نوشته دیوید تامسون درباره A Girl Walks Home Alone at Night/ دختری در شب تنها به خانه می‌رود (آنا لیلی امیرپور)

دختري چادري همراه با تي‌شرت ملواني راه‌راه كه زير آن به تن دارد. او، با بازي شيدا وند (خدمتكار سفارت كانادا در آرگو) خون‌آشام است و جوهره تمام زنان تنهاي فيلم‌هاي تاريخ سينما از (گرتا) گاربو و لوئيس بروكس به بعد است، فم‌فتالي كه منتظر عشق يا مرگ است. در يك چشم بهم زدن مي‌تواند از قديس به اهريمن تغيير شكل دهد. گرچه اغلب يك فرشته به نظر مي‌رسد اما او قاتلي واقعي است

7فاز: دختري در شب تنها به خانه مي‌رود شايد بهترين اثر سال 2014 باشد (در كنار Locke). اما گفتن اين كافي‌ نيست كه اين فيلم از تلفيق‌هاي كاذبي چون Gone Girl و ميان ستاره‌اي يا نمونه‌هاي خوب فيلم‌هاي تئاتري همچون بازي تقليد و تئوري همه‌چيز ارجح‌تر است. اين نوع قياس‌ها تنها تعريف الكي از سينماي جريان اصلي به حساب خواهد آمد و درخشش فيلم اول آنا ليلي اميرپور را تار خواهد كرد. اينطور نيست كه به‌صورت شتاب‌زده‌اي قصد ساختن شاهكاري براي قرارگرفتن در كنار بهترين فيلم از نياكان آشكارش همچون ديويد لينچ را داشته است. نه، فيلم بايد باز هم در جايگاهي فراتر از اين قضاوت شود، جايي در كنار بينش اشخاصي چون كوكتو، ژان ويگو و لوئيس بونوئل. اين رويايي‌ است كه بر پرده نقش بسته؛ ابسورد، بي‌رمق(اما نه كند) و تسخيرشده در زيبايي اجتناب‌ناپذير. اين همان چيزي‌است كه سينما به خاطر آن اختراع شده، خلسه‌اي در مكتب سوررئال، متفاوت با زمانه خود - سفسطه‌ي به‌هدر رفته‌اي كه فيلم‌ها دارند، يا بايد داشته باشند، هرچيزي كه مربوط به واقعيت/رئاليسم مي‌شود.
فيلم به عنوان يك فيلم خون‌آشامي ايراني معرفي مي‌شود. در توصيف فيلم مي توان گفت كه نقايص آن چنان سودمند است كه مستقيما تماشاگر را به عمق فيلم هدايت مي‌كند. فيلم ساخته زني ايراني‌ است، اگرچه در انگليس به دنيا آمده و مدت مديدي در بيكرزفيلد و لس‌آنجلس زندگي كرده است. اما داستان فيلم به زبان فارسي‌ست (با زيرنويس انگليسي) و مي‌توان حدس زد كه اين تمهيد فارسي حداقل يا زيباست و يا شاعرانه‌ نمود پيدا كرده زيرا اين كارگرداني نيست كه بدون فكر كاري بكند. درباره مكاني كه فيلم در آن رخ داده، همسرم كه دركنارم نشسته بود در اواسط گفت "واقعا اين فوق‌العاده نيست كه ايران خيلي شبيه به جنوب كاليفرنياست؟"
در واقع فيلم در گوشه كنار تافت، نزديكي بيكرشافت فيلم‌برداري شده بود. دشتي كاملا وسيع با ابرهايي كه بالاسر آن را پوشانده همراه با دكل‌هاي نفت، سرچكش‌هايي براي حفاري، چاه‌هايي براي محمولات و فوران آتش و دود هنگامي كه گاز و سم در هوا معلق مي‌شود. پر از رنگ مي‌شود، اما فيلم به صورت سياه‌و‌سفيد بر پرده عريض به نمايش درآمده، كه گاهي با حركات لرزان و با رقت دوربين همراه است و شاعرانگي روياواري  نشان مي‌دهد كه در مقابل كمرويي صنعت فيلم‌سازي قابل تحسين است. فرم سياه‌وسفيد يكي از بزرگ‌ترين اختراعات سينماست، فرزند اصيل آن است و هر ساله به ما يادآور مي‌شود كه هيچ‌ ‌چيز جادوي سياه‌و سفيد را ندارد - تنها كافي‌ست به آثاري همچون رواني، گاو خشمگين، نبراسكا، ايدا نگاه بياندازيم. و حالا يك فيلم ديگر (فيلم‌برداري شده توسط ليل وينسنت) كه ديوانگي و خلاقيت سياه و سفيد را درك كرده است.
اين رويا داستاني هم دارد. قصه شهري به نام بدسيتي (شهر بد) كه مرد جواني (آرش مندي)، مانند جيمز دين يا ژرارد فيليپ ايراني با پدر معتادش زندگي مي‌كند. كاسبي بدهيبت (دامينيك راينس) تاندربرد مدل 57 پسر را در ازاي قرض پدرش با خود مي‌برد. اما جولان دادن كاسب در حال فروكشي‌ست. زيرا به زودي پس از تاريكي با دختري در خيابان ديدار مي‌كند. دختري چادري همراه با تي‌شرت ملواني راه‌راه كه زير آن به تن دارد. او، با بازي شيدا وند (خدمتكار سفارت كانادا در آرگو) خون‌آشام است و جوهره تمام زنان تنهاي فيلم‌هاي تاريخ سينما از (گرتا) گاربو و لوئيس بروكس به بعد است، فم‌فتالي كه منتظر عشق يا مرگ است. در يك چشم بهم زدن مي‌تواند از قديس به اهريمن تغيير شكل دهد. گرچه اغلب يك فرشته به نظر مي‌رسد اما او قاتلي واقعي است كه ممكن است نيش‌هاي خود را در گردن اين مرد زيبا فرو ببرد، اما اتفاقي باعث آن مي‌شود. دختر نمي‌تواند اسم خود را به او بگويد، پس به جاي اين مرد از او آخرين آهنگي كه شنيده را مي‌پرسد و او Hello لايونل ريچي را نام مي‌برد و دختر مال او مي‌شود. چيزي كه در نگاه اول فيلم‌ترسناك كمپي به نظر مي‌آيد بدل به كول‌ترين و ارزشي‌ترين قصه عشق مريض ممكن مي‌شود.
فيلم تاكيد عجيبي بر افقي و تخت بودن دارد. بنابراين تراكينگ شات‌ها و پن‌ها و بسياري از حركات دوربين بر محورهاي جانبي قرار گرفته‌اند. در سكانسي عاشقانه كه در كلوزآپ است، سر پسر داخل فريمي خالي مي‌رود و پشت دختر قرار مي‌گيرد، دختر برمي‌گردد و با او رودررو مي‌شود. فقط همين، اما يكي از بهترين صحنه‌هاي وجدآور تاريخ سينما و تنها بخشي از زيبايي اين فيلم. گربه‌اي هم هست، به اندازه پلنگي كوچولو با چشماني همچون دوربين‌هاي بزرگ.
براي كسي كه خيلي باسواد به نظر مي‌رسد، اميرپور جوان است. او در موزيك راك، ساخت فيلم‌هاي كوتاهي در خارج از UCLA و نوشتن كاميك بوك سر رشته دارد. به نظر مي‌رسد از جاهاي ديگري براي فيلم ايده گرفته - در سكانس ماشين‌سواري موسيقي‌اي كه پخش مي‌شود يادآور آثار سرجيو لئونه است - اما اين ارجاعات نيازي به آشكارشدن يا شناخته شدن ندارند. در عوض، او سينما را بيشتر در سنت روياگونه خود مي‌بيند كه بسيار شبيه به deja vu، آنقدر كه مي‌توانيم رطوبت نيش خون‌آشام‌ها را در تمامي داستان‌هاي عاشقانه كه تابه‌حال گفته شده حس كنيم. در عشق، ما از ديگري سيراب مي‌شويم.
فيلم به صورت نجيبانه‌اي ساده است (اگر دوست داريد اينطور آن را قرائت كنيد) يا به اندازه كافي عميق است كه در حين پيرشدن همينطور آن را تماشا كني (اگر چنين قصدي داريد). بهتر است از همين حالا دست به كار شويد. اين فيلم همان چيز درست و حسابي‌ست.

امين نور
نظرات
پرهام چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 يکي از بهترين فيلمهاي سال گذشته بود..نوشته جناب تامسون هم کلي نکته داشت
2 7
پاسخ

gdd چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 چي پيدا مي كنين تو اين ديويد تامسن من موندم!!
8 2
پاسخ
مسعود چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 تو که اسمت هم چيزه داداش..ميخواي راجب به تامسون حرف بزني اول بفهم يارو کيه بعد باد ول بده تو گلوت.

gdd چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 تلفيق هاي كاذب چون گان گرل و ميان ستاره اي، گرتا گاربو، ژان ويگو، بونوئل، جنوب كاليفرنيا شبيه به ايرانه (لابد شمال چين شبيه به كنگوئه) ، جيمز دين، ژرار فيليپ. نقد فيلم جز سرسام شبيه يابي ها و ارجاع هاي نامكرر و بي ربط و باربط چيز ديگري نيست. مزخرف محض
9 2
پاسخ
مسعود چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 نظرات مشعشعت رو بده بخونيم بلکه هم کشف شدي چيز جون

م. م چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 واقعا عاشق مقايسه ي غير استاندار شما شدم با لينچ و...همين ميشه كه ملت نقاشي افشين پيرهاشمي دوس دارن ديگه، بدترين فيلمي كه تا حالا ديدم، به جرات ميشه گفت سريال دست دو ترو بلاد از اين بهتره، يه اقتباس افتضاح از فيلم جديد جارموش، only lovers left alive
12 2
پاسخ

h جمعه 11 ارديبهشت 1394 ...همش...
3 0
پاسخ

shams يكشنبه 20 ارديبهشت 1394 ممنون از وب سايت و مطالب جالبي که در مورد فيلم ها ميذاريد.
1 2
پاسخ

سجاد يكشنبه 20 ارديبهشت 1394 تنها سايتي هستين که درباره اين فيلم مطلب مثبت کار کردين.بقيه جاها يا بهش نپرداختن و يا گفتن فيلمفارسي است.مثل همين نظرات بالاي اين نظر.دوستان لوياتان ببينيد و خون خودتان را کثيف نکنيد!
3 3
پاسخ

سعيد ملکشاه شنبه 30 خرداد 1394 چه مديحه سرايي شگفت آوري ... اميرپور دوست داشتنيست ولي فيلمش به جز چند لحظه ي ابتدايي درست کارگرداني شده از لحاظ تکنيک و زياده روي در ساوندترکهاي غليظ خارج از فيلم مفت نمي ارزد ... به نظرم اميرپور بيشتر دوست داشته آرشيوي از موزيکهاي خاطره انگيزي که از دوران نوجواني تا به حال جمع کرده لابه لاي حفره هاي فيلنامه ي توخالي اش بگنجاند . فيلم شديدا قصه کم دارد . سورئال هم بدون قصه سورئال نميشود رفقا . بايد چيزي بود و داشت تا دنبالش کرد . رديف کردن اين اسامي بدون دانش و فهم سينمايي بيشتر مرا به ياد منتقدان جيره و مواجب گير وطني مي اندازد که رفيق فابريک فيلمسازان ايراني هستند ...
يک بازيگر ايراني درجه يک هم اميرپور رو کرد که عاشقش شدم همان مرد جوان ته خلاف باجگير که با تکه کلام " ... نيست ؟! " ديوانه ام کرد . يک جورهايي ترکيبي جنون آور از تکنيک بازي متيو مک کاناهي در قالب يک مرد ايراني .
1 0
پاسخ

ramin جمعه 29 بهمن 1395 من آهنگي که تويه فيلم پخش ميشه ميخوام وقتي دختره با پسره ميرن تو خونه
0 0
پاسخ

... سه شنبه 10 اسفند 1395 ببخشيد اين فيلم خيلي ترسناکه؟ چون من يکم ترسوام ولي دوسدارم اين فيلمو ببينم ميشه راهنمايي کنيد!
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز