«فساد ذاتی» از كاغذ تا پرده سینما: شش تفاوت بزرگ فیلم «پل تامس اندرسون» با كتاب «توماس پینچن»

ديگر دگرگوني جالب توجهي كه اندرسون دررابطه با داستان كتاب به وجود آورده صحنه پاياني فيلم است. اين صحنه هم مثل كتاب، داك را داخل ماشينش نشان مي‌دهد كه قصد سفر به مكان‌هايي ناشناخته را دارد، اما با يك تفاوت بزرگ: در كتاب داك تنها است اما در فيلم شستا در كنار او حضور دارد. اين در نگاه اول شايد تفاوت ناچيزي به نظر برسد اما از نظر دراماتيك كاملا چيز ديگري خلق مي‌كند. اندرسون ذاتا رومانتيك به دنيا آمده

كوري ايورت/ ايندي واير: "او كوچه را بالا آمد و از در پشتي وارد شد. داك يكسال مي‌شد كه او را نديده بود. هيچ‌كس نديده بود. آن روزها هميشه صندل مي‌پوشيد، به همراه بيكيني‌اي با طرح گل و تي‌شرت رنگ و رو رفته كانتري جو. امشب لباسي يكدست پوشيده بود، موهايش كوتاه‌تر از آنچه بود كه داك از آخرين بار به ياد مي‌آورد، ظاهرش شبيه به چيزي بود كه هميشه قسم مي‌خورد هرگز به آن رو نمي‌كند." فرقي نمي‌كند كه اولين تجربه رويارويي‌تان با فساد ذاتي از طريق كتاب سرگيجه‌آور و از هم گسيخته توماس پينچن بوده باشد يا فيلم سرگيجه‌آور و از هم گسيخته پل تامس اندرسون، در هر صورت سطور بالا برايتان آشنا خواهد بود، صحنه‌اي كه كم و بيش در فيلم هم عينا به چشم مي‌آيد. آنچه پس از آن در فيلم اتفاق مي‌افتد هم مشابه كتاب است. كارآگاهي هميشه گيج و منگ از استعمال ماريجوانا به نام "داك" اسپورتلو (واكين فينيكس) و دوست‌دختر سابق‌اش شستا في هپسوورث (كاترين واترستون) كه او را از داستان يك آدم‌ربايي مطلع مي‌كند. اگر بخواهيم تنها از روي اولين صحنه فيلم يا بخش كتاب قضاوت كنيم شايد به اين نتيجه برسيم كه فيلم اندرسون يك رونويسي مستقيم از روي كتاب است، درواقع اين كارگردان و نويسنده تحسين‌شده هم شروع فيلمش را بر روي همين فرضيه بنا مي كند. برخلاف كتاب "نفت!" اپتن سينكلر كه اندرسون تنها به عنوان يك نقطه پرش براي ساخت فيلم "خون به پا خواهد شد" از آن كمك گرفته بود، اين‌بار در دومين كار اقتباسي خود سعي كرده‌ست كه بيش از پيش به منبع اصلي وفادار بماند. اندرسون خود در اين‌باره مي‌گويد: "من تنها رونوشتي از آن تهيه كردم، به شكلي كه بتوان به عنوان يك فيلمنامه به آن نگاه كرد. اين كتاب در نگاه اول شبيه به يك مانع بزرگ است اما من فرمت‌هاي اين چنيني را مي‌شناسم. با وجود بزرگي جهان داستان خلاصه نويسي آن براي من رفته رفته كار راحتي شد." سر و كله زدن با 384 صفحه كتاب و تقليل آن به فيلمي 148 دقيقه‌اي كار راحتي نيست. كتاب درگير داستان كاراكترهاي بي‌شماري‌ست: هيپي‌ها، نازي‌ها، جنگ‌طلب‌هاي سياهپوست، نوازندگان ساكسيفون سابقا معتاد به هروئين‌، زمين‌داران ثروتمند، دندان‌پزشك‌هاي معتاد به كوكائين، تين‌ايجرهاي فراري و سازماني مجهول‌الهويه به نام گلدن فنگ. اندرسون اولين فيلمسازي‌ست كه با داستان غيرسينمايي اين نويسنده گلاويز شد. واكنش  تماشاگران تا به اينجا متفاوت از هم و با پيچيدگي همراه بوده است، برخي تنها از روي سردرگمي ابرو بالا مي‌اندازند و برخي ديگر با كمال ميل با وضعيت مبهم فيلم همراه مي‌شوند.
اگر به تازگي به تماشاي اين فيلم نشسته‌ايد و هنوز كمي دچار سرگيجه‌ايد جاي هيچ نگراني نيست. از اول هم قرار بوده كه چنين احساسي داشته باشيد. در اين يادداشت قرار است بزرگترين تفاوت‌هاي بين رمان و فيلم را بررسي كنيم، به اين اميد كه برخي گره‌هاي رمز‌آلود داستان گشوده شوند. طبيعتا خطر لو رفتن داستان وجود دارد و بهترست كساني كه مي‌خواهند تجربه دست‌اولي در مواجه با كتاب يا فيلم داشته باشند اين صفحه را براي مراجعات بعدي خود نگه دارند.

1. سورتيلج به عنوان نريتور
فساد ذاتي اولين اقتباس رسمي سينمايي از كتاب‌هاي توماس پينچن است، اگرچه اين اولين بار نيست كه اندرسون كارگردان اقدام به اقتباس‌ از كتاب‌هاي اين نويسنده مي‌كند. اندرسون در چند سال گذشته براي ساخت فيلم سينمايي هر دو كتاب‌هاي سرزمين تاك (1990) و ميسون و ديكسون (1997) توماس پينچن اقدام كرده كه البته هردو پروژه بي‌نتيجه رها شدند. با اين حال پس از انتشار فساد ذاتي در سال 2009 فيلمساز بار ديگر مجذوب دنياي نويسنده مي‌شود و اين‌بار به شكل جدي تصميم مي‌گيرد كه در طول ساخت "مرشد"، كار دشوار اقتباس از اين كتاب را هم شروع كند؛ ابتدا تنها به عنوان يك تمرين نويسندگي. اندرسون جزء اقليت فيلمسازاني‌ست كه هيچ‌وقت فيلمنامه‌اش را با شخص دومي شريك نمي‌شود و در اين مورد خاص گرچه از همراهي منبع اصلي مشعوف شده اما هيچ‌گاه فيلمنامه‌اش را با نويسنده كتاب قسمت نكرده است.
"اگر نيازي به سر و كله زدن با كار پينچن وجود نداشته باشد شما هم قطعا دلتان نمي‌خواهد كار را سخت‌تر كنيد. اما من به كرات خودم را در وضعيت دشوار لزوم وفاداري و اداي احترام به كتاب او يافتم، با خودم فكر مي‌كردم كه بايد از آن محافظت كنم. از نظر من بعضي اوقات براي احترام گذاشتن به منبع اصلي بايستي كه قطعات آن را از هم سوا كرد و با از هم دريدن داستان يك فيلم از روي آن ساخت. ما كتاب‌هايي را در اقتباس سينمايي‌شان ديديم كه به دليل تقلاي زياد فيلمساز براي حفظ وابستگي به منبع اصلي فيلم‌هاي بدي از آب درآمدند و شكست خوردند، چرا كه مديوم‌ها با هم تفاوت دارند. وفادار بودن و در عين حال كشتي گرفتن با اين داستان و عدم برخورد سهل‌انگارانه با آن قطعا كار به شدت حساسي بود." اندرسون دي‌ان‌اي كتاب را دست‌نخورده باقي مي‌گذارد و سپس بادقت شروع به ساده‌سازي روند داستان و تعداد كاراكترهاي بالايش مي‌كند.
چيزي حدود 70 درصد ديالوگ‌هاي فيلم مستقيما از كتاب مي‌آيند، اندرسون اما درابتدا پيش‌نويسي بدون نريشن از كتاب تهيه مي‌كند، البته پيش از آنكه متوجه شود به كلي صداي پينچن را كه به عنوان يك داناي كل در برابر روند پيشرفت داستان عمل مي‌كند از قلم انداخته است. راه حل او: تبديل كاراكتري فرعي به نام سورتيلج به نريتوري كه بر داستان احاطه دارد و ما را در طول فيلم همراهي مي‌كند. سورتيلج (جوآنا نيوسام) درواقع همان صداي منثور پينچن در كتاب است. سورتيلج تبديل به يك گوي بازي براي داك مي‌شود، صدايي كه در ذهن او مي‌پيچد و نريتورغيرقابل اعتماد فيلم هم به حساب مي‌آيد. در دو صحنه از فيلم، او داخل ماشين در كنار داك ظاهر مي‌شود اما بلافاصله پس از كات دادن ديگر اثري از او نيست. نيوسام قبول دارد كه فيلم به عمد او را در هاله‌اي از ابهام باقي مي‌گذارد: "او فقط به نوعي دوست جادويي و غيرواقعي داك است كه لزومي ندارد واقعا ماهيت فيزيكي هم داشته باشد. قبول دارم كه پل جوري به اين كاراكتر پرداخته است كه فضا را براي اين حدس و گمان‌ها باز مي‌گذارد."

2. پايان‌بندي
با وجود اينكه فيلم اندرسون به منبع اصلي داستان تا حدود زيادي نزديك مي‌ماند اما در مواردي قابل‌توجه مسيري متفاوت در پيش مي‌گيرد، مهم‌ترين آن‌ها پايان‌بندي فيلم است كه كم و بيش تغيير شكل داده. به عنوان مثال مي‌توان به اولين باري كه داك به سمت فرودگاه حركت مي‌كند تا از شر هروئين مسروق خلاص شود اشاره كرد، پس از آن تماسي از هوپ هارلينگن (جنا مالون) دريافت مي‌كند كه از بازگشت كوي (اوون ويسلون) خبر مي‌دهد، در عوض اينكه بخواهد كوي را مستقيما به او تحويل دهد. اما برجسته‌ترين تغيير مربوط به اتفاقات پاياني فيلم است كه بين داك و دو نفر از مهم‌ترين آدم‌هاي زندگي او رخ مي‌دهد: كاراگاه مسيحي پليس لس‌انجلس، "پا گنده" (جاش برولين) و دوست‌دختر سابق داك، شستا في هپسوورث. اين شكل پايان‌بندي تنها در فيلم به چشم مي‌آيد.
در صحنه ما قبل آخر فيلم، پاگنده به آپارتمان داك مي‌آيد و پاشنه در را از جا در مي‌آورد و شروع به فرياد كشيدن بر سر داك مي‌كند، رويارويي تن به تن اين دو در يكي از فراموش‌نشدني‌ترين لحظات فيلم رقم مي‌خورد، صحنه‌اي كه به شدت مضحك و در عين حال به طرز عجيبي تكان‌دهنده است. اوج هيجان اين لحظات جايي‌ست كه پاگنده تمام ذخيره علف داك را يكجا مي‌بلعد و داك با نگاهي سراسيمه و چشماني پر از اشك شاهد اين ماجراست. اين صحنه با قاب‌بندي مشابه با آخرين صحنه ميان واكين فينيكس و فيليپ سيمور هافمن در "مرشد" و به همراه موسيقي ماليخوليايي جاني گرين‌وود به مثابه آيينه‌اي كميك براي تلافي صحنه ياد شده در "مرشد" است. كاراكتر فينيكس بار ديگر درمقابل درماندگي و ناتواني رفيق خود از هم گسيختگي خود را به نمايش مي‌گذارد تا از اين طريق احساسات واقعي خود را بيان كند و بپذيرد كه درواقع به آزادي و استقلال ديگران رشك مي‌ورزد.
ديگر لحظات به يادماندني پاگنده مستقيما از كتاب برداشت شده‌اند (فتيشي كه او در مقابل موزهاي شكلاتي دارد) اما اين صحنه تنها از دل فيلمنامه بيرون مي‌آيد. اندرسون درباره اين ضميمه مي‌گويد: "مثل اين بود كه تام و جري دست از كارهاي گذشته‌شان بردارند و از يكديگر براي رفتار نادرست شان عذرخواهي كنند. چيزي كه من درباره اين صحنه دوست دارم و درواقع چيزي كه باعث شد در نهايت اين كار را انجام دهم اين بود كه همان‌قدر كه داك درطول فيلم آدم احساساتي به نظر مي آيد اما هيچ‌كس واقعا فروپاشي و گريه او را نمي‌بيند. اما درحقيقت درلحظه‌اي نهايت اين احساساتي بودن را به چشم مي بينيم كه او دربرابر به زانو درآمدن و شكست پاگنده، بغض فروخورده خود را مي‌شكند و سراسر اشك مي‌شود. و بعد اين ديالوگ شاهكار را كه در كتاب هم وجود دارد به زبان مي‌آورد: "حالت خوبه رفيق؟" و پاگنده نمي‌پذيرد: "من رفيق تو نيستم." داك مي‌گويد: "اما قطعا مي‌تونستي از يكي كه مواظبت باشه كمك بگيري." داك پا به پاي پاگنده به اين غصه دچار مي‌شود. اين‌ها چيزهايي هستند كه در سراسر كتاب به شكل از هم گسيخته‌اي وجود داشتند و من آن‌ها را به هم پيوند زدم و در يك صحنه دخالت‌شان دادم."
در فيلمنامه فقط قرار بوده است كه پاگنده همان يك نخ علف را ببلعد اما هنگام فيلمبرداري برولين تصميم مي‌گيرد كه فراتر از اين قدم بردارد و همه سيني را داخل دهانش مي‌ريزد. برولين درباره فيلم مي گويد كه "در هركدام از صحنه‌ها انگار درجايي حضور داشتي كه ممكن بود هر اتفاقي بيفتد." فيلمساز قطعا زمان زيادي را هم در اتاق تدوين گذرانده است، جايي كه مي‌بايست بين شوخي‌هاي جاهلانه فيلم و جريان تحتاني غمگين و حزن‌آلود كتاب تعادل ايجاد مي‌كرد. شايد در اين بين چندتايي از ايده‌هاي به مراتب عجيب‌تر فيلم هم بر كف اتاق تدوين ريخته باشد.
ديگر دگرگوني جالب توجهي كه اندرسون دررابطه با داستان كتاب به وجود آورده صحنه پاپاني فيلم است. اين صحنه هم مثل كتاب، داك را داخل ماشينش نشان مي‌دهد كه قصد سفر به مكان‌هايي ناشناخته را دارد، اما با يك تفاوت بزرگ: در كتاب داك تنها است اما در فيلم شستا در كنار او حضور دارد. اين در نگاه اول شايد تفاوت ناچيزي به نظر برسد اما از نظر دراماتيك كاملا چيز ديگري خلق مي‌كند. اندرسون ذاتا رومانتيك به دنيا آمده. اين نكته شايد از نظر كساني كه تنها او را با فيلم‌هاي تاريكي مثل "خون به پا خواهد شد" يا "مرشد" مي‌شناسند غافلگير كننده باشد. اما كساني كه به سال‌هاي قديمي‌تر او نظر دارند لحظات رومانتيك بي‌پرواي او را به ياد خواهند آورد، از جمله چيزي كه بين جيم و كلوديا در پايان "مگنوليا" يا بين بري و لنا در "پانچ درانك لاو" اتفاق افتاد.
اندرسون گفته است كه رابطه بين شستا و داك يكي از چيزهايي بود كه او را جذب كتاب كرد: "اين چيزي‌ست كه هركسي قادر به درك آن است. و چيزي‌ست كه با خواندن كتاب واقعا قلب آدم را مي‌شكند، اينكه چقدر ممكن‌ست دلتنگ كسي شويد." با تماشاي دوباره فيلم به وضوح مي‌توان ديد كه فيلمساز هميشه به چشم يك داستان عاشقانه به رابطه اين دو نفر نگاه مي‌كرده و همه كارآگاه بازي‌ها تنها ويترين ماجراست.

3. كاراكترهايي كه حضور نسبتا پررنگ‌تري در كتاب دارند فرصت خودنمايي كمتري در فيلم پيدا كرده‌اند
يكي از سرگرم‌كننده‌ترين دقايق فيلم همراهي با داك در سفر اوست و همه كاراكترهاي رنگ به رنگي كه در طول مسير با آن‌ها ملاقات مي كند، بيشتر آن‌ها تنها حضوري تك يا دوصحنه‌اي دارند. اندرسون در‌اين‌باره مي‌گويد: "چندلر يا هَمت يا يكي از آن كاراكترهايي كه در جريان كارآگاه‌بازي داك حضور دارند تنها براي اين وجود دارند كه قهرمان داستان را به مرحله بعدي و دختر بعدي براي لاس زدن هدايت كنند." بنابراين چنين رويكردي كمتر درباره فيلمنامه و بيشتر درباره خلق موقعيتي براي ورود دختر بعدي و اتفاق سرگرم‌كننده بعدي‌ست. فيلم تقريبا بيست كاراكتر مختلف را وارد مسير مي‌كند، درحالي كه فرصت مواجه با بيشتر آنان تنها در يك صحنه به دست مي‌آيد. در كتاب با اين حال برخي از اين كاراكترهاي فرعي نقشي به نسبت نمايان‌تر دارند:
زماني كه داك در وگاس به سر مي‌برد (به اين موضوع هم خواهيم رسيد) كلنسي شارلاك (بلادونا) و طريق خليل (مايكل كي.ويليامز) به طور اتفاقي سر از دفتر داك درمي‌آورند. در حين بازگشت از اين سفر، داك در محل زندگي ميكي وولف‌من (اريك رابرتز) توقف مي‌كند تا با ريگز واربلينگ (اندرو سيمپسون)در حالي كه يك كلاه لبه پهن اسپانيايي بر سر دارد و يك اسلحه مگنوم 44 را در دستانش تكان مي‌دهد ملاقات كند.
از ديگر كاراكترهايي كه در كتاب حضور پررنگي دارند و كاملا از فيلم حذف شده‌اند مي‌توان به تريليام فورت‌نايت اشاره كرد؛ دختري كه براي ردگيري فردي به نام پاك به داك پول مي‌دهد. برخي از صحنه‌هاي حذف شده فيلم، در آنونس آن وجود دارند و برخي از بازيگراني كه پيش از اين نام‌شان در فهرست گروه بازيگران ديده مي‌شد حالا در نسخه اكران شده فيلم حضور ندارند (از جمله اندرس هولم در نقش يك پليس) بنابراين بعيد نيست كه اين لحظات كوتاه و كاراكترهاي جزئي بعدها در جايي ديگر ظهور كنند.

4. سفر به وگاس
اندرسون در طي مصاحبه‌اي در سال 2012، زماني كه مشغول تكميل فيلمنامه‌ فساد ذاتي بود درباره سختي‌هاي تبديل كتاب پينچن به يك فيلمنامه منسجم توضيح داد: "سخت‌ترين بخش كار تبديل يك كتاب 400 صفحه به 110 يا نهايتا 120 صفحه فيلمنامه است. هيچ خلاصه‌اي درباره اتفاقات بزرگي كه در هر صفحه كتاب مي‌افتد وجود ندارد. مثل اين‌ست كه كسي يك گوني بزرگ طلا جلوي من بگذارد و من فقط اجازه برداشتن بخشي از آن را داشته باشم. چاره چيست؟" يكي از چيزهايي كه به كلي از فيلم اندرسون حذف شده سفر داك به وگاس است. مسيري انحرافي كه با ورود تريليام فورت‌نايت و درخواست او مبني بر ردگيري خواستگارش، پاك بيورتون شكل مي‌گيرد. داك به همراه تريليام به دنبال پاك راه مي‌افتند و درنهايت پس از پيدا كردن او تريليام با خواستگار خود ازدواج مي‌كند.
اين ماجرا اگرچه در كتاب از جذابيت‌هاي غيرقابل انكاري برخوردار است اما در صورت دخول به فيلم روند پيشرفت آن را با مشكلاتي روبه‌رو مي‌كند. حضور زني ديگر كه از داك براي پيدا كردن كسي درخواست كمك مي كند مي‌توانست به مركز اصلي شكل‌گيري ماجراي فيلم كه مشخصا همان لس انجلس است صدمه بزند. بنابراين نبود اين داستان فرعي در فيلم كاملا معقول جلوه مي‌كند.

5. ناپديدشدن ميكي وولف‌من و بازگشت دوباره او
در كتاب، داك نه تنها رد ميكي را نمي‌زند كه حتي هيچ‌وقت با او صحبت هم نمي‌كند. در عوض داك زماني را كه در وگاس سپري مي‌كند با دو مامور اف‌بي‌آي به نام‌هاي فلت‌ويد (سم ياگر) و بوردرلاين (تيموتي سيمونس) رو‌به‌رو مي‌شود كه به همراه ميكي در يك كازينو ديده شده‌اند.
در فيلم اندرسون، داك/قهرمان، ميكي را در بيمارستان رواني كريسكايلودون پيدا مي‌كند تا به اين ترتيب داستان در تناسب با كليت فيلم رو به جلو حركت كند. كساني كه نسبت به واكنش نويسنده به اين انحراف در نگراني به سر مي‌برند بهترست كه خاطرجمع باشند، اگرچه اندرسون درباره اينكه در طول پروسه ساخت فيلم ارتباطي با پينچن داشته سكوت مي كند اما بازيگران فيلم تاييد كرده‌اند كه اين نويسنده چندان هم خارج از گود به سر نبرده است. فينيكس درمصاحبه با نيويورك تايمز گفته: "مي‌دانم كه آن‌ها بسيار با هم صحبت كردند. به نظر من همه چيز خارق‌العاده بود چراكه پينچن كاملا فعال به نظر مي‌آمد. به نظر مي‌رسيد كه آن‌ها زمان زيادي را به بحث پرداختند و پينچن پيشنهاداتي را مطرح كرد و درباره اينكه چطور مي‌توان سه صحنه را در يك صحنه خلاصه كرد راهكارهاي مختلفي را به پل نشان داد."

6. موسيقي
هركس كه رمان پينچن را خوانده باشد از ميل شديد او به ارجاعات مختلف به برنامه‌هاي تلويزيوني، فيلم‌ها، موسيقي و ديگر اسباب سرگرمي فرهنگ عامه باخبر است. اين ارجاعات به قدري توانسته‌اند زودگذر و پرشتاب باشند كه يك دايرةالمعارف جداگانه به آن‌ها اختصاص داده شده. نام بيش از 100 ترانه مختلف در اين كتاب ذكر شده است كه گستره‌اي وسيع از ترانه‌هاي ديك ديل و بيچ بويز و فرانك سيناترا و روي اوربيسون تا پينك‌فلويد و جفرسون ارپلين تا مايلس ديويس و آيرون باترفلاي را دربرمي‌گيرد. به شكلي كاملا غافلگيركننده از اين گنجينه مملوء از ترانه‌هاي دهه شصتي تنها يك ترانه راهش را به فيلم باز كرده است: Here Come the Ho-Dads از گروه دِ ماركتس. اين ترانه در آنونس فيلم هم شنيده مي‌شود. و در خود فيلم جايي به گوش آشنا مي‌آيد كه داك و دنيس (جوردان كريستين هرن) به عمارت بزرگ تنگه توپانگا رفته‌اند.
اندرسون از ابتدا قصد بهره‌گيري از بيشتر اين ترانه‌ها را داشته است، اما بنا به هر دليلي هيچ‌كدام از آن‌ها با فيلم جور در نيامدند. علاوه بر ترانه‌هاي قديمي مذكور، پينچن همچنين خودش براي خلق ترانه‌هاي ديگري دست به قلم شده است. ترانه‌هايي كه او از زبان گروه The Boards در كتاب‌اش نوشته است نقش مهمي را ايفا مي‌كنند.
سال گذشته اعلام شده بود كه گروه‌هاي سايكدليك پاپ-فولك-راك‌اي مثل The Blank Tapes و  Mystic Braves كمئويي در فيلم خواهند داشت و قابل تصور است كه آنان را همان گروه بريتانيايي تصور كنيم كه در توپانگا با داك رو‌به‌رو مي‌شوند. هردوي اين گروه‌ها در صحنه شام آخر به شكلي گذرا و آني ديده مي‌شوند، در هر حال جالب است كه بدانيم اندرسون از موزيسين‌هاي واقعي براي ساززدن در فيلم اش استفاده كرده است. شايد صحنه‌هايي كه گرو‌ه‌هاي موسيقي واقعي را در حال نواختن نمايش مي‌دهند در آينده در نسخه بلوري فيلم گنجانده شوند.

تماشاگران زيادي تعقيب خطوط پيچيده داستاني فيلم را كاري دشوار يافتند، چيزي كه سندي محكم بر وفاداري فيلم به كتاب و بسياري از نوآرهاي قديمي‌ست كه تمام داستان در وهله اول از آن تاثير مي گيرد. مثل بسياري از فيلم‌هاي اندرسون شايد چند نوبت تماشاي فساد ذاتي به جمع كردن افكارتان درباره فيلم كمك كند، درهر حال اين چيزي‌ست كه اندرسون ترجيح مي‌دهد: "من به قصد القاي چنين حسي اين فيلم را نساختم اما از شنيدن آن هم لذت مي‌برم، چراكه فكر مي‌كنم اين حس سردرگمي به اين معناست كه تماشاي اين فيلم احساس خوبي دارد كه شما را به بازگشت دوباره به آن ترغيب مي‌كند. در نتيجه اين يك تحسين بزرگ است. اما در عين حال عجيب‌ست... اين موضوع كه مردم از تو انتظارات مختلفي دارند هيجان‌انگيزست اما اين چيزي نيست كه از قبل انتظارش را داشتيد. تا به حال چند آلبوم خريده‌ايد كه پس از اولين مواجه با آن حس كرديد كه مزخرف ترين آلبومي‌ست كه تا به حال گوش داده‌ايد؟ اما تنها وقتي براي بار دوم يا سوم به آن گوش مي‌دهيد متوجه شاهكار بودنش مي‌شويد."

ويسنا فولادي
نظرات
ارش پنجشنبه 17 ارديبهشت 1394 7 فاز گير دادي به فساد ذاتي بابا بکش بيرون از اين فيلم
2 2
پاسخ

پرهام پنجشنبه 17 ارديبهشت 1394 عالي.برخلاف نظر آقاي ارش اينکه اينقدر به فساد ذاتي ميپردازين هيجان انگيزه.باز هم جا داره مطالب خواندني درباره فيلم کار کنين
3 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط









































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز