یادداشت منتقد امپایر بر مکس دیوانه: جاده خشم (جرج میلر)

قهرمان زن همه فن حريف شارليز ترون درگيركننده‌ترين كاراكتر اصلي فيلم است. او انسان‌تر از بقيه است و در نتيجه نااميدتر. برايد‌/ عروس‌ها هم به عنوان تك شخصيت‌هايي بدخلق و بي‌اعصاب جذاب به نظر مي‌رسند. شايد بتوان گفت نوعي مفهوم تلويحي فمينيستي هم در فيلم جريان دارد، اين زن‌ها هستند كه سعي در بازگشت به حالت طبيعي اوضاع دارند، آن‌ها مي‌خواهند با غلبه بر ذات دمدمي‌مزاج مردان همه چيز را به مسير درست خود بازگردانند.

يان ناتان/ امپاير:
کله ذوب کن

درگير شدن با جهان پساآخرالزماني جرج ميلر تجربه باارزشي است، نه فقط به اين خاطر که با بيابان‌هاي فراخ و ماشين‌هايي که با حداکثر نيرو به يکديگر مي‌کوبند و اکشن چشمگيري که طيف وسيعي از کارگردانان از جيمز کامرون تا ادگار رايت را تحت تاثير خود قرار داده مواجه هستيد، و نه به اين خاطر که مل گيبسون را در لباس فرم‌ و در نهايت نيروي خشونت‌بار و وسوسه‌کننده‌اش در "فراتر از تاندردوم" مي‌بينيم.
نه، بازگشت به دنياي پيشروي مکس ديوانه بهترين راه براي اين است که به خودتان يادآوري کنيد اين فرنچايز ديوانه‌وارترين چيزي است که تا به حال ديده‌ايد. همه اين قبيله‌هايي که به گلادياتورهاي آهنين مي‌مانند بر سر آخرين ته‌مانده‌هاي سوخت مي‌جنگند. عنوان فيلم تنها به قهرمان رنج‌کشيده‌اش اشاره ندارد، اين عنوان درواقع خبر از هدف اصلي مي‌دهد. و حالا ميلر با بودجه‌ 150 ميليون دلاري و برق خباثت در چشمان‌‌اش به منتهي‌اليه ديوانگي رسيده است.
با گذشت سه دهه از "فراتر از تاندردوم"، ميلر غني‌ترين و نفس‌گيرترين فيلمنامه خود را براي "جاده خشم" نوشته است. واضح است که او به فرهنگ‌هاي قبيله‌اي علاقه‌مند است؛ واندر بويز/ پسران شگقت‌انگيز يک جامعه بدوي را در قالب "سيتادل" بوجود آورده‌اند. مخلوقات عجيب و غريب سريع به رنگ‌پريدگي زامبي‌ها که بي‌مو و نرم‌مغز هستند. مابقي کاراکترها از نام‌هايي اين‌چنيني بهره مي‌برند: ريکتوس ارکتوس، پيپل ايتر (خورنده مردم)، اورگانيک مکانيک و... هاردي در نقش مکس حتي از رفتار رابين‌هود گونه گيبسون هم شمايل مرموزتري دارد. در موقعيتي کمياب هاردي ديالوگ‌ها را با چنان لحن عجيب و عميقي ادا مي‌کند که گويي صدايش از آنسوي قبرستان‌ها آمده باشد.
با شروع جنگ فيوريوسا و بزرگراهي که به زميني بلااستفاده بدل مي‌شود کمتر فرصت مي‌کنيد تا درباره منطق داستان يا انگيزه‌ و تمايلات‌اش فکر کنيد. فيلم سراسر در يک موقعيت بحران‌زده دائمي به سر مي‌برد. فيوريوسا براي چه برايد/ عروس‌ها را نجات مي‌دهد؟ از چه راهي فرارشان را ممکن مي‌سازد؟ مهم نيست: نماي باز دختراني که به يک ماشين براي نجات‌شان متوسل شده‌اند به شما مي‌گويد که آن‌ها محموله‌هاي قانوني هستند. چرا مکس وارد اين ماجرا شده؟ او نمي‌تواند جلوي خودش را بگيرد؟ او مکس است. اتحاد دوجانبه مکس و فيوريوسا هيچ‌گاه صورت رسمي نيافته است: راه‌حل همين است يا اينکه مخ‌هايشان به گوشت کبابي تبديل خواهد شد.
قهرمان زن همه فن حريف شارليز ترون درگيرکننده‌ترين کاراکتر اصلي فيلم است. او انسان‌تر از بقيه است و در نتيجه نااميدتر. برايد‌/ عروس‌ها هم به عنوان تک شخصيت‌هايي بدخلق و بي‌اعصاب جذاب به نظر مي‌رسند. شايد بتوان گفت نوعي مفهوم تلويحي فمينيستي هم در فيلم جريان دارد، اين زن‌ها هستند که سعي در بازگشت به حالت طبيعي اوضاع دارند، آن‌ها مي‌خواهند با غلبه بر ذات دمدمي‌مزاج مردان همه چيز را به مسير درست خود بازگردانند.
فيلم به ناچار آن توازن ظاهري فيلم‌هاي قبلي را از دست داده اما بدون شک "جاده خشم" يک اثر تماما بصري است. ميلر همه بودجه‌ و فرازهاي شاعرانه و بعضا منحرف فکري خود را به روي پرده نمايش آورده است. گويي ديويد لينچي کله گازوئيلي طرح اصلي بلاک‌باسترهاي مدرن را چپاول و دستکاري  کرده باشد و آن را به سوي يک طوفان شن غول‌آسا و سوررئال هدايت کند.
جاده خشم قطعا يک تجربه سينمايي و هذياني است. فيلم 3500 استوري برد و 480 ساعت راش در اختيار داشته است. ميلر سمفوني تباهي را ساخته است. تماشاي فيلم بر روي پرده آيمکس کله‌تان را ذوب خواهد کرد.

ويسنا فولادي
نظرات
سايه شنبه 24 مرداد 1394 عاشق شارليز ترون شدم تو اين فيلم..خيلي خوب بود
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز