20 فیلم برگزیده سال 2014 به انتخاب تحریریه 7فاز: The Imitation Game/ بازی تقلید (مورتن تیلدام)

انگليسي‌ترين فيلم جريان اصلي سال 2014. بهتر و تاثيرگذارتر از «تئوري همه چيز». متعلق به الگوي فيلم‌هاي زندگي‌نامه‌اي كه بريتانيايي‌ها استاد ساختش هستند. با روحيه‌اي بي‌نهايت خويشتن‌دار؛ عواطف و احساساتي كه به زبان در نمي‌آيند و سركوب مي‌شوند. همان داستان قديمي «نابغه و جمع نافهم آزاررسان». موضع فيلمنامه‌نويس در مواجهه با زندگي غيرقراردادي و ناجور آلن تورينگ محترمانه و انساني است. گويي در پي آن است، جبراني باشد بر لگد مال شدن عزت نفس تورينگ در عالم واقعي.

7فاز:
احسان ميرحسيني:
از دوست‌داشتني‌ترين فيلم‌هاي سال. بازي تقليد در نگاه نخست همچون درامي تاريخي/جنگي به نظر مي‌رسد که در آن شاهد هيچ صحنه‌ي مستقيم جنگي نيستيم. اما گراهام مور در فيلمنامه‌اش با تمرکز بر برهه‌هاي مختلف زندگي الن تورينگ، بازي تقليد را از موضوعي کلي به نام جنگ تبديل به مطالعه‌ي روانشناختيِ شخصيت اين نابغه مي‌کند و از دل اين بررسي، به يکي از بزرگترين معضلاتِ انساني قرن گذشته اشاره مي‌کند. نکته‌ي کليدي فيلم و تناقض ماجرا در اين است، که کسي موفق به تسريع پايان جنگ و نجات جان بيش از شانزده ميليون انسان مي‌شود که خود از برقراري کوچکترين روابط اجتماعي ناتوان است. مسئله‌اي که بازي تقليد را از نمونه‌هاي جنگي قهرمانانه‌ي متعارف جدا مي‌کند. محرکِ تورينگ به عنوان يکي از مهمترين قهرمانان مهجورِ جنگي نيروهاي متفقين، براي حضور در پروسه‌ي شکستن رمز انيگما، بيش از آنکه احساسات بشردوستانه و ملي‌گرايانه باشد، کششِ جنون‌آميز اين نابغه به رياضيات و بازي‌هاي فکري مي‌باشد. بازي تقليد روايتگر قهرمان نابغه‌اي است که مجبور شد با عواقب نبوغش به سهمگين‌ترين شکل ممکن مواجه شود.

امين نور: ساخته کارگردان نروژي که قبل از اين اکشني ملسي به نام Headhunters را ساخته بود. حالا در اينجا تماما طبق سنت فيلم‌هاي دسامبر، يک فيلم اسکاري ساخته، همه‌چيز فيلم هم از همين صفت اسکاري تبعيت مي‌کند. حتي بازي‌ها. جاهايي مي‌خندند، بعد کمي فکر مي‌کنند و کلنجار مي‌روند و بعد فريادزدن‌ها و رگ‌گردن تا که مي‌رسد به گريه و فغان. البته بازي بنديک کامبربچ بهتر از بازي بقيه است. خيلي خوب لحن مردي که بايد هويت جنسي‌اش را پنهان کند اجرا مي‌کند. اما سر و ته فيلم شايد همين بازي خوب او باشد و نه چيز ديگري.

کاوه اسماعيلي: بازي تقليد درباره ماهيت پيچيده نبوغ و ابعاد خردکننده و ويرانگر اما ارضاکننده صاحب آن نيست يا شايد از رسيدن به چنين دستاوردي عاجز است اما از سويي ديگر در مقياسي کوچکتر ژانر ذاتاً کسالت‌آور زندگينامه‌اي را به شکلي جذاب و تازه‌اي عرضه مي‌دارد. فرمول روايي آن با ايده روايت همزمان سه مقطع از زندگي آلن تورينگ در کشف رزباد نابغه جواب مي‌دهد و تنش فيلمنامه و گره‌گشايي‌هاي به موقعش را سرگرم‌کننده ولي نه چندان غافلگيرکننده مي‌سازد و البته به مدد کامبربچ احساسات پنهاني خويش را هم به رخ مي‌کشد.

ندا ميري:
بازي تقليد فيلمي درباره جنگ است. بي‌آن که آن‎چنان اثري از توپ و تفنگ باشد و انفجارهاي مهيب. در تمام جنگ‌ها در نهايت برآيند و نتيجه است که اهميت دارد و براي حصولِ چيزي که در درازمدت، علي‌رغمِ همه آسيب‌هاي خورده به شهرها و آدم‌ها، برد محسوب شود به نوابغ نياز است و زيرکاني که آن‌ها را درک ‌کنند و به آن‌ها ميدان ‌دهند. فيلمِ باپرستيژ و محترم مورگن تيلدام داستانِ يکي از اين سوپر باهوش‌هايي‌ست که کد انيگماي نازي‌ها را مي‌شکند. کامبربچ يک جايي همان اولِ کار مي‌پرسد: اگر فقط يک ماشين و نه يک انسان بتواند حريف ماشيني ديگر شود چه؟ او در يکي از بهترين نقش‌آفريني‌هايش، بي‌شباهت به انساني نيست که خود هم تا حدودي ماشين به نظر مي‌رسد و همچنان‌که در نماهايي اندک، انسانيتِ مهارشده و نابش را بروز مي‌دهد اما به خوبي از پسِ غليان احساسش در برابر هدف بر مي‌آيد. هوشِ بالقوه چشم‌هاي او در بسترِ سفيدي بيش از حد صورتش خودنمايي خوبي دارد و جديتِ بريتانيايي‌اش به درستي در راستاي عدمِ شوخ‌طبعي کاراکتر قرار گرفته است. جرقه در ذهنِ آلن تورينگ درست خورده است و حالا کافي‌ست با همه کساني که او را باور ندارند بجنگد تا کلامش را ثابت کند. مي‌بينيد؟ بازي تقليد فيلمي درباره جنگ است. جنگي در تمام ميادين و تلخي اثر وقتي آشکار مي‌شود که در انتهاي فيلم با نابغه‌ سقوط کرده مواجه مي‌شويم که حالا حتي نمي‌تواند يک سودوکوي ساده را حل کند و چه چيزي گزنده‌تر از يادآوري اينکه حتي ابرمرداني هم که از پيچيده‌ترين رمزهاي تاريخ گذشته‌اند، ممکن است در برابر سطحي‌ترين باورهاي جامعه‌ کج‌فهم، بازي را از کف بدهند.

احسان سالم: روايتِ نابغه‌ي گمنام قرن بيستم (گمنام نسبت به تأثير هنگفتش بر صدر تا ذيلِ دنياي بعد از خودش) مثل خيلي از فيلم‌هاي از اين دست، حاويِ بزنگاه‌هاي اخلاقي‌ست. درگيريِ الن تورينگ با همکارانش در بلچلي پارک بر سر مخفي نگه داشتن موفقيت‌شان بي‌شباهت به درگيريِ مارک زاکربرگ و شان پارکر با ادوارد سَورين بر سر روش‌هاي پول درآوردن از فيسبوک در فيلم شبکه‌ي اجتماعي نيست. از ديد تورينگ، اينکه هيو الکساندر و سايرين مي‌خواهند آن همه تلاش براي شکستنِ راز انيگما را فداي نجات يک کشتي کنند مثل پايان دادنِ مهماني در ساعت 11 شب است. براي تورينگ، مهماني تازه شروع شده بود و مي‌خواست تا جا داشت کيسه‌اش را پر کند. منتها از بختِ بد، آينده‌اي به روشنيِ جوان هارواردي در انتظارش نبود. بازي تقليد جذاب است چون جهاني را رو در روي قهرمانش قرار مي‌دهد. قهرمان باهوشي که کامبربچ خيلي خوب از پسش برآمده. بازي در نقش نابغه کار هر کسي نيست و انگار صنعت سرگرميِ دنيا خوب کسي را براي به تصوير کشيدن نوابغ پيدا کرده است.

صوفيا نصرالهي: در کنار «بردمن»، فيلم مورتن تيلدام واجد شرايط بود تا لقب بهترين فيلم سال را از اسکار يا عشق سينماها بگيرد. فيلمي که از درامش گرفته تا کارگرداني و بازيگران و تدوين همه چيز در بالاترين و کامل‌ترين سطح خودش قرار داد. تيلدام با هوشمندي تمايلات جنسي آلن تورينگ را در تمام مدت فيلم در پس‌زمينه نگه مي‌دارد و ريتم فيلم را با تلاش براي شکستن کد آلماني‌ها جلو مي‌برد و مشکلاتي که تورينگ براي مديريت گره و جلب نظر اعضاي آن دارد. بازي بنديکت کامبربچ در نقش نابغه‌اي که بخاطر تمايلات جنسي‌اش نمي‌تواند با خيال راحت در جامعه ارتباط برقرار کند و به نقاط ضعف و قدرت خودش کاملا آگاهي دارد، حيرت‌انگيز و درجه يک است. در کنار بازي کامبربچ نقطه قوت فيلم شيوه روايت تيلدام براي اين قصه است. روايتي که اخلاقي، سياسي، تاريخي و البته تراژيک است.

وحيد جلالي: يک تريلر جاسوسي و همزمان درامي زندگي‌نامه‌اي درباره زندگي تراژيک يک رياضي‌دان نابغه. بازي تقليد فيلمي است که هر چيزي در آن سر جاي خود قرار دارد. فيلمنامه‌اي دقيق و حساب شده، کارگرداني‌ که ريتم را خوب مي‌شناسد و بازي‌هاي درخشان (بخصوص بنديکت کامبريچ). الن تورينگ مثل همه‌ي نوابغ به دليل خاص بودن و فهميده نشدن‌شان محکوم به تنهايي است. طنز تلخ زندگي او اينجاست که مردمي که بايد براي هميشه قدردان او باشند محکوم‌اش مي کنند. موفقيت‌هاي او به خاطر امنيت ملي نبايد فاش شود ولي در مورد خصوصي‌ترين مسائل زندگي او دادگاه تشکيل مي‌دهند. تنهايي و ماشين‌اش که يادآور کريستوفر، تنها دوستي که او را فهميد، در سال‌هاي آخر عمرش که حکم اخته شدن‌اش را داده‌اند از لحظات به يادماندني و تاثيرگذار فيلم هستند.

زرتشت کاشفيان: بازي تقليد قرار بوده فيلمي باشد که از يک طرف به مصائب و مشکلات آلن تورينگ براي ساخت و دستيابي به اولين نمونه‌هاي يک ماشين هوشمند بپردازد و از دستاوردهايش در جنگ جهاني دوم تقدير کند (اين چيزي بوده که خود مورتن تيلدام، کارگردان فيلم در مصاحبه‌اي درباره فيلمش گفته!) و از طرف ديگر مشکلات و روابط اجتماعي تورينگ را به نمايش بگذارد و به کلي جامع برسد که به قهرمان فيلم جان ببخشد و سرنوشت تلخش را ملموس کند. ولي عملا به دليل نداشتن شخصيت‌هاي جذاب و خوب پرداخت شده فرعي و گرفتن هيجان از جريانات کشف رمز آلماني ها، از هر دو باز مي‌ماند و تنها حسي که با پايان فيلم در منِ بيننده برمي‌انگيزد بي‌تفاوتي محض است.

پويان عسگري: انگليسي‌ترين فيلم جريان اصلي سال 2014. بهتر و تاثيرگذارتر از «تئوري همه چيز». متعلق به الگوي فيلم‌هاي زندگي‌نامه‌اي که بريتانيايي‌ها استاد ساختش هستند. با روحيه‌اي بي‌نهايت خويشتن‌دار؛ عواطف و احساساتي که به زبان در نمي‌آيند و سرکوب مي‌شوند. همان داستان قديمي «نابغه و جمع نافهم آزاررسان». موضع فيلمنامه‌نويس در مواجهه با زندگي غيرقراردادي و ناجور آلن تورينگ محترمانه و انساني است. گويي در پي آن است، جبراني باشد بر لگد مال شدن عزت نفس تورينگ در عالم واقعي. اين بهترين بازي سينمايي بنديکت کامبربچ کاريزماتيک است و بعد از مدت‌ها کيرا نايتلي قالب مالوف «دختر مهربان، همراه و حامي»‌اش را ارتقا داده. اين‌بار با رنگ موهاي روشن‌ترش قرار است مامن و تکيه گاه مرد نابغه جريحه‌دار باشد و در يکي از بهترين صحنه‌هاي رمانتيک سال به او تشر بزند و با هم بخندند و گريه کنند. جايي که تورينگ مايوس از وضعيت احساسي‌اي که در آن قرار گرفته، سعي دارد با ناراحت کردن دختر او را از خود فراري دهد. اما دختر عاقل‌تر از اين حرف‌ها است. پس مي‌ماند و به نابغه و گروهش کمک مي‌کند تا دمار از روزگار آلمان‌ها درآورند.

گروه نويسندگان 7فاز
نظرات
مردك چهارشنبه 2 ارديبهشت 1394 نگاه حق به جانب و از بالاي امين نور به فيلمها خنده دار و كاملا بيربطه.
5 4
پاسخ

مردك چهارشنبه 2 ارديبهشت 1394 در ضمن هدهانترز تريلره نه اكشن! بزرگوار. فرقشون؟ فيلمو اگه ديده باشي خودت مي فهمي
2 1
پاسخ

فرامرز چهارشنبه 2 ارديبهشت 1394 امين نور بدجوري رو اعصابه. کاش ميشد يه جوري بلک ليستش کرد.
3 1
پاسخ

محمود قاسمي چهارشنبه 2 ارديبهشت 1394 يکي از بهترينهاي سال بود.چه خوب که تو انتخاباتون گذاشتينش.فيلمنامه ش عالي يه
0 0
پاسخ

پگاه چهارشنبه 2 ارديبهشت 1394 امين نور دل ملت رو بايد بدست بياري .انقدر فحش نده به فيلمها . البته تو منتقدي .کارت فحش دادن هستش :)
2 0
پاسخ

کانون هواداران امين نور پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 راضيم ازت پسر..فقط يکم کمتر برين به فيلم‌ها...
6 2
پاسخ

کانون هواداران امين نور پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 اين همه نقد مثبت نوشتن بقيه، خب شايد يکي خوشش نيومده باشه!
زوريه مگه؟
4 1
پاسخ

ساندنس کيد دوشنبه 14 ارديبهشت 1394 همينجور که امين نور حق داره به فيلمها فحش بده ملت هم حق دارن به نوشته هاي اقاي نور فحش بدن . حله ؟
2 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط












































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز