7 فیلم مهم سینمای ایران در «اكران بهار 94» به انتخاب تحریریه 7فاز

بهترين صحنه فيلم‌هاي توكلي متعلق به همين فيلم است. يكي از بهترين صحنه‌هاي سال سينماي ايران؛ جايي كه امتداد نگاه‌هاي پسر و دختر عاشق به پرده سينما كشيده مي‌شود و پسرك خل مزاج فيلم با بازي بابك حميديان را مي‌بينيم كه در انبار كاه/ سالن خالي از تماشاگر فرود مي‌آيد و شاهد صحنه عاشقانه بين پسر و دختر مي‌شود. بعد راوي صدايش مي‌زند و گلوله‌اي به سمتش شليك مي‌كند؛ موازي با امتداد نگاه‌هاي عاشقانه روي پرده سينما، با همراهي ترانه Strangers in The Night فرانك سيناترا. دنبال منطق و تعابير پيراموني اگر باشيد لذت تماشاي اين صحنه را از دست مي‌دهيد. يك صحنه بي‌نهايت رمانتيك كه عشق/ نفرت كارگردان را بهتر از بقيه صحنه‌هاي فيلم‌هايش به مديوم سينما و هنر نشان مي‌دهد.

7فاز:
7. ايران برگر (مسعود جعفري جوزاني)
پويان عسگري:
پرفروش‌ترين فيلم فصل. از همان شروع فيلمبرداري و با توجه به خط داستاني، گروه بازيگري و اهميت مسعود جعفري جوزاني در مناسبات سينما و تلويزيون ايران به نظر مي‌رسيد كه از فيلم‌هاي بحث‌برانگيز سال 94 باشد. نمايشش در جشنواره فيلم فجر اما اصلا موفقيت آميز نبود. هيئت داوران در چند بخش فرعي فيلم را نامزد دريافت جايزه كردند و منتقدان هم روي خوش نشانش ندادند. همه از شباهت فيلم جوزاني با سريال «پايتخت» و «اخراجي‌ها»ي مسعود ده‌نمكي گفتند و رويكرد پيش پا افتاده و مبتذل فيلم در پرداختن به مسايل سياسي/ اجتماعي ملتهب سال‌هاي اخير. مردم اما فيلم را پسنديدند و بيشتر از هر فيلم ديگري در سه ماه اول سال ديده شد. گفته شد كه جوزاني آگاهانه چنين كمدي پيش پا افتاده‌اي انتخاب كرده تا بتواند با طيف بيشتري از مردم ارتباط برقرار كند. گريم‌هاي اغراق شده بد، فيلمنامه پادرهواي يكي از بدترين فيلمنامه‌نويسان سينماي ايران يعني محمد هادي كريمي، شوخي نويسي عقب افتاده كه حتا با معيارهاي جامعه روستانشين دهه سي شمسي هم بي‌مزه است و شعارهاي انسان‌دوستانه آبكي – البته با نيت خير! – به مذاق تماشاگران خوش آمدند. جوزاني با فروش خوب فيلمش خاطره تلخ سريال «در چشم باد» را به فراموشي سپرد و بار ديگر در جايگاه «عمو گونه‌اش!» نشست. تا زمان مقتضي كه منتقدي و سينمايي نويسي - فارغ از دوستي و دشمني مد روز بين منتقدين و فيلمسازان در سينماي ايران - فرصت آن را پيدا كند به كارنامه او بپردازد و اين سئوال انتقادي را مطرح كند كه او به جز «شير سنگي» در كارنامه‌اش حتا يك فيلم متوسط هم داشته؟ پس چرا همچين جايگاه خداگونه‌اي دارد؟ مگر درباره سينما حرف نمي‌زنيم؟ ايران برگر در پانزدهمين جشن حافظ برنده جايزه بهترين فيلم شد.

6. قصه‌ها (رخشان بني اعتماد)
احسان ميرحسيني: از فيلم‌هاي توقيفي اين چند سال كه بار ديگر به بحث‌هاي آشناي سينماي ايران بعد از سال 88 دامن زد و برنده‌ي جايزه‌ي بهترين فيلمنامه از هفتاد و يكمين دوره‌ي جشنواره فيلم ونيز شد. اما مهمتر از تمام اين نكات بازگشت رخشان بني اعتماد، پس از چند سال ساخت مستندهاي سياسي/اعتراضي براي يك فيلم داستاني بود؛ بازگشتي عصباني و احساسي. به همين خاطر فيلمساز به جاي پرداخت داستاني به روز و سينمايي، تصميم مي‌گيرد تمام شخصيت‌هاي فيلم‌هاي پيشينش را در موقعيتي خنثي احضار ‌كند و در پي آن تلاش كند تا بن‌بست وضع موجود در واقعيت را از اين طريق به نمايش در بياورد. غافل از اينكه ذات افشا كننده‌ي سينما در قصه‌ها، بيشتر از هر چيز ديگري بن‌بست خود فيلمساز را در اين روزها به تصوير مي‌كشد، فيلمسازي كه فيلم‌هايي چون نرگس و زير پوست شهر را در گذشته ساخته است. قصه‌ها بيشتر از اينكه به لحاظ سينمايي اثري مهم و قابل بحث باشد، از بابت حواشي و بحث‌هاي فرامتني تبديل به پديده‌اي مهم مي‌شود. فيلمي برآمده از دل شكاف عميقي كه پس از سال 88 در همه‌ي سطوح به وجود آمد. شكافي كه حداقل در سينما منجر به ايجاد دو دستگي بر سر پديده‌هايي شد كه ماهيتا شبيه به هم بودند. قصه‌ها بالاخره پس از چند سال توقيف به تازگي اكران شد؛ بدون اينكه آسماني به زمين بيايد. و بار ديگر تاييدي شد بر نگاه ظاهربين و بدون خرد غيرسينمايي‌هايي كه چند سالي است دخالت‌هايشان در سينما نتيجه‌اي جز خودزني برايشان در بر نداشته است.

5. نهنگ عنبر (سامان مقدم)
صوفيا نصرالهي: 
اينكه مردم به فيلمي روي خوش نشان دهند، لزوما به معناي ارزش‌هاي سينمايي آن نيست اما قطعا سازندگانش اين هوشمندي را داشته‌اند كه رگ خواب مخاطب‌شان را به دست بگيرند و او را به سينما بكشانند. «نهنگ عنبر» هم در اين دسته قرار مي‌گيرد. فيلم خيلي خوبي نيست. بخصوص در نيمه دوم نه شوخي‌ها به قوت نيمه اول هستند و نه ريتم و كارگرداني و كاراكترها. اما فيلم مهمي است. مگر مي‌شود فيلمي در عرض دو هفته بدون تبليغات شهري و تيزر تلويزيوني بيش از يك ميلياردتومان بفروشد و مهم نباشد؟اول اينكه برخلاف جريان فيلم‌هاي مهم اين سال‌ها كه اشاره به وضعيت اجتماعي و سياسي برهه‌اي از تاريخ ايران دارند، لحن جدي و تلخي ندارد. فيلم كاملا كمدي است. خوشبختانه موفق مي‌شود در سالن اكثر مخاطبان را به خنده بياندازد. تقريبا همه شوخي‌هايش جوابشان را از تماشاگران مي‌گيرند. رضا عطاران مثل هميشه درجه يك است و در يك سوم ابتدايي فيلم مهناز افشار هم خيلي خوب است. يعني درست تا جايي كه مي‌خواهد بگذارد و برود. از همه اين‌ها گذشته ايده اصلي فيلم به نظرم خيلي جذاب است. انگار يك آلبوم از سي سال پيش جلوي چشمت گذاشته باشي و عكس‌هايش را تماشا كني. اين قسمت ايده در اجرا هم خيلي خوب از كار درآمده و بهترين سكانس‌هايش هم يكي مهماني است كه در خانه عطاران برگزار مي‌شود و سكانس خريد ماشين و رانندگي. درواقع چيزي كه مخاطب را به خنده مي‌اندازد واقعيت سي سال پيش است. از لباس پوشيدن‌ها و قيافه‌ها گرفته تا مدلي كه ارتباط‌هاي ميان دختر و پسر شكل مي‌گرفت. «نهنگ عنبر» براي اين بخش مي‌تواند اسم خودش را جزو فهرست فيلم‌هايي از سينماي ايران ثبت كند كه بخشي از چهره واقعي مردم در يك برهه زماني را بهشان نشان داد. فيلم يك وجه ديگر هم دارد كه البته خيلي عمومي نيست. بازگشت سامان مقدم به سينمايي كه موفق مي‌شود با عامه مردم ارتباط برقرار كند. «صد سال به اين سال‌ها» و اكران نشدنش مي‌توانست نقطه پايان فيلمسازي مقدم باشد. فيلمي كه به نظر مي‌رسد براي مقدم خيلي شخصي و مهم است. بعد از آن مسيرش را گم كرد. برخلاف رويه گذشته‌اش ديگر نتوانست فيلمي بسازد كه نشان بدهد نيازهاي روز مردم را مي‌فهمد. فيلم بعدي‌اش را با تغييرات زيادي كه در حين اجرا داد، تا مرز نابودي در گيشه پيش برد. «نهنگ عنبر» شايد فيلم خوبي نباشد اما بالاخره سامان مقدم را دوباره در مسير سينماي ايران قرار داده است. فيلمي است كه مي‌فروشد و مردم مي‌بينند و درباره‌ شوخي‌هايش حرف مي‌زنند و به آن مي‌خندند. اما مشكل از كجاست؟ اول از همه بدسليقگي. فيلم در اجرا هيچ فرقي با كمدي‌هاي مبتذل دهه هشتادي ندارد. يك سري از شوخي‌هايش مثل ماجراي متوقف كردن ماشين‌ها و سوال از سرنشينان ديگر در طول اين سال‌ها تازگي‌شان را از دست داده‌اند. هرچند بخشي از آن تاريخ هستند و نمي‌شود از آن گذر كرد اما مي‌شد در پرداخت و اجرا متفاوت‌ترش كرد. به خصوص كه «نهنگ عنبر» و كاراكترهايش كمي مايه فانتزي هم دارند. بعد هم بخش دوم فيلم، يعني درست وقتي كه از نوستالژي‌بازي دهه 60 خارج مي‌شود، كم مي‌آورد. اشاره‌هاي پراكنده‌اش به ماجراي روزنامه‌نگاران، رانت‌بازي‌ها و عشقي كه ديگر احمقانه به نظر مي‌رسد. هرچه پايان خوش فيلم بنظرم منطقي است، اجرايش بد و دم دستي است. و از همه بدتر بنظرم اسم فيلم است. ولي بايد اعتراف كرد كه با همين اسم هم تا حالا خيلي خوب فروخته.

4. استراحت مطلق (عبدالرضا كاهاني)
پويان عسگري:
بعد از نمايش موفقيت آميز «بي‌خود و بي‌جهت» در اكران سال 91 و رسيدن به رقمي ميلياردي، عبدالرضا كاهاني كه عمده شهرتش در مقام فيلمساز را در تخاصم با دولت احمدي‌نژاد و ويراژ دادن روي خطوط قرمز ملتهب سياسي/ اجتماعي بعد از 88 به دست آورده بود، تصميم به فيلمسازي در فرانسه احتمالن پيرو كاري كه اصغر فرهادي يك سال قبل‌ترش كرده بود، گرفت. فيلم ساخته شد و كمتر كسي آن را ديد و كاهاني بعد از بازگشت به وطن مشغول ساخت «استراحت مطلق» شد. فيلمي در حال و هواي آثار قبلي‌اش به انضمام فرهادي بازي مد شده اين روزهاي سينماي ايران. لوليدن در جمع شخصيت‌هاي چركولك و كر و كثيف كه از زندگي و كائنات و جامعه و خودشان نفرت دارند. فيلم پيشرفتي در كارنامه كاهاني به حساب نمي‌آيد و به فيلم‌هاي كامران قدكچيان و اصغر هاشمي در دهه شصت و هفتاد مي‌ماند كه جذابيت‌هاي عامه‌پسندش گرفته شده باشد. مجيد صالحي در قالب و گريمي جديد موفق مي‌شود كه حضوري تاثيرگذار از خود به جا بگذارد. اما بقيه بازيگران در سطحي از معمولي بودن و استيصال به سر مي‌برند. كاهاني در «استراحت مطلق» موفق شده تا يكي از سخت‌ترين كارها را انجام دهد؛ گرفتن بازي بد از رضا عطاران براي دومين بار و بعد از «بي‌خود و بي‌جهت». همچون فيلم قبلي عطاران پريشان، عصبانيت و داد و عربده را در هم مي‌آميزد تا نشان دهد شخصيتش ماهيتي مستاصل دارد. غافل از اينكه اين خود بازيگر است كه نمي‌داند چه خاكي بر سرش بريزد. بعد از تغيير شرايط سياسي در دو سال اخير و پيچيده‌تر شدن شكاف‌هاي اجتماعي/ طبقاتي، لازم است كه كاهاني دست از لجاجت ايدئولوژيك با سيستم به منظور اعتبار در نزد منتقدان بردارد و به متني كه مي‌خواهد بسازد توجه كند. به دور از حاشيه روي و سياه بازي. اينكه فيلم‌هايش بوي پا مي‌دهد ديگر مهم نيست. مهم اين است كه بوي پا هم بايد كاركرد زيبايي شناسانه داشته باشد و فضا و داستان و شخصيت بسازد. چيزي شبيه به تنها صحنه خوب «استراحت مطلق» كه فيلمساز با طيب خاطر عياشي مردانه دو كاراكترش را حين نشئه كردن و سيگاري زدن ثبت مي‌كند. بدون شعار و سياسي‌نمايي يا دم تكان دادن‌هاي اپوزيسيوني.

3. رخ ديوانه (ابوالحسن داودي)
احسان ميرحسيني:
 رخ ديوانه با گرفتن مهمترين سيمرغ‌ها در جشنواره فيلم فجر از جمله فيلم برگزيده تماشاگران، به قصد تبديل شدن به يكي از پرفروش‌هاي سال در اكران نوروز به نمايش درآمد. چيزي كه تا حدودي در آن موفق بود و تا به اينجا با فروشي تقريبا سه ميلياردي بعد از ايران برگر، فيلم دوم جدول فروش است. رخ ديوانه با سروشكل خوش رنگ و لعاب و شخصيت‌هاي جوان و همچنين روايت مبتني بر دروغ و رودست‌زني‌اش موجب ذوق خيلي‌ها شد و بعضي‌ها نيز آن را همچون نور اميدي در دل سياهي سينماي ايران به حساب آوردند. همه‌ي اين‌ ستايش‌ها مي‌توانست معقول باشد اگر كه فيلم همان شكل پانزده دقيقه‌ي نخست خود را تا به آخر حفظ مي‌كرد. رخ ديوانه شروع خوبي دارد؛ مخصوصا تكه‌پراكني‌هاي شخصيت‌ها و بالاخص ساعد سهيلي و طناز طباطبايي‌اش كه در همان آغاز اميدوارمان مي‌كنند، اميدي كه البته خيلي سريع تبديل به ياس مي‌شود. انگار فيلمساز با تجربه ما، همان ابتدا به شكلي ناخودآگاه از اينكه دارد فيلمي سرگرم‌كننده مي‌سازد دچار عذاب وجدان مي‌شود و خيلي زود به اصل خود باز مي‌گردد. رخ ديوانه نه تنها فيلمي نو و تازه نيست، بلكه بر خلاف ظاهرش خيلي هم كهنه جلوه مي‌كند. از مشكل بزرگ روايت دروغگوي فيلم كه بگذريم (كه تامل بر رويش، بيشتر آن را نوعي فرار از دشواري‌هاي تعليق‌آفريني در يك روايت خطي نشان مي‌دهد تا يك بازي فرمي و همچنين اينكه با دروغ مي‌گويد دروغ گفتن خيلي بد است)، اصرار بيش از اندازه داوودي در گفتن از همه جاي زندگي جوان‌هايش و به اصطلاح شيرفهم كردن تماشاگر، به بهانه‌ي آسيب‌شناسي اجتماعي (بخوانيد عدم اعتماد به نفس)، بزرگترين مشكل رخ ديوانه مي‌شود و نفس فيلم را مي‌گيرد؛ اوج اين صحنه‌هاي مخرب، صحنه‌ي مطلع شدن پسر از گذشته‌ي طناز طباطبايي است كه انگار مستقيم از دل فيلمي از پوران درخشنده آمده است. رخ ديوانه تلاش شكست خورده‌ي فيلمسازي از نسل فيلمسازان دهه 60 است در تطبيق با جريان روز. تفكر پوسيده قرار نيست با حضور چند جوان ظاهرا امروزي و فيسبوك و ... تغييري كند.  تلاشي كه نه تنها فيلم‌ را از جذابيت دور ساخته، بلكه در بحث رسيدن به آسيب‌شناسي اجتماعي كه مدام درباره اين فيلم گفته مي‌شود نيز عملا به چيزي جز جهان و شخصيت‌هايي پلاستيكي منتهي نشده است. در جشنواره گذشته و اكران بهار تا به امروز، شاهد فيلم‌هاي تعدادي از فيلمسازاني كه در دهه 60 كارشان را آغاز كرده‌اند بوده‌ايم. پس از تماشاي ماحصل كارهاي امروز بخش اعظم اين نسل (استثناها سر جاي خود) چيزي جز اين جمله به ذهن نمي‌رسد: "مرده است، اما خودش خبر ندارد."

2. در دنياي تو ساعت چند است؟ (صفي يزدانيان)
احسان سالم: 
شايد بشود "در دنياي تو ساعت چند است؟" را نفوذيِ سينماي گروه هنر و تجربه در اكرانِ عادي دانست! محصول جديد گروه يزدانيان، مصفا، حاتمي و صاحب‌الزماني اهميتش را از يك چند ضلعي مي‌گيرد. يك ضلع، همين همكاري چهارنفره‌ است. صرف همكاري زوج مصفا و حاتمي براي بخش عام و صفي يزدانيان و فردين صاحب‌الزماني براي بخش خاص‌تر مخاطبان، مي‌تواند شاخك‌ها را بجنباند. اما اهميت اين همكاري هم به واسطه‌ي ساخته‌هاي پيشين گروه است كه به مذاق خيلي‌ها خوش آمد و نمونه‌اي از سينماي غيرمتعارف را نشان همه داد كه هم، آنقدر برج عاج‌نشين و صعب‌الهضم نبود و هم سر و شكلي استاندارد داشت. به خصوص آثار اخيرشان يعني "چيزهايي هست كه نمي‌داني" و "پله‌ي آخر". اين پيش‌فرض‌ها، وعده‌ي محصولي با همان سبك و سياق و همان دغدغه‌ها را مي‌داد. ضلع بعدي، فروش نسبتن مطلوب فيلم است كه با حدود 600 ميليون تومان، گواه اين ادعاست كه با فيلم مهجوري طرف نيستيم. حالا جماعت سينمايي‌خوان و پيگير مطالب سينمايي مشتاق بودند ببينند فيلم اول صفي يزدانيان، منتقد با سابقه و صاحب سليقه‌ي سال‌هاي پيشين، با حضور رفقاي ستاره‌اش چطور از آب در خواهد آمد. اين نوشته وارد ارزش‌گذاري فيلم نمي‌شود و صرفن به وجوه اهميت آن پرداخته.

1. من ديه‌گو مارادونا هستم (بهرام توكلي)
پويان عسگري:
در بين آثار خالقش از بقيه فيلم قابل تحمل‌تري است اما به اين معنا نيست كه بهرام توكلي موفق شده فيلم خوبي بسازد. در جشنواره فيلم فجر مورد توجه منتقدان و تماشاگران مثلن خاص پسند قرار گرفت و داوران جشنواره هم در بخش‌هاي زيادي نامزد دريافت جايزه‌اش كردند و به آن سيمرغ دادند. كارگردان فيلم اما انتظار داشت كه فيلم جوايز اصلي جشنواره را از آن خود كند كه اين اتفاق نيافتاد. فيلم دير و بي‌مزه شروع مي‌شود اما در دقايق مياني‌اش موفق مي‌شود با چند صحنه شلوغ پشت سر هم مخاطبش را از خنده روده‌بر كند. به شرطي كه تماشاگر تا آن لحظه سالن را ترك نكرده باشد و صرف تماشاي شوخي‌ها و نه پيگيري داستان – كه وجود ندارد و مشتي ايده پست مدرن جايش را گرفته؛ منفك با جهان داستان و شخصيت‌ها – به مشاهده خود ادامه دهد. در ميان جمع پرتعداد بازيگران فيلم هومن سيدي تيپ مالوف «پسر بي‌اعصاب بامزه‌اش» را كه چند سالي است در فيلم‌هاي مختلف تكرار كرده، ارتقا مي‌دهد و تبديل به دوست‌داشتني‌ترين شخصيت فيلم مي‌شود. موسيقي خاص، با كاركرد ساختاري حامد ثابت – شبيه به كاركرد موسيقي در بردمن ايناريتو – شنيده نشد و كسي به آن توجه نكرد. در حالي‌كه يكي از متمايزترين موسيقي فيلم‌هاي ايراني در چند سال اخير است. فيلم توكلي اما در اكران عمومي شكست بدي خورد و ظرف مدت زمان كوتاهي از پرده پايين آمد تا از اين به بعد بانك پاسارگاد فكري جدي به حال همكاري‌هايش با جواد نوروزبيگي بكند! «من ديگو مارادونا هستم» موفقيت همه جانبه «اينجا بدون من» را براي توكلي تكرار نكرد و ايده مركزي‌اش هم به اندازه فيلم تلف شده «آسمان زرد كم عمق» جنون‌آميز و ديوانه‌وار نيست. اما بهترين صحنه فيلم‌هاي توكلي متعلق به همين فيلم است. يكي از بهترين صحنه‌هاي سال سينماي ايران؛ جايي كه امتداد نگاه‌هاي پسر و دختر عاشق به پرده سينما كشيده مي‌شود و پسرك خل مزاج فيلم با بازي بابك حميديان را مي‌بينيم كه در انبار كاه/ سالن خالي از تماشاگر فرود مي‌آيد و شاهد صحنه عاشقانه بين پسر و دختر مي‌شود. بعد راوي صدايش مي‌زند و گلوله‌اي به سمتش شليك مي‌كند؛ موازي با امتداد نگاه‌هاي عاشقانه روي پرده سينما، با همراهي ترانه Strangers in The Night فرانك سيناترا. دنبال منطق و تعابير پيراموني اگر باشيد لذت تماشاي اين صحنه را از دست مي‌دهيد. يك صحنه بي‌نهايت رمانتيك كه عشق/ نفرت كارگردان را بهتر از بقيه صحنه‌هاي فيلم‌هايش به مديوم سينما و هنر نشان مي‌دهد.

گروه نويسندگان 7فاز
نظرات
ما شنبه 6 تير 1394 آقاي عسگري دمت گرم ترکوندي ما رو
1 1
پاسخ

.... شنبه 6 تير 1394 خانم نصراللهي خيلي ديگه شما مهربوني
آقاي ميرحسيني خوب بود ولي يکم زيادي شاکي بودي از فيلم
آقاي سالم ممنون
آقاي عسگري خيلي خوب نوشته بودي و خيلي خوب صحنه مارادونا رو توصيف کردي ممنون از همتون بهترينين
2 0
پاسخ

خودش مي دونه کيم! شنبه 6 تير 1394 مگه داريم مگه مي شه اينقدر خوب؟
0 0
پاسخ

آراز شنبه 6 تير 1394 عسگري جان عجب موقعيت نابي گيرت اومد همزمان هم به فرهادي تيکه بندازي هم کاهاني رو بکوبي . چه عشقي کردي .
2 2
پاسخ

آراز شنبه 6 تير 1394 بهترين نوشته : مطلب پويان عسگري در مورد ديگو مارادونا با تشکر از مطلب خانم نصراللهي .
1 1
پاسخ

آراز شنبه 6 تير 1394 يه پيشنهادي هم واسه ميرحسيني جونم دارم : يه کيسه بکس تو اتاقت بذار خشم و عصبانيتت روسر اون خالي کن بعد بشين مطلب بنويس . جووووون مادرت .
3 1
پاسخ

بلحاج شنبه 6 تير 1394 عسگري بر مدار خودمداري دلبخواهي باقيست. دوزاري بودن ايران برگر درسته اما جاده هاي سرد، در مسير تندباد، سايه خيال و حتي يك مرد و يك خرسش از متوسط اون زمون بالاترن. در مورد كاهاني هم حرفات خنده دار شده. توكلي رو خوب ديده بودي ايولا. خوب مي نويسي اما از حول و حوش سليقه فيلميك ات در نميايي ، در بيا
4 2
پاسخ
آراز يكشنبه 7 تير 1394 در مورد کاهاني بات موافقم بلحاج

شهيدى يكشنبه 7 تير 1394 چه منتقد بى نزاكتى كه فرق هجو و هزل و نقد را نمى فهمد و در حاليكه مى تواند بگويد من فيلمنامه هاى يك فيلمنامه نويس را دوست ندارم با بى ادبى كامل مى نويسد بدترين فيلمنامه نويس سينماى ايران كه از قضا باسوادترين فيلمنامه نويس اين سينماست و اولين جايزه خارجى براى يك فيلمنامه را بعد از انقلاب اسلامى همين فيلمنامه نويس گرفته و پركارترين فيلمنامه نويس ماست. حيف از قلم كه در دست شماست درحاليكه بايد انرا به چشمتان بزنيد كه حرمتش را نداريد، خيلى متاسفم از اين فضاى مسموم و اذهان خراب و اينهمه بى اذبى كه در يك كله كوچك جا گرفته!
2 3
پاسخ
.... دوشنبه 8 تير 1394 آره آره تو راست مي گي يکي از بهترررررررررررين نويسنده هاست فيلم چشمان سياهش منو ديوونه کرد اصن...برو بابا دلت خوشه آخه وقتي نمي دوني سينما چيه چرا مي ياي نظر مي دي؟؟؟
.... دوشنبه 8 تير 1394 بشارت منجي رو از قلم انداختي،،،، ??
سعيد پنجشنبه 18 تير 1394 البته درسته، ميشد لحنو کمي ملايمتر کرد.. به جاي اينکه نوشت بدترين فيلمنامه نويس، ولي به نظرم فيلمنامه‌ هاي ايشون به جز دقايقي از برف روي شيرواني داغ اصلا خوب نبوده و همش حالت پز دادن و اداي روشنفکري بوده.. مخصوصا توي فيلم شهاب حسيني

کينگ روبرت جمعه 19 تير 1394 واسه مدافعاي کاهاني:
«مگه از سينما حرف نمي زنيم؟»
0 2
پاسخ

ياشار يكشنبه 21 تير 1394 آقاي ميرحسيني عميقا با شما موافقم حتي خيلي بيشتر !
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز