یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود چهارم فصل پنجم «بازی تاج و تخت»

وقتي سر باريستان از برادر دنريس و آوازخواني‌هايش براي او حرف مي‌زند دنريس با مهرباني از او مي‌خواهد "برو و برايم آواز بخوان" و چه آوازي خوش‌تر از شمشير زدن در راه پيمان براي سلحشوري چون سر باريستان.

7فاز: بالاخره شمشيرش را از غلاف بيرون آورد. يکي از افسانه‌هاي زنده هفت اقليم که پيتر بيليش با هيجان نزد سانسا از تماشاي دلاوري او و ريگار تارگارين و ند استارک و رابرت باراتئون سخن مي‌گفت. سر باريستان سلمي که چند بار چه با ند استارک و چه در جمع مردانه‌اش با رابرت مست و جيمي لنيستر با لذت و شوق از جنگاوري‌شان حرف مي‌زدند و جيمي لنيستر با افتخار از اينکه در رکابش جنگيده سخن گفته بود و تا اين هنگام شمشير سردار پير در نيام باقي مانده بود. وقتي سر باريستان از برادر دنريس و آوازخواني‌هايش براي او حرف مي‌زند دنريس با مهرباني از او مي‌خواهد "برو و برايم آواز بخوان" و چه آوازي خوش‌تر از شمشير زدن در راه پيمان براي سلحشوري چون سر باريستان. او در کنار کرم خاکستري در مقابل پسران هارپي که با همکاري فاحشه‌هاي ميرين به ترور جنگجويان دنريس مشغولند، مي‌جنگد و پيکر بي‌جانش در ميدان نبرد خونين با هارپي‌ها بر زمين آرام مي‌گيرد.
با مرگ احتمالي سر باريستان تعداد مشاوران دنريس کمتر نيز خواهد شد و شايد اين فرصتي باشد که سر جوراه مورمنت دوباره بتواند به ملکه محبوبش بازگردد. سر جوراه که مثل يک رونين، يک سامورايي بي‌ارباب، پس از طرد شدن از سوي دنريس حالا با يافتن تيريون لنيستر شايد براي ابراز وفاداري به او فرصتي دوباره پيدا کرده سفري را با تيريون به ميرين آغاز مي‌کند و اگرچه طعنه تيريون را بر نمي‌تابد اما مي‌داند که براي راه يافتن به درگاه ملکه کار سختي دارد. همراهي اين دو مرد زخم کشيده که يکي شيرين زبان و پرحرف است و ديگري عبوس و ساکت مي‌تواند از هيجان‌انگيزترين دوتايي‌هاي سريال باشد. به خصوص اينکه شرق و دربار دنريس براي جذاب‌تر شدن به چند تا از شخصيت‌هاي مغرب زمين نياز داشت.
در کينگز لندينگ سرسي برگ برنده براي مقابله با مارجري را رو مي‌کند و در اين مبارزه زنانه براي در اختيار گرفتن تامن (پادشاه نوجوان براي خوابيدن شبانه با مارجري حاضر است هر کاري بکند) افراطيون مذهبي را مسلح مي‌کند. کنايه‌اي واضح به رشد سلفي‌هاي مذهبي در خاورميانه و البته که با اين مسير طعنه‌وار بعيد نيست خود قرباني نهايي آنان باشد. به خصوص که گنجشک اعظم رهبر آنان به سرسي مي‌گويد"همه نزد خداوند به يک اندازه گناهکارند" اجازه دادن به گنجشکها براي دستگيري سر لوراس برادر ملکه و دور کردن ميس تايرل از پايتخت، حرکتي انتحاري از سوي سرسي براي ايجاد يک ارتش شخصي و البته درافتادن با تايرل‌هاست. حالا که حتي برادر- معشوقش هم نيست تا از او محافظت کند.
جيمي لنيستر به سمت دورن رفته. جايي که به تعبير خودش "بايد خودش براي نجات پرنسس ميرسلا آنجا حضور داشته باشد" براي ثابت کردن خودش نزد سرسي. زني که در گقتگوي صميمانه‌ و دلپذيرش با بران از آرزويش براي مرگ در آغوش او مي‌گويد. و در اين راه به نظر مي‌رسد حتي دست آهنينش هم به کمکش خواهد آمد. اما دورن، سرزميني اسرارآميز با مردماني با پوششي شبيه به عربها که به تعبير بران عاشق س.ک.س و مبارزه هستند. سه دختر حرامزاده و سياه چشم ابراين مارتل و بيوه سوگوارش که موهايش را کوتاه کرده و آرايش شرقي‌اش ، شمايلي وحشي‌تر به او بخشيده شبيه‌ترين نشانه‌هاي تشبيه بران از دورني‌ها هستند. آنها آماده انتقام از لنيسترها هستند و فصل معرفي‌شان، انتظار رويارويي نفس‌گيري بين آنها و جيمي به وجود مي‌آورد.
اما جذاب‌ترين و پراحساس‌ترين سکانس اين اپيزود به شکل متناقضي ملاقات يک مرد صورت سنگي و دختري با صورتي سنگي‌ست. استنيس باراتئون که بعد از دو فصل سرانجام از سايه بيرون آمده و در جوار ديوار مي‌تواند مهرش را به دخترش نشان دهد. با نمايي فوق‌العاده از دستان استنيس که آرام بلند مي‌شود و شيرين را در آغوش مي‌گيرد. بهترين فرمانده نظامي وستروس (به تعبير بيليش) مردي که در آغوش گرفتن و مهر ورزيدن آخرين چيزي بود که از او انتظار داشتيم. او با هيجان شمشيرزني جان اسنو را تماشا مي‌کند و هنوز مشتاق آن است که او را در لشگر خود براي حمله به وينترفل ببيند. مليساندرا اين‌بار براي اغواي جان اسنو به خلوت او مي‌رود. و جان نه به دليل ترس از استنيس و نه حتي براي سوگندي که براي نگهباني ديوار خورده که براي اينکه هنوز عاشق کسي ديگر است او را از خود مي‌راند. حتا اگر مرده‌ها نياز به عشق ورزيدن نداشته باشند. او حتي سخنان ايگريت محبوبش را که انگار رمز عاشقانه‌اي بينشان بود از زبان مليساندرا مي‌شنود. "تو هيچي نمي‌دوني جان اسنو". چه چيزي را؟ مليساندرا يکبار اين شيوه اغواي اروتيکش را به قصد گرفتن خون گندري حرامزاده رابرت باراتئون انجام داده بود. آيا قدرتي در خون و تبار جان اسنو است که خودش از آن خبر ندارد؟ استنيس در پاسخ به همسرش که جان اسنو را يک حرامزاده خطاب کرده بود مي‌گويد " شايد. ولي اين روش ند استارک نبود "
و شواهدي ديگر در اين اپيزود وجود دارد که آدم ربايي و تجاوز هم شيوه ريگار تارگاريان نبوده. سر باريستان سلمي در گفتگو با دنريس تارگاريان، برادر بزرگ او را شاهزاده‌اي خوش‌سيما مي‌دانست که آواز مي‌خواند و پولش را خرج مردم مي‌کرد و بيليش در پاسخ به سانسا که ادعا کرد ريگار، عمه‌اش ليانا را دزديد و به او تجاوز کرد تنها سکوت مي‌کند. درست در کنار مجسمه ليانا استارک. جايي که در قسمت اول سريال رابرت بعد از سفري طولاني به شمال پيش از هر کاري به زيرزمين وينترفل رفت تا با معشوقه از دست رفته‌اش ديدار کند و پر پرنده‌اي را به نشان خاطره‌اي بر دستان تنديسش قرار داد. و حالا سانسا ، دختري ديگر از خاندان استارک در قرينه همان لحظه به ديدار مقبره ليانا استارک مي‌آيد که اينجا در وينترفل و در محاصره قاتلين خانواده‌اش قرار دارد. و البته که شمال هم هرگز فراموش نمي‌کند.

کاوه اسماعيلي
نظرات
ميرحسين سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 وقتي که کامنت ها تاييد ميشه اينکه کسي در کامنتي سريال رو اسپويل نکرده هم چک ميشه؟ خلاصه اينکه ما خون دل‌ها خورديم تا از گزند اسپويل خوانندگان کتاب در امان بمانيم! بخونيم با خيال راحت کامنت‌ها رو يا نه؟
1 0
پاسخ

هدي سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 مثل هميشه خوندني و شيرين. ممنون
6 2
پاسخ
کمپين طرفداري از جان اسنو سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 آفرين آقاي اسماعيلي. هدي خانم دوس داشتن. البته اينطور به نظر مياد که ايشون کلا دوس دارن :D
هدي سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 آررره...تو چرا ناراحتي اين وسط؟
کمپين طرفداري از جان اسنو سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 :)))))))))) ناراحت نيستم که. ما عقده هامونو فانتزي مي کنيم با آدماي سريال تو عقده ها تو فانتزي مي کني با نويسنده رويوي سريال :)))))) جون من جوش بيار قصار بگو باز برامون
هدي سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 اوووه اين چند روز داشتي جواب اون كامنت رو آماده مي كردي. خسته نباشي عسلم :)))))
مجتبي جهانشير چهارشنبه 16 ارديبهشت 1394 yeeeeeeeeeeessssss,,,girls fight,,,yeeees,,,go for hairs.

عليرضا سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 خوب بود مرسي
2 0
پاسخ

ژي ژي حديد سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 پدرسوخته تو اين لباس سفيد چي دلبر هم شده. :)))
5 1
پاسخ

ميا استون 18 ساله سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 مادر اژدهاياني که با ديدن بوي فرندش سر بريستن افسانه‌اي رو مرخص ميکنه.. نادون...
1 2
پاسخ
من خودمم نه پنجره سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 دمش هم گرم بوي فرند رو عشقه

ضحي سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 بسيار متن زيبايي بود . قسمت بعدي بدون شک قسمتي هيجان انگيزه ، از اونجايي که تيريون قراره با دنيريس ملاقات کنه ، عکس پخش شده اي از پشت صحنه ي فصل پنجم تو اينترنت هست که از اونجا معلوم ميشه هم تيريون و هم جورا زنده ميمونن بعد ملاقات . البته تيريون روي صندلي کنار دينريس نشسته . فکر کنم تيريون به دينريس کمک ميکنه تا با مشکلات حکمراني کنار بياد و اينطوري رابطه اين دو بهتر ميشه . آينده ي اين سريال چي ميشه ؟ ووووو
1 0
پاسخ

حسن بكس: فيوري رود سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 بر و بچكس كسي از خانم صنايع خبر داره؟
6 0
پاسخ
سينه چاک حسن چهارشنبه 16 ارديبهشت 1394 حسن دلم تنگت بود
حسن بكس: فيوري رود چهارشنبه 16 ارديبهشت 1394 فداي تو
آراز يكشنبه 20 ارديبهشت 1394 اقا چه اصراري داري خودت قربون صدقه خودت بري

آراز يكشنبه 20 ارديبهشت 1394 بهترين نوشته در بين نوشته هاي فصل جديد بود فک کنم دست آقاي نويسنده داره کم کم گرم مي شه .
1 0
پاسخ

farid جمعه 25 ارديبهشت 1394 r+l=j
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز