20 فیلم برگزیده سال 2014 به انتخاب تحریریه 7فاز: Nightcrawler/ شب‌گرد (دن گیلروی)

شخصيت جيلنهال در فيلم با نام لوييس بلوم از همين حالا كيفيتي كالت پيدا كرده و وارد تاريخ سينما شده است؛ يك چشم‌چران قرن بيست و يكمي با تمامي تعابير پيرامونش. از چشم‌چراني رسانه‌اي و هتك به حريم خصوصي مردم تا كلاسيك‌ترين نوع چشم‌چراني؛ پاييدن يك زن زيبا. با خنده‌هاي شيطاني، استرسي دائمي‌، شوقي لايزال و هوشي افسارگسيخته براي بازي دادن بقيه و كنترل كردن آنها. و موهايي كه به وقت عملگرايي از پشت بسته مي‌شوند. يك هيولا كه خيلي خوب متوجه شده؛ امنيت يك ايده را نمي‌توان به خاطر موجودات غيرقابل اعتماد به خطر انداخت.

7فاز:
احسان ميرحسيني:
يكسال پس از تصوير وارونه و هجوآميزي كه سريال بركينگ بد از روياي آمريكايي به نمايش گذاشت، شبگرد هم مي‌آيد و در كنار آن مي‌ايستد. با اينكه والتر وايت و لو بلوم در خيلي چيزها با هم اشتراك دارند اما يك تفاوت عمده نيز با هم دارند؛ والتر وايت تا آخرين لحظه‌ي تباهي بارقه‌اي از انسانيت را با خود نگه مي‌دارد، اما لو بلوم از همان لحظه نخست وجود كوچكترين ذره انسانيت درونش را منتفي مي‌گرداند. ظاهر منزجر كننده‌اي كه جيك جيلنهال با آن چشمان عاري از زندگي و لاغري غيرعادي‌اش به لو بلوم مي‌بخشد، بيشتر از يك انسان،تصويري زامبي‌وار از او مي‌سازد؛ زامبي گرسنه‌اي كه براي تسكين عطشش به چيزي جز خون و كثافت بيشتر در دل شب‌هاي لس‌آنجلس فكر نمي‌كند. لو بلوم تلفيقي است از تراويس بيكلي كه از هرگونه اخلاقيات زدوده شده است، با شخصيت‌هاي مريض در حاشيه‌ي فيلم‌هاي اسلشر. بحث رسانه و ماهيت كثيف آن در دنياي امروز كه گيلروي به نمايش مي‌گذارد، شبگرد را در تاريخ سينماي آمريكا در كنار مهمترين فيلم‌هاي ضد رسانه از جمله تك خال در حفره و شبكه قرار مي‌دهد. اما اين نكته را نبايد فراموش كرد كه در نهايت بحث رسانه در وهله‌ي دوم اهميت قرار مي‌گيرد كه از خلال آن سير شرارت‌بار لو بلوم و هجويه‌اي بر روياي آمريكايي پررنگ‌تر مي‌گردند. فيلمبرداري رابرت السويت با آن نماهاي حركتي مختص خودش كه در فيلم‌هاي پل تامس اندرسون به اوج خود مي‌رسند، از مهمترين عناصر فيلم است، در حالي كه نبايد از كارگرداني گيلروي نيز غافل شويم. گيلروي با نمايش بيشتر وقايع دلخراش فيلم از طريق واسطه‌هايي چون كامپيوتر و مانيتور دوربين لو يا تلويزيون‌هاي شبكه خبري، تماشاگرش را در جايگاه مخاطبان فرضي شبكه محلي مي‌نشاند و به نوعي آن‌ها را نيز درگير (لذت از) اين شرارت مي‌كند. در لس‌آنجلس هولناك شبگرد، بيشتر از تشكيلات رسانه‌ها اين لو بلوم است كه بايد ازش وحشت داشته باشيم، كسي كه مشكلش نه نفهميدن آدم‌ها بلكه اين است كه از آن‌ها خوشش نمي‌آيد.

امين نور: يكي از متفاوت‌ترين فيلم‌هاي سال. داستان مخوف تك‌خال در حفره واري كه اينبار در دست يك چشم‌چران افتاده. با طعنه‌اي به نحوه تغذيه رسانه‌هاي پروپاگاندايي. جيلنهال تماشايي‌ترين چيز در فيلم است. يك‌تنه ويترين فيلم را تشكيل مي‌دهد. با آن صورت لاغرتر از هميشه كه حسابي گرسنه نشانش مي‌دهد و آن لبخند كش‌دار و ترسناك كه انگار روح قربانيان خود را با دوربينش مي‌گيرد و چشم‌هايي بازتر از حد معمول. همه‌ي اين ويژگي‌ها شخصيتي به نام نايت‌كراولر را خلق مي‌كند؛ موجودي كه در شب با سلاح خود به شكار مي‌رود. ايده‌ي ادغام فيلم وايلدر و مايكل پاول حاصل را بدل به نئونوآري با مقداري ترس روانشناختي كرده است. همراه با موسيقي كه مي‌تواند از نظر دلايل موفقيت فيلم با بازي جيلنهال هم‌طرازي كند. اين نخستين فيلم فيلمنامه‌نويس سابق دن گيلروي است.

صوفيا نصرالهي: از آن فيلم‌هايي كه مي‌شود به همه توصيه‌اش كرد. هم سرگرم‌كننده است و هم براي آنها كه دنبال چيزهاي بيشتري هستند، پيشنهادهايي دارد. بخصوص براي ما قصه آشنايي دارد. در روزگاري كه همه‌مان با موبايل تبديل به يك پاپاراتزي شده‌ايم. چيزي شبيه همان قصه‌اي كه سر ماجراي قتل سعادت‌آباد اتفاق افتاد. وقتي ده‌ها نفر به جاي دخالت و نجات جان يك نفر، موبايل‌هايشان را بيرون آوردند تا از صحنه فيلم بگيرند. حالا فرض كنيد همه آن آدم‌ها مواجب‌بگيرهاي يك روزنامه يا شبكه تلويزيوني بوده‌اند و بخاطر چند دلاري كه قرار بوده نصيب‌شان شود، اين كار را كرده‌اند. كل ماجراي فيلم دن گيلروي همين است. با يك جيك جيلنهال استثنايي كه از همان لحظه اول بنظرتان عجيب و غريب مي‌آيد و هر چه فيلم جلوتر مي‌رود، شوخ‌طبعي و حالت ترسناكي كه در او وجود دارد، طبيعي‌تر مي‌شود. «شبگرد» فيلم ترسناكي است درباره اينكه چطور مرزهاي اخلاق و عرف به راحتي مي‌تواند جابه‌جا شود كه نتيجه‌اش سنگدلي و حتي نابودي كامل آدم‌هاست. كاراكتر لويس بلوم كم‌كم شكل مي‌گيرد و از مردي كه نااميدانه دنبال كار است تبديل به هيولايي مي‌شود كه آدم‌ها برايش مهم نيستند. سياست‌هاي كاري بلوم در مقياس بزرگتر شبيه همه كمپاني‌هاي بزرگ دنياست. پرفروش‌شدن به هر قيمتي. رد شدن از مرزهاي قانون به شيوه رندانه كه نشود حكم قطعي درباره‌اش صادر كرد. دست بلوم به طور مستقيم به خون هيچ‌كس آلوده نمي‌شود اما تمام مرزهاي انساني را زير پا مي‌گذارد. فيلم علاوه بر بازي گيلنهال مديون فيلمبرداري فوق‌العاده رابرت السويت هم هست. تقريبا بعد از «مخمصه» مايكل مان هيچ فيلم ديگري را نديده بودم كه انقدر هوشمندانه در خيابان‌هاي شهر لس‌آنجلس بچرخد و در دل اتفاقاتي كه گوشه و كنار شهر مي‌افتد، نفوذ كند. از طرف ديگر فيلم كنايه بامزه و تلخي به روزنامه‌نگاري امروز است كه آرمان‌ها و ايده‌آل‌ها حلقه مفقوده آن هستند و حقه‌هاي غيراخلاقي براي پرمخاطب بودن جاي خبررساني درست و صحيح را گرفته‌اند. «شبگرد» فيلمي است كه يك نفس شما را تا آخر مي‌برد.

زرتشت كاشفيان: شبگرد جذابيت و بداعتش را بيش از هر چيز از جنس روايت عجيبش نسبت به نمونه‌هاي مشابه مي‌آورد. شبگرد در واقع هرگونه تغيير دروني را از كاراكتر مجنونش دريغ مي‌كند و خودش را وقف نمايش نمو شخصيت روانپريشش در دل سيستمي كاملا پذيرا مي‌نمايد. در واقع فيلم به جاي نمايان كردن خصوصيت ضدقهرمان و بعد تغييرش در طي روايت، توانش را صرف نمايان كردن پرده به پرده حد و حدود ديوانگي و جاه طلبي لوييس بلوم مي‌كند. فيلم با اين وجود نقدي هم هست بر جامعه‌اي كه در آن اخلاقيات ساده و اوليه تبديل به تكنيكاليتي مي‌شوند و مي‌توانند در دل خودشان هيولاهايي مثل لوييس بلوم را توليد كنند. بازي شجاعانه، ظريف و ناديده گرفته شده جيك جيلنهال در نقش مردم گريزي عملا كامپيوتري، كه انگار ديالوگ‌ها و جنس بيانش را مستقيما از كلاس‌هاي مديريت و موفقيت به درون فيلم آورده بار زيادي از وجوه شخصيتي كاراكترش را به تنهايي به دوش مي‌كشد و تا به پايان ما را روي الاكلنگي از عشق و نفرت نسبت به قهرمان نگه مي‌دارد.

كاوه اسماعيلي: شب‌گرد خيابان‌هاي لس‌آنجلس، شيطان عصر تازه است. شرارت و جنايت را در قالب سرگرمي بسته‌بندي مي‌كند و براي به دست آوردنش كمين مي‌كند و تنها از به كنترل درآوردن همه چيز لذت مي‌برد. خواه كارفرماي مونث ميانسالش يا دستيار نگون بختش. جنايت را براي مفرح‌تر بودن دستكاري مي‌كند و خودش بخشي از آن مي‌شود تا آن را به پيشگاه تلويزيون به عنوان خوراك شرورانه جامعه عرضه كند. دن گيلروي اگرچه در پلات داستاني شب‌گرد براي چالش‌هايي كه پيش روي لو بلوم قرار مي‌د‌هد كمي دست خالي است اما در اجرا به اندازه يك سال هاليوود جسور و پر از جزئيات است. با الهام از آثار اوليه اسكورسيزي به خصوص سلطان كمدي در چيدمان پيچيده شرارت و سرگرمي. و البته هدايت جيك جيلنهال به عنوان ترسناك‌ترين بازي سال كه تماشاي چشمان گود شده‌ و فريكش مو بر تن راست مي‌كند. جيلنهال براي بازي در فيلم جديدش –چپ دست – به گفته خودش آنقدر از نوجوانان خياباني مشت خورده كه صورتش دفرمه شده است. او بيش از حد به دنياي تاريك شخصيت‌هايش قدم گذاشته . خطر سرنوشت همبازي‌اش در كوهستان بروكبك  - هيث لجر – او را نيز تهديد مي‌كند.

ندا ميري: وقتي جو لودر (بيل پكستون) به لو (جيك جيلنهال) پيشنهاد كار داد، هيچ دركي از آن نداشت كه لو تا كجاها مي‌تواند جلو برود. چركيِ پيچيده‌ لو، همچنان كه مخاطب را هم در مرز شيفتگي و انزجار سرگردان نگه مي‌دارد، براي جو لودري كه خودش هم آمده از دلِ همين كثافت‌كاري‌ست، غريب و غير قابل درك است. ضد قهرمان موبلندِ گيلروي مركزيتِ مشوش، حريص و وحشت‎زده‌اش را پشت يك پرسوناي كاملا جعلي پنهان كرده است. پشت اين لبخند صد در صد قلابي، چشمان مرده و رفتار محترمانه، جانوري نشسته است با هوشي سرشار كه دانسته است حرصِ اين مركزيتِ افسارگسيخته را بايد آزاد كند. ما با شبگردي طرف هستيم كه نمي‌خزد، بلكه بي‌پروا در دل تاريكي يورتمه مي‌رود و شهوتش را در دلِ خون و خشونت ارضا ‌مي‌كند. گرسنگي و حشري كه تمامي ندارد و وقتش كه برسد از سطح مشاهده، نمايش وعرضه به مرحله عملگرايي مي‌رود و خودش در خونسردي كامل ماشه را مي‌چكاند. جيك جيلنهال در نقش ستودني‌ست. نه صرفا از اين ديدگاه كه چهل و هفت پوند وزن كم كرده يا فيلمنامه را طوري از بر بوده كه مي‌توانسته همه ديالوگ‌ها را برعكس ادا كند. جيلنهال در دركِ لو حيرت‌انگيز است و شخصيت منحصر به فردِ سناريوي افراطي، ترسناك و هجوآميز گيلروي را طوري آفريده است كه بيننده را وادار مي‌كند همزمان كه از او مي‌ترسد، در نگراني، ترحم و البته شيفتگي نسبت به او غوطه‌ور شود. شب‌گرد يك ضيافتِ ستايش‌آميز از تاريكي‌ست كه با فيلمبرداري هوشمندانه و موثر رابرت السويت تكميل شده است.

پويان عسگري: بهترين فيلم سال 2014 با جلوه و سماعي مشابه فيلم‌هاي مايكل مان آغاز مي‌شود. در ادامه اين حس فقط در فضاسازي صحنه‌هاي شب باقي مي‌ماند و فيلم از وضوح و صراحت مايكل ماني فاصله مي‌گيرد. فيلم مشابه شخصيت مركزي مريضش، مرض به خرج مي‌دهد و در لحظاتي بنا به تشخيص و صلاحديدش تماشاگر را در جريان اطلاعات و اتفاقات بين شخصيت‌ها نمي‌گذارد. شخصيت اصلي‌اش را هم از تماشاگر دور مي‌كند و او را در جايي امن كه كسي راه به ذهن بيمارش ندارد، قرار مي‌دهد. فيلم غيرقابل اعتمادي است بابت نمايش چيزهايي كه ادعايش را مي‌كند - جايي كه لوييس بلوم (جيك جيلنهال) با لحني تهديدآميز با رنه روسو (نينا رومينا) صحبت مي‌كند پي به چيزهايي مي‌بريم كه فيلم نشانمان نداده است - و شخصيت اصليش را در مرز ناديده گرفته شده/ جانور باهوش حفظ مي‌كند تا لحظه پاياني و عمل وحشتناك او كه مي‌تواند از طرف تعدادي از تماشاگران، درست و منطقي تعبير شود! برخلاف فيلم اسكورسيزي، شخصيت اصلي نايت‌كراولر، خودانگيخته و سرد و بي‌احساس نه تنها مرعوب شبكه تلويزيوني (معادل كمپين انتخاباتي در راننده تاكسي) و زن مقابلش نمي‌شود كه در معامله‌اي هيجان‌انگيز، خودش و حرفش را به كرسي مي‌نشاند. شخصيت جيلنهال در فيلم با نام لوييس بلوم از همين حالا كيفيتي كالت پيدا كرده و وارد تاريخ سينما شده است؛ يك چشم‌چران قرن بيست و يكمي با تمامي تعابير پيرامونش. از چشم‌چراني رسانه‌اي و هتك به حريم خصوصي مردم تا كلاسيك‌ترين نوع چشم‌چراني؛ پاييدن يك زن زيبا. با خنده‌هاي شيطاني، استرسي دائمي‌، شوقي لايزال و هوشي افسارگسيخته براي بازي دادن بقيه و كنترل كردن آنها. و موهايي كه به وقت عملگرايي از پشت بسته مي‌شوند. يك هيولا كه خيلي خوب متوجه شده؛ امنيت يك ايده را نمي‌توان به خاطر موجودات غيرقابل اعتماد به خطر انداخت.

گروه نويسندگان 7فاز
نظرات
اچ.اچ شنبه 3 مرداد 1394 "نيش وايلدري" از نفيس ترين دستاوردهاي سينماي امريکاست که با گذشت اين همه سال،مهلک تر و کُشنده تر هم شده است و هر بار که فيلمي را گاز ميگيرد،همچنان تماشاچيش را آشفته ميکند.
0 0
پاسخ

آراز شنبه 3 مرداد 1394 بازي جيك جيلنهال واقعا عالي بود ولي تحويل گرفته نشدنش از طرف اسکارطبيعي بود اسکار کي به شخصيت هايي اينقدر پيچيده و سياه و غير اخلاقي روي خوش نشون داده.
1 0
پاسخ

آراز شنبه 3 مرداد 1394 نوشته هاي کاوه اسماعيلي و عسگري بهتر از بقيه بودن .
2 1
پاسخ
عقده اي شنبه 3 مرداد 1394 شما داور آكادمي گوگوشي هر بار نمره ميدي به نوشته ها؟ هااا؟

پوري يا يكشنبه 4 مرداد 1394 شبگرد: نمايي کمتر ديده شده از پشت صحنه ميزگردها، اخبار و مدياي تدوين شده ي به تصوير کشيده شده توسط رسانه هاست. نمايي که رسالت رسانه رو براحتي زير سوال ميبره. رسانه که در بيشتر جاها مدعي صداقت و تلاش براي بهبود کيفيت سبک زندگيست در چشمان شبگرد هرچند که به بيان يک مستند و واقعيت ميپردازه اما بياني مشمئز کننده داره که ترجيح ميديم حقيقت رو نبينيم تا اينکه صبحانه خود رو با صحنه هايي از فوران خون گردن يک قرباني تصادف ميل کنيم. لو بلوم شايد يک کارگر مجموعه عمراني ميشد شايد يک نگهبان يا هرچيز ديگه اي اما نه! عطش سيري ناپذير رسانه براي بتصوير کشيدن هرچيزي ک کمي غيرعادي تره، باعث ميشه ک براحتي براي يک فوتيج غير حرفه اي و بي کيفيت اما با ذره اي مزمزه از خون هزينه کنه و بلوم تشنه براي کارجذب و باتوجه به ماهيت اين کسب و کار اون رو تبديل به يک هيولاي فرانکشتيني کنه. هيولايي که مثل جغد بيدار و مثل خفاش بگوش و بادقت به هرحادثه و مصيبت توجه ميکنه و مثل زالو خون جريان رو ميمکه تا اثري هنري از بلايا و مرگ و مير بتصوير بکشه. و رسانه با اشتياق مثل جارجي بر کوس خود مي کوبه و در فلق بيدار شدن مخاطب رو ناشتا با داستاني پر از خون براي تعريف کردن در محيط کار بدرقه ميکنه. اين استقبال سحرگاهي از مصيبت قربانياني که جان از کف ميدن بلوم رو مجبور ميکنه که داستان خودش رو بسازه تا هر قدر که ميخواد و از هرکجا که دوست داره تعريف کنه. حرکتي کاملا توجيه پذير در دنياي امروز که نمونه ش رو ميشه در اين تب سلفي و به آب و آتش زدن ملت ديد ک براي کمي بيشتر ديده شدن چه ها ک نميکنن. اينکه فکر کنيم مردم 6-7 سال پيش هيچ علاقه اي به ديده شدن نداشتن کمي احمقانهس ولي از وقتي وايبر و واتس آپ و غيره و ذالک آمده و اصطلاحا رسانه در دسترس همه قرار گرفته چ چيزها ک نميبينيم. حالا وقتي رسانه اي هست که هربار داستان شما رو با استقبال ميليوني مواجه ميکنه آيا کاري کمتر از لو بلوم داستان ميکنيد؟
آقاي مير حسيني: قياس برکينگ بد به عنوان يک سريال با شبگرد به عنوان يک فيلم نچسب بود. و اينکه روياي آمريکاي و پرداخت به اون فکر نميکنم در هيچ کجاي برکينگ بد به سراغش رفته باشه، شايد مثال کمي ملموس تر براي روياي آمريکايي ميشد بعد از ظهرسگي رو عنوان کنيد. در پرداخت به روياي آمريکايي در هاليوود غالبا از سناريو و پروسه تعريف يکساني استفاده ميشه به اين شکل ک فرد از هيچ ميخواد به همه چيز در يک شب برسه و عموما با يک تراژدي روبرو هستيم در حالي که برکينگ بد و داستانش اينگونه نبود و شخصيت والتر از داشته هاش راضي بود که تغيير شرايطش و اجبار اون رو به سمت تصميمات و انتخاباش ميکشوند نه روياي خاصي بلکه فلسفه متفاوتي براي اين انتخاب ها داشت! در قسمت بعدي برخلاف شما من تصور ميکنم ک هدف بيشتر فيلم رسانه ها و دنياي اونا بود نه صرفا داستان لو بلوم.
آقاي نور: در کنار آقاي عسگري نوشته شما بهترين بود مابين بقيه، مفيد و مرتبط"ترين"و به اصل ماجرا پرداختيد در عين حالي ک کمتر گفتيد. ممنون.
خانم نصرالهي: خواهشا اينرو به "همه" توصيه نکنيد، چون وقعا فکر ميکنم مناسب همه نباشه، داستانش برا همه گيرا نيست و جداي از اون شايد باور نکنيد!!! ولي خيليا رعايت اخلاقيات رو در بيان فيلم ملزم ديدنش ميدونن حتي اگر اين رعايت منجر به ضعف ساخت يک فيلم بشه. در ادامه شما هم مثل بيشتر دوستان به تشريح شخصيت لو بلوم پرداختيد ک فکر ميکنم هرچند مرکزيت روايت داستان رو داشت اما داستان ، هدف اصلي و پيام فيلم لو بلوم و شخصيت هاي مشابه اون نبود.
آقاي کاشفيان: نوشته جالبي بود ممنون.
آقاي اسماعيلي: بيشتر به شخصيت لو بلوم پرداختيد و محوريت داستان رو اون قرار دادي که باعث ميشه پيام اصلي فيلم افراد مشابه لوبلوم برداشت بشه که من برخلاف شما فکر ميکنم رسانه ها هدف اصلي بودند و در واقع شبگرد يک قرباني در تمام اين سيستم بود.
خانم ميري: نوشته هاي شما اکثرا گيرا هستند و ادبياتي ک بکار ميبريد رو دوست دارم. شما هم مشابه با اقاي اسماعيلي.
آقاي عسگري: خوب بود. در تعريف لوبلوم در هاليوود جالب بيان کرديد. و همچنين بيشتر به شخصيت بلوم پرداختيد و روايتي که فيلم از حال روز چنين شخصي که خيلي کليشه اي نيست، اما جاي، گفتن از تصويري که فيلم از رسانه ها به نمايش ميزاره در نوشتتون خاليه.
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط













































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز