مایکل سی هال (دکستر) از خودش و نقش‌هایش می‌گوید

از اين‌كه كاري مي‌كردم كه مي‌تونست يه جور ياغي‌گري به حساب بياد خوشحال بودم. بعضي بيننده‌ها موقع تماشاي سريال دچار هيجاني مي‌شدند كه انگار خودشون رو جاي دكستر مي‌گذاشتن، تا حدي كه به همه‌ي ما گاه‌گاهي انگيزش‌هاي قتل دست مي‌داد ولو اين‌كه محلش نمي‌داديم. اما به دكستر نگاه نمي‌كنم و نمي‌گم كاش من جاش بودم.

آبزرور: مايكل سي هال با six feet under قدري به شهرت رسيد، بعد، هشت سال را در نقش يك قاتل سريالي در دكستر سپري كرد و هنوز آماده‌ي پشت سر گذاشتن اين همه كشته و مرده نيست. او با جاناتان رومني درباره‌ي بازگشتش به صحنه، بيماريِ لنفومِ هاجكين و اين‌كه چطور از همسرتان جدا شويد در حالي‌كه با هم مشغول بازي در يك سريال هستيد صحبت كرده است.
فكر كرديد حتمن مايكل سي هال به حد كافي از مرگ چشيده. پنج سال را در نقش ديويد فيشر، يك مرده‌شورِ با وقار و بي اعتماد بنفس در سريال Six Feet Under محصولِ HBO و بعد هشت سال ديگر را در نقشِ ضدقهرمانِ سريال Dexter، متخصص جرم‌شناسي كه يك قاتلِ سريالي مخفيانه است، گذراند. بازيگرِ 43 ساله‌ي متولد كاروليناي شمالي بدل به شمايل آمريكايي تلويزيون براي مرگ، آن هم مدل معمولن خشنِ آن شده است؛ اين‌طور به نظر مي‌رسد كه با تمام شدن اين سريال‌ها زمان خوبي‌ست كه سراغ چند درام شيك و مجلسي برود. اما نه، در 20 دقيقه‌ي ابتداييِ تريلرِ جديدش يعني Cold in July او را مي‌بينيم كه با روي پريشان مشغولِ پاك كردنِ لكه‌هاي خون از روي ديوار يك اتاق نشيمن است، باقيمانده‌هاي پاشيده‌شده به ديوارِ يك دزد كه قهرمانِ عصبي فيلم با بازي هال به او شليك كرده‌است.
وقتي هال پا به كلابِ شبانه‌ي تاريك محل قرارمان كه در طبقه‌ي بالاي هتل كن است مي‌گذارد، كت و شلوارِ مشكيِ Paul Smith به تن كرده و كراوات زده و هنوز هم شبيه يك متصديِ مراسم كفن و دفن به نظر مي‌رسد. البته تا حدي شيك‌تر از ديويد فيشر. هال بعد از گذراندن 12 سال به پاي دو شخصيت، بالاخره دارد فرصت اين را پيدا مي‌كند متفاوت باشد، آن هم با موفقيتي قابل توجه.
هال در فيلم Cold in July‌ اثر جيم ميكل، نقش فردي معمولي در مخمصه را بازي مي‌كند - يك مرد خانواده‌ي ساده كه در يك واكنشِ آني، به دزدي در خانه‌ي تكزاسش شليك مي‌كند. سال پيش، او در اثري مستقل كه در جشنواره‌ي ساندنس به نمايش درآمد به نقش يك قربانيِ قتل در درامي بر اساس اتفاقاتِ واقعي نسل بيت به اسم  Kill Your Darlings ظاهر شد. در حال حاضر هم درگير جار و جنجال‌هاي اجراي نمايش The Realistic Joneses در كنار ماريسا تومي، توني كولت و نويسنده و بازيگرِ كار تريسي لتس در برادوي است. نيويورك تايمز در ستايشش اين‌طور نوشته: "آقاي هال نااميديِ شخصيتش را با سبكيِ بي‌مهاباي احساسش اشباع مي‌كند". همين سبكي - يه جور توانايي كه خوش مشربي و خلق خوب روزمره را به نقش‌هايي مي‌دهد كه ممكن است در غير اين‌صورت عبوس و تلخ بنظر برسند - است كه هال را تبديل به نوري هدايت‌گر در رنسانس درام تلويزيونيِ آمريكايي كرده است.
او از 2001 تا 2005، ديويد فيشرِ مسئوليت‌پذير اما پيچيده‌ي SFU بود كه براي اولين نمايش واقع‌گراي شخصيتِ اصليِ همجنس‌گرا در تلويزيون آمريكا، مورد ستايشِ گسترده‌ي فعالان رسانه‌اي قرار گرفت. ويليام، پدرِ هال كه براي IBM كار مي‌كرد، به علت سرطانِ پروستان در 39 سالگي، زماني كه بازيگرِ ما 11 سال داشت فوت كرد. از او مي‌پرسم كه آيا آن تجربه‌‌ي اوليه‌ي فقدان، هيچ‌ بصيرتِ درونيِ ويژه‌اي برايش فراهم كرد؟ بخصوص براي SFU، سريالي كه  مضمونِ ثابتش فقدان و عزاداري است.
"قطعن. اولين بچه‌ي پدر و مادرم قبل از به دنيا اومدن من، تو نوزادي مرد. از وقتي به خودم اومدم مرگ برام مثل يك واقعيتِ آگاهانه بود. شايد  وقتم رو بيش از حدِ نرمال تو مراسم كفن و دفن گذروندم. يك صحنه تو اپيزود اول سريال هست، جايي كه ديويد داره جسد پدرش رو براي اين‌كه بقيه ببيننش آماده مي‌كنه و پدر مرده‌ش پشت سرش ظاهر مي‌شه و مي‌گه: "اوه نه، داري رو من كار مي‌كني؟" اون انرژيِ حساس و درونيِ پدرانه چيزي بود كه قطعن بهش وابسته‌ام."
بازيگرِ سرسنگين و تا حدي رسميِ ما بيشتر به ديويدِ تشريفاتي نزديك است تا دكستر مورگانِ شر و شور؛ روي كاناپه به جلو خم مي‌شود و با دست‌هاي بهم گره كرده، حساب‌شده و با دقت صحبت مي‌كند. اما اين مي‌تواند ناشي از خستگي هم باشد (او ديروز از نيويورك پرواز كرده و بايد سر وقت برگردد تا فردا روي صحنه برود). وقتي SFU به پايان رسيد، هال گفت "كم كم اين احساس بهم دست داد كه خارج از بازي كردن در نقش‌ِ يك آدم وسواسي و سخت‌گير، جدي گرفته نمي‌شم." آن وقت بود كه رسيديم به دكستر، نوع ديگري از وسواسي‌گري و سخت‌گيري.
دكستر قطعن يكي از پرمخاطره‌ترين سريال‌هايي بود كه به جريانِ اصلي تلويزيون راه پيدا كرد - سريالي كه مخاطبان را دعوت به همذات‌پنداري با يك قاتل سريالي مي‌كرد، البته قاتلي كه با ضوابط اخلاقي خاصي كار مي‌كند و فقط تبهكاراني را مي‌كشد كه فاقد مواضع اخلاقيِ خودش باشند. مطمئنن وقتي هال پا به اين سريال گذاشت، در اين فكر بوده كه آيا مي‌تواند از آن جان سالم بدر ببرد. "آره، وقتي براي مردم شرحش دادم، گفتن (با حالت ترحم): خب، مي‌دوني، ما همه، همه‌كاري كرديم... و تو هم يك روز مجبوري اينو انجام بدي و بعد يه كار بهتر گيرت مياد..."
"از اين‌كه كاري مي‌كردم كه مي‌تونست يه جور ياغي‌گري به حساب بياد خوشحال بودم. بعضي بيننده‌ها موقع تماشاي سريال دچار هيجاني مي‌شدند كه انگار خودشون رو جاي دكستر مي‌گذاشتن، تا حدي كه به همه‌ي ما گاه‌گاهي انگيزش‌هاي قتل دست مي‌داد ولو اين‌كه محلش نمي‌داديم. اما به دكستر نگاه نمي‌كنم و نمي‌گم كاش من جاش بودم."
به هرحال ظاهرن بعضي افراد همچين آرزويي دارند. داشتم مي‌گفتم مواردي بودند كه... هال با افسوس گفت "مي‌دونم"... افرادي در آمريكا و اسكانديناوي بودند كه دست به قتل زده‌اند و ادعا كردند از دكستر الهام گرفته‌اند يا اين‌كه با او هم‌ذات‌پنداري كرده‌اند. آيا اين او را اذيت مي‌كند؟ "بله،اين‌كه اميالِ تاريك كسي به نوعي با تماشاي سريال برانگيخته بشه هولناكه. نمي‌خوام..." هال اينجا محتاطانه مكثي مي‌كند "با گفتن اين‌كه همچين شخصيتي مي‌تونه براي مستحكم كردنِ انگيزه‌هاش هرچيز ديگه‌اي رو پيدا كنه، خودم رو به چيزي ترغيب كنم اما تصور اين‌كه كاري كه تو به اميدِ به وجود اومدن انديشه و تعمق تو طبيعتِ اخلاقيات انجامش دادي، به همچين عمل شنيعي چراغ سبز نشون بده وحشتناكه. اما اين باعث نمي‌شه بگم كه كاش دكستر نبود."
در زمانِ فيلمبرداريِ فصل چهارم، در هال علائمِ بيماريِ لنفوم هاجكين تشخيص داده شد، سرطاني مربوط به سيستم ايمني. او اين مسئله را سر صحنه مخفي نگه داشت و از فرداي روزي كه كار آن فصل تمام شد شيمي‌درماني را آغاز كرد. وقتي در مراسم گلدن گلاب و اسكرين اكترز گيلد اوارد 2010 با كلاه بافتني ظاهر شد تصميم گرفت قضيه را علني كند.
خودش اين‌طور مي‌گويد‌"فكر كردم، خب، مي‌تونم با موفقيت درمانش كنم و اگه موهام ريخت (كه ريخت) تو فصل پنجم كلاه‌گيس سرم مي‌كنم و به هيچ وجه مجبور نيستم در اين مورد با كسي صحبت كنم. اما با خودم گفتم اگه تو مراسم، بدون ابرو ظاهر بشم خيلي تابلو مي‌شه، پس به طور علني اعلامش كردم. "
ادامه مي‌دهد كه "خوشحالم كه اعلام كردمش، چون قدرت الهام‌بخشي و تسكينش براي بقيه رو دست كم گرفته بودم. همين كه ببينيد كسي كه وقتتونو صرف تماشاش مي‌كنيد دوره‌ي درمان رو با موفقيت گذرونده خودش ارزشمنده."
به نظر مي‌رسد هال با بيماري‌اش مواجهه‌اي فيلسوفانه داشته است؛ اخيرن در سال 2010 در مصاحبه با نيويورك تايمز گفته است "فكر مي‌كنم از وقتي 11 سالم بود آشفته و مشوش بودم، پدرم تو 39 سالگي مرد و اين سوال تو ذهنم بود كه من اون‌قدر زندگي خواهم كرد؟ چه حالي داره؟ (وقتي بيماري تشخيص داده شد، هال 38 ساله بود). تشخيصِ اين‌كه لنفومِ هاجكين دارم هشداردهنده بود اما هم‌زمان يجور گيجي هم داشتم كه: اوه! چقدر جالب. " هال از زماني روند درمان را مي‌گذراند، به عنوان سخنگوي جامعه‌ي بيماران سرطانيِ لنفوم و مغز استخوان فعاليت مي‌كند.
دفعه‌ي بعدي كه تلفني صحبت كرديم، هال به وست ويلجِ نيويورك برگشته. خانه‌ي اصلي او در لس‌آنجلس است اما حالا كه مشغول بازي در نمايش The Realistic Joneses است، در منهتن زندگي مي‌كند. مي‌گويد تئاتر آن جايي است كه به طور طبيعي در آن احساس راحتي مي‌كند. "روي صحنه بودن اونم كنار همكارهاي بازيگرت يه جور شور و انرژي داره كه بازي جلوي دوربين ازش محرومه - هيچ وقفه‌اي وجود نداره، همش همين الآن اتفاق ميفته، هيچ كس منتظر اين نيست كه نوبت كلوس‌آپ‌ش برسه."
گرچه تصور ديويد فيشر يا دكستر مورگان به حالت آوازخوان و رقصان سخت است اما هال ريشه‌هاي تئاتريِ موزيكالي دارد كه به نقش‌هاي دوران دبيرستانش در اوكلاهاما برمي‌گردد و همچنين به زماني كه داشت در رالي، كاروليناي شمالي بزرگ مي‌شد. بعد از خواندنِ بازيگري در مدرسه‌ي معتبر Tisch در نيويورك، چشمش به يك آگهيِ بازي در نقش‌هاي شكسپيري بيرون از برادوي خورد، اين قبل از شروع كارش در برادوي در دو نمايش از Kander و Ebb بود، به عنوانِ بيلي فلين در نمايش شيكاگو و در نقش امسي در نمايشِ كاباره‌ي محصولِ سم مندز؛ در واقع اين مندز بود كه او را براي بازي در SFU‌ به آلن بال پيشنهاد داد. هال تا به حال دو بار با همكارانِ بازيگرش ازدواج كرده‌است، بار اول با امي اسپنجر Amy Spanger كه در نمايش شيكاگو هم‌بازي‌اش بود سپس با جنيفر كارپنتر Jennifer Carpenter كه نقشِ دبرا، خواهرِ دكستر را بازي مي‌كرد. بر طبقِ نوشته‌ي ويكي‌پديا، او با كارپنتر "فرار كرد" (مترجم: فعل elope به معناي فرار عاشقانه) كه در اين دوره و زمانه وجهه‌ي غريبي دارد. بله، هال هم مي‌گويد آن‌ها واقعن "فرار" كردند. "راستش، فكر مي‌كنم اين‌طور معني مي‌ده كه در مي‌ريد و خودتون ازدواج مي‌كنيد، با در نظر گرفتنِ هرجور مراسمي كه براي مشروعيت بخشيدن بهش لازم باشه و احتمالن تو يه جاي عجيب و غريب، اما اين آخري چندان لازم نيست."
او همه‌ي اين‌ها را خيلي خشك و با دقت توضيح مي‌دهد، جوري كه مي‌توانيد تصور كنيد انگار قصد داشته وارد كسب و كار حقوقي شود. او و كارپنتر در دسامبر 2008 ازدواج كردند و جدايي‌شان را هم در دسامبر 2011 نهايي كردند، اما به نقش‌‌شان در دكستر تا سال پيش كه سريال به اتمام رسيد ادامه دادند. در برنامه‌ي زنده‌ي "وداع با دكستر" كه در لس‌آنجلس برگزار شد، از آن دو سوال شد كه ادامه‌ي كارشان با هم چطور بود. هال گفت "لذت‌بخش بود" و كارپنتر اضافه كرد "چيزي بود كه لازمش داشتيم و مي‌خواستيم انجامش بديم، ازدواجِ ما شبيهِ ازدواجِ هيچ‌كس نبود، همين‌طور جداييمون. اين‌كه زندگي زناشوييمون تموم شد به اين معني نيست كه عشقمون هم تموم شده."
زوجِ هال در حالِ حاضر مورگان مك‌گريگور است، يك نويسنده و منتقد كتاب كه سابقن در  Los Angeles Review of Books كار مي‌كرد. آيا آن‌ها سليقه‌ي ادبي‌شان را به اشتراك مي‌گذارند؟ "گمون كنم، گرچه فكر مي‌كنم من بيشتر از مهارت اون بهره مي‌برم تا اون از من. تواناييِ يگانه‌اي در زمينه‌ي جور كردنِ كتاب‌ها با آدم‌ها، از جمله خود من داره، كه چيزِ دلچسبيه. "
 دكستر بعد از يك فصلِ پايان كه براي خيلي از هوادارانش نااميدكننده بود، به اتمام رسيد و ضدقهرمانش را بعد از يك اوجِ آخرالزمانيِ محتمل، از بند خطر رهايي داد. هال اذعان دارد كه "سريال بخشي از نيروي پيشروانه‌ش رو از دست داد". در هر حال حالا او آزاد است كه نوع ديگري از خاص و ناجور بودن را در Cold  in July كشف كند و رسيده به بازي در نقش شخصي واقعن احمق و سطحي.
در اين باره مي‌گويد‌"اين براي من يه فيلم درباره‌ي مرديه كه دو هفته پيش تصميم گرفته سيبيل بذاره. سيبيل‌ش درست درنيومده، مدل موهاش اصلن درست نيست، و لباس‌هاش هم به دردنخور و نامتناسب هستن. آدميه كه زندگي‌ش بر اون حادث شده، و قصه هم يه جورايي بهش فرصتي رو ارائه مي‌ده تا خودش به زندگي سوار بشه." فيلم در نگاه نخست، درامي روانشناسانه به نظر مي‌رسد و در انتها تبديل مي‌شود به دستپختي از فيلم‌نوآر آمريكايي با سر و شكلي دهه‌ي هشتادي.
زندگي براي هال‌اي كه ستاره‌ي اقبالش وراي تلويزيون هم در حال اوج گرفتن است، بدون شك متفاوت خواهد بود: او بيشتر با شخصيت خودش شناخته خواهد شد تا شخصيتِ محبوبِ كسي. آيا برايش پيش آمده كه مردمي كه او را در خيابان پيدا مي‌كنند، معمولن نه خودِ او بلكه شخصيت‌هاي تلويزيوني‌اش را ببينند؟ "قطعن! وقتي نقشِ ديويد رو بازي مي‌كردم، مردم مي‌گفتن: تو بايد بيشتر حواست به خودت باشه. در حالي كه مردمي كه منو به عنوان دكستر بياد ميارن معمولن مايل هستن كه تحسينم كنن و انگشتاي شستشونو نشونم بدن." يك خنده‌ي خشك مي‌كند و ادامه مي‌دهد "يا بهم بگن كه از پايان‌بندي سريال متنفرن."

احسان سالم
نظرات
حسين يكشنبه 14 تير 1394 عشقه منه
6 0
پاسخ

آراز يكشنبه 14 تير 1394 جالب بود
2 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز