گفتگوی واکین فینیکس با گاردین: "در زندگی شیطان اغوا می‌کند"

فينيكس عاشق وسترن‌ها و فيلم‌هاي كونگ‌فويي است و طرفدار سفت و سخت آيرون من. به او پيشنهاد بازي در نقش كاراكتر مارول، دكتر استرينج را داده بودند و جزو اولين گزينه‌ها براي نقش لكس لوتردر سوپرمن در برابر بتمن هم بود؛ دو نقشي كه به بنديكت كامبربچ و جسي آيزنبرگ رسيدند. "من يكي از اون خوره فيلم‌ها نيستم كه فقط گدار و اينجور آشغال‌ها رو تماشا كنم." اضافه مي‌كند كه اگر شرايط درست بود نقش ابرقهرمان يا خبيث را مي‌پذيرفت. "سعي مي‌كنم كه خيلي محدوديت نداشته باشم. من به فيلمساز و شخصيت علاقمندم، كاري كه حس جديد و هيجان‌انگيزي برام داشته باشه. حالا مي‌خواد يك فيلم استوديويي عظيم باشه يا يك فيلم مستقل، خيلي برام فرقي نمي‌كنه."

گاردين: در فساد ذاتي واکين فينيکس نقش کارگاه خصوصي معتادي را در دهه شصتِ لس آنجلس بازي مي‌کند. اين جديدترين نمايشش از مردي تنها و لطمه‌پذير در يک دنياي بي‌رحم است. فينيکس قصد دارد تا فيلم بعديش پروژه ابرقهرماني‌اي درباره فرشته‌اي باشد که مسيح را وسوسه مي‌کند تا از صليب پايين بيايد و خانواده و زندگي تشکيل دهد.
واکين فينيکس به سيگارش پک مي‌زند و مثل روباهي که دنبال جاي مناسب براي کندن سوراخ باشد توي اتاق قدم رو مي‌رود. ظاهرا جاي مناسبي نيست. اينجا طبقه بيستم است و پنجره‌ها هم بسته شده‌اند و من هم در درگاه ايستاده‌ام. مي‌چرخد :"گاردين لعنتي". مواجهه‌اي جنگجويانه با يکي از رازآميزترين مردهاي اول هاليوود در راه است. اما او به سمتم شلنگ مي‌اندازد، دست مي‌دهد و سگرمه‌هايش توي هم مي‌رود. احوالش خيلي بد نيست فقط کمي ناراحت است.
به قدم زدن ادامه مي‌دهد، درست مثل اينکه صندلي راحتي چرم را فراموش کرده باشد. لحظه‌اي مي‌ايستد تا منظره مرکز شهر لس‌آنجلس را از ميان شعاع‌هاي آفتاب يک بعدازظهر زمستاني سياحت کند. فهم ناگهاني مواجهه با فينيکس به عنوان فينيکس، تکان دهنده است. آنقدر خودش را غرق نقش‌هايش مي‌کند و آنقدر از بازي‌هاي معمول سلبريتي‌ها متنفر است که هميشه در خلوتش پنهان شده و خيلي نمي‌شود نگاهي بهش انداخت.
او که به عصبي بودن شناخته مي‌شود در سال 2010 ماکيومنتري‌‌اي (مستند ساختگي) به نام من هنوز اينجا هستم ساخت که در آن از بازيگري کنار مي‌کشد، ريشي توپر و ضخيم مي‌گذارد و زمزمه‌کنان اينطرف آنطرف مي‌رود و سعي مي‌کند خودش را به عنوان هنرمندي هيپ هاپ جا کند. خيلي‌ها جا خورده بودند چون او يک‌باره از خودش چهره کسي را نشان داده بود که خيلي راحت مي‌توانست لبه پرتگاه را رد کند. امروز اگرچه، ته ريش دارد و موهاي فر و شال نخي آبي روي پيراهني سفيد. با آن جينِ اسکيني از دور ممکن است با يکي از هيپسترها اشتباه گرفته شود. بالاخره روي صندلي راحتي مي‌نشيند و در حيني که با صدايي خش‌دار درباره خطرات جوايز، فرق بين بازي بد و بازي خوب، چرايي بازي نکردنش در فيلم‌هاي ابرقهرماني، اينکه آيا واقعا منبع الهام است و چرا ستاره بودن نوعي عدم صداقت مي‌طلبد، حرف مي‌زند و ثابت مي‌کند که اتفاقا خوش برخورد، خوش فکر و خاکي است. صميمانه مي‌گويد که ترجيح مي‌دهد با سگ‌هايش خانه بماند تا اينکه براي تبليغ آخرين فيلمش به هتل برود. "اما اينجام. و از شنيدن صداي خودم که داره همون مزخرفات هميشگي رو مي‌گه متنفرم. و از صادق نبودن متنفرم که البته بالاخره کارم به جايي مي‌رسه که مجبورم صداقت رو کنار بزارم چون مگه چقدر هيجان واقعي در مورد يک فيلم در من هست"
البته ظاهرا هنوز هيجان زيادي زخيره دارد چون اين حرف‌ها را با علاقه و اشتياق مي‌گويد. ولي به هر حال در چند هفته آينده قرار است صداي خودش را زياد بشنود چون در حال تبليغ براي فساد ذاتي است که فيلم نشئه بازي و افسارگسيخته‌اي به کارگرداني پل تامس اندرسون و بر اساس رمان چاپ 2009 توماس پينچن به همين نام است.
فينيکس نقش داک اسپورتلوي کارگاه خصوصي را بازي مي‌کند که خودش را درگير حل معماي بيش از حد پيچيده‌اي در لس‌آنجلسِ اواخر دهه شصت و درست در ميان سرگيجه مخدرات آن دوران مي‌کند، پرونده‌اي که شامل دوست دختر سابقش، دلال‌هاي مواد، يک ميليونر گمشده، يک دندانپزشک فراري از ماليات و يک پليس قل چماق مي‌شود. فيلم به نظر مي‌رسيد که موفقيت خوبي را در اسکار تجربه کند ولي يان بروکس از گاردين که اتفاقا فيلم را خيلي دوست داشته معتقد است راي دهندگان آکادمي فيلم را "بيش از حد وحشي، بي‌آبرو و شلوغ" خواهند دانست که البته حق هم با او بود. فساد ذاتي فقط در دو رشته فيلمنامه اقتباسي و طراحي لباس کانديد شد.
از بازي فينيکس در نقش يک کلمبوي هميشه نشئه – با ريش ماتن چاپسِ الهام گرفته از نيل دايموند – تقريبا در همه دنيا استقبال شد آن هم درست بعد از نقشش در او/her اسپايک جونز که ستايشي در حد همين فيلم را برانگيخت و فينيکس در آن نقش مردي را داشت که عاشق سيستم عامل کامپيوترش مي‌شود، و مرشد پل تامس اندرسن که در آن به قالب سرباز از جنگ برگشته‌اي فرو رفته بود که درگير با گروه مذهبي‌اي خاص مي‌شود. اين فيلم‌ها حس و حالي مثل يک بازگشت را دارند، انگار بازيگري که نقش‌هاي کانديد اسکاري در گلادياتور و walk the line را از سر گذرانده پس از استراحتي خودخواسته دوباره به  دوران اوجش برگشته است.
به اين موضوع فکر مي‌کند: "نه مثل بازگشت نيست. من فقط... واقعا خوشحالم که اين فرصت‌هاي عالي در اختيارم قرار گرفتند. من الان با کارگردان‌هايي که تحسينشون مي‌کنم کار مي‌کنم." شبيه يکي از همان حرف‌هاي قلابي اهالي هاليوود است ولي فينيکس واقعا براي کارگردان‌ها احترام قائل است، البته براي بعضي‌شان.
فينيکس معتقد است بازيگران معمولا اعتبارشان را با مثلا عميق شدن در نقش‌شان مي‌گيرند در حالي که چيزي که تماشاگران واقعا تجربه مي‌کنند فضاسازي‌هاي رهبران پشت دوربين است. "بازيگرها احتمالا خودشون به اين افسانه‌ها دامن مي‌زنن. و هر از چندگاهي هم شايد واقعا حق با اون‌ها باشه. اما اگه فيلمي درست کار کنه باعث و بانيش کارگردانه."
شايد چنين خود ويرانگري‌اي را از مثلا راجر مور انتظار داشته باشيد اما شنيدن اين حرف از فينيکسي که با ظرافت و دقت جاني کش را در walk the line به نمايش گذاشت و پيچيدگي ذهني عميقي به شخصيت عملا مسخره تئودور تامبلي در او بخشيد، تعجب‌آور است.
 فينيکسِ چهل ساله هنوز هم با يادآوري دوراني که به عنوان يک بازيگر کودک تحت فشار بود تا ديالوگ‌هايش را حفظ و درست سر موقع بيان کند به خودش مي‌لرزد. او رويکرد ارگانيک‌تري را ترجيح مي‌دهد. "دوست دارم موازي با پيشرفت شرايط بعضي چيزها رو کشف کنم. روز به روز بيشتر سعي مي‌کنم پذيراي چيزهايي باشم که در لحظه اتفاق مي‌افتند و بيشتر مخالف فکر کردن و طراحي از پيش و پياده کردنش جلوي دوربين باشم. بهترين حس وقتيه که فکر نمي‌کني داري ديالوگ‌ها رو ميگي. فکر مي‌کني گند زدي و تمام مدت فقط داشتي حرف مي‌زدي. بعد مي‌گي اه اشتباه کردم؟ و اونا مي‌گن نه هر چي مي‌خواستيم اونجا ديديم."
معتقد است بازيگرها به فيلمنامه زندگي مي‌بخشند. "و اين واقعا هنره، واقعا حيرت‌انگيزه. ولي من هميشه سعي داشتم خودم رو آماده پيدا کردن چيزي که انتظارش رو ندارم کنم." اين را با لحظات اوج ورزشکارها مقايسه مي‌کند؛ وضعيتي ناخودآگاه که همه چيز درست انجام مي‌شود. "رسيدن به جايي که بالاتر از سمت تکنيکي قضيه مثل پيدا کردن نور درون و گفتن ديالوگ‌ها به صورت به خصوصيه. در واقع باز بودن و راحت بودن با ناخودآگاه خودتون، چون فکر مي‌کنم گاهي اوقات ناخودآگاه شما از خودتون آگاه‌تره" سيگار ديگري روشن مي‌کند "هر وقت سعي کردم ايده‌هام رو پياده کنم همه چيز خراب شده" و در حالي که مي‌خندد ادامه مي‌د‌هد "هميشه افتضاح شده. و فکر مي‌کنم بهترين بخش‌ها هميشه خارج از کنترل من بودند. يک‌جورهايي هيچ وقت حس نکردم من مسئول اتفاق افتادنشون‌ام. و اين وضعيتيه که دوست دارم موقع کار کردن توش باشم"
پاي چپش با هيجان و کمي نگراني مي‌لرزيد اگرچه وقتي داشتيم درباره بازيگري که موضوع مورد علاقه‌اش هم هست حرف مي‌زديم آرام گرفت. لرزش پا با رفتن بحث به سمت جوايز سالانه دوباره برمي‌گردد. در 2010 در مصاحبه‌اي همه جوايز را ملقب به "کثافت کامل" کرد، دايره‌اي که کلا دوست نداشت بخشي ازش باشد. چانه‌اش را مي‌مالد و صدايش را صاف مي‌کند "جايزه‌ها مي‌تونن کارهاي فوق العاده‌اي براي موقعيت شغليِ يک بازيگر بکنند. اسکار وضعيت شغلي من رو به کل تغيير داد و باعث پيشرفت شد" شک مي‌کند. اخم‌هايش توي هم مي‌رود. به نظر صداقت و موقعيت شناسي در سرزمين فينيکس با هم درگيرند. ظاهرا صداقت برنده مي‌شود. "در عين حال خطر اين هم وجود داره که جوايز تبديل به چيزي بشن که شما مرتب به دنبال تاييد و تکريمش باشيد، به دنبال انجام دادن کار به خصوص بگرديد تا جواب مورد نظر خودتون رو ازش بگيرين. من اين جور بازيگري رو دوست ندارم... بازيگري بد بازيگري آگاهانه است، بازيگري خودآگاهه". با سياست اضافه مي‌کند که بازيگرهاي ديگر مي‌توانند خودشان را قاطي بازي جايزه کنند و مسموم نشوند ولي او نمي‌تواند "تنها تاييدي که دنبالش هستم تاييد کارگردانه". اعتراف مي‌کند که اين تمايل به کسب رضايت گاهي باعث استرس و نگراني مي‌شود. "مي‌خواهي که درست انجامش بدي. مي‌خواهي که به همون تصوير ذهني کارگردان برسي"
خيلي‌ها فينيکس را نوعي منبع الهام براي اندرسون مي‌دانند. خودش هم اين حس را دارد؟ شانه‌ها را بالا مي‌اندازد. "من فقط يک کارمندم. فکر مي‌کنم منم يکي ديگه از بازيگرايي‌ام که باهاشون کار مي‌کنه. بايد از خودش بپرسين". وقتي بعدا همين کار را مي‌کنم اندرسون مي‌خندد "بامزه است. چه جواب شيريني. حتما باعث رسيدن ايده‌ها و الهاماتي مي‌شه. اون باعث مي‌شه که بخوام کارگردان بهتري باشم. به طرز خستگي ناپذيري خلاقه و اصلا از دنبال کردن ايده‌هاي به بن‌بست رسيده و بد نمي‌ترسه" کارگردان اگرچه فينيکس را منبع الهام خودش نمي‌داند. "منابع‌ الهام بايد چيزي باشن مثل جوانا نيوسام. به اون مي‌گن يک منبع الهام."
کارمند جز يا غيره، از فينيکس مي‌پرسم که آيا فساد ذاتي ترک‌هاي Counter-culture و شروع دوراني تاريکتر و پارانويايي‌تري را به نمايش نمي‌گذارد؟ همين‌طور که قدم مي‌زند شروع به جواب دادن مي‌کند که سيگارش از دستش مي‌افتد. مي‌چرخد و مي‌چرخد تا بالاخره همان‌طور روشن و در حال سوختن زير قفسه دراوري آرام مي‌گيرد. "لعنتي" درست سر موقع آژير خطري هم شنيده مي‌شود اگرچه نه براي آتش افروز طبقه بيستم. ستاره سينما روي زانو هايش خم مي‌شود و بعد از کمي کلنجار سيگار را بيرون مي‌کشد و خاموش مي‌کند. سعي مي‌کند که قطار افکارش را پي بگيرد اما دوباره سکوت مي‌کند.
"هي، گوش کن مرد، فکر نکنم من اصلا به اين چيزا واقعا فکر کنم. من نويسنده نيستم، بازيگرم. گاهي اگه درباره تم‌هاي وسيع‌تر يک داستان فکر کني يه خطراتي رو به جون ميخري. شروع مي‌کني به تماشاگرا چشمک مي‌زني که هي اين استعاره بود. وقتي بازيگر بيش از اندازه از تم‌هاي داستان باخبره مي‌تونم اين رو توي بازيش ببينم چون سعي مي‌کنن روي اون‌ها تاکيد کنن."
او در بازي شخصيت‌هاي افسار گسيخته‌اي مثل امپراطور کمودوس در گلادياتور يا کاراکترهاي بي‌ريشه و بي‌فاميل خيلي ماهر است، الگويي که در سه فيلم آخرش بيشتر ديده مي‌شود. آيا به شخصيت‌هايي که حسي از گمشدگي دارند جذب مي‌شود؟ فينيکس شانه بالا مي‌اندازد "اين‌جوري بهش فکر نمي‌کنم. همه ما هرکدوم به نحوي اين رو تجربه نمي‌کنيم؟ هرکدوممون يه جوري زندگي‌مون به سعي کردن براي رسيدن به چيزي نمي‌گذره؟"
فينيکس عاشق وسترن‌ها و فيلم‌هاي کونگ‌فويي است و طرفدار سفت و سخت آيرون من. به او پيشنهاد بازي در نقش کاراکتر مارول، دکتر استرينج را داده بودند و جزو اولين گزينه‌ها براي نقش لکس لوتردر سوپرمن در برابر بتمن هم بود؛ دو نقشي که به بنديکت کامبربچ و جسي آيزنبرگ رسيدند. "من يکي از اون خوره فيلم‌ها نيستم که فقط گدار و اينجور آشغال‌ها رو تماشا کنم." اضافه مي‌کند که اگر شرايط درست بود نقش ابرقهرمان يا خبيث را مي‌پذيرفت. "سعي مي‌کنم که خيلي محدوديت نداشته باشم. من به فيلمساز و شخصيت علاقمندم، کاري که حس جديد و هيجان‌انگيزي برام داشته باشه. حالا مي‌خواد يک فيلم استوديويي عظيم باشه يا يک فيلم مستقل، خيلي برام فرقي نمي‌کنه."
سکوت مي‌کند. يک نبرد دروني ديگر عليه موقعيت‌شناسي. "مشخصا هرچي پول بيشتر خرج بشه انتظارات براي برگردوندن پول بيشتر مي‌شه، درسته؟ پس شروع مي‌کني به پايين آوردن استانداردهايت. سعي مي‌کني براي بيننده‌هاي بيشتر و وسيع‌تري جذاب باشي. فکر مي‌کنم براي همينه که فيلم‌هاي بزرگ زيادي کار نکردم".
البته در فيلم‌هاي بزرگتر هم بازي خواهد کرد اگر به اندازه کافي جالب باشند. "توي فيلمهاي ابرقهرماني معمولا اينطوريه که آدم خوب و بد وجود دارن و بعد آدم بد داستان حمله مي‌کنه. ولي توي زندگي واقعي شيطان اغوا مي‌کنه". فينيکس فانتزي بازسازي آخرين وسوسه مسيح را به عنوان يک فيلم ابرقهرماني در سر دارد که در آن فرشته‌اي مسيح را وسوسه مي کند تا از صليب پايين بيايد، به عذابش خاتمه دهد و براي خودش خانواده‌اي تشکيل دهد.
بعد از ظهر تقريبا تمام شده است، نور آفتاب کمرنگ‌تر مي‌شود و فينيکس بايد به مصاحبه ديگري برسد، ميزگردي از خبرنگارهايي که از نقاط مختلف فقط براي مصاحبه با او به لس‌آنجلس آمده‌اند. توماس پينچن غايب بزرگ مصاحبه‌هاي بازاريابي براي فساد ذاتي است. اين نويسنده آنقدر کم مصاحبه و بي سر و صدا است که افراد کمي واقعا مي‌دانند او چه شکلي است و کمپاني برادران وارنر هم به همين علت نتوانست او را وارد اين جريان کند. فينيکس به او حسودي ‌مي‌کند؟
صاف مي‌نشيند. و همينطور که چشم‌هايش مي‌درخشند مي‌گويد: "معلومه! کي از همچين چيزي بدش مياد؟ به نظر مثل يک رويا است: خلاقيتت رو انجام بدي و به علاقه واقعي‌ات برسي و مجبور هم نباشي که بفروشيش، مجبور نباشي تجربه به خصوصت رو به شکلي که مخاطب‌هاي بيشتري بفهمنش ترجمه کني." به نظر او در بازي سلبريتي‌ها پينچن توانسته جاي خوبي براي کندن سوراخ پيدا کند.

زرتشت کاشفيان
نظرات
پرهام چهارشنبه 30 ارديبهشت 1394 عالي بود.حرفهاي اين ديوانه مثل خودش جذاب و عجيب هستش.
4 0
پاسخ

عاشق فينيکس شنبه 2 خرداد 1394 البته ظاهرا هنوز هيجان زيادي زخيره دارد(ذخيره)
انگار بازيگري كه نقش‌هاي كانديد اسكاري(کانديدا)
3 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط







































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز