20 فیلم برگزیده سال 2014 به انتخاب تحریریه 7فاز: داستان پرنسس كاگویا (ایسائو تاكاهاتا)

يك افسانه‌ي عاميانه‌ي كهن ژاپني. پرنسسي كه از دل يك بامبو پا به زمين خاكي مي‌گذارد و در دستان پيرمردي بامبوشكن به طرزي جادويي رشد مي‌كند. عشقي كه او به زيستن در طبيعت بكر و لمس‌اش دارد و عشقي كه پيرمرد و پيرزن قصه و بچه‌هاي روستا به او دارند. و جدايي او از اين دنيا و تقابل زندگي شهري اسير مناسبات مضحك و پوچ و زندگي روستايي سرشار از زيبايي و در انتها تقديري تراژيك، به سبك قصه‌هاي غم‌انگيز شرقي.

7فاز:
كاوه اسماعيلي:
شاهكار ديگري از استوديو گيبلي به عنوان يكي از معدود جريان‌هاي صنعتي سينما با كيفيت بالاي هنري كه قابليت ايستادن در كنار كمپاني‌هاي آمريكايي را داراست و بدون ترك كردن ويژگي‌هاي بومي خود، توانايي گذشتن از مرزهاي جغرافيايي را دارد. و داستان پرنسس كاگويا به عنوان يكي از نمونه‌اي ترين آثارش با دعوت تماشاگر به ستايش سنت‌هاي اصيل گذشته و بدبيني به آنچه دنياي جديد عرضه داشته كه در نسبت با زندگي ژاپني تناقض معنايي پيچيده‌اي به خود مي‌گيرد. با اجرا و تعريف قصه و افسانه به معناي واقعي - ژاپني كلمه. دختري كه از ماه به زمين مي‌آيد تا در گوشه‌اي دنج از آن معناي زندگي را دريابد و حظ تماشايي از آن بچشد اما تاب بيشتر از آن را ندارد و سرخورده، دوباره به ماه باز‌مي‌گردد. اندوه و حسرت غمگنانه‌ي ايسائو تاكاهاتاي هشتاد ساله در بازنمايي جواني و بهار طبيعت در رنگ‌آميزي فيلم، سحرانگيز است. داستان پرنسس كاگويا به نوعي شاخ و برگ يافته‌ي هايكوي تكرارشونده‌ي فيلم است كه هر بار با طنين ملودي خود، ضربان دوباره‌اي به آن مي‌بخشد.

ندا ميري:
يك پيرمردِ هفتاد و هشت ساله تصميم گرفته است افسانه‌اي بومي (جهان‌شمول) را بسازد. امروز؟ نه. او از همان كودكي نيت كرده بوده روزي اين كهنه‌ترين روايتِ بشريت را تصوير كند و پيرمرد حالا آنقدري جهان‌ديده هست كه بداند مسئوليتِ آدميزاد در برابر روياهاي كودكي‌اش چقدر سنگين است. تاكاهاتا در ساده‌ترين و ميني‌ماليستي‌ترين شكلِ ممكن - تصاويري ساده، آبرنگي، نرم، سبك، شكننده و رسوخ‌كننده – روايت‌گر داستانِ دختري‌ست كه در يك بامبو متولد مي‌شود و با خودش سرريزِ بركت و زيبايي را به يك دهكده گم و گور در زمين مي‌آورد. فروتني و تواضعِ جاري در فرهنگِ ژاپني‌ها، در پلان به پلانِ آخرين انيميشن تاكاهاتا به چشم مي‌خورد. همچون فروتني و تواضعِ دختر در برابر خاك. كه پابرهنه بر آن مي‌دود و پوستش را به آب و باد و آفتاب مي‌سپارد و از آن‌ها تغذيه مي‌كند و در بازگشتِ دريافتِ اين انرژي از جهان، فروتنانه از خودش نور و زندگي مي‌تاباند: كاگويا. تاكاهاتا آنقدر هسته مركزي قصه را درست مي‌شناسد كه همه شاخ و برگ‌هاي اضافي را از نماهاي اثرش هرس كرده است و در يك نمايش بي‌ادعا داستاني درباره خشنودي عميقِ انسان در دلِ زيست/طبيعتِ بي‌ادعا روايت كرده است. با حداقلي‌ترين تاكيد روي جلوه‌هاي بصري پر رنگ و لعاب. فرمي در غريزي‌ترين شكل ممكن (شبيه كاري كه بچه‌ها با مداد رنگي و كاغذ مي‌كنند) تا غريزي‌ترين حسِ آدميزاد بر روي زمين به درستي تصوير شود: دلبستگي. و حالا وقتِ آن رسيده است كه دل‌بستن در بسترِ نامتعادل و ساختگي يك قصر كه شمايلي‌ست از هجوم تمدن مصلحت‌انديش و سياست‌باره به بدويت آدميزاد در كنار مفهومِ دلتنگي و تنهايي حاصل از فقدان، كامل شود. كمال موقري از دركِ حقيقت نابِ خواستن كه الي‌الابد در سرنوشت بشريت، با هم‌نشيني گزنده و گس از دست‌رفتن و از دست‌دادن معنا مي‌يابد. كاگويا در حالي‌كه رداي فراموشي ماه را پوشيده است برمي‌گردد و به كره‌اي رنگارنگ در فاصله‌اي بعيد نگاه مي‌كند. شايد تنها جايي از كهكشان‌ها كه در آن كودكان لالايي‌هاي عاشقانه‌شان را تا هميشه به‌ياد دارند و وقتي هيچ كار ديگري از هيچ‌كس بر نمي‌آيد به آن رجعت مي‌كنند. آن كره رنگي، زمينِ دوست‌داشتني ماست. جايي (شايد تنها جايي در جهان) كه به آدم‌هايش دل‌بستن را ياد مي‌دهد.

امين نور: جواهر ناب. يكي از بهترين انيمه‌ها و خيلي فراتر از ديگر انيمه‌ مشهوري كه امسال ساخته شد - باد مي‌وزد هايائو ميازاكي. اما هردو فيلم يادآور اين نكته هستند كه انيميشن تنها ترفندي است كه تمام ميزانسن‌هاي مولف در آن قالب گرفته است. و اين تفاوت بزرگي‌است كه هميشه هاليوودي‌ها با ژاپني‌ها دارند، براي همين تمامي فيلم‌هاي انيميشيني كه هرساله در هاليوود ساخته مي‌شود يا كمدي‌ هستند يا قصه پرياني، ژانرفرض كردن انيميشن براي امريكايي‌ها باعث محدود شدن ايده‌ها و كليشه شدن داستان‌ها شده.اما در هردوي اين انيمه‌ها مي‌توان اول گونه‌ي اصلي را - جنگ، درام، حماسي، فانتزي يا رمانس - به خوبي ديد كه چگونه توسط تكنيك انيميشن به وجود آمده و به همين خاطر است كه در اينجا نقش كارگردان عظيم‌تر جلوه مي‌‌كند. كارگردان با استادي تمام قصه شيرين كاگويا همچون نقاش و بوم روي تصوير مي‌كشد. شاهكاري در فرم كه خودش مهري‌ست بر زنده‌بودن سينما. مثل باد خنك به صورت خيس از عرق مي‌ماند.

احسان ميرحسيني: گوهري ديگر از فرهنگ غني ژاپن. ايسائو تاكاهاتاي تجربه‌گرا، در آستانه‌ي هشتاد سالگي‌اش با استفاده از ابتدايي‌ترين سبك انيميشن‌سازي و بر اساس افسانه‌اي كهن، موفق مي‌شود انساني‌ترين داستان را در ستايش زندگي روايت كند. در كنار "باد برمي‌خيزد" دومين اثر از تيم رويايي استوديو گيبلي در طي يك سال بود، دو فيلمي كه مي‌توان به عنوان وصيت‌نامه‌هاي هنري ميازاكي و تاكاهاتا به حساب آورد، هر دو آغشته به غمي نوستالژيك با بالاترين ميزان پذيرندگي در برابر زندگي.

صوفيا نصرالهي: براي ما كه در كودكي بارها «شاهزاده خانمي از ماه» را از تلويزيون ديديم داستان جديدي نيست. چيزي كه باعث مي‌شود انيميشن ايزائو تاكاهاتا جزو بهترين فيلم‌هاي سال گذشته شود، بيشتر به فرمش برمي‌گردد. بعد از فيلم لينكليتر اين دومين اثر سال است كه محتوا و فرمش انقدر در هم تنيده هستند. اينجا همه مفاهيم قصه را بخاطر ريتم آهسته، رنگ‌هاي آرام و نقاشي‌هاي ژاپني بهتر حس مي‌كنيم. مفهوم غربت، ميل به بازگشت به خانه، عشق و طبيعت كه اين آخري در ادبيات و نقاشي ژاپني هميشه پررنگ بوده است. «داستان پرنسس كاگويا» يك اثر هنري در اصيل‌ترين شمايل خودش است. قصه‌اي كه اصلا روحيه شرقي دارد. بخش زيادي از تاثيرگذاري انيميشن از موسيقي فوق‌العاده جو هيساييشي مي‌آيد. موسيقي كه هم جزيي از اين اثر هنري است و هم آن را كامل مي‌كند. موسيقي مشترك كاگويا و ساكنان زمين عنصر پيش‌برنده درام است. اين انيميشن عميق‌تر از چيزي است كه در ديدار اول به چشم مي‌آيد و حتي اگر بخواهيد مي‌تواند محل بحث درباره انتقاد از سرمايه‌داري در زندگي شهري و تقديس طبيعت باشد.

وحيد جلالي: يك افسانه‌ي عاميانه‌ي كهن ژاپني. پرنسسي كه از دل يك بامبو پا به زمين خاكي مي‌گذارد و در دستان پيرمردي بامبوشكن به طرزي جادويي رشد مي‌كند. عشقي كه او به زيستن در طبيعت بكر و لمس‌اش دارد و عشقي كه پيرمرد و پيرزن قصه و بچه‌هاي روستا به او دارند. و جدايي او از اين دنيا و تقابل زندگي شهري اسير مناسبات مضحك و پوچ و زندگي روستايي سرشار از زيبايي و در انتها تقديري تراژيك، به سبك قصه‌هاي غم‌انگيز شرقي. دنياي انيميشن داستان پرنسس كاگويا دنياي رنگ و شكوه و زيبايي و شگفتي است. دنياي شور و خاطره. دنيايي كه انسان در آن قادر به لمس‌اش نيست. روايت فروتنانه‌ي پيرمرد هفتاد و هشت ساله‌ي استوديو گيبلي و درك عميق او از زيستن شگفت‌انگيز است.

پويان عسگري: بهترين انيميشن عرضه شده در سال 2014 و يكي از بهترين عناوين هنري سال. رقباي كارتوني‌اش هيچ كدام تاثير و انسجام اين فيلم در پيگيري يك ايده مشخص را نداشتند. لگو مووي در بخش پاياني‌اش قراردادي مي‌شد و فاقد انرژي ديوانه‌وار دقايق قبلي، و بيگ هيرو سيكس هم تكرار معمولي‌اي از شاهكار باورنكردني‌ها (براد برد) بود بدون طراوت و ظرافت‌ و كنايه‌هاي سياسي آن. همزماني عرضه فيلم با آخرين اثر هايائو ميازاكي - هر دو محصول استوديو گيبلي - امكان مقايسه آن دو را فراهم آورد و خيلي‌ها حكم به برتري داستان شاهزاده كاگويا دادند. هر دو اثر فوق‌العاده هستند و از بهترين‌هاي گيبلي. با اين تفاوت كه افق ديد «باد برمي‌خيزد» وسيع‌تر است و نسبتي كه با مفهوم «تلاش براي حفظ وطن/ دختر» برقرار مي‌كند پيچيده‌تر. شبيه به كاباره (باب فاسي) يا درخت گلابي (داريوش مهرجويي). شاهكار ميازاكي از بهترين‌هاي 2013 بود و براي دومين سال متوالي بهترين انيميشن سال از استوديوي گيبلي مي‌آيد. يك جهان اندوهناك احساساتي براي آنها كه قلبشان پاره پاره است. طراحي شده براساس رنگ‌هاي كدر و بك‌گراندهاي كم‌رنگ كه قرار است نور وجود شاهزاده خانم به اين بوم محو، رنگ و جادو ببخشد. قصه‌ي در محدوديت بودن برگزيده‌ها و نياز آنها براي زندگي شبيه به آدم‌هاي عادي. شاهزاده خانم بي‌وطن در پي مامني براي آرام گرفتن و دمي آساييدن، پي مي‌برد كه بعضي چيزها را هيچ وقت نمي‌توان به دست آورد. اينگونه است كه عشاق شكست خورده با حسي از سرخوردگي تبديل به مخاطبان اصلي اين فيلم خيلي خوب مي‌شوند. خود يا معشوقه‌شان را در قالب شاهزاده خانم به جا مي‌آورند و اندوه در جانشان مي‌نشيند؛ آهي در درون و اشكي جاري بر گونه كه بيرون را مي‌آرايد. با اين يادآوري تلخ كه ديگر خبري از شاهزاده خانم نيست. او سوار بر ابر، همراه با قوم برگزيده‌اش به ماه پيوسته است.

گروه نويسندگان 7فاز
نظرات
اشکان شنبه 19 ارديبهشت 1394 ممنون، خيلي خوب بود. مخصوصا از خانوم ميري که مثل هميشه با قلمشون جادو ميکنن. فقط اينکه نمي دونم چرا آقاي نور علاقه دارن توي همه اين نظرسنجي هاي سايت، خودشون رو متفاوت جلوه بدن. انگار که مثلا بخوان سعيد عقيقي با مجيد اسلامي باشن. همونطوري که تمامي ياداشتاي آقاي عسگري شبيه امير قادري اوايل دهه هشتاده.
2 2
پاسخ
سامان نجارپور شنبه 19 ارديبهشت 1394 من يادداشتاي آقاي عسگري و خيلي دوست دارم..بهتر و مستدل تر و سينمايي تر از امير قادري که شما اسم بردي
يکي شنبه 19 ارديبهشت 1394 آخ حال ميکنم امين نور رو مخ ملت هستش..آخ حال ميکنم
دومي يكشنبه 20 ارديبهشت 1394 خانوم يا آقاي يکي من از تو خوشم مي ياد چيکار کنم؟بيا بريم با هم بيرون يه قهوه اي بزنيم خيلي جذابي پدرسوخته

مسعود شنبه 19 ارديبهشت 1394 نوشته آقاي عسگري بهترين يادداشت تو اينها بود..بااحساس و لطيف و پر از اطلاعات سينمايي..درباره فيلم ميازاکي هم خيلي خوب گفت..دمش گرم
2 3
پاسخ

پرنسس سيف شنبه 19 ارديبهشت 1394 مثلن نوشته هاي خانم ميري كم شكل استاد قادريه؟! يه خيلي از زير آستين قادري نويسنده شدن اشكان خان
4 4
پاسخ
سامان نجارپور يكشنبه 20 ارديبهشت 1394 هاهاها..بامزه بود
پرنسس سيف يكشنبه 20 ارديبهشت 1394 پس بخند تا نيشت باز شه اساسي

سامان شنبه 19 ارديبهشت 1394 به يادحال خوش اون شبي که براي اولين بار ديدمش
0 0
پاسخ

اشکان شنبه 19 ارديبهشت 1394 @سامان نجارپور شوخي جالبي بود :)
1 1
پاسخ
سامان نجارپور يكشنبه 20 ارديبهشت 1394 باب شوخي که رو شما باز کردي :)

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز