26 نکته درباره دختر گمشده/ Gone Girl از زبان دیوید فینچر - بخش دوم

فينچر ادامه مي‌دهد: "همين باعث مي‌شود كه نيك به نوعي صداقت در حرف‌هايش نزديك شود كه "اصلا تو چه مي خواهي؟" بن عصباني مي‌شود و مي‌گويد كه "بله، ما همديگر را دوست داريم اما ببين كه چه اتفاقي افتاده‌ست. ببين كه به كجا رسيديم." روزاموند هم جواب مي‌دهد كه "اين همان معناي ازدواج است." من اين ايده را نه دقيقا با چنين قرائتي، اما ساختار كلي آن را پذيرفتم و دانستم كه نوعي اقتدار در آن وجود دارد. كه  همه مسئله همين‌ست، همه مسئله درباره شناختن محدوديت‌هاست. درباره چيزهايي‌ست كه به سوي آن جذب مي‌شويد و جذابيت‌هايي‌ست كه براي شما زيان‌آورند. كاملا براي من روشن شد كه اين رابطه درباره چيست و چرا تبديل به چيزي به آن اندازه زهردار و دراماتيك شد كه شاهد آن بوديم."

7فاز:
14. فينچر مي‌خواست که در تصوير به نمايش گذاشته شده از فيلم‌اش تا حدودي عامدانه به مردم دروغ بگويد و کاراکترهايش را کمتر دوست‌داشتني جلوه دهد.

همان‌طور که در بالا اشاره شد يک صحنه به دقت طراحي شده در آنونس فيلم وجود دارد که بدن بي‌جان ايمي دان به اعماق درياچه فرو مي‌رود، فينچر در اين باره مي‌گويد: "تماشاگران در ابراز علاقه نسبت به هرکدام از اين کاراکترها بسيار مقاومت به خرج مي‌دادند چراکه فکر مي‌کردند که شايد واقعا آن دختره‌ي بلوند مرده باشد. شما بايد به شکلي يک فيلم را تبليغ کنيد که باعث جذب مردم به سينماها شود و به اين خاطر بعضي اوقات بايد به آن‌ها قول چيزهايي را بدهيد که عمقي فراتر از صحنه‌هاي آغازين يک داستان دارند. با اين کار شما درنهايت به شکلي گند خواهيد زد... ذهن آنان قطعا هنگام ورود به سالن سينما مثل يک لوح پاک و دست‌نخورده نيست."

15. منهتن وودي الن در بازي گرفتن از اسکات مک‌نايري تاثيرگذار بوده است.
"يکي از لحظات محبوب من در تاريخ سينما در فيلم منهتن‌ست، جايي که دايان کيتن درباره معشوقه سابق‌اش حرف مي‌زند که واقعا ذهن او را رو به ايده‌هايي راديکال از لحاظ جنسي باز کرده است." فينچر مي‌گويد "در تمام اين مدت وودي الن درباره يک نفر که استاد آن دختر است دچار افکار ناخوشايندي شده و درنهايت والي شاون را ملاقات مي‌کند و والي شاون همان معشوقه سابق ويرانگر است. من از اين ايده خوشم آمد که شما قرار است کسي را ملاقات کنيد که ممکن است يا ممکن نيست که به ايمي تجاوز کرده باشد و سپس شما اسکات {مک‌نايري} را مي‌بينيد و او با تعجب به شما نگاه مي کند و مي‌گويد "من؟ آيا من واقعا شبيه به يک متجاوزم؟" براي اين نقش من به کسي نياز داشتم که شما به محض نگاه کردن به صورت‌اش بگوييد که "شايد او چيزهاي زيادي باشد اما قطعا متجاوز نيست." او تنها با حضور در آن صحنه‌ها توانست اين اثر را ايجاد کند."

16. فينچر و افلک درباره اينکه افلک کلاه کدام تيم بيس‌بال را بپوشد بحث داشتند.
"جايي در آخر اين صحنه نيک دان دستش را توي کولي‌پشتي‌اش مي کند و کلاه بيسبالي را که در فرودگاه خريده است سرش مي‌گذارد و در بين مردم راه مي‌افتد، به اين اميد که مردم او را شناسايي نکنند و متوجه نشوند که او در واقع در ميان آن‌ها حضور دارد." فينچر با شوخي ادامه مي‌دهد که "من واقعا مي‌خواستم که کلاه يانکي‌ها را انتخاب کنيم، اما از آنجايي که افلک اهل بوستون است (و حتما طرفدار تيم ردساکس) و به عنوان يک بازيگر در اين چيزها تخصصي ندارد از پوشيدن کلاه يانکي‌ها سر باز زد. کار به مشاجره نکشيد اما ما مجبور شديم که فيلمبرداري را براي چهار روز متوقف کنيم تا با مدير برنامه‌هاي او، پاتريک وايتسل در اين باره مذاکره کنيم و تصميم بگيريم که چه چيزي به صلاح فيلم است. اين شکلي پاتريک موکل‌اش را هم راضي نگه داشت، کاري که البته از نظر من کاملا غيرحرفه‌اي بود."

17. کري کون سختي حضور در برداشت‌هاي بلند فينچر را تجربه مي‌کند.
فينچر درباره برداشت‌هاي بلندش در اين فيلم مي‌گويد: "کري کون فهميد که آخرين کاري که يک نفر مايل‌ست در فيلم‌هاي من انجام دهد غذا خوردن است. فکر کنم او در نهايت چيزي حدود دو کيلوگرم سيب‌زميني سرخ کرده را بلعيده باشد."

18. اما صحنه‌اي هم وجود دارد که او تنها در دو برداشت آن را فيلمبرداري کرده.
"اين‌طور شد که همه درباره تعداد برداشت‌هاي من ناله مي کردند و معترض بودند. کساني که حتي من پيش از آن يک بار هم ملاقات‌شان نکرده بودم درباره تعداد برداشت هاي من ناله مي‌کردند. صحنه‌ پارکينگ خانه نيل پاتريک هريس که جگوارش در وسط قاب بي‌حرکت ايستاده با دو برداشت کارش تمام شد. با دو برداشت. پس، لطفا گورتان را گم کنيد."

19. چگونه پاي تماشاچي‌ها به فيلم باز شد.
فينچر درباره صحنه‌ تجمع رسانه‌هاي مختلف در مقابل خانه نيک و ايمي توضيح مي‌دهد که "اين اتفاق تقريبا در روز سوم يا چهارم فيلمبرداري در کيپ ژراردو افتاد، مردم کم کم با صندلي‌هاي تاشو پيدايشان شد و آ‌ن‌ها را روي چمن مستقر کردند و شروع کردند به تماشاي کار ما. دستيارم به سرعت پيش من آمد و گفت "نگران نباش. به محض شروع فيلمبرداري متفرق‌شان مي‌کنيم." من اما جواب دادم که "اين يک جورايي هم عالي‌ست. اين همان چيزي ست که مي خواهم. چيزي که مي‌خواهم همان حس و حالي‌ست که جمعيت حلقه زده مقابل خانه نيکول براون سيمپسون (همسر سابق بازيکن مشهور و بازنشسته فوتبال آمريکايي، او.جي سيمپسون) هنگام قتل او داشتند."

20. فينچر به راحتي ازدحام مردم را هنگام فيلمبرداري صحنه کازينو مهار کرد.
فينچر مي‌دانست که براي فيلمبرداري صحنه کازينو، جايي که ايمي، دزي را ملاقات مي‌کند، از بابت شلوغي جمعيت هيچ نگراني‌اي وجود ندارد. او در اين باره توضيح مي‌دهد که "در اين صحنه ما هيچ کنترلي بر روي عوامل خارجي نداشتيم. ما آن صحنه را در يک کازينو مشغول به کار و واقعي گرفتيم و به خوبي هم جواب داد. واقعا که بي‌نظير بود. چيز خوبي که درباره فيلمبرداري در کازينو وجود دارد اين است که اگر شما کنترل پس زمينه کار را در دست نداشته باشيد باز هم آخرين چيزي که لازم است نگران‌اش باشيد نگاه کردن‌هاي مردم به دوربين است، آن‌ها تمام مدت فقط به پول‌شان نگاه مي‌کنند بنابراين اصلا تمرکزشان بر روي چيز ديگري‌ست. کنترل کردن آن‌ها کار بسيار راحتي بود. فقط لازم بود بدون وقفه به آن‌ها چيپس تعارف کنيد."

21. جايي که از نظر فينچر همه چيز واقعا عجيب مي‌شود.
درست پس از آن که نيک به جرم قتل همسرش دستگير مي‌شود يک چرخش بزرگ ديگر در داستان به وجود مي‌آيد، فينچر با تاييد اين موضوع اضافه مي‌کند که "حالا فيلم واقعا عجيب و غريب مي‌شود. اين جا جايي‌ست که راک هادسون و دوريس دي در خانه ويلايي نزديک درياچه‌شان که انگار فرانک لويد رايت معمار آن بوده جايي آن بيرون در ميزوري نشسته‌اند و همه چيز اصلا انتظار نمي‌رود که واقعي باشد. واقعا اغراق‌آميزست و تازه قرار است عجيب‌تر هم شود و چيزي که من عاشق‌اش هستم شکلي‌ست که اين ماجرا آغاز مي‌شود. اين واقعا عجيب است که براي توصيف اين صحنه‌ها بگوييد که "بسيار خوب، تو با يک لباس خواب زنانه هستي و او قرارست که سر کار برود و تو قبل از آن مي خواهي برايش تعريف کني که تا چه اندازه از شوهر سابق‌ات متنفري و چگونه از او فاصله مي گيري درحالي که مردم او را دوست دارند. هنگامي که ايمي درباره پروست حرف مي‌زند، آن لحظه‌ست که دزي آن جمله بامزه و خارق‌العاده "چي بگم والا؟" را به زبان مي‌آورد و اين واقعا براي من جالب است، ايمي در اين لحظات سعي دارد که يک پرونده جديد بسازد، از طريق ويدئوهاي دوربين مخفي اسناد جديدي جعل کند و مدخل جديدي به ليست قرباني‌هايش اضافه کند. براي اين‌کار بايستي که موهاي دزي را به هم بريزد، پيراهن‌اش را از بند آزاد کند و خون را روي لبانش جاري کند و اين کار را هم مي‌کند. در ادامه هم عمل‌اش را با اين جمله به پايان مي‌رساند: "بچه‌ها اين شکلي لباس مي‌پوشند." دزي اصلا سر از کار او درنمي آورد، اما ايمي در هر حال او را بيرون مي‌فرستد. اين کار او به يک نسبت شريرانه و س.ک.س.ي‌ست و خبر از چيزي بزرگتر در آينده مي‌دهد، چيزي که دزي به هيچ وجه قادر به درک وسعت آن نيست."

22. صحبت ديويد فينچر درباره همان صحنه معروف فيلم.
فينچر درباره يکي از لحظات به شدت متناقض فيلم مي‌گويد که "اصلا موضوع اين نيست که دو نفر از بودن در کنار هم لذت مي‌برند، موضوع اين است که يک نفر از آن‌ها به تمام خواسته‌هايش مي‌رسد درحالي که براي ديگري تنها نصفي از آن‌ها برآورده مي‌شود. اين صحنه به خصوص از لحاظ فيلمبرداري پيچيدگي‌هاي خاص خودش را داشت. نه به خاطر شلوغي و فعاليت بازيگرها، بلکه براي اينکه در نهايت تميزي و يکدستي آن از همه چيز مهم‌تر بود. فيلمبرداري اين صحنه 2 روز طول کشيد. در طي اين مدت ما 36 دست لباس، 36 دست روتختي و 36 دست بالش عوض کرديم. دليل‌اش هم، طبيعتا، کثيف‌کاري اين صحنه بود. اينکه يک نفر در حين جماع مثل يک گوسفند ذبح شود کاملا کثافت کاري‌ بود، اما بالاخره يک نفر بايد اين کار را مي‌کرد."

23. بر باد رفته بر بازگشت خونين ايمي و نيک تاثيرگذار بوده است.
"روزي که ما اين لحظات فيلم را فيلمبرداري مي‌کرديم روزي بود که بازيگران فيلم، يا دست کم بن و روزاموند، بالاخره فهميده بودند که با آدم ديوانه‌اي سر و کار دارند." فينچر درباره نحوه کارش توضيح مي‌دهد که "براي اينکه خون روي بدن روزاموند شکلي لخته‌شده به خود بگيرد و به نظر بيايد که تمام شب را خوني بوده است ما تقريبا يک ساعت و نيم صبر کرديم و بعد از آن روزاموند آمد و من به او گفتم که مي خواهم در آغوش نيک بيفتي. چيزي که اينجا مي‌خواهم پوستر بر باد رفته است. مي‌خواستم که واقعا از پا بيفتد. به بن گفتم که "بعد از اينکه تو او را فاحشه لعنتي خطاب مي‌کني، او روي دستان تو مي‌افتد و آن عکس لحظه‌اي را دست خبرنگارها و رسانه‌ها مي‌دهد. اين عکس بايد تا پانزده سال ديگر خوراک مجله پيپل باقي بماند." فينچر اضافه مي‌کند که "آن لحظه بود که ما جرثقيل را آماده داشتيم و لنزهاي 12 ميليمتري هم آماده بودند تا آن نماي اور شولدر را بگيرند و ايمي در اين‌جا مي‌افتد و همه هيجان‌زده مي‌شوند و سپس دوربين نگاه‌‌اش را به سوي آسمان مي‌برد. پس از اينکه من اين صحنه را به بن و روزاموند نشان دادم آن‌ها قيافه کساني را گرفته بودند که انگار مدام در ذهن‌شان از خود مي‌پرسند "اين ديگر چه فيلمي ست؟ واقعا چه خبرست؟" اين لحظه براي من به شدت لذت‌بخش بود، آن‌ها بالاخره فهميده بودند که همه‌چيز قرارست ديوانه‌وار باشد. بدون شک يکي از آن لحظاتي بود که با خود فکر مي‌کنيد اگر من اين فوتيج را نشان‌تان بدهم شما هم کاملا خواهيد فهميد در ذهن من چه مي گذرد."

24. صحنه‌ صداگذاري شده و همچنين نماي مورد علاقه فينچر از روزاموند پايک.
"تمام دليل اينکه اين صحنه زير دوش حمام اتفاق مي‌افتد اين است که قرار نيست هيچکدام از صحبت‌هاي نيک دان درجايي ضبط شود و همچنين همه چيزهايي که ايمي به نيک مي گويد هم از سوي عوامل يا گرو‌ه‌هاي خارجي قابل ثبت نخواهد بود. بنابراين همه صحنه لازم است که لوپ شود، چراکه اجراي ديالوگ‌ها زير دوش حمام باعث ايجاد انعکاس صدا مي‌شود که کاملا ناجور است. من فکر مي‌کنم که کليت اين صحنه، اجراها در اين صحنه و ميکس صداها به اندازه همه چيزهايي که در طول روز از اين زوج ديديم خوب هستند يا حتي شايد بهتر هم باشند." فينچر همچنين به نماي محبوب‌اش از روزاموند پايک هم اشاره مي‌کند: "مي‌بينيد که  او چقدر اينجا و در زير دوش قوي‌، حيرت انگيز و خل است."

25. فينچر درباره چانه بن افلک و اينکه اين موضوع چگونه باعث شد نقش بتمن را به چنگ بياورد سر به سر او مي‌گذارد.
"واقعا نمي‌دانم که ايده چانه شرير از کجا آمد. اما ما با بي‌رحمي تمام بن افلک را بابت اين موضوع دست مي‌انداختيم و مي‌گفتيم که او بلافاصله پس از اينکه به اين فيلم جواب مثبت داده است با مدير برنامه‌هايش تماس گرفته و  به او گفته که "من قرارست يک نقش شريرانه چانه‌اي بازي کنم، شما بايد براي من يک نقش قهرمانانه چانه‌اي هم پيدا کنيد" و به اين شکل ايده بازي در نقش بتمن براي او مطرح مي‌شود."

26. نحوه پايان بندي فيلم سر صحنه فيلمبرداري مشخص مي‌شود.
فينچر درباره پايان‌بندي تفرقه‌انداز فيلم مي‌گويد: "اين صحنه‌اي است که ما درواقع به شکلي فراکنشتاين‌اي از دو يا سه صحنه ديگري که پيش از آن نوشته بوديم بيرون کشيديم. آن روز تصيم گرفته بوديم دوباره درباره پايان فيلم صحبت کنيم و تقريبا عوامل فيلم را بيرون فرستاده بوديم که بتوانيم درباره پايان فيلم به يک نتيجه قطعي برسيم. ما به صحنه‌اي نياز داشتيم که نيک را در تله افتاده ببينيم، اما بايد به اين نتيجه مي رسيديم که اصلا همه حرف ما سر چيست و همه اين‌ها چه معنايي دارند. بن، روزاموند را قاپيد و گفت "من فقط لاشي صدايش مي‌زنم، راه ديگري به ذهن‌ام نمي‌رسد." من هم به او گفتم که "بسيار خب، پس تو همين کار را بکن." اما همه اعتراض کردند که " نه، تو نمي تواني. نمي‌تواني از اين کلمه استفاده کني." اما من جواب دادم که "درسته، اما اگر روزاموند از اين کلمه به نفع خودش استفاده کند چطور؟ اگر بگويد که "خيلي خوب. اين کلمه هيچ قدرت و تاثيري روي من ندارد. بگذار به تو يادآوري کنم که اگر واقعا به اين اندازه سطح پايين درمورد من فکر مي کني که بخواهي از اين کلمه استفاده کني، پس بگذار به تو يادآوري کنم که اين همان چيزي ست که من هستم. من همان کسي هستم که تو فکر مي کني، درسته. اما اگر به زندگي‌ات نگاه کني مي‌بيني که هيچ وقت بهتر و سرزنده‌تر از زماني نبودي که سعي داشتي کسي باشي که همين آدم از آن خوشش بيايد."
فينچر ادامه مي‌دهد: "همين باعث مي‌شود که نيک به نوعي صداقت در حرف‌هايش نزديک شود که "اصلا تو چه مي خواهي؟" بن عصباني مي‌شود و مي‌گويد که "بله، ما همديگر را دوست داريم اما ببين که چه اتفاقي افتاده‌ست. ببين که به کجا رسيديم." روزاموند هم جواب مي‌دهد که "اين همان معناي ازدواج است." من اين ايده را نه دقيقا با چنين قرائتي، اما ساختار کلي آن را پذيرفتم و دانستم که نوعي اقتدار در آن وجود دارد. که  همه مسئله همين‌ست، همه مسئله درباره شناختن محدوديت‌هاست. درباره چيزهايي‌ست که به سوي آن جذب مي‌شويد و جذابيت‌هايي‌ست که براي شما زيان‌آورند. کاملا براي من روشن شد که اين رابطه درباره چيست و چرا تبديل به چيزي به آن اندازه زهردار و دراماتيک شد که شاهد آن بوديم."

ويسنا فولادي
نظرات
پرهام يكشنبه 10 خرداد 1394 اين دو بخش خيلي نکات خوبي داشت درباره گان گرل و فينچر..اين حرف کارگردان خوب توضيح مي ده فيلمو: موضوع اين است كه يك نفر از آن‌ها به تمام خواسته‌هايش مي‌رسد درحالي كه براي ديگري تنها نصفي از آن‌ها برآورده مي‌شود.
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز