خيلي خوب «افشاگر/ اينسايدر» فيلم به فيلم پس رفت و سازنده فيلم‌هاي بد و معمولي شد.

رابرت دنيرو: مخمصه آخرين فيلم مهمي بود که باب دنيرو را در نقش اصلي يک فيلم جدي نشان مي‌داد. در نقش سردسته خونسرد و کاريزماتيک گروه دزدها که به فکر يارانش است و تحمل تماشاي حال بد آنها را ندارد. دنيرو بعد از اين فيلم، اوقاتش را به بازي‌ در کمدي‌هاي خوب و معمولي و نازل گذراند و مزدش را با نامزدي اسکار نقش مکمل مرد براي بازي در «دفترچه اميدبخش» به دست آورد. در نقش پدر بردلي کوپر. با آن نطق درخشان پاياني فيلم که پسرک را براي بوسيدن دختر مجاب مي‌کرد. همکاري دنيرو با ديويد او راسل در سه فيلم اخير فيلمساز مي‌تواند اوجي تازه باشد در پيري براي اين بازيگر بزرگ.

آل پاچينو: پاچينوي بزرگ هم به سياق پارتنر متد اکتينگ‌ش، بعد از مخمصه در فيلم بزرگ ديگري بازي نکرد. وقتش را به تحقيقات شخصي‌اش در تئاتر و جهان شکسپير گذراند و در فيلم‌هاي کوچک کارگردانان کم نام و نشان بازي کرد. چند بازي شاخص پاچينو بعد از اين فيلم، يکي شيطان فيلم «وکيل مدافع شيطان» بود و ديگري کارآگاه خسته و خواب‌آلود «بي‌خوابي» کريستوفر نولان. و البته همکاري مجددش با مايکل مان در فيلم «افشاگر/ اينسايدر» در نقش خبرنگاري که باعث احياي «عزت نفس» شخصيت اصلي فيلم مي‌شد. آخرين بازي خوبي که از او به خاطر مي‌آوريم فيلم «دني کالينز» است. در نقش خواننده‌اي عياش که در پيرانه سري به دنبال جلب محبت است.

ول کيلمر: کمتر کسي بعد از «مخمصه» نام او را به خاطر آورد. انگار که همه عمر آرزوي بازي در نقش مرد رنجور و آسيب پذير گروه دزدها را داشت و بعد از اين فيلم ديگر انگيزه‌اي برايش باقي نماند تا شخصيت جالبي بيافريند. از مهمترين بازي‌هاي چند سال اخيرش مي‌توان به «کيس کيس بنگ بنگ» در کنار رابرت داوني جونيور، مرد رويابين فيلم «توئيکست» فورد کوپولا که اقتباسي از داستان ادگار آلن پو بود، پدر اسکندر مقدوني در فيلم «الکساندر» اوليور استون، اشاره کرد. حالا و بعد از بيست سال، کيلمر بازيگري تلف شده به نظر مي‌رسد که با انتخاب‌هاي اشتباه کارنامه بازيگريش را فاقد بازي‌هاي هيجان‌انگيز کرد.

تام سايزمور: يکي از بهترين انتخاب‌ها براي ايفاي نقش مردان فرعي در فيلم‌هاي مهم دهه نودي بود. با موهايي کوتاه و جوگندمي که بر جاذبه‌اش مي‌افزود. مردان لات جذاب که کم حرف مي‌زنند و وقتي دهانشان باز مي‌شود که مي‌خواهند فريادي بر سر بقيه بکشند. در «عشق حقيقي» توني اسکات و «قاتلين بالفطره» اوليور استون در نقش پليس بازي کرد. در اولي معقول و در دومي ديوانه و عنان از کف داده که دستيار جانوري چون تامي‌لي جونز بود. بعد از بازي در «مخمصه» به نقش همراه خاموش تام هنکس در فيلم مهم «نجات سرباز رايان» ديده شد. سنگ صبور سرجوخه ميلر و گنده لات جوخه سربازان. کاش کارگرداني خوب پيدا شود که نقشي اساسي به او پيشنهاد دهد. خيلي وقت است در فيلمي جالب بازي نکرده.

اشلي جاد: طرفداران فيلم او را با دو صحنه نمونه‌اي به خاطر مي‌آورند. اولي جايي است که در مواجهه با خيانتش به کيلمر با تشر و سرکوفت دنيرو مواجه مي‌شود و با معصوميتي دروغين سعي در تبرئه خود دارد. و ديگري يکي از صحنه‌هاي کلاسيک اين فيلم کالت و از به يادماندني‌ترين اکت‌هاي بازيگر زن در سينماي دهه نود آمريکا. وقتي که در ايوان، بالاسر مردش که تازه از ماشين پياده شده، مي‌ايستد و با حرکت خاص دستش علامت مي‌دهد زير نظر پليس است و شوهرش بايد فرار را بر قرار ترجيح دهد. جاد بعد از اين فيلم هرز رفت و هم‌ارز زيبايي‌اش قدر نديد. از فيلم‌هاي مهم ديگري که بعد از «مخمصه» بازي کرد بايد به «زندگي معمولي» جان مک‌ناوتون و «حشره» ويليام فريدکين اشاره کرد.

پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز