10 راز درباره دنیای ژوراسیک

راكي و آپولو كريد الهام‌بخش نبرد نهايي فيلم بودند
تروورو نبرد نهايي و اوج‌گيرنده بين تي‌ركس و ايندومينوس ركس را به يك نمايش وسترني قديمي يا دعواي استالونه تشبيه مي‌كند.
"من تي-ركس را با برت لنكستر مقايسه كردم، او هرچه پيرتر مي‌شود قدرت بيشتري از خود نشان مي‌دهد. شايد كمي كلينت ايستوود هم در اين ميان وجود داشته باشد. اين لحظه كلينت ايستوودي تي-ركس است. اما فيلم الهام‌بخش اين صحنه راكي بود. نبرد نهايي دراصل رويارويي راكي با آپولو كريد بود. ما اين نماي نيمروز/وسترني را داريم كه از بالاي جايي كه تي‌-ركس ايستاده به تفنگداران زير پايش نگاه مي‌كند و سپس ما به شكلي ناگهاني او را پايين مي‌آوريم و به دام مي‌اندازيم. مي‌توانم تصور كنم كه بشود در اين صحنه فرياد زد "بلند شو، راكي! بلند شو!" و سپس اين جانور تبديل به هان سولو در پايان جنگ ستارگان مي‌شود. در ساخت چنين صحنه‌هايي يك مشت بچه در درون ما تحريك‌مان مي‌كنند. انتقال همه اين چيزها به درون يك دايناسور احتمالا نردترين كاري است كه تا به حال در زندگي‌ام انجام داده‌ام."

امپاير/ فيل دي سملين: کالين تروورو به مناسبت اکران موفقيت‌آميز دنياي ژوراسيک مهمان پادکست امپاير بود. تروورو که از سوي استيون اسپيلبرگ و فرانک مارشال براي کارگرداني اين فيلم انتخاب شده بود در پروراندن داستان، کاراکترها و هرج و مرج دايناسوري خود بي‌نقص عمل کرده است. او در واقع يکي از بهترين افرادي است که مي‌توان درباره رازهاي متفاوت فيلم و همچنين برنامه‌هاي آينده اين فرنچايز با او هم‌صحبت شد. توجه داشته باشيد که محتواي اين گفتگو ممکن است براي کساني که هنوز به تماشاي فيلم ننشسته‌اند مضر باشد.

1. براي نمايش لوگو تازه امبلين در شروع فيلم دليلي منطقي وجود دارد
لوگوي قديمي امبلين که نشان اختصاصي گروه توليد استيون اسپيلبرگ، فرانک مارشال و کاتليت کندي است در ابتداي نمايش فيلم با سر و شکلي تازه ظاهر مي‌شود:
"ما يک لوگوي جديد براي اين فيلم طراحي کرديم، استيون {اسپيلبرگ} براي مدت زيادي به آن فکر کرده بود و فرانک {مارشال} هم از اين انتخاب حمايت کرد و درواقع از اينکه درحال همکاري با يکي از طرفداران‌اش است بسيار دلگرم شده بود. براي من اين مثل يک ضرورت بود. چرا برندهايي مثل پيکسار و مارول و لوکاس‌فيلم داشته باشيم که به محض ديدن‌شان مي‌دانيم با محصولي خاص طرف هستيم و اين کار را براي امبلين نکنيم؟ هيچ برندي در بازار قادر به انجام کاري که کمپاني امبلين مي‌کند نيست."

2. ايان مالکوم حضوري کمئويي در فيلم دارد
محقق نظريه آشوب با بازي جف گلدبلوم و قهرمان فيلم کالت ژوراسيک پارک دزدکي وارد فيلم مي‌شود.
"دکتر مالکوم روي جلد يک کتاب است، همان دقايق ابتدايي فيلم زماني که آن‌ها روي مونوريل هستند. تماشاگر هميشه بر روي چيز ديگري متمرکز مي‌شود و اين راه مورد علاقه من براي گنجاندن جزئيات مختلف است. زارا درحال مطالعه آن است و لاوري يک نسخه از آن را روي ميزش دارد: خدا دايناسورها را خلق کرد."

3. مرگ زارا يک اتفاق شوک‌آور عامدانه بود
بزرگترين ضربه فيلم مربوط به مرگ کاراکتر زارا با بازي کيتي مک‌گرت است، او در مخزن آب غول‌پيکر پارک توسط دو دايناسور جويده مي‌شود.
"براي اولين بار قرار بر کشته شدن يک زن بود. همه ما دربرابر اين قاتل‌ها بالقوه يک فرصت بوديم، با خودمان گفتيم که پس بهتر است تماشايي‌ترين مرگ ممکن را بسازيم، بياييد چند جانور مختلف را از دريا و هوا دخالت بدهيم. من عاشق اين لحظه هستم. از اين طريق مي‌توان با انتظارات تماشاگر بازي کرد. شما دختر را درون آب مي‌اندازيد و همه با خودشان فکر مي‌کنند که مي‌دانند قرار است چه اتفاقي بيافتد. اما اين‌طور نيست. سپس پرنده‌ها وارد مي‌شوند و حواس شما را پرت مي‌کنند تا اينکه ناگهان اتفاق اصلي بيافتد. مي‌دانستم که من را متهم به کشتن کاراکتر بريتانيايي فيلم مي‌کنند! اما در هرحال کيتي ايرلندي است و مشکلي با اين تصميم نداشت. البته ما بحثي طولاني درباره اين داشتيم که مرگ او به اين شکل چقدر مي‌تواند به نفع او باشد. درنهايت همه مرگ‌ها در اين مجموعه کمي استاندارد بودند و من مي‌خواستم اين عادت را متوقف کنم. با خودم گفتم که چطور مي‌توان مردم را غافلگير کرد؟ بهتر است کسي را بکشيم که به هيچ‌وجه لياقت مردن ندارد."

4. پسر کوک تروورو باعث حذف استگوکراتوس‌ها از فيلم شد
يکي از دايناسورهايي که به نسخه نهايي فيلم راه پيدا نکرد استگوکراتوس‌ بود: دايناسورهايي دورگه که البته اسباب‌بازي آن‌ها در سري محصولات دنياي ژوراسيک پيش از آن توسط کمپاني هاسبرو توليد شده بودند.
"در نسخه اوليه فيلم صحنه‌اي وجود داشت که کريس (پرت) و برايس (دالاس هووارد) با يک دايناسور هيبريدي ديگر در جنگل روبه‌رو مي‌شوند. آن‌ها مي‌فهمند که دکتر وو درحال خلق دايناسورهاي هيبريدي بيشتري بوده است. همان روزها پسر شش ساله من درحال تماشاي "بازگشت جداي" بود و به من گفت: "پدر، اگر ليا هم يک جداي باشد پس لوک منحصر بفرد نيست." همان موقع بود که متوجه شدم در رابطه با داستان من هم همين‌طور است؛ تنها يک دايناسور هيبريدي مي‌تواند وجود داشته باشد. اين‌که دايناسورهاي ديگري هم به همين شکل در اين دنيا زندگي کنند از يگانگي آن‌ها مي‌کاهد. اين ايده ناگهان بکلي غلط از آب درآمده بود و من از آن متنفر شدم. ولي به هرحال اسباب‌بازي آن به دليل اينکه يک سال زودتر توليد شده بود هنوز وجود دارد."

5. راکي و آپولو کريد الهام‌بخش نبرد نهايي فيلم بودند
تروورو نبرد نهايي و اوج‌گيرنده بين تي‌رکس و ايندومينوس رکس را به يک نمايش وسترني قديمي يا دعواي استالونه تشبيه مي‌کند.
"من تي-رکس را با برت لنکستر مقايسه کردم، او هرچه پيرتر مي‌شود قدرت بيشتري از خود نشان مي‌دهد. شايد کمي کلينت ايستوود هم در اين ميان وجود داشته باشد. اين لحظه کلينت ايستوودي تي-رکس است. اما فيلم الهام‌بخش اين صحنه راکي بود. نبرد نهايي دراصل رويارويي راکي با آپولو کريد بود. ما اين نماي نيمروز/وسترني را داريم که از بالاي جايي که تي‌-رکس ايستاده به تفنگداران زير پايش نگاه مي‌کند و سپس ما به شکلي ناگهاني او را پايين مي‌آوريم و به دام مي‌اندازيم. مي‌توانم تصور کنم که بشود در اين صحنه فرياد زد "بلند شو، راکي! بلند شو!" و سپس اين جانور تبديل به هان سولو در پايان جنگ ستارگان مي‌شود. در ساخت چنين صحنه‌هايي يک مشت بچه در درون ما تحريک‌مان مي‌کنند. انتقال همه اين چيزها به درون يک دايناسور احتمالا نردترين کاري است که تا به حال در زندگي‌ام انجام داده‌ام."

6. براد برد به شکلي در فيلم حضور دارد
دو کارگردان متفاوت در فيلم حضوري کمئويي دارند. تروورو و مرد "ماموريت: غيرممکن"، براد برد هر دو نواي دلنشين خود را در اختيار فيلم قرار دادند.
"من صداپيشه آقاي.دي‌ان‌اي هستم و صحبتي درباره چيدن آجرهاي زندگي روي هم مي‌کنم. درواقع زماني که به اتاقک ضبط صدا رفتم و ديالوگ‌ مربوط به او را خيلي سريع ادا کردم قرار بر اين بود که در آينده فرد ديگري را براي صداي نهايي انتخاب کنيم. اما پس از آن متوجه شديم که صداي من مناسب کاراکتر است و بنابراين همان را در فيلم نگه داشتيم. از براد برد هم درخواست کرديم که براي صداي گوينده مونوريل به ما ملحق شود.خيلي‌ها در اين فيلم ديالوگ يک خطي دارند اما من يک شرح دقيق درباره اينکه قرار است به جاي چه کسي صحبت کند نوشتم و براي او فرستادم: "تو در شمال هاليوود زندگي مي‌کني. شب‌ها فيلمنامه مي‌نويسي و روزها تور بازديد را برگزار مي‌کني."

7.  ويک هاسکينز تقريبا صدايي شبيه به کينگ پين داشت
باز هم وينسنت دن آفريو در نقش ويک هاسکينز ديالوگي را دوبله کرد که تقريبا به صداي خرناس‌وار کاراکتر کينگ پين شبيه شده بود.
"وينسنت زماني که سر صحنه فيلمبرداري ديردويل (بي‌باک) بود اين نقش را پذيرفت و به شدت بابت آن هيجان‌زده بود. لازم بود قسمتي را براي ما دوبله کند و من از او خواستم که يک خط از ديالوگش را اجرا کند. صدايش بيشتر شبيه به خرناس کاراکتر کينگ پين بود: "بايد برويم هليکوپتر را پيدا کنيم..." من شگفت‌زده شده بودم، به او گفتم "رفيق، کاراکتر تو چنين صدايي ندارد." او جواب داد که "شرمنده، فقط مي‌توانم شبيه به کينگ‌پين حرف بزنم. صدايم ديگر مثل هاسکينز نيست." مدتي طول کشيد تا موفق شديم آن صدا را از او بيرون بکشيم!"

8. استيون اسپيلبرگ خواستار مقدار بيشتري از فضولات دايناسوري بوده است
اوون گريدي از بنزين براي محافظت در برابر فضولات دايناسوري استفاده مي‌کند و استيون اسپيلبرگ خواستار مقدار بيشتري از اين رايحه طبيعي است.
"چيزي که بد نيست به آن اشاره کنم صحنه پياده‌روي کريس و برايس در جنگل است. کريس دختر را متقاعد مي‌کند که براي جلوگيري از پراکنده شدن بوي انسان در محيط بدن خود را با فضولات دايناسوري بپوشاند. واقعا صحنه بامزه‌اي است. استيون واقعا عاشق تماشاي مردم درحال انجام اين کار است! او پيشنهاد کرد که پسرها آن را انجام دهند اما ما فکر کرديم که شايد بتوان اين صحنه را به قسمتي از رومانس داستان تبديل کرد. اين صحنه از از فيلم حذف شد چراکه ما در آن مرحله به شدت مضطرب بوديم و حس کرديم در صورتي که اين دو کاراکتر را در يک شوخي کمدي-رومانتيک دخيل کنيم از مسير اصلي خارج شده‌ايم."

9. لاوري در نهايت خوش‌شانسي مي‌آورد
زماني که دايناسورها در سطح پارک به جويدن بازديدکنندگان مشغول هستند، لاوري نابغه تکنولوژي (با بازي جيک جانسون) قصد نزديکي به همکارش لارن لپکاس را دارد که البته پايان خوشي ندارد.
"کاراکتر جيک جانسون همه ما هستيم. همه خوانندگان امپاير، حتي من و تو. آن لحظه در فيلمنامه وجود نداشت. ما در آخرين دقايق آن را به هر دو شکل فيلمبرداري کرديم. زماني که صحنه ميان او و لارن را گرفتيم ديگر صحنه‌اي مشابه را بين کريس و برايس در فيلم نگنجانده بوديم. مي‌دانستم که از چنين صحنه‌اي فقط يک‌بار بايد در فيلم استفاده شود. با اين حال اين لحظه براي کساني که از محدوده امن خود خارج مي‌شوند و شانس‌شان را امتحان مي‌کنند بسيار واقعي و باورکردني است. براي من شخصي‌ترين درگيري احساسي در فيلم همين صحنه است."

10. دنباله دايناسوري شايد جهاني شود...
با وجود فروش 500 ميليون دلاري فيلم در اکران افتتاحيه آخرهفته و ايميل‌هاي فراواني که احتمالا از سوي استوديو و تهيه‌کنندگان به تروورو مي‌رسد، اما او درنظر دارد کارگرداني قسمت بعدي فيلم را به شخص ديگري واگذار کند. با اين حال هنوز هم در مراحل ساخت هر دنباله ديگري حضور خواهد داشت. او همچنين از مقصد بعدي فيلم مي‌گويد.
"من شيفته ايده ارتباط نيروي اتمي با دايناسورها هستم: همه چيز در سطح محدودي شروع شد و سپس به عنوان يک سلاح و پس از آن يک انرژي مورد استفاده قرار گرفت و حالا به جايي رسيده‌ايم که 22 کشور متفاوت توانايي استفاده از انرژي اتمي را دارند. توانايي خلق دايناسور هميشه انحصارا در دسترس پارک ژوراسيک بوده است، اما اگر منبع آن همگاني شود و افراد با اهداف متفاوت شروع به دايناسورسازي کنند چطور؟ فرصتي هم براي جستجو در دنيايي وجود دارد که ما همان رابطه‌ برقرارشده با ديگر حيوانات را در مورد دايناسورها هم اجرا مي‌کنيم. در هر حال فکر نمي‌کنم که من ادامه‌دهنده هرکدام از اين داستان‌ها باشم، نه در جايگاه کارگردان. به نظر من بهتر است اين فرنچايز مثل جنگ ستارگان کارگردان‌هاي متفاوتي داشته باشد. هرکدام از آن‌ها به اين شکل به شدت شخصي مي‌شوند و نگرشي کاملا جديد خواهند داشت. کارگردانان هارور اسپانيايي فوق‌العاده‌اي وجود دارند که من مشتاقانه مايل هستم به عنوان يک طرفدار به تماشاي پارک ژوراسيک آن‌ها بنشينم."

ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز