رتبه‌بندی فیلم‌های نوآ بومبک، از بدترین تا بهترین

1. The Squid and the Wale/ ماهي مركب و وال (2005)
تماشاي فيلمي تا اين اندازه هجوآميز و گستاخانه در قرن بيست‌ويكم تجربه كاملاً غافلگيركننده‌اي است. «ماهي مركب و وال» احتمالاً تا ابد بهترين فيلم بومبك باقي خواهد ماند: خنده‌دار اما نه بي‌هدف، غمگين اما نه بدبين. بومبك باز هم در نتيجه تجربيات شخصي‌اش به درك هوشمندانه و ناراحت‌كننده‌اي از رابطه پدر-پسري رسيده است. حتي در حركتي بيشتر تأثيرگذار، اين كارگردان فهميده كه چطور بايد اين تجربه شخصي را در قالب سينمايي‌اش بريزد. داستان فيلم درباره زوجي در آستانه جدايي است: جوآن (لارا ليني) وهمسر رمان‌نويسش برنارد (جف دنيلز) مشغول جزييات برنامه جدايي‌شان هستند؛ اينكه چطور وقت خود را ميان دو فرزندشان تقسيم كنند و البته پاي يك گربه خانگي هم وسط است.

ايندي واير: به بهانه اکران آخرين فيلم نوآ بومبک، «تا وقتي جوانيم» فهرستي از فيلم‌هاي او را به ترتيب بدترين تا بهترين آن‌ها جمع‌آوري کرديم. اولين فيلم بومبک، «لگدزدن و فرياد کشيدن» 20 سال پيش اکران شد. طي دودهه گذشته او به صداي قدرتمند سينماي مستقل آمريکا تبديل شد و به لطف حساسيت‌هاي موشکافانه‌اش به‌عنوان يک داستان‌سرا و فيلم‌ساز به محبوبيت بالايي دست پيدا کرد. از نامزدي‌اش در مراسم اسکار براي فيلم «ماهي مرکب و وال» تا فيلم محبوب منتقدها «فرنسس‌ها» درگيري مداوم بومباک با اتفاقات مقطعي زندگي آدمي - به‌خصوص روابط ميان ذهن و احساسات‌مان در حين بزرگ شدن و به پيري رسيدن - هميشه به خلق کاراکترهايي آشنا و به شکل منحصربه‌فردي ابزورد منجر شده است. آن‌ها سرشار از لغزش و سودازدگي هستند اما پايشان بر زميني واقعي محکم شده است.
آخرين فيلم بومبک مملو از شوخي‌هاي هجوآميز و کاراکترهاي در حال کسب تجربه است که حسي خارج از مکان و زمان واقعي دارند. اين فيلم درواقع تصوير مناسبي از تأملات سينمايي و تمايلات تماتيک اين کارگردان ارائه مي‌کند. به مناسب اکران فيلم جديد او و همچنين بيستمين سالگرد فيلم‌سازي نوآ بومبک نگاهي دوباره به کارنامه فيلم‌سازي اين کارگردان مستقل انداخته‌ايم.
بد نيست اشاره کنيم که تازه‌ترين فيلم او، «دوشيزه آمريکا»که اوايل امسال در جشنواره فيلم ساندنس به نمايش درآمد از اين رتبه‌بندي تا زمان اکران عمومي فيلم کنار گذاشته‌شده است.

8. Highball/ هاي‌بال (1997)
هاي‌بال به کارگرداني نوآ بومبک درواقع تنها چيزي که براي او به ارمغان آورد کم‌اعتباري بود. فيلم با استقبال کم تماشاگران روبه‌رو شد و با وجود کمدي تأثيرگذار (اگرچه نتراشيده) و گروه بازيگران چشمگيري که شامل جاستين بيتمن و پيتر باگدانوويچ مي‌شد نتوانست افتخارآفرين باشد. داستان فيلم درباره زوج تازه‌ازدواج‌کرده‌اي است که براي پيشرفت در روابط اجتماعي‌شان تصميم به برگزاري سه مهماني بزرگ طي يک سال مي‌گيرند. صادقانه بگوييم، فيلم عجيبي است، برخي از اجراها (به شکلي ويژه از سوي بازيگران غيرحرفه‌اي فيلم) تأثير ماندگاري از خود به جا مي‌گذارند ولي روند پيشرفت داستان نسبتاً غيرعادي است. هرازچندگاهي ذات عريان فيلم تلاش مي‌کند تا تماشاگر را با لحظاتي تأثيرگذار همراه کند، حتي يک داستان فرعي هوشمندانه هم درباره کاراکتري در يک کشور جهان سومي وجود دارد اما بيشتر دقايق فيلم به مهماني‌هاي خجالت‌آور و بدموقع و بده‌بستان‌هايي ميان کاراکترها مي‌گذرد که براي به موفقيت رسيدن بايد سرگرم‌کننده‌تر از اين باشند.

7. Mr. Jealousy / آقاي حسودي (1997)
يک فيلم کم‌اعتبار و فراموش‌شدني ديگر در اواخر دهه 90. «آقاي حسودي» پرداخت بهتري نسبت به «هاي‌بال» دارد اما نگرش اوليه فيلم به داستانش قطعاً نابالغانه و نپخته است. بازيگر هميشگي بومبک، اريک استولتس در نقش لستر گريم در فيلم به ايفاي نقش پرداخته است. داستان «آقاي حسودي» به‌خوبي بازتاب‌دهنده عنوان خود است: مردي سطح پايين که تصوير قرارهايش با مردان ديگر تبديل به عاملي براي شکنجه او شده، تصميم به تعقيب دوست قبلي نامزد کنوني‌اش مي‌گيرد و از قضا اين مرد، رمان‌نويسي مشهور است. توجهي که بومبک به احساس عدم امنيت و تلخي‌هاي مردي در ميانه‌هاي دهه سوم زندگي‌اش دارد قطعاً در ساخت کاراکترهايي باورپذير نقش مهمي دارد و استولتس هم در نقش اين پروتاگونيست زخم‌خورده بازي قابل‌قبولي دارد. بااين‌حال انتخاب‌هاي خاص و متجددانه هميشه نتيجه خوبي ندارند. فيلم‌نامه بومبک با نوعي خام‌دستي ترکيب‌شده و با وجود ديالوگ‌هاي حساب‌شده آن با يک وادادگي زننده همراه است. زمان زيادي در جريان روان‌درماني صرف مي‌شود و کاراکترها مدت زيادي را درباره خودشان صحبت مي‌کنند تا به واقعيت وجودي‌شان برسند و همه اين‌ها پس از مدتي بارهاي سنگين‌وزني براي تحمل‌کردن هستند. بااين‌وجود، فيلم بومبک همچنان ساختاري اصيل و دورنمايي مهندسي‌شده دارد، حتي اگر محصول نهايي بيش ازآنچه به نفعش است پرحرف باشد.

6. Margot at the Wedding/ مارگوت در عروسي (2007)
مارگوت در عروسي قطعاً شجاعانه‌ترين تلاش بومبک به‌عنوان يک کارگردان است. تجربه تماشاي اين فيلم در يک‌زمان لذت‌بخش و طاقت‌فرساست. کاراکتر خودشيفته نيکول کيدمن و خواهر زخم‌خورده‌اش پائولين با بازي جنيفر جيسون لي در يک داستان 90 دقيقه‌اي خالص در نزاعي بي‌پايان به سر مي‌برند. فيلم با مارگوت شروع مي‌شود، يک داستان‌کوتاه‌نويس تحسين‌شده که آماده ترک رابطه زناشويي خود است. مارگوت در تلاش براي فرار با معشوقه‌اش متوجه مي‌شود که مرد جديد زندگي او در همسايگي خواهرش پائولين زندگي مي‌کند که از قضا در حال برگزاري مقدمات مراسم عروسي خود است. فيلم، فراتر از داستان اصلي خود از نظر دراماتيک کمبود دارد، بااين‌حال کيدمن و لي خواهرهاي باورپذيري هستند و در موقعيت‌هاي برابر دقايقي سرگرم‌کننده، برهم‌زننده و ناراحت‌کننده‌اي خلق مي‌کنند و در آن لحظات کمياب ايجاد رابطه با يکديگردر صحنه‌اي کلاسيک‌زماني که هر دو در حال خنديدن به يک خاطره وحشتناک هستند، مارگوت به زندگي واقعي پا مي‌گذارد. بااين‌حال بزرگ‌ترين مشکل فيلم راهي جز اثرگذاري در تجربه تماشاگر ندارد، فيلم در عين اينکه رنگ وروي خوبي دارد در داستان‌گويي از لايه‌هاي سطحي خود فراتر نمي‌رود.

5. While We’re Young/ تا وقتي جوانيم (2014)
« تا وقتي جوانيم» آخرين مطالعه بومبک درباره اختلاف ميان نسل‌هاست. بن استيلر بار ديگر پس از همکاري در « گرين‌برگ» به گروه بازيگران اين کارگردان اضافه‌شده و در نقش مستندسازي چهل وچندساله به نام جاش در کنار همسر تهيه‌کننده‌اش کرنليا با بازي نائومي واتس حضور دارد. اين زوج که صاحب هيچ فرزندي نيستند و احتمالاً به همين شکل هم باقي خواهند ماند، حالا نيازمند يک جرقه ناگهاني در زندگي‌شان هستند که در قالب يک زوج جوان نيويورکي با بازي آدام درايور و آماندا سيفريد با آن مواجه مي‌شوند. باوجوداينکه فيلم حرف اصلي خود را درباره اختلافات ميان نسل‌ها و فيلم‌سازي مستند به بار مي‎‌نشاند اما«تا وقتي جوانيم» در نهايت داستان يک ازدواج ناکامل اما پوياست که با نگاهي هجوآميز تعريف شده ‌است. بومبک سعي در کمدي‌سازي وسيع‌تري نسبت به فيلم‌هاي قبلي‌اش دارد و در اين ميان هرازچندگاهي موفق به خلق چيزي سرحال و تازه مي‌شود. تصوير پيشنهادي او از تکنولوژي واضح و زيرکانه است، او با اين فيلم بيش از هر زمان ديگري موفق به ايجاد جذابيت‌هاي بصري بادوام شده است؛ از ظاهر جوان استيلر تا تلاش‌هاي غيرموفقيت‌آميز جاش در بهتر نشان‌دادن يک تاريخ‌دان جلوي دوربين.

4. Greenberg/ گرينبرگ (2010)
تنها اتفاق مهم اين فيلم رابطه مشارکتي بي‌نظير ميان بومبک و گرتا گرويگ نبود.«گرينبرگ» تکه کوچکي از زندگي است و خودش هم اين را مي‌داند. داستان پياده در کف فيلم موفق به ايجاد تعادلي مثال‌زدني ميان انسانيت به‌دوراز احساسات‌گرايي و کمدي تلخ و شيرين شده است. بن استيلر در يکي از اجراهاي خوب کمدي‌اش در نقش راجر، مردي تنها که پس از فروپاشي عصبي از نيويورک به لس‌آنجلس نقل مکان مي‌کند، در فيلم حضور دارد. او از خانه برادرش مراقبت مي‌کند و رفته‌رفته با فلورنس (گرويگ) که پرستار خانوادگي سگ آن‌هاست آشنا مي‌شود. فيلم تا رسيدن به لحظه اوج خود در حالتي شناور به‌سوي آن حرکت مي‌کند، اما بومبک در سراسر فيلم ما را گوش‌به‌زنگ اين لحظه نگه مي‌دارد. همکاري ميان استيلر و فيلم‌سازش در اثري با مقياسي چنين کوچک خيره‌کننده است. «گرينبرگ» از جهاتي يادآور«مارگوت در عروسي» است، از آن نظر که هر دو تسليم‌ناپذير و شناور به‌سوي نقطه‌اي نامعلوم در حال حرکت هستند اما گرينبرگ با ارائه جلوه‌هاي بصري سبک‌بالانه‌تر خود از آن فيلم جلو مي‌زند. با برگزيدن درد تنهايي به‌جاي کثيف‌کاري‌هاي «مارگوت»،«گرينبرگ»صداي احساسي قدرتمند و غافلگيرکننده کاراکترهايش است.

3. Kicking and Screaming/ لگدزدن و فرياد کشيدن (1995)
حتي براي بومبک هم اولين فيلم بلند سينمايي‌اش تجربه‌اي شخصي بود. اين فيلم به‌عنوان يکي از مدعي‌ترين فيلم‌هاي بومباک شناخته مي‌شود و اين براي انرژي بيش‌ازحد تصور آن است. زنجيره‌اي از شوخي‌هاي گستاخانه که به درون خصوصيات کاراکترها رسوخ کرده در فيلم جريان دارد. داستان فيلم درباره گروهي از فارغ‌التحصيلان دانشگاهي است که به نظر در ادامه مسير زندگي‌هاي خصوصي خود به بن‌بست برخورده‌اند. اين فيلم مستقل پرديالوگ حول بحث‌هاي تکراري درباره نسل ايکس مي‌گردد و به‌محض نزديکي بيش‌ازاندازه فاصله خود را از آن حفظ مي‌کند. ديالوگ‌نويسي بومبک در اين فيلم کاملاً منحصربه‌فرد و قابل‌شناسايي است، او هميشه مي‌تواند چنين لحظاتي را با معنايي ظاهري انباشته کند بدون اينکه مستقيماً به اظهارنظر درباره چيزي بپردازد، کاراکترهاي او در طي اين مکالمه‌ها نشاني از درد را با خود به همراه مي‌آورند. اين شايد سرگرم‌کننده‌ترين فيلم او هم باشد، جاش هميلتون جوان اجرايي بي‌نظير در نقش اصلي فيلم دارد و چهره‌هاي آشنايي ديگري مثل پارکر پوزي هم‌ بازي دل‌نشيني از خود به نمايش گذاشته‌اند. «لگدزدن و فرياد کشيدن» بدون شک شلوغ است و به‌وضوح عيوب يک کارگردان فيلم اولي در آن مشاهده مي‌شود اما پس از گذشت 20 سال هنوز هم با تماشاي آن احساس ويژه‌اي پيدا خواهيد کرد.

2. Frances Ha/ فرنسس‌ها (2012)
اين کمدي تحسين‌شده از جهات مختلفي براي بومبک يک موفقيت همه‌جانبه بود. «فرنسس‌ها» با بافت نرم سياه وسفيدش يک سفر دلپذير در شهر نيويورک است و چشم‌نوازترين فيلم اين کارگردان تا امروز. رابطه روبه‌زوال ميان فرانسس (گرتا گرويگ) و سوفي (ميکي سامنر) به شکلي به‌يادماندني واقعي است. بيشتر بار فيلم بر شانه‌هاي گرويگ سوارشده و اين بازيگر/نويسنده از اين فرصت به‌خوبي استفاده کرده است. فرانسس در کمال بامزگي به‌عنوان يک مخلوق سينمايي از به‌يادماندني‌ترين نمونه‌هايي است که مدت‌ها با آن مواجه نشده بوديم. داستان«فرنسس ها» هم مشابه با «لگدزدن و فرياد کشيدن» برمفهوم ساده تقلا براي ادامه زندگي استوارشده، اما اين‌بار نسخه صيقل داده‌شده و انساني‌تري از آن را شاهد هستيم.«فرنسس‌ها» شکنندگي انسان را از طريق فيلم‌نامه‌اي صميمي و بخشنده و با فاصله‌اي خوشايند از کاراکترهاي تلخ «گرينبرگ» و «مارگوت در عروسي» به تصويرمي‌کشد.

1. The Squid and the Wale/ ماهي مرکب و وال (2005)
تماشاي فيلمي تا اين اندازه هجوآميز و گستاخانه در قرن بيست‌ويکم تجربه کاملاً غافلگيرکننده‌اي است. «ماهي مرکب و وال» احتمالاً تا ابد بهترين فيلم بومبک باقي خواهد ماند: خنده‌دار اما نه بي‌هدف، غمگين اما نه بدبين. بومبک باز هم در نتيجه تجربيات شخصي‌اش به درک هوشمندانه و ناراحت‌کننده‌اي از رابطه پدر-پسري رسيده است. حتي در حرکتي بيشتر تأثيرگذار، اين کارگردان فهميده که چطور بايد اين تجربه شخصي را در قالب سينمايي‌اش بريزد. داستان فيلم درباره زوجي در آستانه جدايي است: جوآن (لارا ليني) وهمسر رمان‌نويسش برنارد (جف دنيلز) مشغول جزييات برنامه جدايي‌شان هستند؛ اينکه چطور وقت خود را ميان دو فرزندشان تقسيم کنند و البته پاي يک گربه خانگي هم وسط است.
بيستر فيلم از نگاه والت 16 ساله (با بازي جسي آيزنبرگ در يکي از اجراهاي موفق خود) تعريف مي‌شود. از طريق او کارگردان تأثير شکست‌ها و موفقيت‌هاي والدين را بر اين بچه بررسي مي‌کند و با وجود خانواده‌اي که پدرومادر در آن هر دو نويسنده هستند مي‌تواند نقش کلمات را به تماشاگر بفهماند، اينکه چطور مي‌توانند مخاطب را برنجانند، سرگرمش کنند يا به‌نوعي بر او تأثير بگذارند. والت پدرش را مردي ايده‌آل مي‌داند، فرهيخته‌اي کتاب‌خوان که از ديکنز و کافکا براي او صحبت مي‌کند.
«ماهي مرکب و وال» بهترين فيلم بومبک است چراکه تعريف هريک از کاراکترها را به ادبيات سپرده است. داستان فيلم در سال 1986 و در بيشتر دقايق در يک‌ خانه مي‌گذرد، قفسه‌هاي کتاب به سقف رسيده و مبلمان قديمي و طرز چيدمان خانه در هرکدام از صحنه‌هاي ملاقات‌ خانوادگي جلب‌توجه مي‌کنند. لحن کمدي و غمگين فيلم دائم در حال ترکيب با ديگري است. کلمات برنارد تبديل به کلمات والت مي‌شوند، البته با کمي خطاي محاسباتي از سوي والت. سردرگمي بلوغ، تلخي ميان‌سالي و رفتارهاي متحدکننده ميان اعضاي خانواده همگي حساب‌شده و روشن هستند. نتيجه‌گيري فيلم نسبتاً خوش‌بينانه است: ما چيزهاي به‌دردبخور را از والدين‌مان ياد مي‌گيريم و پس از چند تلاش و آزمايش خجالت‌آور قابل‌شناسايي‌ترين عيوب آن‌ها را کنار مي‌گذاريم. بومبک با فرمي خالص و حقيقي از طريق مجموعه‌اي از شرايط خنده‌دار و مضحک به حقايق عميق‌تري مي‌رسد، از آجيل گرفته تا ترانه‌هاي پينک فلويد. اين زيبايي «ماهي مرکب و نهنگ» است و مهارت بومبک به‌عنوان يک هنرمند هيچ‌وقت جدي گرفته نمي‌شود اما مي‌توان درباره هرچيزي بحث کرد.

ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز