یادداشت نویسنده 7فاز درباره Nightcrawler/ شب‌گرد (دن گیلروی)

در پايان لوييس از بازجويي بيهوده خلاص مي‌شود. در نماهايي كه عينا تكرار سكانس پاياني "مظنونين هميشگي" است پا به خيابان مي‌گذارد. لوييس اما مثل وربال نيازي به لنگيدن ندارد و ساعتش را هم هرگز از دستش باز نكرده است. لو در رذالت از كنت وربال چند پله بالاتر است؛ كثيف‌تر و حرفه‌اي‌تر. عينك آفتابي‌اش را مي‌زند و به دنبال شكارهاي تازه مي‌رود.

7فاز: مرد بدون گذشته
لوييس بلوم مي‌تواند يكي از مخلوقات آخرالزماني جيمز كامرون در سري "نابودگر" باشد كه از ناكجايي در دل آن شب بي‌رهگذر به زمين آمده تا از همان محل فرودش، درست كنار فنس‌ها كارش را آغاز كند. مردي با چهره‌اي بي‌روح كه چشمان بي‌حالت و خالي از نگاه انساني‌اش را پشت عينك آفتابي‌اي كه حتي شب‌ها هم ميلي به برداشتنش ندارد، پنهان كرده است. به ياد بياوريد فصلي را كه در دل شب با همان عينك روي سقف ماشينش نشسته، گويي منتظر ندايي از سياره‌اي ديگر است. انگار در آرامش پيش از طوفان به‌سر مي‌برد. آرامش و سلوكي سامورايي‌وار پيش از نبردي خونين. پس وقتي نبرد آغاز مي‌شود موهايش را به سبك آن‌ها مي‌بندد تا وارد كارزار شود.
لوييس بلوم مي‌تواند برادر بزرگ‌تر و تني دخترك مرموز "زير پوست"، ديگر فيلم مهم سال باشد. برادر رند و كاربلد و شيطان‌صفتي كه حالا براي ماموريتي تازه به زمين آمده و برخلاف خواهر كوچكش بي‌گدار به آب نمي‌زند. مقهور و مجذوب ماموريتش نمي‌شود و فاصله‌اش را با قربانيان حفظ مي‌كند. آن‌قدر براي رسيدن به موفقيت عجله ندارد كه همه چيز را خراب كند. خودش را با آتش چيزي كه كشف كرده گرم مي‌كند، نمي‌سوزاند و در اين راه هستند آدم‌هاي جاه‌طلبي كه قرباني جنون پيروزي‌اش شوند. لوييس بلوم تماميت‌خواهي است كه مي‌تواند با بي‌شرمي تمام چشم در چشم نينا، در آن مكالمه‌اي كه مي‌تواند يكي از وحشتناك‌ترين گفتگوهاي تاريخ سينما باشد و مي‌توان حدس زد كه سال‌ها پيش وقتي تماشاگران "نوشته بر باد" بعد از ديالوگ* دوروتي مالون به راك هادسن دهانشان از تعجب باز ماند اصلا فكرش را هم نمي‌كردند كه روزي شنيدن چنين چيزي را بشود حتي تصور كرد؛ درخواست وقيحانه‌اش را بگويد و با خونسردي شام‌اش را تمام كند و با هر قدمي كه نينا به عقب مي‌گذارد چندين قدم جلو برود تا بالاخره تمامي قواعد مناسبات كاري بين كارفرما و كارمند را جابه‌جا كند. لوييس مرد بي‌گذشته‌اي است كه اصلا دوست و آشنا يا همسايه و قوم و خويشي ندارد. هر چيزي را كه مي‌بيند برايش آن‌قدر جذاب است كه انگار اولين باري است كه با آن مواجه مي‌شود. كسي كه چيزي جلودار موفقيت‌اش نخواهد بود. پيام‌هاي اخلاقي‌اي مانند اثر ويرانگر رسانه و حرف‌هاي مشابه را دور بريزيد. حرف‌هايي كه سعي دارند يك پيام اخلاقي از دل هر چيزي بيرون بكشند را فراموش كنيد. دنياي "شبگرد" جاي وحشتناكي است كه هرچه رذل‌تر و كثيف‌تر باشي و هر چه راحت‌تر بتواني دروغ بگويي گليمت زودتر و راحت‌تر از آب بيرون كشيده خواهد شد. به همين دليل "شبگرد" فيلم تلخي‌ست و اين تلخي وقتي دوچندان مي‌شود كه مي‌بينيم تماشاگر با موفقيت‌هاي بلوم كيف مي‌كند. شهوت پيروزي نه‌تنها در چشمان بلوم، كه از چشمان تماشگرش هم سرريز مي‌شود. مي‌ماند جواهر كوچكي كه همان‌قدر كه وام‌دار قهرمانان شبگرد دنياي اسكورسيزي است، مديون تمام چشم‌چران‌هاي تاريخ سينما هم هست به‌اضافه‌ي فيلم‌نامه‌اي كه هيچ شاخ و برگ يا شخصيت اضافه‌اي ندارد و داستانش را يك‌ضرب تا رسيدن به نقطه پايان روايت مي‌كند. در پايان لوييس از بازجويي بيهوده خلاص مي‌شود. در نماهايي كه عينا تكرار سكانس پاياني "مظنونين هميشگي" است پا به خيابان مي‌گذارد. لوييس اما مثل وربال نيازي به لنگيدن ندارد و ساعتش را هم هرگز از دستش باز نكرده است. لو در رذالت از كنت وربال چند پله بالاتر است؛ كثيف‌تر و حرفه‌اي‌تر. عينك آفتابي‌اش را مي‌زند و به دنبال شكارهاي تازه مي‌رود. چراغ‌هاي تمام چهارراه‌ها سبز است. حالا شيطان آزادانه در شهر قدم مي‌زند. شيطاني كه درست در وسط كثافت‌كاري‌هايش حواسش هست كه گلدان كوچكش به آب احتياج دارد.

*- ماريلي: من تو رو به‌ دست ميارم. چه با ازدواج، چه بدون ازدواج.

محمد ابراهيميان
نظرات
پسر نوح شنبه 16 خرداد 1394 سلام باباجان يه نمه راحتتر بنويسيد انگار که ميخواين انشا بنويسيد نمره بهتون بدن
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز