یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود ششم فصل پنجم «بازی تاج و تخت»

سانسا استارك حالا بي‌پناه‌تر از زماني به نظر مي‌رسد كه در كينگز لندينگ گرفتار جافري شده بود. ديگر حتا نديمه‌اي چون شي ندارد كه محافظتش كند. در خانه‌ پدري‌، وقتي موهاي مشكي‌اش را در حمام شب عروسي زير دستان ميراندا دوباره به همان سرخي گذشته بازمي‌گرداند و وقتي فكر مي‌كند در وينترفل كسي نمي‌تواند او را بترساند بايد آماده هولناك‌ترين بلايي باشد كه انتظارش را مي‌كشد.

7فاز: خم نشده، نشکسته و سرکوب نشده. اين شعار خاندان مارتل است که از سوي اليانا براي دختران اوبراين و براي تهييج آنها خوانده مي‌شود. اگرچه به شکل متناقضي عنوان اين اپيزود براي سانسا استارک جواب مي‌دهد وقتي در پايان‌بندي ويرانگر اين قسمت، خم شده و شکسته و سرکوب شده و اين فصل از سريال را وارد دنياي تاريک خود مي‌کند.
در براووس آريا بالاخره اجازه اين را پيدا مي‌کند که به دري که برايش بسته بوده داخل شود. آموزش او توسط جاکن هاکار که از جذابيت ژانر استاد-شاگردي در اجرا بهره‌مند است در نهايت او را وارد تالاري از صورت‌هاي مردگاني مي‌کند که خود وظيفه شستن و تميزکردن‌شان را بر عهده داشته. صورت‌هايي که جايگزين چهره مردان بدون چهره‌اي مي‌شود که خداي چندچهره را مي‌پرستند. بازي او با جاکن هاکار که نوعي بازي دروغ يا حقيقت است براي آريا آشکار مي‌سازد که نفرتش از هاوند دروغين بوده و اينکه نمي‌خواهد هيچکس باشد بلکه شايد تنها کس ديگري شود. حالا آريا وارد مرحله بعدي اين بازي شده. دروغ گفتن او به دختربچه‌اي بيمار و معصوم براي پذيرفته شدن در خانه سياه و سفيد او را آماده هر کاري نشان مي‌دهد. آيا به زودي او را با صورتي ديگر خواهيم ديد؟  
"تا حالا آواز خوندن بچه اژدها رو شنيدي؟ بعد از شنيدنش سخته که بي‌اعتقاد و بدبين باقي بموني" شايد سفر تيريون لنيستر و سرجوراه مورمنت تا قبل از رسيدن‌شان به ميرين و پيوستن‌شان به دنريس راهي باشد براي تکامل شخصيت تيريون. بعد از دوزخ والريا و تماشاي اژدها و صورت سنگي‌ها، تيريونِ تلخ‌انديش و بي‌اعتقاد به جادو و خدايان با شنيدن داستان مردي که شاهد زني بود که به آتش رفت و با سه اژدها از آن بيرون آمد، شايد سويه خاموش ذهنش روشن شود. مردي که از زبان تيريون خبر مرگ پدر دلاورش جور مورمنت را مي‌شنود. پسر شاهد اژدها بود و پدر، رژه وايت واکرها را به چشم ديد. بازي تاج و تخت هرچه به جلو مي‌رود منظر گسترده‌تري به ارزشهاي واقعي داستان مارتين باز مي‌کند. گفتگوي تيريون و سرجوراه درباره حقانيت دنريس براي پادشاهي که به زبان منطق و استدلال تيريون، غيرعقلاني و دور از قواعد سياست است، کليدي و روشنگر است. سرجوراه زني را ديده که در شرقي‌ترين نقطه عالم از ميان آتش متولد شده و سفر پيامبرگونه‌اش را آغاز کرده. دلباخته او شده و غايت سفر و حق او را کينگزلندينگ و تخت سلطنت مي‌داند. به هوش و دانش و خيرخواهي تيريون در اين سفر بايد چيزي اضافه شود. اگرچه با ذکاوتش يکبار ديگر همچون چند بار ديگري که از مهلکه گريخته بود خود و سرجوراه را موقتا از خطر مرگ توسط برده‌داران نجات مي‌دهد. آنها اسير شده‌اند و سرجوراه شمشيري مي‌خواهد تا به آنها نشان دهد چگونه مي‌تواند برايشان بجنگد. شايد در ميدان جنگ‌هاي سنتي گلادياتوري که دنريس دوباره مي‌خواهد در ميرين و براي حفظ قدرت شروع کند.
برخلاف تيريون اما خواهرش در کينگز لندينگ به اقدامات ديوانه‌وار خويش ادامه مي‌دهد و مسير نابودي خويش را که در اولين سکانس اين فصل پيش‌بيني شده بود هموار مي‌کند. قدرت دادن به گنجشک‌ها (افراطيون مذهبي) و هاي اسپارو (گنجشک اعظم )، حتي به لحاظ طعنه‌هاي سياسي به روزش هم (قدرت دادن غرب به داعش و افتادن به مرداب آنها) مي‌تواند پاياني هولناک برايش داشته باشد. او اين امکان را داده که آنها همجنس‌گراهاي پايتخت و در راسشان سر لوراس تايرل را دستگير کنند و فراموش کرده که شايد قدم بعدي خودش باشد که با لنسل لنيستر که حالا فاميلي خود را فراموش کرده و يکي از برادران مذهبي‌ست، زنا کرده. اما سرسي به تعبير اولنا تايرل ذره‌اي از تدبير پدرش را براي حکومت ندارد و کينه او از مارجري که تنها فرزندش را در اختيار خود گرفته او را به متلاشي کردن رابطه‌‌ي سلطنت با خانواده ثروتمند تايرل پيش مي‌برد. آن‌هم با شديدترين شيوه ممکن. نه تنها لوراس را در جلسه رسيدگي به اتهامتش توسط هاي اسپارو به دام مي‌اندازد بلکه ملکه مارجري را هم به دليل شهادت دروغ به دست گنجشک‌ها مي‌سپارد. حالا مارجري و لوراس در دام او هستند اما پير باهوشي مثل اولنا در اين جنگ زنانه با سرسي به همين راحتي مي‌بازد؟
جيمي لنيستر از اين جنگ قدرت در پايتخت خود را دور کرده و براي اثبات وفاداري و عشق به خواهرش همراه با بران روانه دورن شده‌اند. جايي که آوازش از بوسه گرم زنان و شمشير سياه مردان دورني حکايت مي‌کند. واکنش طنازانه‌ي بران وقتي در باغ سلطنتي مارتل‌ها (درست جايي که به ميرسلا و تريستان مارتل برخورد مي‌کنند) با دختر زيباي خنجر به دست اوبراين روبه‌رو مي‌شود ترسيم همان آواز را تداعي مي‌کند. جدال بران و جيمي با دخترها که همچون ماري در شن با شمشير و شلاق و خنجر پيچ و تاب مي‌خورند و مي‌جنگند، به سرانجام نمي‌رسد. باقي هم دستگير مي‌شوند تا بين لنيسترها و مارتل‌ها هم، صلحي که دوران مارتل در پي آن است تحت خطر قرار بگيرد.
لنيسترها اين وسط فقط نافرماني بولتون‌ها در شمال را کم داشتند که خبر آن هم توسط پيتر بيليش به سرسي مي‌رسد. انگشت کوچيکه يکبار ديگر تصورات تماشاگران را از ميزان قدرت طلبي افسار گسيخته خود برهم مي‌زند. مردي بدون نشان خانوادگي اصيل حالا ويل و خاندان آرين را در اختيار خود دارد. سانسا را به بولتون‌ها داده و از جنگ قريب‌الوقوع استنيس با روس بولتون استفاده مي‌کند تا بر برنده ضعيف آن جنگ بتازد و شمال را در سيطره خود ببيند و اين تازه شايد شروع روياهايش باشد. کنايه او در گفتگو با لنسل لنيستر که تنها تفاوت‌شان را در سرگرم‌کننده‌تر بودن کالايي که او در فاحشه‌خانه‌اش ارائه مي‌دهد علاوه بر فاش کردن ماهيت مبتذل مبارزين مذهبي، طعنه‌هاي فرامتني بر مابه‌ازاهاي بيليش‌ در دنياي امروز را هم دارد. بيليش براي تضمين وفاداري خود به سرسي درخواست او را مي‌پذيرد که پس از پيروزي بر شمال سر سانسا را بر فراز وينترفل بالا ببرد.
سانسا استارک حالا بي‌پناه‌تر از زماني به نظر مي‌رسد که در کينگز لندينگ گرفتار جافري شده بود. ديگر حتا نديمه‌اي چون شي ندارد که محافظتش کند. در خانه‌ پدري‌، وقتي موهاي مشکي‌اش را در حمام شب عروسي زير دستان ميراندا دوباره به همان سرخي گذشته بازمي‌گرداند و وقتي فکر مي‌کند در وينترفل کسي نمي‌تواند او را بترساند بايد آماده هولناک‌ترين بلايي باشد که انتظارش را مي‌کشد. نماي نزديک صورت تئون گريجوي وقتي با صداي ضجه‌هاي سانسا همراه مي‌شود که به حقيرانه‌ترين شکل ممکن بکارتش را از دست مي‌دهد. اميدي که براي تماشاگر بعد از رهايي سانسا از دست جافري و ازدواج با تيريون و همراهي پيتر بيليش به وجود آمده بود حالا مثل تنها نقطه آرامش ما و سانسا پاره شد. دختري که بلوغ و خونريزي و زنانه شدن اندامش را در طول پنج فصل به چشم ديده بوديم و با شخصيتش الفت گرفته بوديم اينچنين جلوي رمزي بولتون خم مي‌شود تا يکي از بزرگترين ضربه‌هاي عاطفي سريال بر سر او و تماشاگر فرود آيد. سانسا که همچون يک ملکه برفي در جنگل سرد شمالي به عقد رمزي درآمد تا روح و بدن آسيب‌پذيرش را در راديکال‌ترين شکل ساديستي-جنسي جلوي چشمان تئون گريجوي از دست رفته ببيند. اولين نما از سانسا در اين اپيزود با تصوير فلويي از شمعي جلوي چشمان او آغاز مي‌شود. تمثيلي از شمعي که بايد بر فراز بلندترين برج وينترفل روشن کند ناجيانش به سراغش بيايند.

کاوه اسماعيلي
نظرات
کمپين طرفداري از جان اسنو سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 ميرسلا که ربوده نشد کاوه جون ;) داشت ربوده مي شد که اون چاقه رسيد و همه رو جمع کرد:d
11 4
پاسخ
کاوه سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 مرسي. اصلاح شد

هدي سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 خيلي اپيزود قشنگي بود، سرشار نوآنس هاي احساسي و اون خفقان پاياني. توصيف دقيقي داشتين از رنج هاي سانسا كه اپيزود به اپيزود تو اين سيزن رنج كشيد و به تعبير شما خميده شد. تشكر كه دل به دلش دادين. :)
15 5
پاسخ

ژي ژي حديد سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 سانسا خيلي گناهيه ;_;
8 4
پاسخ
همسايه تيلور سويفت سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 ژي ژي جان تو بد بلاد قيامت كردي كه
ميكائيل موحد سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 Bad blood aaalieh
موجود سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 سانسا احمقه. بود و هست. کجاش گناهيه؟
ژي ژي حديد سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 احمق تويي كه حسودي مي كني.
موجود جمعه 1 خرداد 1394 دقيقاً به چيش حسودي مي‌کنم اونوقت؟!؟

zoha سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 اينقدر مردن جافري رو انتظار کشيديم . حالا نوبت به رمزي بولتون رسيده . ولي اين قسمت نه جان و داشت نه دينريس . توجه کنيد اين سرسي لنيستر هيچ داستان جالبي نداره و کل فيلمم صرف اون ميشه . وضعيت صورت سرسي از اولين قسمت تا حالا تغيير نکرده :) . يعني مردم يک سال ميشينن تا موضوعات کليشه ايه سرسي رو دنبال کنن . پيشروي سريال خيلي کند هست . اميدوارم قسمت هاي بعدي بهتر از اين باشه . چون سريال ديگه خيلي از قالب اصليش دور شده .
15 0
پاسخ
سايبورگ دلارفروش سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 دمت گزم. اين فصل خيلي بيمزه شده و يه جورايي شكل آه و ناله اي اوشين شده..تو سايتاي مختلف چالشاي زيادي درگرفته كه اصن سانسا رو اينا عوض كردن به نسبت كتاب و هواداراي زيادي حوصله شون سر رفته از اين سيزن. زدن تو باقاليا اينا

بلحاج سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 افتضاح بود پايانش. ملاقات فاطما گل و گيمز اف ترون. فكر كردن خيلي خفنه تجاوز به سانسا رو بيارن تو داستان، مشمئز كننده بود كاسبي كردنشون با علاقه هوادارا
6 8
پاسخ
رمزي تازه داماد سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 تجاوز کجا بود عزيز من.اين سانسا زن منه ، مال منه ، حق منه. يعني من شب عروسي نميتونم با زنم بخوابم ... اي بابا.
تئو سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 منم ديدم. تجاوز نکرد!
سانسا استارک سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 من چيزي نديدم، ولي تجاوز بنظر نميومد!
خواهر ميكائيل چهارشنبه 30 ارديبهشت 1394 نه مرديت دارين نه زنيت كه اگه داشتين نمك نمي ريختين
باباي رمزي پنجشنبه 31 ارديبهشت 1394 نه تو خوبي خواهر
استنيس باراتيون پنجشنبه 1 مرداد 1394 دهنت سرويس رمزي :| زدي منو کشتي :|خجالت نميکشي؟ پنج فصل هيچ ابرقدرتي منو نکشت بعد تو حرومزاده ي روس بولتون زدي منو ب هلاکت رسوندي
کارگردان پنجشنبه 15 مرداد 1394 صحنه ي بسيار لذيذي بود همچنين .... بر کساني که اسپويل ميکنن اسپويل نکنين نامردااااااا من هنوز اپيزود شيشم

order سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 the marysue.com

the show has creators. they make the choices. they chose to use rape as a plot device. again
10 2
پاسخ
همونم سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 آره و انگار گفته در اعتراض به اين روند ديگه مطالبش درباره سريال رو متوقف ميكنه.
order سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 مدمكس جاده خشم درجه آر است با ضدقهرماني كه از بردگان جنسي خود بهره كشي مي كند با اينهمه جرج ميلر و دار و دسته اش هر ده دقيقه يك بار صحنه تجاوز نشان ما نمي دهند كاري كه گروه تاج و تخت بي هدف مشخصي اصرار به انجامش دارند و حتما فكر مي كنند عجب سكانس باحالي ميشه. / مري سو

حسن بكس: فيوري رود سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 براي سانسا استارك /
به آغوش تو محتاجم بغل کن خستگيهامو
يه جوري باورم کن تا بفهمي قلب تنهامو
من از کابوس و شب دور و به صبح و بوسه نزديکم
به من قدرت بده با عشق توانم کم شده از غم
کمک کن زندگي با تو يه راه بيخطر باشه
قشنگ خونه باشي و يه عاشق پشت در باشه
اگه حال ِ دلم خوبه سکوتم معجزه کرده
وگرنه خوب ميدونم که درد از هر طرف درده
???
من از حقم گذشتم تا عذاب لحظه کم باشه
سرم بالاست وقتي که زمونه متهم باشه
به عاقل حکم آزادي به ديوونه قفس دادن
اونايي که بدي کردن همه تقاص پس دادن
کمک کن زندگي با تو يه راه بي خطر باشه
قشنگ خونه باشي و يه عاشق پشت در باشه
7 3
پاسخ
اكس ماشينا سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 ترانه جاودان فاطما گل....حسن دستت درست
من چهارشنبه 30 ارديبهشت 1394 قربونت برم حسن جون نبودي چند وقت

لاب سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 سرسي : زهره شكوفنده
تيريون : ژرژ پطرسي
جيمي : منوچهر والي زاده
جان اسنو : افشين زينوري
آريا : ناهيد اميريان
ايلاريا : افسانه پوستي
دنريس : مينو غزنوي
بليش : منوچهر زنده دل
و سوفي سوفي سوفي ترنر با صداي مريم شيرزاد
9 0
پاسخ
farid جمعه 1 خرداد 1394 اين يعني چي؟ مگه دارن دوبلش ميکنن؟

فردين سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 البته من فکر نمي کنم بيليش به لنيسترها وفادار بمونه، به برنده ضعيف ميگه يا با من متحد شو يا بمير، و متحد خواهد شد تا به کينگس لندينگ حمله کنن، صحنه کشته شدن اوبرين رو فقط يبار ديدم صحنه آخر اين اپيزود هم خيلي تلخ بود دوست ندارم ديگه ببينمش، اميدوارم که عشقي که تئون از بچگي به سانسا داشته سرباز کنه و يه بلايي سر اين جونور ساديسمي بياره
5 0
پاسخ

mohamad سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 در کتاب اهنگ بوسه هاي در ابتدا چادر منس ودراولين ديدار منس با جان خوانده ميشه
1 0
پاسخ

مخاف جان اسنو سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 از اين فصل از جان اسنو خيلي بدم اومده چون ميتونست با کمک کردن به استنيس انتقام کاري که با سانسا کردن رو بگيره ولي همينطور که ديديد چسبيد به همون ديوارش .
حتي قبول نکرد که براي پس گيري خونه ي خودش بجنگه
حالا من نميدونم شما چجوري اين ادمو به عنوان بهترين شخصيت سريال تو سايت انتخاب کرديد...........!!!!!!!!
4 9
پاسخ
ممد چهارشنبه 30 ارديبهشت 1394 مخاف جان؛ نظر سنجي مي دوني چيه؟!

order سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 چرا کامنت لاتين رو سايت ريجکت مي کنه؟
مجبورم اينشکلي بنويسم.
ولکام تو کيبل دراما ور ا ومنز ريپ ايز ان اپرچونتي فور ا منز کرکتر ديولپمنت / ليبي هيل از سالون
2 2
پاسخ

سانسا استارک سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 اين هم آغوشي تندخويانه مرد من "هم نشان از صلح دارد هم ز جنگ".
3 5
پاسخ

کينگ روبرت چهارشنبه 30 ارديبهشت 1394 اين کامنتاي اين وري و اون وري(مثه اون کامنت منتقد سالون) رياکارانه اس و از منظر چوسان فوسان اخلاقي به جي او تي نيگا مي کنن و از سکس و خشونتش بد ميگن، همون طور که اين به اصطلاح "طرفداراي کتابا" هم ديگه شورشو در آوردن با اين اهميت ابلهانه و فيس بوکي اي که به خودشون و کتابايي که خوندن مي دن. سريالي تو مقياس گيم آو ترونز تاثيرشو تو نزديک 200 تا کشور گذاشته و هيچکس به جز يه مشت اليت از خود راضي به اين خرده فرمايشات اهميتي نمي ده، اگرم قراره سريال در مقايسه با کتابا نقد بشه مي شه مثه "پرستون جاکوبز" و آل شيفت ايکس"(all shift x) و ريکپاي سايت watchersonthewall.com نقد کرد و طرفدار و سابسکرايبرم پيدا کرد. بريد تو متاکريتيک و ببينيد نيويورکي ها به فصل يک و دوي اين سريال چه امتيازي دادن. منتقدا و تريبوناي آمريکايي نه کمکي به خونده شدن کتاباي مارتين کردن و نه به ديده شدن سريال دي اند دي، پس بهتره الانم برن بوي هودشونو ببينن.
اما عمو کاوه درباره گنجشکها يا همون faith militant و تشابهشون با داعش خيلي خوب نوشتي. اتفاقا تو asoiaf ام مارتين مذهب خدايان هفت گانه رو نماد مسيحيت کليسايي(رومي) فرض کرده و سپتون ها رو نماد کشيش هاي سيستم پاپي، دقيقا همون قيصر مقابل مسيحي که تاريخ اروپاي اوايل رو مي سازه. تو داستان کوتاهي که مارتين به اسم "شاهزاده و ملکه / the princes & the queen" نوشته دوران جنگ داخلي بين تارگرينا که به "رقص اژدهايان" معروفه رو توضيح مي ده، دوراني که همين نيروهاي نظامي مذهبي(که از پيش از فتح ايگون در وستروس صاحب جايگاه بودن) با تحريک سپتون ها و البته ميسترهاي سيتادل(که اونا هم يه جورايي نماد دانشمندان کليسايين) به اصطبل اژدهايان در کينگز لندينگ حمله مي کنن با دادن هزاران کشته پنج اژدهاي قدرتمند تارگرين ها رو مي کشن و همين جرقه آغاز محو همه اژدهايان مي شه. کشتن اژدها از لشکرها هم برنمياد، ولي شستشوي مغزي اين مذهبي هاي احمق(نمادي از جنجگويان جنگهاي صليبي) اونا رو به انتحار وادار مي کنه. فقط اين وسط بايد حساب "هاي اسپارو" رو جدا کرد، به نظر مياد اون آدم ديگه ايه و براي يه هدف بزرگتر اين بازيو شروع کرده.. هدفي که به لرد ادارد استارک و کاري که باهاش تو "سپت اعظم بيلور" کردن مربوط مي شه...
4 4
پاسخ
آنان چهارشنبه 30 ارديبهشت 1394 نه داداش مشنگ من، مشكل شما و همپالكي هاتون اينه كه همه جا ملت يه درصدي از احترام براي "خودشون" قائل هستن. با گفتماني كه غنج ميزنه دلت برات بگم اونا از موضع عزت با سريال طرف ميشن و يه سري عين تو از موضع ذلت كه هر آشغال كله اي رو اون دو تا سازنده هاي سريال بريزن جلوت عين منّ و سلوي بهشتي به به كنان به نيش مي كشي. اينهمه آدم كه از "كاسبي" و "برفوش" كردن سريال به هر ضرب و زوري خوششون نيومده اخلاقشون درد نگرفته فقط حرصشون اومده از خر فرض شدن.
ميا استون پنجشنبه 31 ارديبهشت 1394 جالبه که اسم اپيزود نهم هم قراره رقص اژدهايان باشه.. اين نيروهاي فيث ميليتنت که همون جنگ ‌طلب‌هاي معتقد به خداي هفت گانه ميشن اصل مبارزه‌شون رو زمان ميگور ظالم (حاصل ازدواج ايگون فاتح, مرد اصلي تارگرين‌ها با خواهرش ويسنيا که درواقع پسرش رو با زور آتش اژدها و خونريزي از نوع خويشاوندکشي به پادشاهي ميرسونه) به شکل جدي و علني شروع ميکنن و درواقع اعتراض اصلي شون هم از همون اول به زنازاده بودن پادشاهان تارگ بوده و حتي به جايي ميرسه که ميگور رو تنها بعد 6 سال سلطنت روي آيرون ترون وادار به خودکشي ميکنن, اين جنگ عليه اين سنت از اون موقع هست تا اينکه فيث ميلتنت به نوعي منهدم ميشه و ميرسيم به اينجا که دوباره پا گرفتن, شباهت اصلي اينه که اينبار هاي اسپرو قراره به شکل اساسي کوئين سرسي رو روسياه کنه و اين بازي علني‌اش بر ضد ملکه و تمايلات سر لوراس يه تاييديه‌اس براي همه نقشه‌هاي آينده‌اش و چيزي که بخاطرش به کينگز لندينگ اومده و البته مبدا حرکت‌اش خودش داستان جالبيه..

zoh چهارشنبه 30 ارديبهشت 1394 خداييش تيريون جدا از شخصيت جالبي که داره با بازي دينکلاج فوق العاده شده . کلا نحوه حرف زدنش جذابيت داره يه تيکه قشنگش بار اولي که تو قايق به هوش مياد اولين کلمه اي که ميگه thank you چقدر قشنگ ميکه يا يکم بعدش که ميگه
ماي سيستر اين وستروس ... وسترو ايز وست اونجا هم خيلي باحاله
اين بازيگر فوق العادست
8 0
پاسخ

ميا استون چهارشنبه 30 ارديبهشت 1394 خيلي دوست دارم نظر اين حضرات سريال شناس زرنگ رو درباره سيزن‌هاي قبل بدونم؛ شماها و امثال‌تون همونايي هستين که تا قبل از اين صحنه س.ک.س کوئين سرسي و سر جيمي براتون مسئله شده بود و ته استدلال‌تون اين بود که سرسي نميخواست و سر جيمي کنار جنازه جافري "ريپ" اش کرد. اين خون به جوش اومده‌هاي مدعي الان مثلن قراره نماينده گروهي باشن که فن کتابا و مارتين‌ان و به تصورات‌شون از کارکترها خيانت شده؟ جالبه برام بين همه اين کامنت‌ها يه نفر علت اعتراض‌اش رو ادغام کارکتر جين پول و سانسا نميدونه, چون هيچ کس يقينا خط داستاني اصلي سانسا رو نميدونه و طبيعتا جين پول رو.. اين نتيجه اينه که دي اند دي و کاگمن رو يه پلشتايي مثل خودتون فرض کردين که احتمالا از نظر شما با شير و خط تونستن تا اينجاي مسير رو تو يه همچنين کلاس و مرتبه‌اي جلو بيان و مارتين هم آره؛ شک نکنيد نشسته اونجا تئوري‌هاي هوشمندانه ملت رو سبک سنگين ميکنه! توي کاميک کان سيزن 4 موضع خودش رو با يه جمله نسبت به همه چيز مشخص کرد کما اينکه قبل از اون هم اينکارو کرده بود: "اين داستان منه و جهان منه" .. بعد از اون هم تو توئيت اخيرش تماما حمايت کرده از همين دو تا که نه, "سه تا سازنده‌ها"ي سريال و مسيري که تازه قراره واردش بشن: "من سعي دارم بهترين کتاب ممکن رو بنويسم و اچ بي او هم بهترين سريال ممکن رو بسازه و کتاباي من با همه اون جزئيات بايد در نهايت براي هر فصل به 10 تا اپيزود حدودا 50 دقيقه‌اي تبديل بشه و هرچه قدر اين دو مسير بخواد فاصله بگيره آخرش به يک نقطه ختم ميشه و شما بريد از طرفداراي بقيه سريال‌هاي اقتباسي بپرسيد چقدر راضي‌ان و..." کاش واقن خر فرضتون کرده بودن...
5 2
پاسخ

farid جمعه 1 خرداد 1394 اين پايان حتي از red wedding هم غم انگيز تر بود.
5 0
پاسخ
آراز شنبه 2 خرداد 1394 موافق نيستم ، رد ودينگ يه چيز ديگه بود

سرسي يكشنبه 2 خرداد 1395 فقط ميگم فقط سرسي الان نه بعدا نه بد ها ميفهميد
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز