چرا ساخت فیلم‌های «استونر مووی» مانند «فساد ذاتی» باید بیشتر شود؟ / جایی که ماریجوانا حکمرانی می‌کند

دوران رياست جمهوري ريگان بر آمريكا، تبديل استونر مووي‌ها از جذابيتي تقريبا ناشناخته به فيلم‌هايي براي حضور در جريان اصلي سينما را تا دهه 90 ميلادي به تعويق انداخت. اما پس از آن بود كه "مات و مبهوت" ساخته ريچارد لينكليتر چراغ روشني‌بخش مسير استونر مووي‌ها شد. در دوران كلينتون مي‌شد بي‌آنكه چيزي براي پنهان كردن وجود داشته باشد يك استونر بود. ديالوگ‌هاي پرت و نامربوط، رهايي از گذشت زمان، ساعات فراغت و اشتياق براي هله‌هوله‌هاي فست فودي تبديل به اسكلت اوليه هر كمدي دهه 90‌اي شده بود

گاردين/ فيل هواد: چه چيزي در سينماي استونرها (گروهي که به طور منظم ماريجوانا مصرف مي کنند) وجود دارد که ما شيفته آن هستيم؟ به بهانه اکران فساد ذاتي (پل تامس اندرسون) نگاهي به ضدقهرمان‌هاي مشهور اين عرصه، از دودِ لبوفسکي بزرگ تا کمدي‌هاي گيج و منگ چيچ و چونگ انداختيم تا بفهميم راز اين جذابيت دودگرفته در چيست.
.....
اوون ويلسون، پسر گمراهي که در روياي کاليفرنيايي پل تامس اندرسون با سرگرداني پرسه مي‌زند، درميان جمعي بيست نفره از ترک تحصيلي‌ها، گيس‌بلندها، هيپي‌ها و زخم‌خورده‌هاي ال‌اس‌دي آماده صرف شام است. چشمانش، غوطه‌ور در خستگي لايتناهي‌اش نگاه دوربين را به سوي خود جلب کرده و ويلسون دستانش را جلو برده تا برشي از پيتزا (؟) را براي خود بردارد. يک شوخي استادانه طراحي شده و کوبنده. به رنسانس کاليفرنيايي خوش آمديد، اين تابلوي شام آخر استونرها است. معادل سينمايي تي‌شرتي که تصوير پاپ اعظم درحال استعمال ماريجوانا روي آن چاپ شده باشد.
اين همان شکلي‌ست که فساد ذاتي در کلاف پيچيدگي خود درحال غلت خوردن است. داک اسپورتلو، کارآگاه خصوصي هميشه گيج و منگي که واکين فينيکس نقش آن را بازي مي‌کند به جاي اظهارنظرهاي معقولانه تنها به شکلي پارانويايي اعلام خطر مي‌کند. اما با کنار گذاشتن موارد اين چنيني به چيزهايي سنگين‌تر و جدي‌تردر لايه‌هاي زيرين ماجرا مي رسيم. مفهوم پساجنگ‌جهاني‌‌اي که اندرسون در فيلم قبلي خود، "مرشد"‌ در جستجوي آن بود در اينجا با جريان جايگزيني از مردم کاليفرنيا شسته شده است (کارگردان، اقتباس سينمايي رمان سال 2009 پينچن را در زمان تکميل فيلم قبلي‌اش نوشته است). همان‌طور که با شتاب شروع به فکر کردن درباره "غروب روياي آمريکايي" مي‌کنيد يکبار ديگر نگاهي به صفحه تلويزيون بياندازيد، جاش برولين و آن موز شکلاتي را ببينيد. مدت‌ها بود که اين چنين از شوخي‌هاي فشار قويِ استونري، در فيلمي با حضور هنرمندي جدي اشباع نشده بوديم.
فيلم استونر (استونر مووي) ديگر تنها به مسخره‌بازي‌هاي چيچ و چونگ‌اي خلاصه نمي شود. استونر مووي سعي دارد که مجاز و قانوني باشد. واکنش عشاق جدي سينماي استونرها به فساد ذاتي هم به همان مدل چشمان پف‌کرده اسپورتلو شباهت دارد. همان واکنشي که پس از ساخت "پاين‌اپل اکسپرس" و "والاحضرت" متوجه ديويد گوردون گرين شد. آيا او همان کسي نبود که  زير پاي ترنس ماليک نشست تا صحنه‌هايي را با حضور خوش‌مشربانه‌ي اهل دل کارگرداني کند در حالي که درباره متدهاي تازه سيگارپيچيدن يا نابغه‌هاي چپق‌کش س.ک.س‌زده بحث مي‌کنند؟ قطعا نمي‌توانيد ادعا کنيد که مفهومي عميق در هر يک از اين فيلم‌ها وجود دارد، اما گرين راه خودش را يافت، راهي که توانست از طريق آن قرار ملاقات‌اش با مري جين را برانگيخته‌تر و پرمعناتر کند. او در فيلم به نسبت تاريک‌تر خود، Prince Avalanche سراغ داستان دو رنگ‌کار جاده‌ مي‌رود و گفتگوهايشان را غرق در گيجي و مستي مي‌کند. در انتها باريکه‌اي از دانايي و خرد هم به فيلم‌اش مي‌افزايد؛ چيزي که به هيچ وجه براي خبرگان لبوفسکي بزرگ ناآشنا نبود. برادران کوئن با برداشت خودشان از بوته سبز، موفق به خلق سنگ محکي شدند که مي‌توان درجه معنويت استونر مووي‌هاي کلاس بالا را با آن سنجيد.
حالا اما، شاه جديد فرمانروايي مشهور استونر سث روگن است، کسي که اخيرا طرفدارانش را به مناسب اکران "مصاحبه" به مهماني ماريجوانايي خود دعوت کرده بود. او نه تنها هميشه درباره اين موضوع با صداقت و سادگي صحبت کرده است - ادعا مي‌کند که در طول زمان سه ساعته آماده کردن دوربين‌ها مي‌تواند بيست نخ علف بکشد - که حتي بخشي از خلاقيت خود را هم به آن وابسته مي‌داند. او اخيرا در مصاحبه با ام‌تي‌وي گفته است که "نمي‌دانم که مستقيما به نوشتن‌ام کمک مي‌کند، اما باعث مي شود به اينکه درحال نوشتن هستم اهميتي ندهم. و نمي‌دانم که به بهتر کارکردن‌ام کمک مي‌کند، اما مي دانم که باعث مي‌شود نسبت به آن بي‌اعتنا باشم. چه کسي دلش مي خواهد کار کند؟ اما اگر گيج و منگ آن باشيد ديگر شبيه به کار کردن نيست." همين مصاحبه گواه آن است که چگونه اين مرد/ بچه با صداي خرس‌گونه ته‌گلويي‌اش توانسته نويسنده شش فيلم موفق سينمايي باشد. کوين اسميت مي‌گويد که "روش" روگن باعث مي‌شود روحي تازه به فيلم‌هايش دميده شود.
اينکه اين ژانر بتواند بيش از اين در مسير خود صعود کند تنها از طريق يک رخداد غيرمنتظره ممکن است. ما به همه آن کاراکترهاي استونر بي‌آزار دوست‌داشتني مبتذل دنياي بالغانه‌مان عادت کرده‌ايم: چيچ و چونگ، فلويد رومانس واقعي، جي و باب ساکت، هارولد و کومار. البته استونرها اساسا هميشه کاراکترهاي کميکي نبوند، در فيلم هايي مثل "ايزي رايدر"، ماريجوانا تنها بخشي از داستان است. فيلم‌هاي سينماي جريان اصلي - از جمله سفر/ The Trip، اسکيدو و هد - که به مثابه واکنش هاليوود به سبک زندگي هيپي‌هاست هم ملغمه‌اي از سرزنش‌هاي اخلاقي و افراط در پيشنهاد سبک زندگي جايگزين است. گرچه همگي بر اين موضوع اتفاق نظر دارند که نوعي تجربه اجتماعي خالصانه و صادقانه - نيازي مبرم براي فاصله گرفتن از زندگي سرراست و تکراري - در قلب اين جنبش نهفته بود. جک نيکلسون فيلم ايزي رايدر، در نقش جورج هنسان، وکيلي که به شکل تفريحي ماريجوانا مصرف مي‌کند، شايد به ظاهر کميک باشد و اصول اوليه استونر بودن در او به چشم بيايد، اما در نهايت - به دست مردماني که قادر به کنترل يک شورش اجتماعي غيراصول‌گرايانه نيستند - پاياني تراژيک براي او رقم مي‌خورد. فيلم استونر با سر و شکلي که امروز از آن مي‌بينيم براي اولين بار در دهه هفتاد ميلادي پديدار شد. فيلم خارق‌العاده فريتز گربه (Fritz the Cat) با الهام از کاميک استريپ‌هاي رابرت کرامب که در مجلات زيرزميني آن زمان منتشر مي‌شد مملوء از کنايه‌هاي ريز و درشت به جنبش‌هاي بي‌سرانجام است. ايده‌آل‌گرايي دهه 60 حالا ديگر به گل نشسته است و مريدان خود را بدون هدف و غايت رها کرده. شوخي‌هاي بي‌نتيجه، خيالي و ضداستبدادي فيلم‌هاي استونر در اواسط دهه هفتاد ميلادي و با فيلم‌هايي مثل The Groove Tube، Tunnel Vision و Kentucky Fried Movie ازفرط کمال لبريز مي‌شوند، گرچه اهداف سياسي کمتري را در سر مي‌پرورانند. اگر اين چيزي‌ست که استونرهاي دهه هفتادي به آن مي‌خنديدند پس مي‌توان گفت که اين دسته از مردم پيشاپيش بخش بزرگي از جامعه مصرفي خشنود و منفعل رسانه بصري را تشکيل داده‌اند؛ لابد همان کساني که پس از آن در دهه 90 متخصصان تشريح رويکرد فرهنگ عامه تارانتينو و کوين اسميت شدند.
دوران رياست جمهوري ريگان بر آمريکا، تبديل استونر مووي‌ها از جذابيتي تقريبا ناشناخته به فيلم‌هايي براي حضور در جريان اصلي سينما را تا دهه 90 ميلادي به تعويق انداخت. اما پس از آن بود که "مات و مبهوت" ساخته ريچارد لينکليتر چراغ روشني‌بخش مسير استونر مووي‌ها شد. در دوران کلينتون مي‌شد بي‌آنکه چيزي براي پنهان کردن وجود داشته باشد يک استونر بود. ديالوگ‌هاي پرت و نامربوط، رهايي از گذشت زمان، ساعات فراغت و اشتياق براي هله‌هوله‌هاي فست فودي تبديل به اسکلت اوليه هر کمدي دهه 90‌اي شده بود که شايد حتي از ابتدا تا انتهاي فيلم تصوير کامل يک نخ ماريجوانا هم در آن‌ها ديده نمي‌شد، فيلم‌هايي مثل بيل و تد، دنياي وين و "رفيق، ماشين من کجاست؟". استوديوها اما درمقابل ترويج استفاده از مواد مخدر حالتي متناقض به خود گرفته بودند، ظاهرا در متن فيلمنامه رفيق... صحنه‌هاي آشکاري از استعمال ماريجوانا وجود داشته که البته در نسخه اکران شده آن حذف شدند.  تامرا ديويس، کارگردان فيلم نيم پز (Half Baked) - با بازي ديو چپل در نقش "آقايي که زياد چيز مي‌کشد" - حتي از آن هم صريح‌تر بوده و اقرار مي‌کند که امکان ساخت چنين فيلمي برايش غيرقابل باور بوده است. حالا با ساخت فيلم‌هايي مثل "جمعه" و "نيم پز"، بهترين زمان براي تاجگذاري رسمي استونر مووي‌ست.
در سال 1998، لبوفسکي بزرگ بار ديگر بازي را به نقع ژانر چند مرحله بالاتر برد. قاعده کلي فيلم همين است: دود ايستادگي مي‌کند. اين همان‌چيزي‌ست که ما را عاشق سينماي استونرها کرده. آن‌ها مردمان قابل احترام و بي‌تکلفي هستند که از مضرات گذر زمان و دنياي واقعي مصون مانده‌اند و شايد همان ذره نبوغ خود را هم تنها زير لب زمزمه مي‌کنند. شايد پل تامس اندرسون و ديويد گوردون گرين و حتي برادران کوئن فقط مي‌خواستند کمي آن بيرون وقت بگذرانند و از مسئوليت‌هايي که نام‌شان با خود به همراه مي آورند مدتي فاصله بگيرند. اندرسون مدت‌هاست که رابرت آلتمن را مي‌ستايد و حتي پر بيراه نيست اگر بگوييم کلاف درهمِ لودگيِ فساد ذاتي تا حدودي يادآور MASH (همان فيلمي که ايده شام آخر از آن به فيلم اندرسون راه پيدا کرده) ساخته آلتمن است.
در چشمان فساد ذاتي اما، مي‌توان برق ديوانگي را ديد. فسادذاتي کمتر از لبوفسکي بزرگ در آرامش به سر مي‌برد. اندرسون در مصاحبه با اسکرين اينترنشنال درباره قدرت ايجاد تمايز ماريجوانا گفته است که "نکته اين است که وقتي شما درحال مصرف ماريجوانا هستيد همه چيز خوب است. اما به محض اينکه هروئين وارد مي‌شود همه چيز تغيير کرده و گند همه‌چيز بالا مي‌آيد، و اين ناراحت‌کننده است." اين موضوع در فيلم اندرسون حتي از رمان پينچن هم مشکل‌سازتر و سوگوارانه‌تر شده. فواصل موزيکال و سفيهانه فيلم او کمتر و پافشاري‌اش بر به خاطر آوردن اتوپياي گمشده کاليفرنيايي بيشتر است.
در مرکز داستان فساد ذاتي توطئه‌اي شبح‌وار به نام گلدن فنگ پرسه مي‌زند، که ممکن است مربوط به جريان قاچاق مواد مخدر و خيلي چيزهاي ديگر باشد، يا نباشد. اندرسون اخيرا در مصاحبه‌اي گفته است که چراها و چگونگي‌هاي ماجراي گلدن فنگ اهميتي ندارند، گلدن فنگ استعاره‌اي‌ست از انسان امروز، سيستم، فرمانروايي شياطين و هرچيز نظامي و امنيتي. شايد چيزي که فسادذاتي به سينماي استونرها عرضه مي‌کند نوعي روشن‌بيني حقيقي باشد، يک هلهله شادي در دفاع از ارزش‌هاي انساني و گروهي که  باور داشتند مي‌توانند برنده خيرخواه جنگي منفعت‌رسان باشند. البته همان موقع هم بود که نابرابري‌ها در حال گسترش بودند و کار پيدا کردن روز به روز دشوارتر مي‌شد و توطئه‌گرايان هم بيشتر. اندرسون مي‌گويد که حالا بيشتر از هروقت ديگري به داک اسپورتلوهاي خودمان نياز داريم.

ويسنا فولادي
نظرات
مجيد سه شنبه 12 خرداد 1394 اين متن ترجمه نيست آيا؟ اگه هست که منبع نداره
1 1
پاسخ
پرهام سه شنبه 12 خرداد 1394 عالي عالي.يکي از بهترين مطالبي که درباره فيلم توماس اندرسون کار کردين.از اون نوشته هايي که بايد با دقت خوانده بشه.نه مثل اين دوستمون که گاردين بولد اول مطلب را نديده و شاکي هم هست!
مجيد سه شنبه 12 خرداد 1394 با نيش و کنايه حرف زدن خيلي وقته که از مد افتاده دوست عزيز. وقتي من اين کامنت رو گذاشتم خبري از گاردين در ابتداي متن نبود. اينکه بعد از کامنتم دوستان متوجه شدن منبع جا افتاده ما را بس.
7فاز سه شنبه 12 خرداد 1394 آقاي مجيد! از ابتدا منبع ذکر شده بود. حالا اينکه شما نديده بودين و اينجوري برداشت کردين مشکل از خود شماست و نه ما. ياد بگيريد قصور خود را گردن بقيه نياندازيد.

ايمان چهارشنبه 13 خرداد 1394 مطلب فوق العاده اي بود.يک سري مطالب سينمايي را در هفت فاز ميشه فقط خواند.
1 0
پاسخ

آراز شنبه 16 خرداد 1394 حالا بيشتر از هروقت ديگري به داك اسپورتلوهاي خودمان نياز داريم.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط









































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز