یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود پنجم فصل پنجم «بازی تاج و تخت»

كاريزما و قدرت استدلال و قاطعيت و شجاعت، همه اينها صفاتي‌ست كه در همين چند قسمت شمايلي از جان اسنو ساخته كه رداي رهبري را به تنش برازنده مي‌كند. پس مي‌تواند تورموند را قانع كند اگرچه خود را به عنوان ضمانت وعده‌اش همراه با تورموند  نزد وحشي‌ها ببرد تا با كشتي‌هاي استنيس مردمان آزاد شمال ديوار را نجات دهد.

7فاز: اپيزود پنجم کاملا در شمال و شرق مي‌گذرد. با محوريت جان اسنو و دنريس تارگريان. در کنار آتش اژدها و وحشت از حضور وايت واکرها. نغمه‌هايي از يخ و آتش. رستاخيز احتمالي تاريخ جان اسنو تاکنون بي ترديد مرد اول اين فصل بوده. خاکستر سوخته پيکر ايگريت در پايان فصل قبل پسرک حرامزاده‌‌اش را نيز با خود برد و مردي را جايگزينش کرد. اين تعبير استاد ايمون از جان اسنو است . ايمون تارگريان. که فرسنگ‌ها دورتر از تنها همخون خود در دنيا در کنار ديوار عمرش را گذرانده و آماده ساختن جان اسنو براي رهبري، که انگار آخرين رسالت او در دنياست. جان را براي تصميمي که مي‌خواهد بگيرد تقويت مي‌کند فارغ ازين‌که چه تصميمي‌ست. "با فرمان و تصميمت احساس نشاط نخواهي کرد، ولي با کمي شانس قدرت انجام اون رو خواهي داشت" تصميم جان اسنو، بازگرداندن وحشي‌ها به جنوب ديوار است. براي حفظ آنها از زمستان و وايت واکرها و استفاده از آنها در ارتش آينده شمال. تصميمي که هم با مخالفت نگهبانان ديوار مواجه مي‌شود و هم فرمانده باقيمانده وحشي‌ها: تورموند. کاريزما و قدرت استدلال و قاطعيت و شجاعت، همه اينها صفاتي‌ست که در همين چند قسمت شمايلي از جان اسنو ساخته که رداي رهبري را به تنش برازنده مي‌کند. پس مي‌تواند تورموند را قانع کند اگرچه خود را به عنوان ضمانت وعده‌اش همراه با تورموند  نزد وحشي‌ها ببرد تا با کشتي‌هاي استنيس مردمان آزاد شمال ديوار را نجات دهد.
استنيس که بعد از خروج از دراگون استون و عزيمت به ديوار و با نشان دادن عزم شاهانه خود نه صرفا براي نشستن بر تخت آهنين در کينگز لندينگ که حفظ تماميت سرزمين از زمستان و ارتش مردگان براي تماشاگر هم به آرامي حقانيت خود را نشان داده، سمول تارلي را در کتابخانه قلعه سياه به ادامه مطالعه براي پيدا کردن راه کشتن واکرها ترغيب مي‌کند. فرزند چاق اما خردمندِ تنها پيروز بر رابرت باراتئون که اگرچه مانند پدر سرباز نيست اما با کشتن يک وايت واکر با خنجري از شيشه اژدها شايد بيش از هر کسي راه و روش مبارزه با آنان را بداند. راهي از آتش براي جنگيدن با يخ. جنگ نهايي داستان. استنيس لشکرش را براي مقابله با روس بولتون از ديوار خارج مي‌کند درحاليکه اين‌بار برخلاف نبرد بلک واتر مليساندرا را در پيشاپيش صفوف سربازانش در کنار خود مي‌بيند و شرين دخترش هم او را همراهي مي‌کند تا وينترفل را از روس بولتون بازپس گيرند. جايي که سانسا در محاصره قاتلين خانواده‌اش است و ميراندا معشوقه رمزي، که حسادت ديوانه‌وار او را يک‌بار در فصل قبل که به سلاخي شدن دختر بينوايي منتهي شده بود شاهد بوديم. ميراندا شايد در مقابل سبعيت رمزي راضي و تسليم باشد اما بعيد به نظر مي‌رسد به راحتي سانسا را رها کند و براي اولين قدم؛ مواجه کردن سانسا با تئون گريجوي و سرباز زدن نفرت و خشم سانسا از او که خيانتش باعث بسياري از رنج‌هاي خاندانش شد. رابطه برده و ارباب (تئون و رمزي) و اغراق در شکل نمايش آن اگرچه يک جور لذت فتيشيستي از تصوير اين رابطه هم هست به همان اندازه شايد پيش‌درآمدي بر فرجام واکنش تئون در اين مسير نيز خواهد بود. صحنه‌پردازي سکانس شام بولتون‌ها و سانسا و حضور تئون و رفتار ساديستيک رمزي در جمع حتي روس بولتون را نيز از او مي‌ترساند. پس با خبر به دنيا آمدن نوزاد پسرش رمزي را از به وجود آمدن رقيبي ديگر براي جانشيني روس دستپاچه مي‌کند. روس براي کنترل رمزي جنگ با استنيس را به او مي‌سپارد و وعده جانشيني را هم به او مي‌دهد. در ميان چنين جمع هولناکي سانساي معصوم که از برج‌ها و ديوارهاي آن نيز خاطرات خانواده‌اش براي او تداعي مي‌شود اما چندان تنها نيست. برين تارث و پادريک در نزديکي قلعه در جايي پنهان شده‌اند. و البته مردم شمال اگرچه خاموشند اما براي کمک به پرنسس دربندشان آماده هرکاري هستند.
در ميرين دنريس بعد از مرگ باريستان جسور که در کوچه‌اي باريک جانش را براي او از دست داد خود را تنهاتر مي‌بيند. ملکه که به تعبير استاد ايمون در محاصره است و کسي نيست که او را مشاوره دهد در انتقام مرگ سر باريستان و جراحت کرم خاکستري (که حالا به ضعف خود در عشق و گرايش به ميساندي اعتراف مي‌کند) در اقدامي تند سران خاندان اشرافي را به زندان مي‌اندازد و يکي از آنها را خوراک دو اژدهاي دربندش مي‌کند. و ديري نمي‌پايد که از اشتباه خود آگاه مي‌شود و در اقدام عجيب ديگري به هيزدار پيشنهاد ازدواج مي‌دهد. دو مردي که شايد در اين لحظات سخت که دنريس توان مديريت آن را ندارد بتوانند به او کمک کنند؛ يعني سر جوراه مورمنت و تيريون لنيستر در قايقي به سمت ميرين در حرکتند. و در اين راه از والريا عبور مي‌کنند. شهر اجداد دنريس. محل سکونت باستاني تارگرين‌ها. شهر بزرگ افسانه‌اي که آتشفشان‌ها بسان عزابي الهي آن را نابود کرده‌اند.
"همديگر را در آغوش کشيدند و به پايان پشت کردند. تپه‌هايي که به دو نيم شدند و سياهي‌اي که آسمان را بلعيد. زبانه‌هاي آتش به قدري سوزان و بلند بودند که حتي اژدهايان را هم سوزاندند. آيا آخرين نشانه‌ها را که جلوي چشمانشان بود نديدند؟ مگسي بر روي ديوار، موج‌هاي طوفاني دريا که همه چيز را نابود کرد." شهري هزارساله و تمام دانش‌هاي بشر، سرنوشت شوم همه شان را نابود کرد. و هيچ يک برنگشتند.
جملاتي که مثل آيه بر زبان تيريون و سر جوراه جاري مي‌شود. اما تيريون لنيستر که يکبار روي ديوار رفته بود تا از روي بلندترين سازه بشر به پايين ادرار کند و تمام افسانه‌هاي آنجا را به تمسخر بگيرد. مردي که آگاهي‌اش را از علمش داشت نه از ايمانش به جادو و افسانه و اسطوره. او به آنچه بر زبان مي‌آورد ايمان نداشت تا وقتي به چشم خويش دروگون اژدهاي فراري دنريس را بر فراز آسمان والريا ديد. صحنه‌اي تماشايي از ملاقات تيريون با آنچه تاکنون او را از باور به پديده‌هاي فراتر از عقل انساني محروم کرده بودند. اين اولين بهره اين سفر براي تيريون بود. و اگرچه دچار حمله مردان سنگ صورت شد که در اپيزود قبل استنيس از حضورشان در والريا براي شرين تعريف کرده بود. سرجوراه او را نجات داد اما تماس او با صورت سنگي‌ها آثار فلس سنگي آنان را بر دستانش آشکار کرد. چه چيزي اين دو مرد را بالاخره از سرگرداني محتومشان نجات خواهد داد؟

کاوه اسماعيلي
نظرات
عليرضا چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 آقا حالا ببينيد من کي گفتم اين پسره "اولي" آخرش ميزنه جان اسنو رو ميکشه! خيلي بد نگاش ميکنه خداييش
9 5
پاسخ

فردين چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 استاد ايمون زماني که داره در مورد آخرين تايگرين و تنهايي دنريس صحبت ميکنه جان اسنو وارد ميشه، آيا ورود جان اسنو در اين لحظه معني ديگري هم مي تواند داشته باشد؟؟؟؟؟
10 0
پاسخ

هدي چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 ممنون ولي انگاري شما هم يواش يواش دارين با سانسا راه ميايين ؛)
7 0
پاسخ
کمپين طرفداري از جان اسنو چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 من ديگه براي هر اپيزود و يادداشتش ذوق و شوقي ندارم. همه انتظارم و ذوقم براي خوندن کامنتاي هداس
هدي چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 جاي قايم شدن پشت محبوبيت جان اسنو اونكه بدون تو هم رايش رو مياورد، هنرنمايي هات رو بذار واسه كمپين اونا كه ته ليست جا موندن :)))
کمپين طرفداري از جان اسنو پنجشنبه 24 ارديبهشت 1394 من طرفدار توام هدي! جان اسنو بهانه ست

amir چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 نظر من همون ت?وري r+l=jon snow
3 0
پاسخ

farnood چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 داستان دنريس و اخلاق دنريس خيلي شبيه جان اسنوهه ......
برده ها و مردم آزاد....... عدالت و شرافت خدشه ناپذير ......
من مطمعنم جريان پدر و مادر جان رو بيليش مي دونه ........
2 1
پاسخ

احسان چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 اتفاقا منم تا قسمت پنجم تا حدودي مطمئن بودم که جان اسنو پسر ادارد نيست،و همون قضيه r+l و اين صحبتاس،اما حالا که دارم دقت ميکنم ميبينم که کارگردان شديدا ميخواد ذهن ما رو سوق بده به سمت r+l حتي اون تي شرتي که تو مصاحبه قبل از پخش فصل پنج پوشيده بود هم يه حقه بود،الان داستان جوري شده که تقريبا همه ميخوان بگن جان اسنو پسر ادارد نيست،ولي من حس ميکنم اينم کلک کارگردان و جي جي مارتينه تا يه شوک به همه ي ما وارد کنن احتمالا جان واقعا استارک باشه...با اين حال من خودمم استارک ها رو به تارگرين هاي روان پريش ترجيح ميدم
4 0
پاسخ
فردين چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 اسم کتاب نغمه آتش و يخ است، يخ نماد شمال و آتش نماد اژدها و نغمه هم جان اسنو که بچه اين دوتاست، اين جذاب ترين تئوري ممکن است، مگه اينکه واقعا بخوان يه چيز ديگه رو کنن

zoha پنجشنبه 24 ارديبهشت 1394 قسمت خيلي قشنگي بود . مخصوصا بخواطر اون سرسي که هميشه فقط وقت فيلمو ميگيره .
ميگن يکي تو اين فصل برميگرده که فکر ميکرديم مرده ... کيه
؟؟؟
2 0
پاسخ
شمال پنجشنبه 24 ارديبهشت 1394 كاتلين استارك
zoha جمعه 25 ارديبهشت 1394 اينجوري که خيلي لوس ميشه
فخر جمعه 25 ارديبهشت 1394 عموي جان اسنو که رفت اونور ديوار و فقط اسبش برگشت، اصلا هم مشخص نشد که واقعا مرده يا نه

ميا استون 18 ساله پنجشنبه 24 ارديبهشت 1394 استارک بودن جان اسنو الزاما به معناي پسر ند استارک بودن نيست. جمله استنيس رو درباره لرد ادارد فراموش نکنيم که گفت: "بسترد بودن اسنو که محتمله اما اين راه و رسم/مرام ند استارک نبود." بعد از درگيري برج عيش ند استارک شمشير نوراني يکي از آسموني‌ترين شواليه‌هاي تاريخ وستروس رو (فعلن از بردن اسمش خودداري ميکنم) که تو اون نبرد قهرمان جبهه مقابل بوده به سرزمين‌اش برميگردونه و تو دستاي خواهر شواليه ميذاره.. خواهري که سر بريستن سلمي هم دلباخته‌اش بوده و شايعه‌ست که ند استارک هم معشوق دخترک بوده و درواقع يکي از علت‌هاي خودکشي‌اش بعد از آخرين ملاقات با ند خبر کشته شدن برادرش به دست محبوب‌اش بوده..اين خواهر چيزي حدود دو سال پيش تو تورنومنت هرن‌هال تو چادر برندون استارک -برادر بزرگتر- ديده شده و اينجاست که تئوري b+a وارد قضيه ميشه (فارغ از برندون يا ند به عنوان پدر نقش اين خواهر مهمه). با توجه به تايم لاين شورش روبرت و اتفاقات قبل و بعدش اين تئوري به اندازه تئوري اول -و بيشتر- قابل دفاعه..
6 1
پاسخ
فخر جمعه 25 ارديبهشت 1394 اين تئوري احتمالش کمه چون در اين صورت دليلي وجود نداره که ادارد بخواد هويت جان اسنو رو مخفي بکنه، ولي اگه جان اسنو بچه رنگار و ليانا باشه دليل کافي براي مخفي کردن هويتش براي نجات جانش وجود داره
تورج دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 دوستان گرامي ممکنه کسي لطف کنه و معناي اين حروف b+a رو بگه؟ r+l رو تونستم رمز گشايي کنم اما اين يکي رو نه!

ميا استون 18 ساله پنجشنبه 24 ارديبهشت 1394 و اينکه رمزي بولتون يه سوزن يک کاره ساديست و البته احمق بيش نيست و فکر کرده دختر استارک به همين راحتي منقلب ميشه. اين حماقت رو پدرش که از قضا مرد خطرناک‌تر داستان هم هست متوجهه و از همون اول هميشه سعي داشته با چفت و بست زدن به هارت و پورت پسرش کنترلش کنه, نام بولتون رو بهش دادن و وارث اصلي ميراث خاندان بولتون‌ها ناميدنش هم براي جلوگيري از خرابکاري‌هاي آينده رمزي بوده و اينکه ميخواد براي جنگ وينترفل و دردسرهاي روزهاي پيش رو کنار خودش نگه‌اش داره..
6 2
پاسخ

esmaail jon snow پنجشنبه 25 تير 1394 متن نظر (الزامي)من به عشق جان اسنو اين فيلم و دنبال ميکردم
3 0
پاسخ

مهدي جمعه 20 فروردين 1395 به نظر من جان اسنو يه تارگرين هستش و راهش اينجا به پايان نرسيده !!!
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز