یادداشت خسرو نقیبی درباره‌ی نخستین مواجهه با ماموریت: غیرممکن – قوم سرکش / Mission: Impossible - Rogue Nation

يك اكشن سرگرم‌كننده‌ي بازي‌گوش، از آدمي كه روزگاري «مظنونين هميشه‌گي» نوشته، ولي حالا فكر مي‌كند آن وسواس خلق، هيچ منافاتي با ساختن يك بلاك‌باستر تابستاني ندارد. همان مسيري كه تام كروز هم در اين سال‌ها در مقام تهيه‌كننده پي گرفته. چه چيزي بهتر از اين؟ كه يك قصه‌ي خوب در مقياس عظيم و براي همه تعريف شود...

7فاز:
يک زن اثيري، يک بازي موش‌وگربه‌ي غافلگيرکننده


«ماموريت: غيرممکنِ» کريستوفر مک‌کوآري همه‌ي آن‌چيزي را به مجموعه‌ي حالا ديگر تحت مديريت کامل تام کروز ارزاني کرده که پس از نخستين فيلم مجموعه به کارگرداني برايان دي‌پالما (فيلمي که حالا ديگر يک کالت به‌حساب مي‌آيد) از اين سري دريغ شده بود: داستان، فراتر از اکشن. اين‌جا نه از ذوق‌زدگي جان وو در فيلم دوم خبري هست، نه از به شوخي‌برگزارکردن همه‌چيز به شيوه‌ي براد برد در فيلم چهارم، و نه از بي‌تجربه‌گي سينمايي ج. ج. آبرامز در فيلم سوم (که بهترين فيلم تا قبل از اين يکي - پس از فيلم دي‌پالما - بود). هوش‌مندي مک‌کوآري در اين است که از همه‌ي ميراث گذشته‌ي مجموعه بهره برده بي‌آن‌که تن به همه‌ي قواعد بازي بدهد. «ماموريت: غيرممکنِ» او، هم به وقت‌ش شوخ است، هم اکشن به اندازه‌ي کافي دارد و هم آن گوهري را که پس از خروج دي‌پالما از پروژه به دست فراموشي سپرده شده بود، دوباره به کار گرفته: ساخت يک فيلم جاسوسي با محوريت ماموري به نام اتان هانت، بدون آن‌که همه‌چيز به او ختم شود. درواقع، برگ برنده‌ي مک‌کوآري همان سليقه‌ي غريب او در نوشتن زنان قدرتمند و ويژه در فيلم‌نامه‌هاش است، که اين‌جا به خلق بهترين آن‌ها در مجموع فيلم‌نامه‌هايي که نوشته، انجاميده. او به اين فکر کرده که حضور يک زن موازي حرکت اتان هانت در مسير فيلم‌نامه مي‌تواند رودست‌هاي بهتري از ترفندهاي نويسندگان پيشين مجموعه در جاسوس‌بازي‌ها بسازد و خب، درست فکر کرده. اين همان مسيري است که يک‌بار ديگر در مجموعه (در فيلم دوم) امتحان شده بود (با بازي تندي نيوتن در نقش ني‌ياه) و در مُد جان ووي آن سال‌ها از دست رفت، با آن‌که مي‌شد حدس زد روي کاغذ چه‌قدر درخشان نوشته شده.
ليزا (با بازي ربکا فرگوسن که چهره‌اش به‌واسطه‌ي تبار سوئدي، شباهتي غريب به زنان اثيري سينماي کلاسيک هم دارد) يک بازي موش و گربه‌ي جذاب با اتان هانت به راه مي‌اندازد. زني غيرقابل پيش‌بيني که مي‌تواند در اوج وضعيت «همه‌چيز روبه‌راه است» ناگهان آدمي ديگر شود (سکانس کليدي، نقطه‌ي پايان موتورسواري مهيب فيلم و حسابي است که او روي «تصميم آنيِ» اتان باز کرده). ليزا هم‌زمان با اين‌که مي‌تواند از زنانه‌گي‌اش نهايت بهره را ببرد، يک بزن‌بهادر حسابي‌ست، درست وقتي که فکر مي‌کني قرار است کارش را با زدوخورد پيش ببرد با «هوش» از مهلکه مي‌گريزد و باز زماني که فکر مي‌کني ديگر دست‌ش را خوانده‌اي، حربه‌اي ديگر در چنته دارد. بهتر بگويم، اين‌جا با يک اتان هانت مؤنث طرف‌يم که قرار است همان اندازه که نگران قهرمان هميشه‌گي باشيم، نگران او هم بمانيم. خلق يک شخصيت کامل در کنار قهرمان اصلي، از آن جاه‌طلبي‌هايي‌ست که احتمالن فقط در دکان يک فيلم‌نامه‌نويسِ کارگردان‌شده پيدا مي‌شود و از رخدادش نمي‌ترسد. جاه‌طلبي درآمده‌اي که پيش‌تر مک‌کوآري تجربه‌ي ناکام‌ماندن را هم در آن داشته. چه در فيلم پيشين‌ش «جک ريچر» و چه در «توريست»؛ همان فيلم‌نامه‌ي پرسروصدايي که براي فلورين‌هنکل وون‌دونرسمارک (کارگردان اسکاري «زندگي ديگران») نوشت. اين‌جا ولي با همان مک‌کوآري بااعتمادبه‌نفسي طرف‌يم که سال گذشته به داگ ليمان متن درخشان «لبه‌ي فردا» را داد و حالا اين توان را پيدا کرده که متن خوب خودش را، خودش هم کارگرداني کند.
«ماموريت: غيرممکن – قوم سرکش» به‌طرز غيرمنتظره‌اي کوتاه‌تر از زمان 131 دقيقه‌اي‌اش به‌نظر مي‌رسد. اکشن‌ش را درست و دقيق به پرده‌هاي مختلف فيلم‌نامه تقسيم کرده تا داستان پرپيچ‌وخم‌ش از رمق نيفتد و از سنت تعويض لوکيشنِ افراطيِ کشور به کشور (که ميراث سريال «نام مستعار» آبرامز و پايه‌ي فيلم سوم همين مجموعه است) در جهت همين از رمق‌نيفتادن استفاده مي‌کند. مک‌کوآري جزيره‌هايي جداگانه با شروع، بدنه و پايان دقيق نوشته؛ شماري «بازي» که در برخي از آن‌ها اتان برنده است و در برخي ليزا، و بعد، درست در جايي که بايد، آن‌ها را به يک جبهه مي‌فرستد تا مقابل «غول آخر» بازي را پيش ببرند. تا پيش از اين مواجهه‌ي نهايي، با يک پازل به‌دقت چيده‌شده از همين جزيره‌هاي جداگانه طرف‌يم که وقتي از دورتر به آن نگاه کنيم، تازه مي‌فهميم چه‌طور قرار است يک «کُل» را شکل دهند. فرمول مک‌کوآري براي موفق از «ماموريت: غيرممکن» گذر کردن، با دو شخصيت ظاهرن دور از همي که نوشته.
اين، دقيقن آن چيزي نيست که در اين دو دهه از يک «ماموريت: غيرممکن» انتظار داريد. جدي‌تر از آني‌ست که بايد، و مهم‌تر از بسياري فيلم‌هاي جدي‌گرفته‌شده‌ي سال، يا آن‌ها که در پاييز طرف حساب‌شان خواهيم شد. مثل هميشه البته اين فيلمي نيست که در داوري‌هاي آخر سال جدي گرفته شود، اما ديدن‌ش به تماشاي بسياري از آن فيلم‌ها مي‌ارزد. يک اکشن سرگرم‌کننده‌ي بازي‌گوش، از آدمي که روزگاري «مظنونين هميشه‌گي» نوشته، ولي حالا فکر مي‌کند آن وسواس خلق، هيچ منافاتي با ساختن يک بلاک‌باستر تابستاني ندارد. همان مسيري که تام کروز هم در اين سال‌ها در مقام تهيه‌کننده پي گرفته. چه چيزي بهتر از اين؟ که يک قصه‌ي خوب در مقياس عظيم و براي همه تعريف شود...

خسرو نقيبي
نظرات
سايبورگ دلارفروش چهارشنبه 14 مرداد 1394 ترجمه اسمت تو حلقم! فكر كردم حماسه ي توراتي رفتي ديدي
4 1
پاسخ

سايه چهارشنبه 14 مرداد 1394 به به..چه شود..چه يادداشت خوبي
2 0
پاسخ

آتنا چهارشنبه 14 مرداد 1394 ممنون از آقاي نقيبي که ما رو در جريان اکران يه فيلم روز قرار دادن.اونم فيلمي مثل ماموريت غيرممکن که سالهاست جايگاهش در سينماي جهان تثبيت شده.کلا اين مک کوآري کارگردان خوبيه.فيلم قبليش هم اکشنش خيلي خوب بود.درباره بازيگر زنش نوشتين کاش ميگفتين تام کروز همچنان در فيلم سرحال و درجه يکه؟
4 0
پاسخ

حميد چهارشنبه 14 مرداد 1394 وقت بخير
لطفا در کنار اسم بازيگر - کارگردان و بفيه عواملي که در نقدهاتون از آن ها نام مي بريد، املاي انگليسي آن را هم بنويسيد . اينطوري ميشه آن ها رو سرچ کرد و نام بقيه فيلم ها و آثارشون رو هم پيدا کرد.
سپاسگزار زحمات شما
4 0
پاسخ

پوري يا يكشنبه 18 مرداد 1394 از معدود بازيگراي بلک باستراي هاليوود ک بازي بلده و گاها بازيش به دل ميشينه. شخصيت و بازيش به مراتب گيرا تر از هم رده هاش مثل برد پيته. و جالب همين متن شما که بعد از اين همه مدت و گذشتن سني ازش همچنان فيلماش پرفروشن و پرمخاطب. از فيلم هاي اخيرش لبه فردا گيرا بود. تا موقعش رسه و موفق به ديدن اين هم بشيم.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز