20 فیلم برگزیده سال 2014 به انتخاب تحریریه 7فاز: دو روز، یک شب (برادران داردن)

تلفيقي از دوازده مرد خشمگين (سيدني لومت) و سنت/الگوي «پرسه» در فيلم‌هاي اروپايي. از بهترين فيلم‌هاي برادران داردن جايي ميان «كودك» شاهكار جاودانه‌شان و «روزتا» كه بيش از حد تحويل گرفته شده است. همان نگاه خطاپوش هميشگي داردن‌ها - به تاسي از روبر برسون فقيد - كه در اوج فلاكت و مصيبت، روزنه‌اي از بخشش و رحمت را پيش‌ روي شخصيت‌هايش قرار مي‌دهد و از نگاه معمول هنرمندان اروپايي‌ - نمونه‌هاي 2014 اش لوياتان (اندري زوياگينتسف) و خواب زمستاني (نوري بيلگه جيلان) - كه همه چيز را در نااميدي و ياس و ملال و طعنه‌هاي سطح پايين سياسي خفه مي‌كنند، فراتر مي‌رود.

7فاز:
احسان ميرحسيني:
دو روز و يک شبِ برادران داردن و زير پوستِ جاناتان گليزر. دو فيلم با رويکردهايي 180 درجه مخالف هم، با يک تمهيد فرميِ مشابه. استفاده از دو ستاره‌ي زنِ اين سال‌ها در بين انبوهي از نابازيگران. زير پوست در بستري انتزاعي و آبستره و دو روز و يک شب به همان سياقِ درام‌هاي رئاليستيِ برادران داردن. پس از چند سال داردن‌ها دوباره يک زن را در کانون مرکزي فيلم‌شان قرار مي‌دهند. ساندرا با بازي درخشانِ ماريون کوتيار، زني در آستانه‌ي فروپاشي عصبي در يک شهر صنعتي کوچک. داردن‌ها در درام اجتماعيِ مدرن‌شان، به يک نتيجه‌ي اخلاقي کلاسيک مي‌رسند. سرمايه‌داري و واقعيت خشن پيرامونش با ناديده گرفتن اشخاص به راه خود ادامه مي‌دهد، اما اتحاد بين آدم‌ها، کليدواژه‌اي است که مي‌تواند در مقابل آن بايستد. داردن‌ها در آخرين فيلمشان نشان از يک پختگي عميق دارند. پختگي‌اي که در ساندراي ماريون کوتيار (ماريون کوتيارِ تکان‌دهنده به قول پيتر بردشاو) و اجزاي رفتاري‌اش متبلور مي‌شود. آن‌ها چون بزرگاني مثل ياسوجيرو ازو و روبر برسون، با ادامه‌ي منطقيِ روند فيلمسازي‌شان و اصرار بر يک‌شکل فيلم ساختن‌شان، موفق به ساختِ جهاني مختصِ خودشان شدند. از مهمترين فيلمسازان معاصر با طيف وسيعي از فيلمسازانِ دنباله‌رو در سراسر دنيا، از آندره‌آ آرنولد اسکاتلندي و سليو بارناردِ انگليسي (غول خودخواه) گرفته تا خاوير دولانِ کانادايي.

صوفيا نصرالهي: در کارنامه داردن‌ها جزو ضعيف‌ترين کارهايشان قرار مي‌گيرد. نه از آن تجربه‌هاي فرمي و ساختارشکني‌ها خبري هست و نه قصه کاملي دارد. داردن‌ها در مسير ساخت يک فيلم سرراست، حتي نتوانسته‌اند در حد کيارستمي 30 سال پيش ظاهر شوند. سير و سلوک قهرمان اصلي فيلم خسته‌کننده و بدون نکته از کار درآمده است. اگر بازي خوب ماريون کوتيار و کاريزماي بازيگر روي پرده نبود، فيلم را نمي‌شد تا آخر ديد. از آن فيلم‌هاي اخلاق‌گرايانه انسان‌دوستانه با دغدغه سطحي که درنهايت به دم‌دستي‌ترين شکل ممکن پيامش را به مخاطب مي‌دهد. زني که فرصت دارد کارش را پس بگيرد، کارمنداني که به فکر منافع خودشان هستند در مقابل آنهايي که دلشان براي زندگي زن مي‌سوزد و درنهايت زن کارش را از دست مي‌دهد و حاضر نيست براي حفظ آن مثل گروه اول به منافع خودش فکر کند. کل فيلم به همين سادگي است بدون هيچ نگاه جديد يا نکته‌اي که حتي شده براي يک لحظه تکان‌تان بدهد. راستش سينماي ما خيلي قبل‌تر از داردن‌ها فيلم‌هايي با مضمون مشابه درباره انتخاب سخت و انسان‌دوستي ساخته بود.

ندا ميري: ساندرا، با بازي درخشان (شايد درخشان‌ترين بازي سال درست‌تر باشد) ماريون کوتيار، يک زن متاهل و داراي فرزند است که پس از يک مرخصي استعلاجي به دليل بيماري به محل کارش باز مي‌گردد. مديريت اما به اين نتيجه رسيده که کار بدون او هم پيش مي‌رود و پاداشي هم براي باقي کارمندان در نظر گرفته است که وصولش وابسته به حذفِ ساندرا ست. طبيعي‌ست که آن‌ها که همه از طبقه نيازمند جامعه هستند به اين پاداش نياز دارند. ساندرا بايد آن‌ها را راضي کند از اين پولِ قابل توجه صرفنظر کنند تا او بتواند به محل کارش باز گردد و براي اين کار فقط دو روز و يک شب فرصت دارد. همين آخر هفته پيش رو. ساندرا چيزي بجز بيچارگي و نيازمندي‌اش ندارد که براي آن‌ها رو کند و نکته اينجاست که آن‌ها هم چيزي جز بيچارگي و نيازمندي‌شان ندارند که در جوابِ رد او رو کنند. دو طرفِ مذاکره در آخر هفته‌اي که قرار است زمانِ استراحت و بازيابي انرژي آن‌ها باشد، در دو طرفِ يک جدالِ ناحق (براي هر دو آن‌ها) بر سر چيزي مذاکره مي‌کنند که اولين و غريزي‌ترين نبردِ آدميزاد است: بقا. در اين مسير هستند کساني که با اتکا به چيزهاي کوچک و بزرگي در گذشته مشترک‌شان، اولويت را به  ساندرا مي‌دهند و ساندرايي که در اثر ناامني شرايطِ موجود و اضطراب ناشي از اين ناامني دوباره نشانه‌هايي از افسردگي را بروز مي‌دهد، تحت لواي اين حمايتِ بر مبناي احساسات انساني، ادامه اين مبارزه را تاب مي‌آورد و از زني که به تسليم شدن در برابر شکست عادت داشته، به جايي مي‌رسد که در برابر پيشنهاد نهايي مديريت مبني بر ماندنِ خودش و حذف يکي از ديگران، لبخند زنان از در خارج مي‌شود و آرام آرام در مسيري تازه از دوربين دور مي‌شود. در حالي‌که ديگر خبري از قوز و در خود جمع شدنِ شانه‌هايش نيست. ساندرا پس از پرسه‌اي دو روز و يک شبه، رويارويي با انواع واکنش‌هايي که مخاطب جرات نمي‌کند هيچ‌کدام را محکوم/تاييد کند (چه پس زده شدن از طرف نزديک‌ترين دوستش و چه انتخابي که زني را روبروي همسر/ازدواجش قرار مي‌دهد) و درنهايت از بستر شکست نهايي‌اش در اين ميدان، چيزي مهم‌تر از کارش بدست مي‌آورد. لطفش اينجاست که بيننده‌ي درام واقع‌گراي (چه در فرم و چه در محتوا) برادران داردن نيز ته خط با او در همان نقطه ايستاده است. پل الوار يکي از شعرهاي کوتاهش را اينگونه تمام مي‌کند: "به نام زندگي هرگز نگو هرگز " و حالا ساندرا دوباره به اين ميدان مين بازگشته است.

وحيد جلالي: زني که براي اخراج نشدن بايد دست به دامن همکارانش شود که قيد پاداش‌شان را بزنند. ايده‌اي که فقط برادران داردن بلدند چگونه با آن کار کنند که وَر زيادي احساساتي آن توي ذوق نزند. هر چند که در اين واپسين اثرشان از نيمه به بعد کمي ملال‌آور مي‌شوند. آدم‌هايي که در بزنگاه‌هاي اخلاقي قرار مي‌گيرند و تصميم‌هايشان گاه جهان هولناکي را رقم ‌مي‌زند. ماريون کوتيار که از شمايل ستاره‌گي خود فاصله گرفته و در ماراتني براي بقا مي‌جنگد به خوبي تحليل رفتن فيزيکي و روحي خود را در طول فيلم نشان مي‌دهد. زني که کور سوي اميدي در او مدام زنده مي‌شود.

کاوه اسماعيلي: بهترين فيلم بين اروپايي‌هاي سال که برخلاف سايرين امتيازش را از ويژگي‌هاي سينمايي خود مي‌گيرد. در حاليکه مي‌توانست وضعيت پيچيده انساني قهرمان خود را پشتتعابير سياسي و اجتماعي کمرنگ‌تر کند و ارج و قرب بگيرد. کاري که آيدا و لوياتان کردند و خود را در ميان ليستهاي سال جا انداختند. دو روز و يک شب اما به دام افسردگي نمي‌افتد و ساندرا در مقام مبارز، خانه به خانه براي جنگي که به راه انداخته جلو مي‌رود و در اين ميان در هر خوان با موقعيت متفاوتي روبه‌رو مي‌شود که فرم واقع‌گرايانه اثر را هم تلطيف و هم گول‌زننده‌تر مي‌کند. رضايت پاياني ساندرا از مبارزه، زهر فيلم را در جهت مخالف با آثار همسان خود مي‌گيرد و آن را ارتقا مي‌بخشد. ماريون کوتيار در جايگاه قهرمان نحيف و همدلي‌برانگيز بهترين بازي کارنامه خود را ارئه مي‌دهد و از همه بازيگران زن سال بالاتر قرار مي‌گيرد. تماشاي قوي‌تر شدن و جان گرفتن او و کيفيت راکورد بازي‌اش در طول فيلم جلوي دوربين محو داردن‌ها حيرت انگيز است.

پويان عسگري: تلفيقي از دوازده مرد خشمگين (سيدني لومت) و سنت/ الگوي «پرسه» در فيلم‌هاي اروپايي. از بهترين فيلم‌هاي برادران داردن؛ جايي ميان «کودک» شاهکار جاودانه‌شان و «روزتا» که بيش از حد تحويل گرفته شده است. همان نگاه خطاپوش هميشگي داردن‌ها - به تاسي از روبر برسون فقيد - که در اوج فلاکت و مصيبت، روزنه‌اي از بخشش و رحمت را پيش‌ روي شخصيت‌هايش قرار مي‌دهد و از نگاه معمول هنرمندان اروپايي‌ - نمونه‌هاي 2014 اش لوياتان (اندري زوياگينتسف) و خواب زمستاني (نوري بيلگه جيلان) - که همه چيز را در نااميدي و ياس و ملال و طعنه‌هاي سطح پايين سياسي خفه مي‌کنند، فراتر مي‌رود. حضور ماريون کوتيار (با آن تاپ صورتي رنگ فراموش نشدني) به عنوان بازيگري شناخته شده، خرق عادتي در شکل فيلمسازي اين برادران بلژيکي است. آن‌ها براي نيل به هدفشان اين ستاره را در جمع آدم‌هاي ناشناخته‌شان قرار داده‌اند تا شکنندگي، آسيب و نياز او به بقيه جلوه اغراق شده‌تري داشته باشد. و در دل اين دنياي سخت‌گير که بقاي آدم‌ اصلي کلي هزينه و آشفتگي برايش به همراه دارد با يکي از بهترين صحنه‌هاي سال 2014 مواجه مي‌شويم. جايي که زن، خسته و داغان، طاقت طاق شده، در ماشين کنار مرد همراهش نشسته و بابت وضعيتش به او غر مي‌زند. مرد سعي در آرام کردن او دارد و قطعه موسيقي‌اي که از ضبط ماشين پخش مي‌شود به کمکش مي‌آيد. زن براي چند لحظه مشقت پس و پيش رويش را فراموش مي‌کند و دل مي‌سپارد به حس رونده موسيقي پاپ؛ لبخندي روي لبش مي‌نشيند و چشمان پرمهر خيسش را مي‌دوزد به مرد کنار دستش.

گروه نويسندگان 7فاز
نظرات
سامان نجارپور چهارشنبه 6 خرداد 1394 با اقاي اسماعيلي و اقاي عسگري موافقم که اين فيلم بهترين فيلم اروپايي سال بود.خيلي خيلي بهتر از لوياتان و فيلم بيلگه جيلان و ايدا.چه عالي که حواستون به فيلماي اروپايي خوب هست و نگاه قبيله اي ندارين.
6 1
پاسخ

مسعود چهارشنبه 6 خرداد 1394 يکي از بهترين بازياي کوتيار تو فيلمي که برخلاف ظاهرش خسته کننده نيست..يادداشتها هم خوب بود..درباره عيب ذاتي کي مينويسين؟؟
0 0
پاسخ

سايه چهارشنبه 6 خرداد 1394 انقدرا هم فيلم خوبي نبود .خيلي تحويلش گرفتين
0 2
پاسخ

حسن بکس چهارشنبه 6 خرداد 1394 تاپ صورتي ماريون سعي داشت اب سردي باشد بر علاقه من به خانوم صنايع...ولي مگه ميشه از يادم بري صنايع؟
0 0
پاسخ
حسن بكس: فيوري رود پنجشنبه 7 خرداد 1394 اين كامنت رو كي گذاشتم كه خودم خبر نشدم؟!!!!

حسين امامي دوشنبه 11 خرداد 1394 سايت خوبي دارين... هم طراحي خوبه داره و هم نوشته هاي جالب و خواندني.
چندتا از مطالبتون (ازجمله اين پُست) رو خواندم که به نظرم خوب بود. منتها يه مشکل عجيب دارين: خيلي نثرتون ضعيفه دوستان!
آقاي عسگري طوري مينويسنن که انگار اين سومين باري که قلم به دست گرفتن!
اوضاع آقاي جلالي و خانم ميري هم چندان تعريفي نداره!
متاسفانه، اين نثر ضعيف و حداقلي، سايت رو از يه نشريه تخصصي به يه سايتِ دورهمي و زرد تقليل داده!
1 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز