یادداشت نویسنده 7فاز درباره سریال‌های رمضان 94

پايتخت (سيروس مقدم):
مورد توجه قرار گرفت، شايد نه به خاطر عناصر داستاني جذاب كه فقدانش در اين سري قابل كتمان نيست. بلكه به اين دليل كه حالا در سري چهارم تعلق خاطرمان به داستان زندگي و سرنوشت آدم‌هاي داستان، هم جنس طرفداري تيم‌هاي فوتبالي در عين عدم نتيجه گيري، قابل رها كردن و دل كندن نيست.

7فاز:
رمضان امتحان پس داده‌ها
رمضان امسال به نسبت سال‌هاي پيشين اميدوارانه‌تر شروع شد، وقتي از ماه‌ها پيش وعده ادامه ساخت و پخش آثاري داده شد که تقريبا امتحان‌شان را پس داده و از منتخبين سال‌هاي اخير بودند. اما ماحصل آنچه در قالب مجموعه تلويزيوني عرضه شد به نظر خلاف انتظارها و در مسير کم رنگي اميدهاي ترديد ناپذير اوليه بود. رمضان امسال تلويزيون ميزبان سري‌هاي جواب نداده و چنته خالي آثاري شد که شايد از ابتدا هم با ذهنيت و برنامه ادامه سازي شکل نگرفتند و هر چه داشتند خرج همان آثار اوليه کردند. آثاري که به عنوان برگ برنده قرار شد سر تلويزيون را به خاطر انتخاب آثاري مناسب بالا نگه دارند اما قصور داستاني اينها را بدل به سريال‌هايي ضعيف کرد که تنها نان سري‌هاي پيشين را مي‌خورند. بودند البته در اين ميان تک آثاري که رونق و اسم و رسم آثار سري شده را نداشتند، اما به واقع در سامان‌دهي داستاني و توجه به دغدغه و نگاه مخاطب چيزي کم نگذاشتند. مطلب زير مروري اجمالي دارد بر چگونگي کيفيت اين آثار و ضعف و قوتشان، البته از منظر سليقه و به هزاران دليل نيز مي‌تواند جاي اشکال و سوال داشته باشد.  

پايتخت (سيروس مقدم):
مورد توجه قرار گرفت، شايد نه به خاطر عناصر داستاني جذاب که فقدانش در اين سري قابل کتمان نيست. بلکه به اين دليل که حالا در سري چهارم تعلق خاطرمان به داستان زندگي و سرنوشت آدم‌هاي داستان، هم جنس طرفداري تيم‌هاي فوتبالي در عين عدم نتيجه گيري، قابل رها کردن و دل کندن نيست. البته به سبب يکسري ويژگي‌هاي انحصاري، پايتخت رمضاني امسال شايد سري يک موفقي باشد که در آن نيز قطعيتي وجود ندارد، اما چهار مطلوب، نه. چرا که عکس قسمت‌هاي پيشين محوريت خرده موقعيت‌ها در داستان، که نمونه موفقش در قالب سريال دودکش اين روزها در حال پخش است، در پايتخت منجر به مستقل‌هاي جذابي نشده و کوچ سريال به اين نوع روايت را بيشتر از سر ناچاري جلوه داده تا نوگرايي. به اين‌ها بيفزاييد جمع‌هاي خانوادگي غيرملزوم در خانه ارسطو، جهت کميک افزايي و همچنين حضورهاي بي‌بهانه کاراکترهاي اصلي در همه اين گردهمايي‌ها را. سريال البته از دل همه کاستي‌ها، اقبالي حداکثري را به دست مي‌آورد که بيشتر ناشي از شخصيت‌هاي انصافا شيرين و جلوتر از داستان و همچنين خاصيت جذب همگاني، از بازه‌هاي سني کودک تا بزرگسال و طيف‌هاي اجتماعي مختلف است.

دردسرهاي عظيم (برزو نيک نژاد):
تقريبا تا نيمه‌ها، دريغ رويت اندک داستان همراهي آفريني را بر دل مخاطب مي‌گذارد و روي عناويني کم اهميت و کار شده دست مي‌گذارد که گاهي حتي بشود پيگيري سمعي‌اش را بر بصري ترجيح داد. سريال در حاليکه در سري قبلي به اندازه کافي وجوه مثبت شخصيت لطيف را بر ما مسلم کرده، اينجا تا اواسط اما مانور بيهوده و بسيار مي‌کند روي موضوع پنهاني کاري و حقانيت او که کارکردش تنها گرفتن جان اثر و تکرار شدن مکرراتي است بي‌فايده. چنانکه در همين نيمه، تمرکز روي ارتباط و انس کودک و لطيف هم چنان شامل پرداختي سطحي مي‌شود که حاصلش توي ذوق زدني است که نه شيريني آثاري چون دو نفر و نصفي را دارد، نه منجر به احساسات‌گرايي و غم‌انگيزي انتهايي در لحظه جدايي‌شان را. مابقي اثر نيز شامل موقعيت‌هايي پرتعداد و ناکارآمدي است از کشمکش بر سر تصاحب خانه، بازيگري ميرزاده و ترحم‌هاي تصنعي و البته حضور باري به هر جهت نقش فرحان در قامت کسي که آبرو و زندگي‌اش را مي گذارد وسط تا سريال کشان کشان خود را برساند به انتهاي خط.

گاهي به پشت سر نگاه کن (مازيار ميري):
خوش ساخت‌ترين و شايد کم اميدترين مجموعه رمضان امسال که هر چند کم ميلي پس از تماشاي پايتخت و دردسرهاي عظيم دنبال کردنش را سخت کرد اما پيگرانش را احتمالا راضي ساخت. اگرچه هم شکل روايت‌هاي جنايي و معمايي از جمع گناه و کشف و شهود قرار است دنبال شود اما اين قدر بستر پرکشش و پرداخت درستي همراهش دارد که به ورطه شبيه سازي نيفتد. از همان قسمت‌هاي ابتدايي که گره‌هاي اوليه ماجرا گشوده مي‌شود و دست مجريان جنايت رو، تقريبا مخاطب به عنوان داناي کل از روايت جلو انداخته مي‌شود تا گره کيستي متهمين برايش تبديل شود به گره چگونگي سرنوشت بي‌گناهان اثر. حال اينکه داستان در انتها قرار است به بيننده رودست بزند و سرانجامي غافلگيرکننده پيش رويش بگشايد. سريال البته صرفا در محدوده جرم و انتقام باقي نمي‌ماند و چاشني حسي و عاطفي پرقوتي دارد که به ظاهر جدا از موضوع اصلي اما به شدت هم سو با ريتم آرام اثر و حتي هم جهت با خواسته مخاطب براي اطلاع از زواياي شخصيتي سريال.

نياز (حسين سهيلي‌زاده):
شايد در ابتدا با نشانه‌هاي بازدارنده براي تماشا متشکل از عناصر کودک و تقابل خانواده واقعي و غير واقعي در راه بازپس‌گيري و نگهداري آغاز مي‌شود، اما عبور زودهنگام از کليشه‌هاي معمول و ورود به داستان اصلي متفاوت، به سبب در اختيار داشتن قسمت‌هاي محدود، سريال را در مسير جلب توجه قرار مي‌دهد. طراحي قصه براي اندازه در نظر گرفته شده و پرهيز از اضافه گويي‌هاي مرسوم در بستري پرتعليق و آشنا از کارگردانش، روايتي مي‌سازد از واقعيت‌هاي اجتماعي که در عين نقصان قابل اشاره، خوب تلخي نهيب‌هايش را همراه با شيريني نوع دوستي و مهر به تصوير درمي‌آورد.
 
ساعت صفر (سعيد سلطاني) :
محوريت قصه تحول است و بازگشت فردي به ذات خود، در آستانه ترک دنيا. سريال اين مبناي داستاني را البته با مشارکت گريزهاي اجتماعي قرار است به ثمر برساند. حال اينکه در حضور اقلام مختلف هنجارها و ناهنجاري‌هاي اجتماعي و اخلاقي تنها در مجال کوتاه شب‌هاي قدر، امکان پرداختن به داستان تحول و مراقبت از چگونگي به سرانجام رساندن فرعيات وارد شده ممکن نيست. ساعت صفر نهايتا از جانب همين نگاه چند سويه آسيب مي‌بيند و نه تنها نمي‌تواند تاثيرگذاري قصه تحول را مورد توجه قرار دهد، ديگر موضوعات مورد اشاره‌اش را فرجامي غيرمقبول مي‌بخشد.

حسن حق حقيقي
نظرات
رضا يكشنبه 11 مرداد 1394 ممنون ،چه عجب به اين ورم سر زديد ،اونم منصفانه ،بعيد بود از اين سايت ،ادامش بديد که لازمه،در ضمن فيلمنامه ي گاهي به ... واقعا فيلمنامه ي کارشده و خوبي بود ،فقط اسمش ....
2 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز