یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود هفتم فصل پنجم «بازی تاج و تخت»

طعنه‌هاي سياسي و جدال قدرت مثل هميشه در پايتخت عريان‌تر و جذاب‌تر از همه جاست. و حالا با تصميمات ديوانه‌وار سرسي به سطح آمده. به بند كشيدن مارجري و سر لوراس و درافتادن با خاندان تايرل آنقدر از ابتدا احمقانه به نظر مي‌رسيد كه خيلي زود دامن خود سرسي را گرفت. و در اين ميان ارتش ايمان و در صدر آن هاي اسپارو - سپتون اعظم - برنده اين ماجراست. حالا دو ملكه در سياهچال او هستند.
7فاز:
خواب ديدم که پير شدم
سرانجام و براي اولين بار يکي از شخصيتهاي سريال، آرام و در پايان پيري بر روي بستر خود به آغوش مرگ مي‌رود. بدون خونريزي و سر بريدن و خشونت. استاد ايمون، پير فرزانه قلعه سياه انگار شايسته‌ترين کاراکتر سريال براي اين سرنوشت باشکوه بود. به تعبير ساموئل عاقل‌ترين و مهربان‎ترين و آرام‌ترين. شيوه نمابندي از پيکر او که از خون اژدها بود در آستانه به آتش کشيده شدن يکي از شفاف‌ترين موضع‌گيري‌هاي کارگردانان سريال در قبال يکي از شخصيتهايشان بود. مستر ايمون پيش از مرگ، جان اسنو را به عنوان لرد فرمانده انتخاب کرد. او را براي رهبري آماده کرد و در کنار ساموئل و گيلي در حاليکه روياي پيش از مرگش ايگون تارگاريان بود با چشيدن تمام و کمال پيري وفات يافت. 
ساموئل که در محضر ايمون در قلعه خدمت کرده بود حالا با مرگ او و رهسپاري جان اسنو به همراه تورموند به شمال ديوار دوستان خويش را از دست داده، براي دفاع گيلي از چنگ اوباشي که قصد تجاوز به او را دارند شجاعتي مثال‌زدني از خويش نشان مي‌دهد و البته که پاداش اين محافظت چندباره او از گيلي سرانجام به همخوابگي با او و از دست رفتن بکارتش مي‌رسد. از معدود همخوابگي‌هاي عاشقانه سريال که به شکل کنايه‌آميزي همچون باقي هماغوشي‌هاي رمانتيک مثل جان اسنو-ايگريت ، سرسي-جيمي و تيريون-شي از دل يک رابطه ممنوع درآمده. 
همه داستان استنيس از ابتدا گويي چيده شده بود تا به اين لحظه هولناک پيشنهاد مليساندرا براي قرباني کردن شرين، دخترک معصوم و مهربان استنيس به عنوان تنها دارنده خون پادشاهي برسد. استنيس قدرت مليساندرا و خداي روشنايي که از دل سحر او درامده را ديده. تاثير خون گندري و مرگ راب استارک و جافري در پي آن را دانسته. اعتماد به سر داووس و مشورت نظامي او يکبار او را در بلک واتر فراري داده و ديگر نمي‌خواهد در آستانه زمستان در نبرد بر سر بازپس‌گيري وينترفل از روس بولتون شکست بخورد. او به مليساندرا وعده داده بود که در اين جنگ به مليساندرا و پيشنهادش ايمان داشته باشد و حالا راز حضور فرزندش در اين لشکرکشي و تاثير صحنه درآغوش کشيدن او آشکار مي‌شود. زمستان در نزديکي‌ست و استنيس مي‌داند ارتش اوست که بايد در مقابل وايت واکرها بايستد. آيا او به اين اسطوره قرباني کردن فرزند تن مي‌دهد؟ دلهره رسيدن به چنين لحظه‌اي از هم‌اکنون به جان تماشاگران افتاده. 
در وينترفل، مصيبت‌هاي سانسا تمامي ندارد. رستگاري احتمالي سانسا بايد از ميان جهنمي که داستان از ابتدا براي او تدارک ديده پديد آيد. شمعي بر فراز برج بلند وينترفل که قرار بود تنها روزنه اميد او باشد براي رهايي، در دستان تئون گريجوي که شهامت بيرون آمدن از قالب ريک را ندارد به رمزي بولتون تحويل داده مي‌شود و او شاهد جنازه پوست کنده شده تنها دوستان وفادار شمالي خود مي‌شود همانگونه که زماني جافري او را مجبور به تماشاي سر بريده شده نزديکانش در روي ديواره‌هاي کينگز لندينگ کرده بود و حالا که به قول رمزي "شبها درازتر شده است" او بايد در طول تاريکي شب در اتاق دربسته‌ي خود پذيراي آزار جنسي رمزي باشد و فرسوده‌تر شود و بدنش کبودتر از چيزي که در اين قسمت ديديم و برين تارث هنوز در بيرون قلعه به انتظار شمعي‌ در پنجره تاريک برج بلند وينترفل است. 
در دورن روند وقايع آرام‌تر از حد انتظار مي‌گذرد و جيمي لنيستر که به قصد ثابت کردن خويش نزد سرسي و ربودن دخترش از دست مارتل‌ها به آنجا آمده با واکنش منفي ميرسلا مواجه مي‌شود. جيمي به نظر منفعل‌تر و ناتوان‌تر از هميشه مي‌رسد. و همراهش بران در زندان طعم واقعي زنان دورني که در آوازها و افسانه‌هايش از آنها مي‌خواند را مي‌چشد. زهر خنجر تيين سند جذاب را و درمانش را نيز از همو مي‌گيرد. اين به نظر تازه آغاز نمايش دختران اوبراين است. چيزي بيشتر از مهارت شمشيرزني و اغواگري اروتيک‌شان.
در آنسوي آب‌هاي درياي باريک پس از پنج فصل شاهد ملاقات دو تا از مهمترين کاراکترهاي سريال هستيم. تيريون لنيستر و دنريس تارگريان. تيريون هديه سرجوراه مورمنت است به دنريس تا شايد باعث بخشايش او شود. هديه‌اي که در غياب سر باريستان سلمي و در آستانه ازدواج سياسي او با هيزدار که به اجبار دنريس براي برپايي نمايش خونبار گلادياتوري منجر شده باارزش‌تر از هر چيزي باشد. پيشنهاد تندروانه معشوقه دنريس - داريو ناهاريس - مبني بر قتل عام تمام اربابان شهر را هم فراموش نکنيد. در اين ميان شايد دلپذيرترين صحنه، لحظه‌اي ست که سرجوراه دوباره مي‌تواند دنريس محبوبش را ببيند و لبخندي محو بر صورتش نقش ببندد. مثلث عشقي و تصميم گيريهاي سياسي براي حفظ سلطنت: ميرين با حضور سرجوراه و تيريون هيجان انگيزتر از گذشته خواهد بود. 
طعنه‌هاي سياسي و جدال قدرت مثل هميشه در پايتخت عريان‌تر و جذاب‌تر از همه جاست. و حالا با تصميمات ديوانه‌وار سرسي به سطح آمده. به بند کشيدن مارجري و سر لوراس و درافتادن با خاندان تايرل آنقدر از ابتدا احمقانه به نظر مي‌رسيد که خيلي زود دامن خود سرسي را گرفت. و در اين ميان ارتش ايمان و در صدر آن هاي اسپارو - سپتون اعظم - برنده اين ماجراست. حالا دو ملکه در سياهچال او هستند و اگرچه او در مقابل اولنا تايرل خود را از انگيزه‌هاي سياسي و قدرت طلبي بري مي‌داند و به تعبير خود او اکثريتي هستند که بالاخره توان سلطه بر اقليت را يافته‌اند اما درهر حال او حالا حاکم بي چون و چراي پايتخت است. و تم ترسناک موسيقي در هنگام بازداشت سرسي، وحشت حاکميت آنان را بر سرزمين نمايش مي‌دهد. شايد تنها پيتر بيليش، هوش و توانايي پيروزي در اين جدال را دارا باشد. شهوت رسيدن به تخت سلطنت در وستروس او را نزديک‌تر از هميشه به رويايش رسانده است.
کاوه اسماعيلي
نظرات
عليرضا سه شنبه 5 خرداد 1394 تازه يواش يواش فصل داره يه تکوني ميخوره ... ولي عجب جونوريه اين بيليش
11 0
پاسخ

farhad سه شنبه 5 خرداد 1394 قسمت جذابي بود,فقط منظور بيليش از هديه اي که ميخواست به اولنا بده کي بود؟
3 0
پاسخ
عليرضا سه شنبه 5 خرداد 1394 لنسل لنيستر بود ديگه بابا

کمپين طرفداري از جان اسنو چهارشنبه 6 خرداد 1394 هدي کو؟
4 9
پاسخ

mohsen چهارشنبه 6 خرداد 1394 بالاخره شاهد ملاقات تيريون و دنريس بوديم. چشم انتظار قسمت بعدم
4 0
پاسخ

حسن چهارشنبه 6 خرداد 1394 " البته كه پاداش اين محافظت چندباره او از گيلي سرانجام به همخوابگي با او و از دست رفتن بكارتش مي‌رسد"
بکارت سم؟!!!!!! گيلي که بچه داره، قطعا منظورتون بکارت گيلي نيست! سم بکارتش رو از دست داد؟!!!
6 3
پاسخ

zoha چهارشنبه 6 خرداد 1394 و پس از مدتها يک قسمت خوب ...
بعد از اون همه اپزود هاي خسته کننده بالاخره يه قسمت سراسر هيجان داشتيم . ببينيم تو قسمت نهم اين فصل چه اتفاقي ميفته !!!
2 0
پاسخ

اسنو جمعه 8 خرداد 1394 آقا گيلي دوشيزه نبود ها بچه دار شده بود اصلاح کن
3 2
پاسخ

نام(الزامي) شنبه 9 خرداد 1394 اسنو و zoha : مقصود ، بکارت ساموئله . اين اولين همخوابگيش بود . به عنوان يه نايت واچ قسم خورده بود که با هيچ زني نخوابه. واضح بود که
2 2
پاسخ

فردين شنبه 9 خرداد 1394 آقا اين تامن عجب شاه بي عرضه اي هست، خدا شاهده جفري مي گفت i am the king مو به تنم سيخ مي شد، اين يکي تو اين اپيزود گفت i am the king تنها چيزي که اومد تو ذهنم فقط اين بود که بشين بينيم باو حال نداريم
در ضمن توجه کرديد که زماني که دنريس و تيريون چش تو چش همديگرو نگاه کردن دماغ چشم ابرو شون چقدر شبيه همديگه بود، فقط خدا کنه اون شايعاتي که هست درست از آب درنياد در اين مورد، چون داستون يه خورده لوس ميشه،
به اميد اينکه تو اپيزود نه استنيس بزنه بولتون هارو با خاک يکسان کنه
6 0
پاسخ

دِ هَئوند يكشنبه 25 مرداد 1394 عاشق هفت فازم لامصب اصلا اهل سانسور يا اشاره ي غير مستقيم ني
اين يادداشتا جانانه نوشته شدن
ايولا
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط














































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز