25 چیزی که سینما را در سه دهه اخیر تغییر دادند - بخش اول

پيكسار انقلابي در انيميشن به پا مي‌كند (1995)
جان لَسِتر شركتِ Mouse House را اداره مي‌كند و پيكسار دنباله سازي مي‌كند، آسان است كه طنزِ گرم، از لحاظِ بصري درخشان، گرم و هوشمندانه‌ي استوديو را مسلم فرض كنيم. به هرحال در 1995، داستان اسباب بازي به اندازه‌اي شوكه كننده بود كه باشگاه مشت زني (Fight Club)در آينده، چون پيش از آن هرگز چنين چيزي نديده بوديم. اين فيلم با تأثيري كه نه تنها انيميشن بلكه بر خلقِ دنياي ديجيتال داشت، ما را واقعا به بي نهايت و فرا...اوه، متوجه هستيد كه!

امپاير:
1. جلوه‌هاي ويژه و ورطه با هم برخورد مي‌کنند (1989)
هاليوود کارخانه‌ي روياست، اما با اين که همه چيز در تخيل شما فراهم است، پرده سينما محدوديت‌هاي خودش را دارد. البته قبل از ورطه (1989). شايد پارک ژوراسيک جايي بود که تصاوير واقعي جلوه‌هاي ويژه، فک تماشاگران را انداخت، اما اين اديسه‌ي زيرآبيِ جيمز کامرون بود که به سينما نشان داد الآن چه چيزهايي ممکن است. ترميناتور2، ماتريکس، آواتار – همه از اينجا آغاز شدند.

2. سودربرگ روحي به فيلم‌هاي مستقل مي‌دمد (1989)
فيلم هاي مستقل، از کاساوتيس تا کورمن، به اشکال غريب و متنوعي ظاهر شدند، اما يک پسر بيست و چندساله‌ي آرام از باتن روژ بود که عنواني بهره بردارانه را با روابط واقعي و شفاف جفت کرد تا فيلمي به طور غيرمنتظره تحسين شده از ديد منتقدان و پرفروش به اسم س.ک.س، دروغ‌ها و نوار ويدئو بسازد و فيلم‌هاي مستقل را براي 20 سال بعدش تحت تأثير قرار دهد. هاروي واينشتاين با متقاعد کردن ميراماکس ايمانش به تارانتينو را نشان داد اما اين سودربرگ بود که با کار اولش راه را به اين کمپانيِ نوپا و استوديوهاي مختلف به خصوص نام‌هاي بزرگ (فاکس سرچ لايت، پارامونت، ونتج و ...) نشان داد. اين راه با توليد ببر خيزان...، قوي سياه و ميليونر زاغه نشين پي گرفته شد.

3. جان وو دست به بازآفرينيِ سينماي اکشن مي‌زند (1989)
کاري که جان وو براي سينماي اکشن کرد مثل کاري بود که "اژدها وارد مي‌شود" براي هنرهاي رزمي کرد. فيلم "قاتلِ” جان وو با صحنه‌هاي اسلوموشنِ فوق خشنِ کشتار با "رقص گلوله"ها هاليوود را به دام انداخت، و راه را -در کنار بقيه- براي فيلمي چون ماتريکس گشود. The Killer همچنين به کارگردانان اعلام کرد که براي پيدا کردن سوژه به شرق نگاه کنند که اين هم باعث ساخته شدن The Departed و The Ring شد.

4. اولين بلاک باسترِ مدرن (1989)
تولدِ بلاک باستر را عموما به آرواره‌ها يا جنگ ستارگان نسبت مي‌دهند اما بتمنِ تيم برتون با بازاريابيِ نمونه‌ايش، تجارتِ گسترده و دور انديشي‌اش در موردِ حق امتياز، بدل به الگويي براي سه دهه‌ي آينده‌ي فيلم هايي شد که بار يک استوديو را به دوش مي کشند. حالا که نگاه مي‌کنيم، فيلم با حضور فهرستي از بازيگران طراز اول و فضاي فيلم‌هاي درجه 2، جدي گرفتن منبع اقتباسش و ارائه‌ي خودش به عنوان محصولي غيرقابل چشم پوشي، جلوتر از زمان به نظر مي‌رسد. مايه‌ي تعجب است که شرکت DC هرگز روي بقيه‌ي شخصيت‌ها سرمايه گذاري نکرد. اما اهالي مارول حواسشان حسابي جمع بود.

5. تيزر ترميناتور 2 هيجان بلاک باستر را تعريف مي‌کند (1990)
امروزه ما تيزرهايي براي تيزرها، براي آنونس ها داريم، که کمي خسته کننده شده است، اما آن وقت‌ها در 1990 تصور يک پيش غذاي سينمايي، چندان پيشرفت نکرده بود.  و بعد – بووووم – نمايشِ سفارشيِ ساختِ T-800 از طرف جيمز کامرون: ... و بعد، اينجاست، نگاه خيره‌ي فلزيِ آرنولد. هنوز هم سرما از آن مي‌بارد. هنوز هم مقام اول در هيجاناتِ کشنده.

6. تارانتينو به همه الهام مي‌دهد (1992)
تارانتينو با Reservoir Dogs (سگ‌هاي انباري) از دانش جامع سينمايي‌اش کانالي به فيلم گنگستريِ خارق‌العاده‌ي پر از خون و مرعوب کننده زد و از کوبريک گرفته تا رينگو لم، چيزهايي کش رفت و چيزي ساخت که به نوعي تازه و سراسر قدرتمند بود. اين فيلم، از او غريب‌ترين چيزها را ساخت: او به عنوان کارگرداني مشهور، و فيلمسازي که کارش را با VHS شروع کرده و يک خوره‌ي فيلم و ادبيات فيلم، آن هم به شکلي که براي يک نسل قبل‌تر غير ممکن بوده، بقيه – از جو کارناهان گرفته تا ادگار رايت -  را ترغيب کرده که همينطور عمل کنند.

7. اسپيلبرگ، براي هميشه محق است (1993)
فهرست شيندلر اولين باري نبود که استيون اسپيلبرگ از ترفندهاي عامه پسندانه براي موضوعاتِ سياه و محزونش استفاده مي‌کرد، او تا همان جا هم امپراتوري خورشيد و رنگ ارغواني را ساخته بود. ولي مي‌ترسيد از اين که اين فيلم را بسازد، چون از لحاظ شخصي و در عين حال جهاني کار مهمي بود. اسپيلبرگ سرانجام اسکار کارگرداني را برد، اما احساس، اين بود که واقعا اهميتي ندارد – او فقط فيلمي را که قرار بود بسازد ساخت. از اينجا به بعد، بقيه ي چيزها، در حکمِ پاداش بودند.

8. بيگانه، بذر فينچر را مي‌کارد (1993)
در آن زمان، بيگانه3، با واگذاريِ اصلي‌ترين حقِ امتيازِ کمپانيِ فاکس (بيگانه) به ديويد فينچر، کارگردانِ ماهرِ ويدئوکليپ ساز،گران‌ترين فيلمِ اولِ يک کارگردان بود. فينچر آن زمان با تغييراتِ پي در پيِ متن، مزاحمتِ لباس‌ها و سختي‌هاي ناشي از کار اول، دوران خيلي سختي را گذراند و اين احساس را داشت که هرگز فيلم ديگري نخواهد ساخت. اما ساخت – فقط حالا اين را فهميده که به شيوه‌ي خودش عمل کند. نتيجه – هفت، باشگاه مشت زني، زودياک – فوق‌العاده بوده است. همه در يک مسير، به خاطر آن شروع هيولاوار.

9. نوع جديدي از کابوس (1994)
پدرِ فيلم‌هاي وحشتِ پست مدرن، نه کوين ويليامسون با فيلم جيغ، بلکه وس کريون بود. براي شکستنِ قوانين، ابتدا بايد آن‌ها را بلد باشيد، و در کابوسِ جديدِ وس کريون بود که اين نويسنده/ کارگردان ابتدا به وسيله‌ي بازي کردن با انتظار مخاطبان و درک بالاي تصويري‌اش، هوشمندانه مفهومِ خودآگاهيِ فيلم‌هاي وحشت را به بازي گرفت و سپس تبديل شد به الگويي، نه تنها براي سري فيلم‌هاي معروف خودش بلکه براي هر چيزي از مقصد نهايي تا هاستل.

10. دني بويل وارد مي‌شود (1994)
گورِ کم عمق  (Shallow Grave) به آساني مي‌توانست شبيهِ احساس حضورِ (هارولد) پينتر در تلويزيون، محدود به يک آپارتمان با شخصيت‌هايي ريشو و خشن شود. اما بويل به آن توان و لطافتي تصويري داد و نشان داد که مجبور نيستيم خودمان را محدود کنيم به درام‌هايِ دوره‌اي يا بدبختي‌هاي طبقه‌ي کارگر. مي‌توانستيم – هيس... يواش – آمريکايي باشيم. او کتمان نمي‌کند که از برادران کوئن تأثير گرفته است، اما مسئله دزديدن يا اين که هر کسي مي‌تواند انجامش دهد نيست – بلند کردنِ چيزي از فيلم Blood Simple به هيچ وجه کار آساني نيست.

11. پيکسار انقلابي در انيميشن به پا مي‌کند (1995)
جان لَسِتر شرکتِ Mouse House را اداره مي‌کند و پيکسار دنباله سازي مي‌کند، آسان است که طنزِ گرم، از لحاظِ بصري درخشان، گرم و هوشمندانه‌ي استوديو را مسلم فرض کنيم. به هرحال در 1995، داستان اسباب بازي به اندازه‌اي شوکه کننده بود که باشگاه مشت زني (Fight Club)در آينده، چون پيش از آن هرگز چنين چيزي نديده بوديم. اين فيلم با تأثيري که نه تنها انيميشن بلکه بر خلقِ دنياي ديجيتال داشت، ما را واقعا به بي نهايت و فرا...اوه، متوجه هستيد که!

12. DVD به سينما نيرو مي‌بخشد (1995)
دي وي دي‌ها نه تنها تجربه‌ي سينما را به اتاق خانه‌ي شما آوردند بلکه به فيلم‌ها شانسي دوباره دادند. اگر پخش روي اين ديسک‌هاي براق نبود؛ حق امتياز، از آستين پاورز تا سريع و خشن احتمالا تا حالا از بين رفته بود... آيا روش هاي استريمينگ و on-demand(بنا به تقاضا) هم چنين قدرتي دارند؟

احسان سالم
نظرات
سايه شنبه 2 خرداد 1394 خيلي خوب بود..از اين دست مطالب بيشتر کار کنين.
2 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز