25 ژست رمانتیک برگزیده سینمای آمریکا در سه دهه اخیر - بخش اول

دست يك دوست – مخمصه –(HEAT,1995)
چون چيزي تعريف نشدني به درون وينسنت هانا (آل پاچينو) مي‌خزد، و در نهايت به نماهاي مرگ دشمن فراري‌اش در زير نورباران فرودِ جتي در فرودگاه لس آنجلس ختم مي‌شود، با گرفتنِ دست‌هاي گشوده شده‌ي سارقِ شكسته نيل مك كالي (رابرت دنيرو) با همراهي صداي اوج گيرنده ي موسيقي با شكوهِ موبي God Moving Over The Face Of The Waters.  آن‌ها نزديك‌ترين رابطه را در بين روابط فيلم داشتند.

امپاير:
25. با آرد حرفتو بزن - عجيب تر از خيال (Stranger Than Fiction,2006)
چون ژست عاشقانه به نوعي ايهام دارد. فراتر از اين: ايهامي است که جواب مي دهد. آنا(با بازي مگي جيلنهال)، نانوايي که از لحاظ مالي آشفته است، همين حالا هم از هرولد، مأمور مالياتي (با بازي ويل فرل) بابت اينکه دست رد به کلوچه‌هاي او زده است آزرده است. حالا هرولد با هديه اي براي او دوباره پيدايش مي شود. آنا گيج و سرسنگين شده است. سپس هرولد حرکتش را شروع مي کند: "برات آرد آوردم". و در چند ثانيه ي بعدي مي توانيد شاهد نرم شدنِ قلبِ آنا باشيد.

24. "من يه انسان آزادم!"– به نام پدر (IN THE NAME OF FATHER,1993)
اين واکنشي فوق احساسي به يک بي‌عدالتي واژگون شده است. محکوميت منتفي شده (و دنيل دي لوييس به سختي سرپوشي بر خشم 15 ساله‌اش گذاشته است)، پليس اصرار دارد که جري کانلان (دي لوييس) به آرامي از در پشت دادگاه خارج شود. کانلان سرش را بالا گرفته و اجتناب مي‌کند، من يه انسان آزادم و از در اصلي بيرون مي‌رم! به محض اينکه هوادارانش دادگاه را به غوغاکده‌اي تبديل مي‌کنند او هم با پريدن روي نيمکت‌ها خارج مي‌شود. ديگر با هر قدم همراهش هستيد.

23. تيک تاکِ پرتقال – جونو (JUNO,2007)
ممکن است کمدي تند و تيز و هوشمندانه‌ي جيسون ريتمن و ديابلو کودي از شما جذاب‌تر باشد، اما وجه احساسي بزرگي را زير ظاهرش پنهان کرده است. همانطور که با دنبال کردن اولين دعوا که جونو مک گاف (الن پيج) به وسيله‌ي پر کردن صندوق نامه‌ي پالي بليکر (مايکل سرا) با "اولين و تنها خطا"ي خود پر مي‌کند به خوبي نمايان مي‌شود – تيک تاکِ پرتقال.

22. "ناخدا، ناخداي من!"– انجمن شاعران مرده (DEAD POETS SOCIETY,1989)
اتاقي پر از دانش آموزان مچاله، معلم آزرده‌شان مشغول جمع کردن لوازم شخصي خودش است و حالا،دفاعي نهايي يک به يکِ آن‌ها از عشق و ايثار، به رهبري ِ تاد اندرسونِ درون‌گرا (اتان هاوک)، پسرهاي برانگيخته شده بلند مي‌شوند که بر روي ميزهاي خود بايستند و نداي جمع شدنِ شاعرانه‌ي والت ويتمن را سر مي‌دهند، اي ناخدا، ناخداي من! ...

21. کشتنِ درکسل– رمانس واقعي (TRUE ROMANCE,1993)
بازي عالي در موقعيت فداکارانه در اين فيلم جناييِ ولگردانه‌ي مشترک تارانتينو و توني اسکات متعلق به صحنه‌اي است که مردي (کلارنس با بازي کريستين اسليتر) دلال دوست دخترش (درکسل با بازي گري الدمن) را مي‌کشد. و اگر شکي داريد، جواب دختر ( آلاباما با بازي پاتريشيا آرکت) را به ياد بياوريد: خيلي رمانتيکه!

20. هيولاي کتابخانه – ديو و دلبر (BEAUTY AND THE BEAST,1991)
خب، اينجا ديو به وضوح سعي مي‌کند تصوير خشن و سبعانه‌اش و رفتار وحشيانه‌ي قبلش را از ذهن پاک کند، اما هنوز هم همانطور مي‌دانيدش. بل سرش داخل کتاب‌هاست پس ديو چه چيزي به او داده است؟ نه فقط تمام کتابخانه، بلکه تمام کتابخانه‌اي که با قفسه‌هاي طلايي‌اش به بلنداي آسمانخراش به نظر مي‌رسد. "اين فوق العاده ست!" کارت خوب بود پسرم...

19. وداعِ لي مو باي – ببر خيزان اژدهاي پنهان (CROUCHING TIGER HIDDEN DRAGON,2000)
آنگ لي تمام آن حرکات شناور و پرواز کنانِ ووشو را به دست عشق يک طرفه‌ي مو بايِ شمشيرزن (چو يون فت) به يو شو لينِ جنگجو (ميشله يوه) به کناري مي‌کشد و آرام مي‌کند. مرد شمشيرزن تنها وقتي تا حد مرگ مسموم مي‌شود احساساتش را ابراز مي‌کند: "ترجيح مي‌دهم مثل روحي محکوم، در کنار تو کشيده شوم تا بي تو وارد بهشت شوم."

18. دست يک دوست – مخمصه –(HEAT,1995)
چون چيزي تعريف نشدني به درون وينسنت هانا (آل پاچينو) مي‌خزد، و در نهايت به نماهاي مرگ دشمن فراري‌اش در زير نورباران فرودِ جتي در فرودگاه لس آنجلس ختم مي‌شود، با گرفتنِ دست‌هاي گشوده شده‌ي سارقِ شکسته نيل مک کالي (رابرت دنيرو) با همراهي صداي اوج گيرنده ي موسيقي با شکوهِ موبي God Moving Over The Face Of The Waters.  آن‌ها نزديک‌ترين رابطه را در بين روابط فيلم داشتند.

17. موهبتِ بوته – شجاع دل (BRAVEHEART,1995)
روي کاغذ، حال بهم زن‌تر از اين وجود ندارد: به پسربچه‌ي اسکاتلنديِ داغديده (که رشد کرده و ويليام والاس با بازي مل گيبسون مي‌شود) يک بوته داده مي‌شود – يک بوته – آن هم توسط يک دختر جذابِ اسکاتلندي (مورونِ بيچاره که نقشش را در بزرگسالي کاترين مک کورمک بازي مي‌کند) و در مراسم خاکسپاريِ پدرش. نقش آفرينيِ درخشان و اشکبارِ جيمز رابينسونِ جوان به همراه موسيقيِ اغراق آميزِ جيمز هورنر هنوز هم خوب مي‌فروشد.

16. رقص در يخ – ادوارد دست قيچي (EDWARD SCISSORHADS,1990)
در بين لحظاتِ دلربا، شايد اين دلرباترين لحظه‌ي تيم برتون باشد: کيم باگز (وينونا رايدر) در زير نورِ برفي که به دست استادِ مجسمه‌هاي يخي ادواردِ دست قيچي (جاني دپ) پديد آمده، مي‌رقصد. که اين تصوير، خاطره‌اي است در ذهنِ کيمي که حالا پير شده و مشغول تعريفِ قصه‌اي براي نوه خود است و مي‌خواهد از اينکه دوران جادويي را گذرانده برايش تعريف کند و همين، همه چيز را سوزناک تر مي‌کند. تا حالا منبع الهام بسياري از تبليغ‌هاي کريسمسي بوده است.

15. جن خانگي و... ديگه نيست– آملي (AMÉLIE, 2001)
در فيلمي که آکنده از ژست‌هاي عاشقانه است، شايد گيراترين آن‌ها ديدن آملي پولن (آدري تاتو) باشد که با فرستادنِ مجسمه‌ي جنِ باغبانِ خانه‌شان به نقاط مختلف دنيا (به کمکِ يک مهماندارِ هواپيما)، و ارسالِ عکس‌هايش که از نيويورک، مسکو و غيره گرفته است به پدرش، او را ترغيب به پي گرفتنِ رويايش مي‌کند.به عنوان نمونه‌اي از عشق خانوادگي، به طرز دلپذيري، هوس انگيز است.

14. "آيا شوکه مي شم؟"- بازمانده ي روز  (THE REMAINS OF THE DAY,1993)
اين واقعا دل شکننده است: خانمِ کنتونِ خانه دار (اما تامسون) تقريبا از حفاظ احساسيِ باتلر استيونس (آنتوني هاپکينز) عبور کرده است، آن هم فقط با پرسيدن از اينکه مشغول خواندن چه چيزي است. بعد هم با پرسيدن اينکه آيا شوکه مي‌شم؟ به او کنايه مي‌زند. صورت مرد، وقتي که کتاب را به او مي‌دهد، ترکيبي از ترس و ميل است. خانم کنتون با فهميدن اين که اين فقط يک داستان عشقيِ قديميِ احساساتي است از جا مي‌پرد. و بعد پلک هايش باز پايين مي‌افتند.

13. "مي تونم حملت کنم"– ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه (THE LORD OF THE RINGS: THE RETURN OF THE KING,2003)
فرودوي حاملِ حلقه (الايجا وود) ديگر نمي‌تواند از دامنه‌هاي از خاکستر پوشيده ي کوه مرگ بالا برود. او به خاطر حلقه تحليل رفته است. پس همراهش سم (شان آستين) که نمي‌تواند خودش حلقه را حمل کند، وزن هر دو را به دوش مي‌کشد. اين کار به عنوان يک حرکت دوستانه، نه تنها از خودگذشتگي است بلکه کاملا در راستاي نجات دنياست.

احسان سالم
نظرات
پوري يا سه شنبه 16 تير 1394 دو سه تا از ليت رو نديدم ولي از بين مابقي ميتونم بگم بهترين صحنه به تريتيب متعلق به "ببرخيزان.." بود که در طول داستان ي رومانس و رابطه کامل رو تعريف ميکنه، که شباهت بسياري به عشق هاي افلاطوني داره، مزمزه اي از رسيدن و نرسيدن در اوج صداقت و پاکي.
بعديش قطعا "انجمن شاعران مرده" است. مردي که تو روح اخلاقيات بچه ها ميدمه و انا رو براي اونچه ک هستن و دوست دارن باشن تحسين و تشويق ميکنه. رفتن ژاندارک گونه ش به همراه تراژدي آخر فيلم روابط رو دوچندان قوي و احساسات رو شديدا برانگيخته ميکنه.
و صحنه ي سوم در زيبايي و تاثيرگذاري "مخمصه" و سکسانس ياد شده شکي نيست اما در حيطه رمانس و رمانتيک قرار دادنش رو خيلي درست نميدونم. قطعا ما بين اين دو رابطه اي خاص ايجاد شده بود اما از سر علاقه و دوست داشتن نبود بلکه بيشتر تحسين همديگه يا به عبارتي تحسين دنيرو توسط پاچينو بود. بقولي " لزوما کسي رو که تحسين ميکنيم دوست نداريم! "
0 0
پاسخ

عباس سه شنبه 21 مهر 1394 جاي فيلمهاي وونگ کار واي واقعا تو ليستت خاليه. بي انصافا
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز