یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود نهم فصل پنجم «بازی تاج و تخت»

بي‌ترديد چيزي كه اين اپيزود را ترسناك و تاريك مي‌كند نه مرگ شرينِ معصوم است كه بر مظلوميتش بارها تاكيد شده تا در چنين لحظه‌اي همه احساسات تماشاگر پرتاب شود. كه تماشاي استنيس است كه حالا با ريش انبوه‌ترشده‌اش كه آخرين ته‌مانده‌هاي برون‌گرايي احساسي او را پنهان‌تر مي‌كند و زير برف و سرمايي كه نويد شب تاريك و بي‌پايان زمستان را مي‌دهد ايستاده و فرمان به آتش زدن كودكش مي‌دهد. در شرايطي كه سربازان او تاب ديدن چنين صحنه‌اي را ندارند و همسر مسخ‌شده‌ در آيين مليساندراي او هم عشق مادرانه‌اش به فرزند را دوباره پيدا كرده، اين استنيس است كه بايد عذاب ابدي اين انتخاب را بر دوش بكشد. چه چيزي ارزش اين را داشت؟ ايماني ابراهيمي كه پذيرندگي او را تا قرباني كردن فرزندش امتحان مي‌كند؟ سوداي برحق پادشاهي‌اش؟ نجات مردم وستروس از چنگ واكرها؟ تنها چيزي كه مي‌دانيم اين است كه سخت‌ترين انتخاب‌ها براي سخت‌ترين مردان است.
7فاز: اپيزود نهم با آتشي که خيمه‌هاي ارتش استنيس را مي‌سوزاند آغاز مي‌شود و با آتش دروگون اژدهاي دنريس پايان مي‌يابد. اما در اين ميان آتشي که به جانمان افتاد، روي پيکر معصوم و بينواي شرين باراتيون شعله‌ور شد. تماشاي اين بخش از اين سريال لعنتي براي تماشاگراني که به تعبير ديويد فينچر به دنبال فيلم‌هايي هستند که جاي زخم بر تنشان بگذارد مثل يک رابطه آزاردهنده و نامشروع اما لذت‌بخش است. حتي براي ما که خودمان را بنا به سنت هر ساله براي يک اپيزود نهم هولناک آماده کرده بوديم. اما تماشاي پدري که صداي ضجه دخترکش را در حال سوختن تماشا مي‌کند و خم به ابرو نمي‌آورد، چيزي بود که فکرش را هم نمي‌کرديم.
پيش از آن در دورن، درحاليکه دختران در بند به بازي مشغولند، زنِ سياه چشم سوگوار و انتقام‌جويش دستان شاهزاده‌اش را به پشيماني و تجديد بيعت مي‌بوسد و حاکم عليل اما عاقلش براي دوري از جنگ و خشونت حاضر است اتحاد با پادشاهي تامن و لنيسترها را به هر طريقي حفظ کند ، اوضاع بيش از اندازه آرام است. اگرچه  گفتگوي دوم اليانا و جيمي لنيستر به شکل مشکوکي صلح‌آميز است (حتي اگر طعنه‌هايي مثل متلک به جيمي بابت خط بدش که البته معلول قطع دست راستش است هم در کار باشد. جيمي که مدتهاست از اين طعنه‌ها و تحقيرها چشيده) آن هم بعد از ديدار پرتنش اول در سراي باغ آبي که به اولتيماتوم دوران به اليانا منجر شد. با همه اينها جيمي لنيستر موفق مي‌شود دوران را قانع کند که ميرسلا و نامزدش از خانواده مارتل را با خود به کينگزلندينگ ببرد تا عشقش را به سرسي ثابت کند، بي‌خبر از همه اتفاقات پايتخت. شايد يک لحظه و يک آنِ پدرانه از جيمي لنيستر دستاورد اين بخش بود. وقتي ميرسلا را در کنار تريستن مارتل مي‌بيند و به لباس نازک و تن‌نماي دخترش -‌ خواهرزاده‌اش اشاره مي‌کند و مي‌گويد " سردت نيست؟ "
ميس تايرل هم مانند جيمي لنيستر از تحولات پايتخت بي‌خبر است. او براي مذاکره با بانکداران به براووس رفته در حاليکه آريا استارک همانجا موهايش را عين دختران ماهيگير بسته و با لباس دخترانه روستايي‌اش گاري صدف به دست گرفته تا ماموريتي که از سوي جاکن هاکار و خداي چندچهره به او محول شده انجام دهد. کشتن پيرمرد دلال و قمارباز. اما برخورد با سر مرين ترانت که همراه ميس تايرل در سفر بوده او را از کشتن پيرمرد باز‌مي‌دارد. مرين ترانت از آخرين بازمانده‌هاي ليست منفورين آرياست که خود را با روياي انتقام از آنها تاکنون سرپا نگه داشته. رد او را تا فاحشه‌خانه براووس مي‌گيرد و در آنجا شاهد گرايش جنسي بيمارگونه مرين به دختران کم سن و سال است. دختراني همسال آريا. چه چيزي وسوسه‌انگيزتر از چنين صحنه‌اي براي آرياي انتقام‌جو که سراغ ماموريت شخصي خودش برود و البته جاکن هاکار بعيد است از دروغي که آريا به او مي‌گويد فريب بخورد.
در شمال و کنار ديوار، بازماندگان نبرد سهمگين هاردهوم همراه با جان اسنو به قلعه سياه وارد مي‌شوند. در مقابل چشمان ناراضي نگهبانان شب. ساموئل بابت شکست در جنگ به او دلداري مي‌دهد و آليستر تورن او را بابت قلب مهرباني که شايد باعث کشته شدن همه آنها شود نهيب مي‌زند و اولي، پسرک وردست جان اسنو که نگران کننده‌تر از همه با خشم و نااميدي او را نگاه مي‌کند.  
در ميرين و در ميدان مبارزات گلادياتوري، دنريس ناگزير از نشستن در ميان جمع بردگان و اربابان سابق که لذت تماشاي آدمکشي خونين را در جوار هم مي‌برند و در کنار هيزدار است که از به راه انداختن دوباره اين سنت شادمان است و ميتواند در بحث با دنريس ، داريو ناهاريس و تيريون هم برحق جلوه کند. اگرچه به تعبير تيريون مغلطه مي‌کند و شيوه استدلالش براي آن چيزي که منفعتش ايجاب مي‌کند يادآور تايوين لنيستر است. حضور سرجوراه مورمنت در ميدان مبارزه و نبرد خونينش، وضعيت دنريس را در ميان مردان اطرافش بامزه و طعنه‌آميز مي‌کند. داريو ناهاريس خوش‌قيافه و جذاب و زبان‌باز و احتمالا خبره روي تخت که زن را خوشحال مي‌کند. سرجوراه که با هر ضربت شمشيرش مي‌تواند اعماق قلب دنريس را تکان دهد و هيزدار که اگرچه علاقه‌اي بين او ملکه در کار نيست اما او مرديست که شرايط ازدواج مصلحت‌آميز را دارد. ازين سه ضلع يکي در همين اپيزود و خيلي زود به دست پسران هارپي که شورشي را در اين گردهمايي به وجود آورده‌اند نابود مي‌شود. و دنريس همراه با تيريون و جوراه و داريو ناهاريس و ميساندا در محاصره هارپي‌ها گرفتار مي‌آيند. نيکان روزگار در آستانه قتل‌عام بودند که دروگون، بچه اژدهاي سرکش دوباره به آغوش مادرش بازمي‌گردد و منجي‌شان مي‌شود. دنريس بالاخره مي‌تواند سوار بر اژدهايش شود و تيريون در نمايي باشکوه در ميرين شاهد جلوه‌اي از دنياي بزرگ است که بايد به چشم خود مي‌ديد تا بيشتر از آني که هست قد بکشد. تماشاي پرواز اژدها و ملکه‌اي از تارگرين‌ها بر دوش او. چيزي که داستانش را شرين در آخرين ساعات زندگي‌اش در کتابها مي‌خواند.
رمزي بولتون به وعده‌اش به پدر وفا مي‌کند و با بيست نفر شبانه به ارتش استنيس هجوم مي‌آورد و اسب و آذوقه‌شان را به آتش مي‌کشد. سر داووس، استنيس را به بازگشت به قلعه سياه ترغيب مي‌کند اما استنيس به بهانه جمع‌آوري اسب و سرباز او را از خودش دور مي‌کند. او تصميم خودش را گرفته و برخلاف گذشته که داووس را از زندان آزاد کرد تا دربرابر مليساندرا براي کشتن گندري مقاومت کند، اينبار براي ترسناک‌ترين انتخاب زندگي‌اش مصمم شده تا پيشنهاد مليساندرا را بپذيرد. قرباني کردن دخترش. و داووس که مهري دلنشين به شرين دارد هم نخواهد بود که او را سست کند. در آخرين ديدار شرين و پدر علاوه بر فشار عاطفي زيادي که بر صحنه حکمفرماست و اضطرابي که انتظار لحظه نحس موعود را همراهي مي‌کند توام با جملاتي از سوي استنيس در پاسخ به شرين است که به تمثيل از يکي از نبردهاي باستاني، خود را از انتخاب بين دو طرف درگير دور نگه مي‌دارد و مي‌گويد "همين انتخاب کردن‌هاست که همه چيز رو وحشتناک کرده ". وحشت انتخاب همه‌ي آن چيزي‌ست که استنيس در مقام يک پادشاه، يک منجي يا يک پدر بايد از سر بگذراند و به آن تن دهد. استنيس مي‌گويد "بعضي وقتها آدم مجبوره که انتخاب کنه. بعضي وقتها دنيا مجبورش ميکنه. اگه آدم خودش رو بشناسه و به خودش وفادار بمونه ديگه در اصل يک گزينه رو انتخاب نميکنه. بايد سرنوشتش رو تکميل کنه و تبديل به چيزي بشه که بايد بشه "
بي‌ترديد چيزي که اين اپيزود را ترسناک و تاريک مي‌کند نه مرگ شرينِ معصوم است که بر مظلوميتش بارها تاکيد شده تا در چنين لحظه‌اي همه احساسات تماشاگر پرتاب شود. که تماشاي استنيس است که حالا با ريش انبوه‌ترشده‌اش که آخرين ته‌مانده‌هاي برون‌گرايي احساسي او را پنهان‌تر مي‌کند و زير برف و سرمايي که نويد شب تاريک و بي‌پايان زمستان را مي‌دهد ايستاده و فرمان به آتش زدن کودکش مي‌دهد. در شرايطي که سربازان او تاب ديدن چنين صحنه‌اي را ندارند و همسر مسخ‌شده‌ در آيين مليساندراي او هم عشق مادرانه‌اش به فرزند را دوباره پيدا کرده، اين استنيس است که بايد عذاب ابدي اين انتخاب را بر دوش بکشد. چه چيزي ارزش اين را داشت؟ ايماني ابراهيمي که پذيرندگي او را تا قرباني کردن فرزندش امتحان مي‌کند؟ سوداي برحق پادشاهي‌اش؟ نجات مردم وستروس از چنگ واکرها؟ تنها چيزي که مي‌دانيم اين است که سخت‌ترين انتخاب‌ها براي سخت‌ترين مردان است.
کاوه اسماعيلي
نظرات
روح شيرين سه شنبه 19 خرداد 1394 اين باباي ما اداي اعراب 1400 سال پيش رو در آورد منو سوزوند نامرد. نويسنده از دوران قبل اسلام الهام گرفته بود. من راضي نيستم. تو روحت نويسنده
13 3
پاسخ

پروانه امير افشاري سه شنبه 19 خرداد 1394 اين متن رو براي بينندگاني که تلويزيون ندارن مينويسيد؟!
5 17
پاسخ

ايمان سه شنبه 19 خرداد 1394 آقا يادداشت خوبي نبود. براي بهترين اپيزود فصل کم مايه گذاشته بوديد
5 9
پاسخ

يكي سه شنبه 19 خرداد 1394 سخت ترين انتخاب؟ سخت ترين مردان؟ آشغال نويسي هاي مارتين و آشغال سازي سريال تمامي نداره.
7 71
پاسخ
وحيد سه شنبه 19 خرداد 1394 مجبور نيستي بخوني/ببيني ابله. اب رو بريز اونجا که ميسوزه.
عليرضا چهارشنبه 20 خرداد 1394 بدون شک بيشترين تعداد dislike اي هست که تاحالا تو اين سايت ديدم :)))
موسوي جمعه 22 خرداد 1394 شما که ميگي آشغاله چرا تا الان 49 قسمت اين فيلم آشغالو دنبال کردي؟فک کنم از نوع آشغال دوستان باشي!

هدي سه شنبه 19 خرداد 1394 ديدن اين اپيزود خيلي سخت بود، نمي دونم چه شكلي نوشتين اش؟! اينم از اون انتخاب هاي سخته.
17 0
پاسخ

کاوه اسماعيلي سه شنبه 19 خرداد 1394 خانم امير افشاري. قبلا هم اين توضيح رو دادم. رويوي هفتگي براي هر قسمت يک سنته. در مورد گيم آف ترونز که تو اغلب سايتهاي مهم سينمايي-تلويزيوني ميتونيد ببينيد. اسمش هم هست recap. قالبش هم دقيقا همينه. البته با جزئيات بيشتر و شرح وقايع کامل تر که ما اينجا خلاصه‌اش کرديم و يه ذره تاچ شخصي هم بهش داديم. سايت 7فاز تا الان حدود شصت خبر و گفت و گو و يادداشت تاليفي و ترجمه براي گيم آف ترونز کار کرده که اين ريکپ‌ها فقط به تعداد اپيزودهاي پخش شده تو اين دو تا سيزن بودند.که در تمام رسانه‌هاي مکتوب و مجازي فارسي بي‌سابقه بوده. منتظر يادداشتهاي بعدي نويسندگان و مترجمين 7فاز هم باشيد.راضي خواهيد شد. لج هم نکنيد . ضمنا همان اسم حميرا قشنگ تر نيست ؟ :)
22 5
پاسخ

اراز سه شنبه 19 خرداد 1394 اقا ضمن عرض ارادت گاهي نوشته هات در حد تعريف داستان باقي مي مونه ، انتظارمون بيشتره از شما
12 5
پاسخ
هدي سه شنبه 19 خرداد 1394 چقدرررر بايد گفته بشه كه اينها دقيق و درست خلاصه داستان اپيزودها هستن با همون تاچ شخصي كه گفتن.
آراز چهارشنبه 27 خرداد 1394 قبول ولي گاهي تاچ شخصيش خيلي کمه

کينگ روبرت سه شنبه 19 خرداد 1394 و اين انتخاب سخت تو هم ثبت خواهد شد عمو کاوه.. حالا ديگه دفاع کردن از استنيس کار دردآوريه، و خريدن ملامت لائمين... به ياد اون شماتتي که ند تو سر جيمي کوبيد استاد، شماتتي که تو رو در بر نمي گيره حالا:
"you served him well, when serving was safe"
به رغم مدعياني که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست...
11 0
پاسخ

عليرضا سه شنبه 19 خرداد 1394 ... و تيريون در نمايي باشكوه در ميرين شاهد جلوه‌اي از دنياي بزرگ است كه بايد به چشم خود مي‌ديد تا بيشتر از آني كه هست قد بكشد
قشنگ بود
13 1
پاسخ

عليرضا سه شنبه 19 خرداد 1394 متنتون بد نبود ولي خود اپيزود يه جاهاييش خيلي مسخره بود! مثلا اونجاهايي که پسران هارپي دنريس رو دوره کرده بودن ولي دونه دونه حمله ميکردن (مثل فيلم هندي شده بود) يا سر جوراه که اون همه ضربه شمشير خورد ولي بازم چيزيش نشد ولي سر بريستون با 4تا ضربه خنجر افتاد مرد!
بايد اين اپيزود رو ميدادن به کارگردان اپيزود هاردهوم تا صحنه هاي اکشنش مشتي در بياد
9 10
پاسخ

عليرضا سه شنبه 19 خرداد 1394 تازه يادم رفت بگم مهمتر از همه:
چجوري رمزي بولتون که تاحالا تو يه دونه جنگ هم نبوده (چون همراه راب استارک به جنوب نرفته بود) ميتونه با بيست نفر شبيخون بزنه کل ملزومات مهم سپاه رو پيدا و نابود کنه و به قول استنيس هيچ کدومشونم گير نيوفتن؟؟؟!!!؟؟؟
اين که سر داووس بياد بگه شماليا کشورشون رو بهتر ميشناسن اصلا قانع کننده نبود
11 10
پاسخ

علي سه شنبه 19 خرداد 1394 ممنون بابت مطلب خوبتون مي خواستم بدونم آريا چرا مي خواد مرين ترانت رو بکشه اصلا يادم نيست
9 2
پاسخ
عليرضا سه شنبه 19 خرداد 1394 باورم نميشه! اصلا مگه ميشه يادت نياد؟ وقتي يه همچين چيزي يادت نيست اصلا ديدن سريال برات لذت بخشه؟ بعيد ميدونم ...
نام(الزامي) سه شنبه 19 خرداد 1394 به دليل خيانتش به ند استارک
حميد چهارشنبه 20 خرداد 1394 به خاطر کشتن استاد شمشير بازيش
علي چهارشنبه 20 خرداد 1394 دوست عزيز من سريال با پخش شرروع کردم و 5سال از اونموقع مي گذره و خيلي ها من تو گروه ها پرسيدم يادشون نبود در ضمن اين سريال در کنا سوپرانو و برکينگ بد و دکستر از بهترين سريالاست که ديدم من نميدونم وقتي پاسخ رو درست بلد نيستي چرا مياي بحث حاشيه اي ميکني واقعا عجيبه برام همچين اظهار نظري
احسان دوشنبه 1 تير 1394 اگه دقت کنيد اصلا يه فلش بک ريز هم مي‌زنه و قضيه‌ي سر مرين و استاد شمشيربازي رو يادآوري مي‌کنه. بعدشم که مي‌کشش حتي بهش مي‌گه بخاطر فلاني کشتمت.

عرفان سه شنبه 19 خرداد 1394 عذابو تو اون چند خط اخر اشتباه نوشتين
7 0
پاسخ

سارا سه شنبه 19 خرداد 1394 هر چقدر خالق داستان استنيس رو تاريكتر و سياهتر نمايان ميكنه، نوشته هاي شما در پي كشف زواياي بكر و حيرت انگيزي از استنيس هست، خلاقانه نگاه ميكنيد .
9 1
پاسخ

فردين سه شنبه 19 خرداد 1394 آقا همه تو فيلم ميگن استنيس بزرگترين فرمانده جنگي هفت اقليمه پس چرا هر چي جنگ ميکنه تو فيلم شکست مي خوره، توي تريلر قبل از شروع فصل صحنه گرفتار شدن دنريس و دوستان در حلقه هارپي ها رو نشون ميده بعد اسم اپيزود رو گذاشتن رقص با اژدها يعني تابلو بود چي قراره بشه
10 0
پاسخ
reich جمعه 22 خرداد 1394 توي سريال يه بار گفته شده بهترينه ولي توي کتاب همچين چيزي نيست بهترين فرمانده نظامي وستروس شايد رندل تارلي باشه، يکي از قدرتمندترين پرچمداران تايرل ها

king crow سه شنبه 19 خرداد 1394 اين قسمت به پا قسمت قبلي نرسيييد...اصلا حالم بد ميشه وقتي که اين دني با اژدهاش 4تا هارپيو ميکشه شاخ ميشه/اونور جان اسنو وايت واکر ميکشه اصلا به رو خودشم نمياره/خودشو داره بالا ديوار جلو واکرها به اب و اتيش ميزنه يه زنه گاو از اون ور دنيا بياد اينجا کهکه خوري کنه ):
13 3
پاسخ

mohamad سه شنبه 19 خرداد 1394 رمزي تا حالا جنگ نرفته .اين پسر شيطان رو هم درس مي ده تو کتاب دوم با هماهنگي پدرش زمين هاي همسايه يعني خاندان هارن وود رو غصب ميکنه وبه زور با بانو قلعه عروسي ميکنه و از برج ميدازدنش پايين .وقتي برن ميخواد اقدام نظامي کنه جاي خودش و خدمتکارش ريک رو عوض ميکنه .ولي دستگير ميشه .وقتي تيان مياد وينترفل اونو ازادش ميکنه وکم کم مشاورش ميشه .جريان بچه هاي کشاورزم کاراونه .وقتي تيان از پدرش نااميد ميشه ريک ميگه رمزي رو راضي به کمکت ميکنم و مي ره درد فورد .يه روز يه روز سحر به محاصره کننده هاي وينترفل شبيخون مي زنه .همه رو ميکشه .تيان فکر ميکنه ريکه واجازه ورود بهش ميده اونم به محض ورود وينترفلو غارت ميکنه وبعد ميسوزنش. در ضيافتي براي کلاغ ها با کلک تيان رو ميفرسته تو مات کيلين .اهن زاده هارو فريب ميده .حالا بگو هوش نظامي نداره.
13 2
پاسخ

ا سه شنبه 19 خرداد 1394 ل
0 2
پاسخ

عليرضا سه شنبه 19 خرداد 1394 آقا الان يعني دنريس هم مبتلا به بيماري گري اسکيل شد؟ آخه به جوراه دست زد!!!! ...
5 2
پاسخ
نام(الزامي) سه شنبه 19 خرداد 1394 با همونجاش بايد لمسش کنه . با جاي ديگه اش لمس کنه نميشه . بايد در آينده ديد با کجاش لمسش ميکنه

عليرضا سه شنبه 19 خرداد 1394 آقا من همين الان يه جا يه اسپول خيلي خفن خوندم
.
.
.
.
.
.
قسمت بعد واريس برميگرده به کينگز لندينگ و ليتل فينگر و پايسل و کوين لنيستر رو ميکشه!
نظرت؟
1 1
پاسخ
فخرالدين چهارشنبه 20 خرداد 1394 بيليش آدم خوبي نيست، بميره خيلي خوبه
reich جمعه 22 خرداد 1394 توي کتاب اصلا واريس جايي نميره و بعدها کوان لنيستر رو ميکشه تا تامن قدرتمندترين حاميش رو از دست بده و سلطنتش ضعيفتر بشه پايسل و ليتل فينگر ... نُچ

مازيار چهارشنبه 20 خرداد 1394 از اژدها انتظارم بيشتر بود. يعني از گودزيلام کمتري؟ اونو بمب و راکت و رگبار مي‌بندن بهش? فقط اخم مي‌کنه. اين دو تا نيزه خورد شل و پل شد.
15 3
پاسخ
غلوم چهارشنبه 20 خرداد 1394 به جاش ميشه سوارش شد!!!
رام کننده اژدها چهارشنبه 20 خرداد 1394 دادا اين هنوز بچه هستش ، هنوز جا داره به غول مرحله آخر تبديل بشه. همين که مسافر زد خودش خيليه. تازه لوله هاي گاز آتيشش هنوز کامل رشد نکرده خوب گاز نميرسونه، ريپ ميزنه

mohamad چهارشنبه 20 خرداد 1394 اره بايد ديد کجاشو لمس ميکنه!ملکه ما داره کم کم از شي هم پست تر ميشه .راستي درمورد جوراه بگم که تو کتاب وقتي جوراه وتيريون به شهر مي رسن دني رفته و تازه قواي يونکاي واستپور واحتمالا ولانتيس شهرو محاصره کردن .تيريون وجوراه به پسران دوم نفوذ کرده وفرماندشون رو ميکشن و اونا رو بنفع دني اداره ميکنن اما ناگهان خواستگار جديد دني و ناوگان اهن زاده هايش در ساحل پياده ميشوند ‌.
7 2
پاسخ
reich جمعه 22 خرداد 1394 نه باو اين جورا اونقدر بچه پاک معصوميه اين شخصيت دنريس همون با داريو بخوابه بهتره:) ملکه مزخرف

حسين جواني چهارشنبه 20 خرداد 1394 مردي که مطمئن نبود بازهم دروازه رو براش باز مي‌کنن. مردي که از دروازه‌ي قساوت گذشت. و مردي که به دنيايي پا گذاشته که امور ماورايي طبيعي‌تر از واقعيت هستند: ديدن چشم‌هاي مردهايي که پشت دروازه‌هايي از دنياييِ خود ساخته‌شون ايستاده بودن و حالا مجبورن با ترس‌هاشون مواجه بشن.
10 0
پاسخ

آقاي نارنجي چهارشنبه 20 خرداد 1394 و با اين "گرايش جنسي بيمارگونه مرين" نيمي از تاريخ نرينگي جهان رو زير سوال بردي.
15 0
پاسخ

امير رضا چهارشنبه 20 خرداد 1394 بنظرتون برن ميتونه اژدهاي دنريس رو کنترل کنه؟؟؟
6 1
پاسخ

ممد چهارشنبه 20 خرداد 1394 واسه خودت نوشتي؟ اين چيه ديگه
2 11
پاسخ

ميا استون پنجشنبه 21 خرداد 1394 "به من بگو، جان، اگر روزي برسد که پدر لرد تو مجبور باشد بين شرافت در يک سمت و کساني که دوستشان دارد در سمت ديگر انتخاب کند، چه خواهد کرد؟" جان مردد بود، ‌او مي‌خواست بگويد که لرد ادارد هيچ‌گاه بر شرافت‌اش پاي نخواهد گذاشت، نه حتي براي عشق... گفت: "او همان‌کاري را مي‌کند که درست است،" و بعد براي اينکه ترديدش را جبران کند اضافه کرد: "مهم نيست به چه قيمت."
"با اين حساب لرد ادارد يک در ميان هزاران است. بيشتر ما به اين اندازه قوي نيستيم.... يک بزدل هم مي‌تواند به اندازه هر مرد ديگري شجاع باشد، وقتي که چيزي براي ترس وجود ندارد. و ما همه وظيفه‌مان را انجام مي‌دهيم، وقتي که هزينه‌اي برايمان ندارد. آن‌وقت چه قدر آسان است، قدم گذاشتن در مسير عزت و شرف. با اين حال دير يا زود در زندگي هر مردي روزي مي‌رسد که آسان نيست، روزي که او بايد انتخاب کند..."اوه، بله، انتخاب کردن... هميشه آزاردهنده است. و هميشه آزاردهنده خواهد بود. مي‌دانم."
12 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز