20 فیلم برگزیده سال 2014 به انتخاب تحریریه 7فاز: The Fault in Our Stars/ بخت پریشان ما (جاش بون)

فيلم نوجوانانه‌اي كه با گذر از سرطان و مرگ تبديل به يكي از بهترين عاشقانه‌هاي اين سال‌ها در ستايش زندگي مي‌شود. فيلمي سرشار از لحظات تلخ و شيرين درست مثل زندگي. به همين دليل است كه علي‌رغم پايان تراژيكش، احساسي خوب را براي تماشاگرش به جاي مي‌گذارد. با يك بازي درخشان از شيلين وودلي در نقشِ هيزل گريس به يادماندني.

7فاز:
احسان سالم: بختِ‌ پريشان ما امتيازش را از حضور گرم شيلين وودلي (در نقش هيزل گريس) و انسل الگورت (در نقش آگوستوس واترز) و در کنارشان گريزش از تن دادن به سناريوهاي مرسوم چنين فيلم‌هايي مي‌گيرد. فيلم صدايش را بلند نمي‌کند و ادعاي گزاف ندارد و مي‌تواند از پس چيزي که ادعايش را کرده بربيايد و لااقل پيش خودش سربلند است. يک قصه‌ي عاشقانه‌ي پرآب‌چشم که با داشتن پتانسيلِ نق و نوق، اسير دامِ ناله نشده، مي‌رقصد، مي‌خندد و وقتش را به پاي فلاکت‌زدگي عاشق و معشوقش تلف نمي‌کند. همين هم خوب است، دوست داشتن فيلم خوش بر و رو و با سليقه‌اي که آدم‌هايش چنين اسم‌هاي زيبايي دارند (هِيزل گريس...) خيلي راحت و گواراست. بختِ پريشانِ ما... چه اسمي!

احسان ميرحسيني: فيلم نوجوانانه‌اي که با گذر از سرطان و مرگ تبديل به يکي از بهترين عاشقانه‌هاي اين سال‌ها در ستايش زندگي مي‌شود. فيلمي سرشار از لحظات تلخ و شيرين درست مثل زندگي. به همين دليل است که علي‌رغم پايان تراژيکش، احساسي خوب را براي تماشاگرش به جاي مي‌گذارد. با يک بازي درخشان از شيلين وودلي در نقشِ هيزل گريس به يادماندني.

ندا ميري: بخت پريشان ما، همان‎قدري که در نمايشِ سياه‎بختي سنگ تمام مي‌گذارد، در ستايش نجات‌دهندگيِ عشق و پناهگاهيِ هم‎آغوشي نيز دست و دلباز است و اينگونه است که در کيفيتي مثال‌زدني به تواماني پيچيده حزن وحظ دست مي‌يابد. هيزل گريس لنکستر (شيلين وودلي) و آگوستوس واترز (انسل الگورت) که اصلي‌ترين اشتراک‌شان در مجالِ بي‌رحمانه کوتاه است، در بستر يک ارتباط اميدوار، روشن و جنگجو تصويري تماشايي از شور و شکوهِ عشقِ نوجواني ترتيب مي‌دهند که نتيجه‌اش چيزي نيست مگر بلوغي زودهنگام در گستره بي‌مرزي  از درکِ حقيقت. جاش بون در بختِ پريشانِ ما به موازات اينکه در مسير مرگ ناگزير قهرمان‌هايش قدم بر مي‌دارد، آن‌ها را ذره ذره با زندگي و يکديگر آلوده نيز مي‌کند، تا در نقطه اوج، قلب انباشته از هيزم‌هاي کوچکِ آماده افروختنِ بيننده‌اش را با اشکِ هيزل منفجر کند. اما همچنان‌که کيفيتِ سوگواريِ هيزل از نوحه‌خواني و ضجه دور است، اثر نيز به ورطه سانتي‌مانتاليسمِ پس‌زننده و رقيق سقوط نمي‌کند. فيلم، هيزل و ما همگي باهم در نقطه آرام گرفتنِ انسان به پذيرشِ حقيقتِ مهيبِ از دست دادن، ايستاده‌ايم. نقطه‌اي که شايستگي ده از ده بودن را از همين باور صريح و پخته و درست آدميزاد از فقدان مي‌گيرد.

امين نور: خسته‌کننده و تکراري. شروع خوبي دارد اما در کل داستان هزاربار گفته‌شده‌اي است که اينبار بدون ذره‌اي تغيير دوباره گفته شده. از سري ملودرام‌هاي عاشقانه‌اي که هر مليت و قوم که سينما دارند يکي ساخته‌اند. حضور کوتاه ويليام دافو  از لحظات خوب فيلم بود.

صوفيا نصرالهي: فيلم دوست‌داشتني و عامه‌پسندي درباره زندگي و مرگ که باعث مي‌شود نسخه کلاسيک اينجور فيلم‌ها يعني «قصه عشق» پيش داستان جان گرين و سرنوشت هيزل و آگوستوس حالا ديگر رنگ‌پريده بنظر برسد. جاش بون پيش از اين فقط يک فيلم ساخته به نام «گرفتار در عشق» که آن هم فيلم دلپسندي بود. مشخصه بارز اين دو فيلم جسارت کارگردان در نمايش احساسات انساني است چه وقتي پاي عشق در ميان باشد و چه مرگ. بون بهترين تصوير را از يک داستان محبوب پرفروش ارائه داده و حالا که دارم اصل کتاب را مي‌خوانم مي‌بينم که خيلي هم به قصه اصلي وفادار بوده است. در نشان دادن احساسات غمگينانه و سوگواري عميق کاراکترها محافظه‌کاري نشان نمي‌دهد. مرگ را در بسته‌بندي خوشگل و با ظاهر فريبنده به تصوير نمي‌کشد. و در عين حال به طرز عجيبي شوخ‌طبعي گزنده‌اي دارد. اصلا همين شوخ‌طبعي روايت بيشتر اشک‌تان را درمي‌آورد. از صداي هق‌هق‌تان آخر فيلم خجالت نکشيد. بخاطر هنر جاش بون، جان گرين و شايلين وودلي، ستاره جديدي است که بنظرم آينده درخشاني خواهد داشت. اين فيلمي است که از داستان به ظاهر ساده مردم‌پسندش تا تدوين، موسيقي و کارگرداني و بازيگران همه درجه يک هستند. و اينکه اتفاقا فيلم عميقي درباره رنج و مرگ است. فقط کافيست بيشتر به آن ديالوگ حيرت‌انگيز نقطه دردناک ده از ده فکر کنيد.

وحيد جلالي: يک داستان عاشقانه به سبک سينماي هاليوود. پُر از سوز و گداز و زيادي احساساتي. هيزل و آگوستوس که هر دو از سرطان رنج مي‌برند لحظات آخر عمرشان را کنار هم سپري مي‌کنند و از ترس‌هاشان براي هم مي‌گويند. ترس از نبودن و چگونگي زندگي عزيزان پس از خود و ترس از فراموشي. با وجود اينکه روي کاغذ با موضوع تلخي مواجه هستيم اما فيلم اينگونه نيست. لايه‌اي شيک روي تمام فيلم کشيده شده که تماشاگر زياد احساس ناراحتي نکند. فکر کنيد همين فيلم را مثلاً فيلمساز تلخ انديشي چون هانکه مي‌ساخت! برگ برنده‌ي فيلم قطعاً شيلين وودلي است که شخصيت معمولي هيزل را جان بخشيده.

زرتشت کاشفيان: بخت پريشان ما لحظاتي دارد که آدم را اميدوار مي‌کند شايد دليل اين همه سانتيمانتاليسم آبکي اين باشد که قرار است دو تين‌ايج آمريکايي يک‌دفعه با بي‌رحمي‌هاي زندگي روبرو شوند و کاري هم از دستشان بر نيايد، زندگي‌شان يک‌دفعه وسط جمله تمام شود و اين فانتزي کودکانه و زيادي تر و تميز جايش را به چرک و آزار واقعيت بدهد، فيلم هم تا حدودي سعي داشته اين کار را بکند ولي حتي صحنه‌هاي دردناک و تلخ فيلم هم بيش از اندازه احساساتي و مستقيم هستند. تنها نکته‌اي که از بين لايه‌هاي ضخيم لوس بازي‌هاي بخت پريشان ما راهش را به بيرون باز مي‌کند شيلين وودلي است که بعد از تجربه‌هاي موفق چند سال اخيرش باز هم خوب ظاهر شده و کم کم خودش را به عنوان ستاره‌اي مطرح معرفي مي‌کند.

کاوه اسماعيلي: دست محبوبتان را بگيريد و با هم به تماشاي اين عاشقانه‌ي سانتي‌مانتال و کليشه‌اي و تين ايجر‌پسند و قراردادي و آبکي و اشک‌انگيز بنشينيد. 44 سال بعد از لاو استوري اگر همه چيز سر جايش قرار بگيرد هنوز مي‌تواند قلب مخاطبش را تسخير و گاردش را باز کند و وجدان سخت‌گيرش را خاموش کند. پس نق زدن درباره ايده سطحيِ صفحات پاياني کتاب و نويسنده عبوسش و همه جزئيات شير‌فهم‌کننده راجع به آن بيهوده است. اين فيلمي‌ست که کُد رمانتيک بين دو عاشق رنجور فيلم تکراري‌ترين کلمه زبان انگليسي ست : اوکي. تکليف‌مان با محزون‌ترين و غم‌انگيز‌ترين و در عين حال پرانرژي‌ترين و اميدبخش‌ترين فيلم سال روشن است. مي‌ماند يکي از مهمترين دستاوردهاي سال 2014 سينما؛ سرکار خانوم شيلين وودلي.

پويان عسگري: بخت پريشان ما در بين اين همه فيلم پر زرق و برق هاليوودي بي‌مصرف - از کمدي‌هاي گستاخانه تا بلاک باسترهاي غول آسا - که با سرعت ديوانه‌وار پيش مي‌روند و همه چيز (حس و حساسيت تماشاگر) را بلعيده و تفاله‌اش را به بيرون پرتاب مي‌کنند، يک اتفاق است. نه تنها خبري از آپولو هوا کردن نيست، که فيلم به مکث و تامل و لحظات بي‌شماري درنگ، مجال بروز مي‌دهد. فيلم از نيمه به بعد، جايي که جاي بيمار و تيمارگر با هم عوض مي‌شود، مکانيزمش را آشکار مي‌سازد و از يک فيلم قراردادي عاشقانه اين مدلي فراتر مي‌رود. "بخت پريشان ما" قصه عشق اي (آرتور هيلر) است که چهل سال بعد ساخته شده باشد؛ با اين تفاوت که اينجا بخت پريشان از همان ابتدا شخصيت‌ها را يقه کرده و مرگ در دو قدمي است.

گروه نويسندگان 7فاز
نظرات
كاظم پنجشنبه 27 فروردين 1394 استاد نور غوره نشده مونده مويز بشي.
3 2
پاسخ

سايه پنجشنبه 27 فروردين 1394 همه نوشته هاي 20 فيلمي که تاحالا کار کردين خواندني و پرنکته بوده..انتخاب ها هم عالي..بخصوص اين بخت پريشان ما که حسابي اشک من رو درآورد و به هر کي گفتم خيلي فيلم خوبيه زد تو ذوقم و گفت انتلکتوئلي نيست!
2 2
پاسخ
سمانه پنجشنبه 27 فروردين 1394 اون هركي خيلي غلط كرد

صابر پنجشنبه 27 فروردين 1394 درود خداوند بر دختر زيبارو و تواناي بازيگر،خانوم شيلين وودلي که قلبمان به عشق او مي تپد
4 1
پاسخ

توحيد جمعه 28 فروردين 1394 گيلتي پلژر امسال من بود
1 1
پاسخ

محمد پنجشنبه 10 ارديبهشت 1394 رُک بگم : فيلم چِرتيه...
0 3
پاسخ
جواد دوشنبه 27 مهر 1394 تو اصلا فيلم مي فهمي چيه ؟! خواستي يه نظري داده باشي باشه فهميدم تو هم وجود داري اپسيلون.
امين يكشنبه 11 مهر 1395 شما با گفتن فيلم چرتيه ثابت کردين که هيج احساسي به عشق عاشقي ندارين

امين يكشنبه 11 مهر 1395 اين فيلم بهترين فيلمي بود که در بخش عاشقانه هاي ديدم ففط با ديدن فيلم بخت پريشان اشکم در اومد وا فيلم عالي هست اگه فيلمو 1000 بار هم بس نيس برام واقعا فيلم قشنگيه??????
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز