نگاهی به آنچه در دنیای یخ و آتش می‌گذرد؛ «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی» - بخش اول

ند استارك شرف و پايمردي بر پيمان‌ها را اصل مي‌داند و سرش را به جرم پيمان شكني از دست مي‌دهد. تايوين لنيستر خاندان و ماندگاري نام خاندان را اصل مي‌داند و توسط فرزندش كشته مي‌شود و نام خاندانش به عنوان "رسواترين خاندان" در تاريخ ثبت مي‌شود (خانداني شهره به لرد تايوين لنيستر، كشته شده توسط فرزندش). رابرت باراتيون از خردسالي هم بستري با زنان و جنگيدن و استخوان خرد كردن را حتي پيش از راه رفتن ياد مي‌گيرد و در نهايت توسط همسرش (يك زن) و يك گراز كشته مي‌شود.

7فاز:
«رالف عزيز؛
همان طور که قول داده بودم سي فصل (صد و هفتاد صفحه) از اولين جلد داستان فانتزي‌ام را به پيوست تقديم مي‌کنم. نام اين کتاب «بازي تاج و تخت» بوده و قرار است در پايان تبديل به اولين جلد يک سه قسمتي(تريلوژي) با نام کلي «آوازي از يخ و آتش» بشود. چنانکه مي‌داني من خطوط اصلي داستانهايم را هرگز پيش از نوشتن مشخص نمي‌کنم، چرا که اگر بدانم داستان قرار است به کدام سمت و سو برود لذت نوشتن را از دست خواهم داد. گرچه کم و بيش ايده‌هايي درباره کم و کيف دنياي داستان دارم و سرنوشت نهايي بعضي از شخصيتهاي اصلي را نيز مي‌دانم.»
اين مطلع نامه سه صفحه‌اي "جورج ريموند ريچارد مارتين" به وکيل ادبي‌اش رالف ام. ويچينانزا است که در تاريخ 7 دسامبر سال 1993 نگاشته شده و چند ماه قبل پس از 21 سال منتشر شد. در اين نامه مارتين چند ده صفحه ابتدايي «بازي تاج و تخت» را براي رالف مي‌فرستد و ساختار کلي داستان و سرنوشت بعضي از شخصيت‌هاي اصلي را توضيح مي‌دهد. در آن زمان مارتين تنها به سه کتاب فکر مي‌کرده: "بازي تاج و تخت"، "رقصي با اژدهايان" و نهايتا "بادهاي زمستان". شخصيت‌هاي اصلي داستان نيز در ذهن مارتين متفاوت از آنچه که امروز مي‌دانيم بوده‌اند: او از طرفي جيمي لنيستر را يک شخصيت منفي طراحي کرده بود که پس از مرگ جافري يکي يکي مدعيان تخت را مي‌کشد و گناهشان را به گردن برادر کوتوله‌اش تيريون مي‌اندازد. از طرف ديگر جان اسنو را در رومانسي عميق و سوزناک با آريا استارک تصور مي‌کند و تيريون را هم پس از تبعيد اسير دام عشق آريا و به نوعي رقيب جان در نظر مي‌گيرد. کتلين استارک بايد به آن سوي ديوار و به نزد منس ريدر برود و دنريس هم به دنبال گرفتن انتقام برادرش ويسريس از کال دروگو است.
«اميدوارم بتواني ناشري را پيدا کني که با خواندن اين فصول به اندازه من هيجان‌زده و علاقمند شود. از طرف من مختاري که اين نامه را به هر کسي که دوست دارد از جهت‌گيري و سرنوشت اين داستان مطلع شود نشان دهي.»
به اين ترتيب مارتين در آن زمان بيش از آن که درگير ند استارک و معماي هويت جان اسنو باشد، بيشتر درگير رابطه‌اي عاشقانه بين پسري حرامزاده با نصفه خواهرش و رقابت عشقي او با يک کوتوله از لنيسترها بوده است. اما همان طور که مارتين هميشه مي‌دانست و با خلق دنياي يخ و آتش به ما هم آموخت برنامه ريزي و تعيين افق‌هاي پيش رو کار آدم‌هاي احمق است، احمق‌هايي که خود را زيادي جدي مي‌گيرند و از نقش تصادفات و اتفاقات غافلند و لذت و هيجان کورمال کورمال راه رفتن در غاري تاريک را قرباني اطمينان ماشيني از تمام مشخصات مسير و مقصد مي‌کنند. پس بين کتاب اول و دوم در آن مجموعه سه جلدي مفروض ابتدايي سه کتاب ديگر خلق مي‌شود: "نبردي ميان پادشاهان"، "طوفاني از شمشيرها" و "ضيافتي براي کلاغها". شخصيتها و داستانها و داستانک‌ها خلق مي‌شوند و همه چيز وسيع‌تر و عميق‌تر و اندازه ناگرفتني‌تر مي‌گردد. مارتين ربع قرن پيش تنها به نوشتن داستاني فانتزي - با تعريف و خصوصياتي که او براي فانتزي قائل است - فکر مي‌کرد که شايد با کمک رالف و برو بچه‌ها بتواند ناشري بيابد و به يک تريلوژي جذاب تبديل شود و امروز در حالي مشغول تمام کردن "بادهاي زمستان" است که دهها ميليون نسخه از پنج کتاب قبلي به چندين زبان زنده دنيا ترجمه و چاپ شده است. او و کتاب‌هايش امروز صدها ميليون طرفدار دارند و مکاتب و محافلي در توضيح و تفسير و تزئين و توشيح دنياي يخ و آتش به کار مشغولند. و سرانجام از شش سال پيش و از طريق شبکه اچ بي او و "دي اند دي"(ديويد بنيوف و دنيل وايس که به D & D معروف شده‌اند) کتاب‌هاي مارتين مجموعه‌اي تلويزيوني را سبب شده‌اند که امروز و در هنگام پخش فصل پنجم به چنين چيزي تبديل شده است: در پنج کشور و 151 لوکيشن و به مدت 240 روز فيلمبرداري شده است. 166 بازيگر اصلي، 1000 نفر عوامل فني و 5000 نفر سياهي لشکر دارد و در 193 کشور دنيا ديده خواهد شد.
اين مجموعه نوشته‌ها قصد دارند زير و روي بعضي از تم‌هاي دنياي يخ و آتش را به نظاره بنشينند و براي خواننده فارسي زبان امکان غور و فحص و غرق شدن در لذت اوديسه دوران ساز مارتين را فراهم آورند. با اين رويکرد اساسي که مديومي باشد بين آنچه کلمات در کتاب‌ها مي‌آفرينند و آنچه فريم‌ها در سريال. در اين يادداشت‌ها از کتاب‌ها نقل قول خواهد شد و ارجاعات بر اساس شکل استانداردش و به فارسي ذکر مي‌شوند. هر يک از شخصيت‌هاي اصلي در کتاب‌ها به اسم خودشان POV دارند و اين اسامي در حقيقت اسامي بخش‌هاي کتاب نيز هست. چنانچه شيوه مارتين بوده و هست هيچيک از کتاب‌ها نه فهرستي دارند و نه نمايه‌اي و اين سيستم ارجاع دهي رايج نيز با الگو برداري از ارجاعات "کتاب مقدس" طراحي شده است، به اين شکل که در هر کتاب شخصيت‌ها شماره گذاري مي‌شوند: اول پادشاهان، دوم پادشاهان، اول قرنطيان، دوم قرنطيان و... در فهرست بندي کتاب مقدس بدل شده‌اند به اول ادارد، دوم ادارد، اول دنريس، پنجم تيريون و... در آوازي از يخ و آتش (البته ممکن است اين ارجاع‌ها بسته به منبع مورد استفاده نويسنده شکل ديگري بيابند). اين نخستين مطلب را به مثابه نوعي مقدمه در نظر بگيريد که سعي دارد با ذکر بعضي از بخش‌هاي کتاب، آنچه سازندگان سريال در فرايند تبديل اين کلمه‌ها به تصاوير انجام داده‌اند را بازخواني کند. لازم به يادآوري است که هدف اين نوشته‌ها نمي‌تواند و نبايد يکه گويي و سخنراني در اتاق خالي باشد و يا ابزاري براي به رخ کشيدن وسعت اطلاعات نويسنده‌اش. هدف درگير کردن مخاطبان 7فاز با يکي از تاثيرگذارترين متون نوشتاري دوران معاصر به بهانه ساخته و پخش شدن پر بيننده‌ترين محصول تصويري تمام دوران است.
با اين تفاصيل و با ذکر اين توضيح که ترجمه تمام نقل قول‌ها از کتاب‌ها يا منابع متفرقه از نويسنده است بياييد بازي را شروع کنيم:
کوئيت
صورتي در زير دارد آنچه در بالاستي:
«براي رفتن به شمال بايد که به جنوب سفر کني و براي رسيدن به غرب مجبوري که به شرق بروي. اگر مي‌خواهي پيش بروي بايد که به عقب برگردي و اگر دنبال رسيدن به نوري لاجرم بايد از ميان تاريکي سايه‌ها عبور کني.»
(سوم دنريس، نبردي ميان پادشاهان)

مشخصه اصلي ASOIAF (آوازي از يخ و آتش: A Song Of Ice And Fire) را مي‌توان در اين جملات کوئيت (Quaithe) ردگيري کرد. کوئيت در فصل دوم سريال و در کارث (Qarth)به شکل زني جادوگر و بي‌صورت بر سر جورا مورمونت ظاهر مي‌شود و او را درباره خطراتي که دنريس تارگرين را تهديد مي‌کند زنهار مي‌دهد:
«من هيچکس نيستم ولي او مادر اژدهايان است و اکنون بيش از هميشه به حاميان حقيقي نياز دارد. مردمان از سراسر گيتي براي ديدن عجايبي که او بار ديگر راهشان را به اين دنيا گشوده (اژدهايان) سرازير خواهند شد و وقتي اين عجايب را ببينند شهوت آلوده‌شان خواهند شد.. چه اينکه اژدهايان از آتشند و آتش يعني قدرت.»
(فصل دوم سريال، اپيزود پنجم: ارواح هرنهال)
در کتاب‌ها کوئيت شخصيتي مهم و در عين حال مبهم است و همچون ساير شخصيت‌هاي مهم و مبهم داستان سابقه و تاريخچه‌اي پوشيده دارد و با جادو و پيشگويي در ارتباط است. در سريال اما او تنها در فصل دوم و براي کمک به سر جورا در يافتن اژدهايان دزديده شده دني است که ظاهر مي‌شود. آنچه در اين مقال به کار ما مي‌آيد نقل قولي است از او که در مطلع آمد، مانيفيستي که اين يادداشت معتقد است لب و اساس دنياي يخ و آتش است و در سراسر داستان به انحاء مختلف جريان دارد. اين قاعده‌اي است که در فلسفه باستان سرخط همه مفاهيم است و توسط افلاطون در فلسفه يوناني ثبت وضبط شده و بعدها در فلسفه اسلامي پروريده است: "اصل مثل افلاطوني" و "قاعده اشتداد". افلاطون دنياي ما را صورت و تصويري از حقيقت مندرج در عوالم بالاتر مي‌دانست و قوانين و اصول حاکم بر دنياهاي بالايي را حاکم بر متغيرهاي دنياي سفلي (دنياي ما) در نظر مي‌گرفت. چنانچه در متون لاتيني نيز اين اصل در ضرب المثل As above, So below و به عنوان يکي از اصول هفتگانه فلسفه هرمسي (Hermeticism) که به عالم صغير و کبير معتقد است مطرح شده و در فلسفه اسلامي نيز مي‌توان ردش را در مکتب جناب مير فندرسکي و قصيده يائيه او دنبال کرد:
چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستي
صورتي در زير دارد آن چه در بالاستي
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا همي با اصل خود يکتاستي
درنيابد اين سخن را هيچ فهم ظاهري
گر ابونصرستي و گر بوعلي سيناستي
قاعده اشتداد در فلسفه اسلامي مي‌گويد چنانچه خاصيت تصوير در آينه واژگون نمايي است، خاصيت "عوالم تصويري" نيز بازنمايي واژگون حقايق عوالم بالاتر است: «الشي ء ان اشتد انعکس الي ضده / هر چيز که به سويي شدت مي‌گيرد در ديگر سو و به ضد خودش منعکس مي‌شود.» بعضي از صفات برگرفته از جمال هستند و بعضي مجذوب جلال و جماليات به اثبات برقرارند و جلاليات به سلب. حال چنانچه کليت جهان را در نظر بگيريم و بخواهيم جماليات و جلاليات را در کنار هم قرار دهيم آنچه پديد مي‌آيد گويي آينه گون است که از هر طرفش شروع به سير و حرکت کنيم از طرف ديگرش سر درخواهيم آورد.
اين مقوله در دنياي يخ و آتش اساس پيدايش قطب‌هاي مثبت و منفي و حرکت شخصيت‌ها و اتفاقات و پايانهاست. ند استارک شرف و پايمردي بر پيمان‌ها را اصل مي‌داند و سرش را به جرم پيمان شکني از دست مي‌دهد. تايوين لنيستر خاندان و ماندگاري نام خاندان را اصل مي‌داند و توسط فرزندش کشته مي‌شود و نام خاندانش به عنوان "رسواترين خاندان" در تاريخ ثبت مي‌شود (خانداني شهره به لرد تايوين لنيستر، کشته شده توسط فرزندش). رابرت باراتيون از خردسالي هم بستري با زنان و جنگيدن و استخوان خرد کردن را حتي پيش از راه رفتن ياد مي‌گيرد و در نهايت توسط همسرش (يک زن) و يک گراز کشته مي‌شود. جيمي لنيستر قد وبالا و هوش و توانايي يک شواليه را در شانزده سالگي و به عنوان جوان‌ترين عضو تاريخ کينگزگارد (و براي ابراز مخالفت با خواسته‌هاي پدرش) به دست مي‌آورد و نتيجه‌اش مي‌شود تبديل شدن به بدنام‌ترين شواليه تاريخ: مردي بي‌شرف که پادشاهش را در پاي تختش از پشت خنجر مي‌زند، يک شاه کش (The Kingslayer). ولي وقتي توسط شمشيرزنان مزدور گروه "هم قطاران شجاع"(The Brave Companions، يا چنانچه در سريال هست پرچمداران "روس بولتون") دست شمشيرش قطع مي‌شود و به کينه و تحقير و مسخره در خاک و خل و گل و شل تفت داده مي‌شود شرف و مردانگي‌اش عيان مي‌گردد و دوباره به هيبت شواليه‌اي شريف و عدالت طلب در تاريخ ظاهر مي‌شود. برن در آرزوي تبديل شدن به يکي چون سرجيمي است، ولي وقتي با حقيقت مرد روياهايش مواجه مي‌شود و توسط او به مرگ محکوم مي‌گردد و توانايي راه رفتنش را به باد مي‌دهد قدرت پرواز به دست مي‌آورد. اين خط اصلي و هسته مرکزي دنياي يخ و آتش است، چنانکه کوئيت بر آن تصريح کرده بود: براي رسيدن به شرف بايد از لجن گذشت و براي نيل به فرمانروايي بايد فرمانبري کرد.
........
شرح عکس‌ها:
عکس اصلي: لرد تايوين لنيستر از مقتدرترين و جذاب‌ترين شخصيت‌هاي منفي داستان، او در دنياي يخ و آتش نماد نگاه مدرن و هدف محوراست.
عکس ميان متن: هويت واقعي کوئيت در هاله‌اي از ابهام است، درست مثل صورت واقعي‌اش.

ادامه دارد ...

اميرحسين جلالي
نظرات
بلحاج دوشنبه 11 خرداد 1394 شفاي عاجل....
1 4
پاسخ

ليلا دوشنبه 11 خرداد 1394 شدين فن سايت تاج و تخت...بخدا
4 4
پاسخ

ژي ژي حديد دوشنبه 11 خرداد 1394 اوووه چه نقاشياي قشنگي از قهرماناي سريال لطفا از اين تصويرهاي زيبا بيشتر كار كنيد. سانسا، جان اسنو، بيليش و دورنيشيا رو هم بذارين ببينم
4 0
پاسخ

امير دوشنبه 11 خرداد 1394 سلام
يک سوال:آيا کتابهايي که تا الان از مارتين تو ايران ترجمه شده ارزش خونده شدن دارن (منظورم از نظر ترجمه س و وفاداري به متن اصلي )
سپاس
0 0
پاسخ
اميرحسين جلالي سه شنبه 12 خرداد 1394 تنها ترجمه کاملي که وجود داره ترجمه خانم عاطفه خادم الرضاست که انتشارات ويدا چاپشون کرده. زبان اين مترجم بدون ظرافت و بي رمقه ولي از اطوار و قلق هم خاليه، به خصوص از کتاب دوم(Clash of Kings) با اضافه شدن پاورقي ها قابل خوندن تر هم مي شه. به طور کلي ولي خوندن ترجمه کتاباي مارتين مثه خوندن ترجمه هايدگر يا ابن عربيه، در اين متون کلمات قهرمانان داستانن و ترجمه يعني کنار گذاشتن اين قهرمانان و سپردن نقششون به بدل.
سايبورگ دلارفروش سه شنبه 12 خرداد 1394 بطور كلي هايدگر و ابن عربيت تو حلقم
امير پنجشنبه 14 خرداد 1394 آقاي جلالي ممنون از پاسختون

حميد سه شنبه 12 خرداد 1394 بسيار عالي منتظر ادامه متن هاتون هستيم
2 0
پاسخ

ايرو سه شنبه 12 خرداد 1394 "تو با من چه کرده اي ابراهيم؟!"

تنخ. برشيت. باب دوازده
0 1
پاسخ

mohamad يكشنبه 17 خرداد 1394 نقاشياي زيبا چيه اين مرد زره پوش تايوين لنيستره!دومي هم يه سياهي لشکر تو سريال وکتابه
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز