پیش‌بینی سریال عامه‌پسند براساس تئوری‌های مارکسیستی/ تحلیل اقتصادی نویسنده گاردین درباره «بازی تاج و تخت»

بايد منتظر باشيم جايي در فصل پنج يا شش، سقوط لنيسترها آغاز شود. همان‌طور كه سيستم فئوداليته سقوط كرد. مگر اينكه آنها سرزمين‌هاي ناشناخته‌اي پر از طلا و مردمي كه بشود آنها را به راحتي كشت، كشف كنند و بتوانند قلمرويشان را گسترش دهند. يعني همان اتفاقي كه براي سلطنت اسپانيا در زمان بحران جهاني فئوداليسم رخ داد.

7فاز: طلاي خاندان لنيستر، تمام شده است. به بانک‌ها مقروضند و طلبکاران‌ پول‌شان را مي‌خواهند. اين وضعيتي است که در سرزمين وستروس سريال «بازي تاج و تخت» برقرار است. تحليل‌گر اقتصادي گاردين پيش‌بيني مي‌کند که در چنين وضعيتي انقلاب ناگزير است يا نه.

وقتي تالکين سه‌گانه «ارباب حلقه‌ها» و «هابيت» را نوشت، تاريخ‌نگاران و اديبان گرد هم آمدند تا جهان تازه‌ او و نژادهايش را تحليل کنند. در مورد سريال «بازي تاج و تخت» که اقتباسي از کتاب‌هاي «نغمه آتش و يخ» جورج.آر.آر.مارتين است اين اتفاق در سطح ديگري رخ داده است. محبوبيت اين سريال در سرتاسر جهان، جامعه‌شناسان و حتي تحليل‌گران سياسي را وادار کرده درباره جهان مارتين تفکر کنند. فصل جديد اين سريال هفته آينده شروع مي‌شود و پل ميسون، تحليل‌گر اقتصادي چپ‌گرا در گاردين در مقاله‌اي که خلاصه‌اي از آن را مي‌خوانيد، درباره «بازي تاج و تخت» براساس فرمول‌هاي اقتصادي نوشته است:
اشراف‌زادگان و طبقه نخبه جامعه به مشکل برخورده‌اند. منابع ثروت‌شان رو به کاهش است. تمدن‌شان توسط متعصبان ديوانه مورد هجوم قرار گرفته در حالي که درون جامعه توده‌هاي جمعيت آماده انقلاب هستند. نه اشتباه نکنيد درباره اتحاديه اروپا حرف نمي‌زنيم. اينجا وستروس است. لوکيشن اصلي که ماجراهاي سريال «بازي تاج و تخت» در آن اتفاق مي‌افتد.
اين جي.آر.آر.تالکين بود که نظر همه را در طول 60 سال گذشته به اين نوع ادبيات جلب کرد و به نوعي پدر ادبيات فانتزي به شمار مي‌رود. جهان ثانويه‌اي که طراح و مخاطبش هر دو مي‌توانند به آن وارد شوند.
اما مي‌شود در اين رابطه صحبت کرد که چرا بيشتر اين جهان‌هاي ثانويه شبيه جوامع فئوداليست در معرض بحران هستند؟از تالکين و سي.اس لوييس بگيريد تا امروز و سريال «بازي تاج و تخت»، تمام جهان‌هاي فانتزي موفق نه تنها به تجملات و نمادهاي فئوداليته اشاره دارند، مثل پادشاهان، شکنجه و محاکمه به وسيله مبارزه تن به تن، که به بحران‌هاي واقعي فئوداليسم هم مي‌پردازند.
در ادبيات فانتزي مدرن، هميشه با بحران سيستم مواجه هستيم: چه از لحاظ اقتصادي و چه از لحاظ بروز قدرت که جادو هم از آن ناشي مي‌شود. در ادبيات فانتزي براي اين مرحله از بحران از واژه «زوال» استفاده مي‌کنند. وستروس براي پنج فصل درگير جنگ بود و حالا از جهان يخ‌زده شمال منتظر حمله نيروهاي ماورايي هستيم و در آن سوي درياها هم انقلاب برده‌ها در حال رخ دادن است.
به جز اين‌ها سايه نابودي بر سر اقتصاد وستروس هم ديده مي‌شود. خانواده لنيستر که حکمروايان وسترس هستند ثروت‌شان را از معادن طلا به دست مي‌آورند. ارز رايج وستروس از سه فلز، طلا و نقره و مس است. مشکل اينجاست که در فصل چهارم بزرگ خاندان لنيستر، تايوين يک بمب منفجر کرد:  معادن طلا براي سه سال استخراج نخواهند داشت. از طرف ديگر لنيسترها مبلغ زيادي به بانک آهنين مقروضند. تايوين مي‌گفت: «همه ما زير سايه اين قرض هستيم. شما نمي‌توانيد از دست آنها فرار کنيد. نمي‌توانيد برايشان عذر و بهانه بياوريد. اگر شما به آنها مقروضيد و نمي‌خواهيد خرد شويد بايد قرض‌تان را پرداخت کنيد.» اگر بنظرتان اين داستان شبيه ماجراي يونان و بانک مرکزي اروپاست، به اين دليل است که بن بست فعلي آنها منجر تغيير قدرت شد. که امري ضروري در پايان فئوداليسم است.
قرض‌ها تحت سلطه يک حکومت فاسد روي هم جمع مي‌شوند، منابع ثروت از بين مي‌روند و در آخر کار هم سيستم نابود مي‌شود.
اگر از تاريخ ماترياليسم براي تحليل وقايع وستروس استفاده کنيد، وقايع فصل پنج و ششم قابل پيش‌بيني مي‌شود: چيزي که در مورد فئوداليسم اتفاق مي‌افتد. وقتي پادشاهان خودشان را در مقابل سيستم بانکداري ضعيف مي‌بينند و در گام اول تلاش مي‌کنند با قدرت صرف مشکلات‌شان را حل کنند. در زندگي واقعي ادوارد سوم بانکداران ايتاليايي‌اش را در برج لندن زنداني کرد تا زماني که آنها از بدهي او چشم‌پوشي کردند.
اما به تدريج قدرت تجارت، قدرت پادشاهان را در هم مي‌کوبد. فئوداليسم راهش را به سرمايه‌داري مي‌دهد که ستون‌هايش تجار و بانکداران، چپاول مستعمره‌ها و تجارت بردگان است.
اما براي اين اتفاقات نياز به قانون است و اينکه قدرت پادشاهان محدود به حوزه قانون اساسي شود. اين اتفاق‌ها در وستروس نمي‌افتد. جايي که زندگي اشراف به معناي تجاوز، غارت، کشتار به دلخواه و شکنجه است.
درنتيجه چيزي که وستروس به آن نياز دارد هجوم گرگينه‌ها از سرزمين‌هاي يخ‌زده شمال نيست. آنها نياز به نژاد جديد بشري دارند: مرداني که لباس‌هاي سياه مي‌پوشند و صورت‌هاي سخت و عبوس دارند و در زندگي‌شان از خيلي خوشگذراني‌ها دوري مي‌کنند. در يک کلام، وستروس نيازمند نظام سرمايه‌داري است تا بعد شبيه جنگ‌هاي داخلي انگلستان، يک انقلاب برايشان رخ دهد. در دنياي فانتزي ثانويه نمي‌توان به چنين چيزي رسيد. مرحله «زوال» هيچ‌وقت نبايد تمام شود چون به درام اجازه مي‌دهد جلو برود.
دليل خاصي وجود دارد که در اين جهان‌هاي فانتزي، تالکين و «بازي تاج و تخت»، هميشه از استعاره فئوداليسم استفاده مي‌شود اما هيچ‌وقت اين فئوداليسم هميشه در بحران، سقوط نمي‌کند. چون جهان ايده‌آلي را شکل مي‌دهد که مي‌شود در آن تمايلات پنهان مردمي را که در نظام سرمايه‌داري مدرن زندگي مي‌کنند، دراماتيزه کرد.
نسل تالکين، جاي زخم‌هاي جنگ‌هاي صنعتي را داشت. آنها به ارزش‌هاي قهرمانانه شکل دادند.
تاريخ‌نگاران اجتماعي آينده وقتي به عقب نگاه کنند و درباره محبوبيت سريال «بازي تاج و تخت» تحليل کنند در رمزگشايي از علاقمندي‌هاي دروني نسلي که به اين سريال معتاد شدند، کار سختي نخواهند داشت.
مردم حال حاضر در سيستمي گير افتاده‌اند که برمبناي طبقه‌بندي اقتصادي است. و همه مي‌خواهيم قدرتي بيش از آنچه کارت‌هاي اعتباري محدودمان در اختيارمان قرار مي‌دهند، داشته باشيم. هيچ‌کدام از کساني که در خانه‌شان نشسته‌اند و اين سريال را نگاه مي‌کنند خودشان را برده‌هاي قصه يا دخترهاي خدمتکار نمي‌دانند. ما دعوت شده‌ايم تا در جهان فانتزي زندگي کنيم که مي‌توانيم در آن دنريس تارگرين باشيم، زني جسور با اژدهايان رام يا جان اسنوي خشن و زخمي که کشته نمي‌شود.
با اين حرف‌هايي که زديم بايد منتظر باشيم جايي در فصل پنج يا شش، سقوط لنيسترها آغاز شود. همان‌طور که سيستم فئوداليته سقوط کرد. مگر اينکه آنها سرزمين‌هاي ناشناخته‌اي پر از طلا و مردمي که بشود آنها را به راحتي کشت، کشف کنند و بتوانند قلمرويشان را گسترش دهند. يعني همان اتفاقي که براي سلطنت اسپانيا در زمان بحران جهاني فئوداليسم رخ داد.
تا به اينجا هميشه اين راز بوده که آيا سرزميني در غرب و آن سوي درياهاي وستروس وجود دارد يا نه. نظر من اين است: بايد چنين سرزميني باشد و به زودي يک نفر را مي‌فرستند تا آن را پيدا کند.
..........
اين مطلب قبلا در هفت صبح کار شده است.

صوفيا نصرالهي
نظرات
پرهام يكشنبه 23 فروردين 1394 بسيار مطلب خوبي بود.لذت بردم از خواندنش.منتظر مطالب متنوعتان درباره سريال بازي تاج و تخت هستم.بيشتر و بهتر از پارسال که عالي بودين.
4 3
پاسخ

آراز يكشنبه 23 فروردين 1394 عالي عالي
1 0
پاسخ

کينگ روبرت يكشنبه 23 فروردين 1394 انتخاب مطلب عالي خانم نصراللهي، درست به هدف. يه سري چنل به صورت پودکست تو يوتيوب هست مال يه گروه به اسم رعاياي آرامگاه پادشاهان(vassals of the kingsgrave) که از جمله درباره اقتباسهاي تاريخي مارتين بحث مي کنن، جنگ رزها، دوران هرج و مرج، ويليام فاتح(فرانسوي) و فتح بريتانيا، جنگهاي صد ساله و از اين قبيل.. خلاصه که تاريخ، تاريخ، تاريخ و تاريخ... دستتون درد نکنه که تو اين روزاي وفور ترهات و اباطيل پرچم حرف حساب رو کماکان بالا نگه مي دارين.
1 0
پاسخ

mohmad چهارشنبه 26 فروردين 1394 بله وراي وجود شخصيت ها در صحنه جنازه مي توان ان صحنه را کفن ودفن را اقتصاهاي د درهم شکسته تصور کرد و هرکس که بيرون جاگرفته احتمالا با ديدن سنگ بر چشمان جنازه به قول جيمي هجوم خواهند اورد .درپايان بايد بگم. ارزو اينده خوبي براي جنگهاي اينده ا ميکنم
0 0
پاسخ

مهدي عباسي جمعه 12 تير 1394 ماترياليسم تاريخي (روش کارل مارکس براي بررسي پديده‌هاي تاريخي-اجتماعي) درست است، نه تاريخ ماترياليسم (اگر از تاريخ ماترياليسم براي تحليل وقايع وستروس استفاده کنيدگر از تاريخ ماترياليسم براي تحليل وقايع وستروس استفاده کنيد…).
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز