دیوید تامسون از فیلم‌های مهم تاریخ سینما می‌گوید: بهترین سال‌های زندگی ما (ویلیام وایلر)

آيا اين بهترين فيلم تاريخ سينماي آمريكاست؟ نه، ولي اگر به تماشاي جدال قلبي و ذهني يك آمريكايي با ارزش‌هاي ملي علاقه داريد، ديدن ساخته وايلر بهترين نقطه براي شروع است. اين لحظه‌اي است كه سياست واقعي، احساس وظيفه (فردي و ملي) و رومانس سينمايي/داستاني به هم مي‌رسند.

7فاز: در 1944 سم گلدوين از مک کينلي کانتور خواست تا در ازاي دستمزدي بيست هزار دلاري درباره مردي که به جنگ رفته و اکنون به خانه بازگشته چيزکي بنويسد، نتيجه رماني شاعرانه شد درباره سه مرد با نام "افتخاري براي من".(Glory for Me) براي مسئولين گلدوين اين رمان چيزي متفاوت به نظر مي‌رسيد. در همين اثنا ويليام وايلر که خود درگير اين جنگ سخت شده بود داستان را خواند و تصميم گرفت که آن را بسازد. گلدوين روبرت شروود را راضي کرد تا مشغول نوشتن فيلمنامه شود. در آغاز اين پروسه تقريبا به بن‌بست رسيده بود، ولي درست در حالي که همه آماده تسليم شدن بودند شروود نويسنده راهي پيدا کرد و فيلمنامه‌اي بس طولاني را تحويل کمپاني داد. آنها هم قول دادند که حتي کلمه‌اي را تغيير ندهند و حذف نکنند.
وايلر مي‌خواست تا گرگ تولند فيلمبردار کار باشد و تولند به سرعت دريافت که جنگ تا چه اندازه سليقه و طرزفکر وايلر را تغيير داده است. آقاي کارگردان اکنون به دنبال نوعي سادگي بود که با پس زمينه مناظر و چشم اندازهاي دوردست طبيعي ميسر مي‌شد و تولند هم موافق بود. گلدوين براي زوج سالخورده داستان به فرد مک‌موراي و اوليويا دوهاويلند فکر مي‌کرد. مک‌موراي عقيده داشت که نقشش کم‌اهميت است و به همين دليل آن را نپذيرفت، درنتيجه کمپاني به سراغ فردريک مارچ و ميرنا لوي رفت. قرار بود ترزا رايت دختر اين زوج باشد و عاشق دانا اندروزي شود که به تازگي از همسرش ويرجينيا مايو جدا شده است. فارلي گرينجر براي ايفاي نقش مرد دوم پيشنهاد شد، مردي که دستش را در جنگ باخته بود. وايلر اما در فکر به جنگ رفته‌هاي واقعي بود. در همين حين و در جريان يکي از تمرينات به هارولد راسل برخورد که داشت براي دوستانش جريان قطع شدن دستش دراثر انفجار تي ان تي را با مسخرگي تعريف مي‌کرد. قرار شد کتي اودانل هم دوست دختر راسل باشد.
فيلمبرداري بيش از صد روز به طول انجاميد و در اين مدت انتقادهاي زيادي از اين طرف و آن طرف شنيده مي‌شد. عده اي از منتقدين مي‌گفتند چرا شما بانکداران را مشتاق عقد قرارداد با شرکت‌هاي کارآفريني که از کهنه سربازان استفاده مي‌کنند نشان مي‌دهيد و عده‌اي ديگر همچون مديران عصا قورت داده "دفتر برين"(Breen Office) کشور را با انتقادات بچه مثبت‌وارشان درباره روابط ادالت فيلم پر کرده بودند.(دفتر برين يکي از پرشمار مراکز سانسور در آمريکا بود که توسط جوزف برين اداره مي‌شد و با فيلمسازاني چون هاوارد هيوز و اوتو پره‌مينجر در دهه‌هاي چهل و پنجاه درگيري‌هاي زيادي داشت) گلدويني‌ها در مقابل تا جايي که مي‌شد سعي مي‌کردند صادقانه با مشکلات برخورد کنند. آنها براي فيلمبرداري صحنه‌اي که دانا اندروز روزهاي جنگ را به خاطر مي‌آورد يک قبرستان واقعي را انتخاب کردند تا طراحان انفجار و تمهيدات جنگي کار راحت‌تري پيش رو داشته باشند. همچنين وايلر با رجوع به خاطرات شخصي‌اش از جنگ توانست صحنه تجديد ديدار غيرمنتظره لويد و مارش را تاثيرگذارتر از آنچه که انتظار مي‌رفت دربياورد. اينها لحظاتي در تاريخ يک ملت هستند که قلب را به درد مي‌آورند، پس گرچه به اقتضائات داستاني بايد وفادار بود ولي طنين واقعيت نيز در سراسر فيلم شنيده و ديده مي‌شود. موسيقي فيلم را هوگو فريدهوفر نوشت و سازندگان از هوگي کارمايکل(با اسم واقعي هاوارد هوگلند: آهنگساز، پيانيست و بازيگر آمريکايي، 1899 تا 1981) براي نمايش نواختن اين موسيقي با پيانو و در يک بار استفاده کردند، بدون اينکه حتي ذره‌اي از کار فريدهوفر را دستکاري کنند. تدوين اوليه کار دنيل مندل بود که نسخه اي 160 دقيقه‌اي را ارائه کرد. همه فکر مي‌کردند زمان زيادي است، اما گلدوين پيشنهاد کرد تا اين نسخه را براي عده‌اي از مخاطبين به نمايش بگذارند و از روي واکنش آنها نسبت به کم کردن زمان فيلم تصميم بگيرند. معلوم شد که به هيچ وجه جاي نگراني نيست، نسخه نهايي فيلمي 172 دقيقه‌اي با بودجه دوميليون و صدهزار دلاري شد که تماشاگران تک تک صحنه‌هاي فيلم را با اشتياق مي‌بلعيدند.
بهترين سال‌هاي زندگي ما در سال اول نمايشش ده ميليون دلار فروخت. فيلم در هشت رشته نامزد اسکار شد و هفت نشان آکادمي را براي بهترين فيلم، بهترين کارگرداني، بازيگر نقش اصلي مرد (فردريک مارچ)، بازيگر مرد مکمل (هارولد راسل)، تدوين (دنيل مندل)، فيلمنامه اقتباسي (روبرت شروود) و موسيقي (هوگو فريدهوفر) نصيب سازندگانش کرد. آيا اين بهترين فيلم تاريخ سينماي آمريکاست؟ نه، ولي اگر به تماشاي جدال قلبي و ذهني يک آمريکايي با ارزش‌هاي ملي علاقه داريد، ديدن ساخته وايلر بهترين نقطه براي شروع است. اين لحظه‌اي است که سياست واقعي، احساس وظيفه (فردي و ملي) و رومانس سينمايي/داستاني به هم مي‌رسند... و صد البته که جنگ و هرآنچه بدان مربوط مي شود به چنين تلاقي شگون داري سخت محتاج است.

اميرحسين جلالي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز