یادداشت کنت جونز در «فیلم کامنت» درباره فساد ذاتی (پل تامس اندرسون)

برخلاف آثاري چون لبافسكي بزرگ، خداحافظي طولاني يا خواب بزرگ؛ فساد ذاتي بيشتر از اينكه خط روايي درست حسابي داشته باشد طرح كلي‌اش محصول تمام آنچه در ذهن شخصيت اصلي مي‌گذرد است، كه از قضا كارآگاهي خصوصي‌ست و پيش از اين هم در كار پيدا كردن افراد گمشده بوده اما مهم‌تر از همه مردي‌ست كه فقط مي‌خواهد مطمئن شود حال دوست‌دختر سابق‌اش خوب است.

فيلم کامنت: تازه چه‌خبر، دکترجون؟

مهم‌تر از هرچيز ديگري، فساد ذاتي فيلم پل تامس اندرسون است،بدين معني که نمي‌توان آن را در دسته‌ي خاصي قرار داد يا سريع مصرفش کرد. پس درحالي که کساني با خاطراتي از اوايل دهه هفتاد حس بازگشت دوباره به تضاد ضد فرهنگي/بومي و موادزدن‌ ايگوهاي خشمگين و روزهاي شوخ و شنگ آفتابي را به ياد مي‌آورند، همچون قهرمان فيلم، حال و هواي ديگري را نيز کشف مي‌کنند.

با فساد ذاتي، اندرسون تماشاگر را به طرز قابل لمسي با رنگ‌ها و حال و هوا و فضاي رويايي امريکا در روزهاي جنگ و صلح آشنا مي‌کند. با آن ريتم خاص، هواي فيلم را استشمام مي‌کنيم و با ايما و اشاره‌هاي خاطره‌انگيز آن تکان مي‌خوريم. و همينطور که با داک اسپورتلو دائم در فکر و خيال اخت مي‌گيريم، الهامات هنگام نئشگي وي را درک مي‌کنيم که تمام ظواهر آن واهي، آسيب‌پذير و موقت هستند؛ بنابراين حقيقت پنهان‌شده که درحال رخنه‌کردن است به وجود مي‌آيد. معاون وکيل دادگستري بخش (ريس ويترسپون) علف‌باز است، ميليونر دلال معاملات ملکي (اريک رابرتز) با نازيسم درون خود همذات‌پنداري مي‌کند، نوازنده ساکسيفون سابقا معتاد (اوون ويلسون) عضو نافذ شبکه ضداطلاعاتي است، دسته گوريل‌هاي سياه با انجمن آرين به توافق مي‌رسند، دخترک(کاترين واترسون) که صاف و ساده نيست مطيع و اطاعت‌پذير مي‌شود و پليس سرخر و سرسخت (جاش برولين) به دنبال برتري است. و اين اقيانوس تا ابد به مسير خود ادامه خواهد داد. "زير سنگفرش‌ها، در ساحل" اين را دانشجويي حين مي 68 بر ديوارهاي پاريس نوشت. اين کلمات به طور کاملا درخوري در انتهاي تيتراژ پاياني فساد ذاتي نقل مي‌شود.

البته اين‌ها حاصل پينچن است - آن حس تغيير تمام نشدني، گشت‌وگذاري کميک ميان اسرار تاريخي، سياسي و فرهنگي، حس موسيقايي داشتن و خيالبافي کردن. اما اين موتيف‌هاي پينچني‌ از فيلتر پل‌تامس اندرسون رد شده؛ کسي که کاتالوگ‌هاي شيداوار مولف را تا تا جزئي‌ترين توصيفات زيبايش تصفيه کرده، و کسي‌ست که حس موسيقايي منحصر بفردي نسبت به متن دارد. فساد ذاتي را مي‌توان مجموعه‌اي بادقت نمونه‌برداري شده از تارهاي صوتي غني و پيچيده‌اي که رو به‌زوال است در نظر گرفت، که توسط رابرت السويت فيلم‌بردار، ديويد کرانک طراح صحنه و ويتريني از بازيگران دقيق که حضوري چشمگير و غافلگيرکننده آنان را فراگرفته، تزيين و ترکيب شده‌ است. سکانس به سکانس، با داک و کاراکتري ديگر يا چندين کاراکتر همراه مي‌شويم، که ظاهرا قصد پي بردن به مسئله‌اي حل نشده و پيدا کردن حسي منطقي براي آن هستند.

برخلاف آثاري چون لبافسکي بزرگ، خداحافظي طولاني يا خواب بزرگ؛ فساد ذاتي بيشتر از اينکه خط روايي درست حسابي داشته باشد طرح کلي‌اش محصول تمام آنچه در ذهن شخصيت اصلي مي‌گذرد است، که از قضا کارآگاهي خصوصي‌ست و پيش از اين هم در کار پيدا کردن افراد گمشده بوده اما مهم‌تر از همه مردي‌ست که فقط مي‌خواهد مطمئن شود حال دوست‌دختر سابق‌اش خوب است. دسيسه درون فيلم مشخص نيست؛ بلکه بيشتر يک فضاي عظيم و بدشگوني‌ست که آن را Capital خطاب مي‌کنند، که يک آن حرف‌هاي تحقيرآميز مارتين دونووان به داک نمايانگر آن است: "آدم‌هايي مثل تو همان بار اولي که اجاره‌اي پرداخت مي‌کنند تمام احترام خود را از دست مي‌دهند."

اين قدرت حسي لحظه‌به لحظه خيره‌کننده اين فيلم بامزه اما درعين حال به‌طرزي سوزناک تلخ است که در عميق‌ترين جايگاه طنين انداز مي‌شود، لانگ تيک‌هاي (برداشت‌هاي بلند) آشکاري - سکانس داک و کوي هارلينگتون در اسکله مه‌آلود سن پدرو، ملاقات خردکننده دوباره داک با شاستا - که نور، فضا و زيبايي رفتاري را جذب خود مي‌کند و همچنان که جلو مي‌رود تندي جانانه‌اي به آن افزوده مي‌شود. اين همان تنديِ بودن است - و بعد، بودنِ بيشتر. کوکتو اسمش را "مرگ هنگام عمل" گذاشته بود. به اسم ديگري هم شناخته مي‌شود: سينما.

امين نور
نظرات
پرهام جمعه 4 ارديبهشت 1394 خيلي يادداشت خوبي بود..حيف که مزه واتس آپ داک تو ترجمه از بين ميره.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط










































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز