ریچارد لینکلیتر:فیلم ساختن درباره آدم‌های واقعی همیشه سخت است

15فروردين1395 0
آهنگ‌هايي بودند كه يا دوست‌شان داشتم يا تحسين‌شان مي‌كردم. بودجه فيلم محدود بود در نتيجه نمي‌توانستيم از آهنگ مايكل جكسون استفاده كنيم و به جايش امكان استفاده از كارهاي جرمين جكسون را داشتيم. «بيا جدي بشويم» (Let’s Get Serios) واقعا آهنگ فوق‌العاده‌ايست.

 آي‌سينما: ديوارهاي دفتر فيلمسازي ريچارد لينکليتر در آستين تگزاس به دفتر خاطرات يک عشق سينماي پرشور و شوق شبيه است. صدها پوستر قديمي فيلم در هر اتاق آن به ديوار چسبانده شده؛ از «ساعت» با بازي جودي گارلند و «دسته جداافتاده‌ها» ساخته ژان لوک گدار گرفته تا فيلم موزيکال «بابا لنگ دراز» به کارگرداني فرد آستر، فيلم شاهکار «بزرگ‌تر از زندگي» که در سال 1956 روي پرده رفت اما در گيشه شکست خورد و همچنين «سگ‌هاي پوشالي».

لينکليتر کارگردان کلاسيک‌هاي مدرني مانند «گيج و گول» (Dazed and Confused)، «پسرانگي» و «قبل از غروب» در اين‌باره مي‌گويد: «اين تازه يک چشمه از کلکسيون من است. هر وقت به پاريس سفر مي‌کردم، يکراست مي‌رفتم مغازه پوسترفروشي. الان ديگر مي‌توانيد در بيش‌تر مواقع آنلاين خريد کنيد.»

«هر کي يه چيزي مي‌خواد!» (Everybody Wants Some!) جديدترين فيلم لينکليتر شبيه غزلي است که در سوگ دوراني قديمي سروده شده است. اين کمدي حدودا دو ساعته اولين‌بار در جشنواره «جنوب از جنوب شرقي» روي پرده رفت و مراسم فرش قرمز آن روز اول آوريل توسط کمپاني «پارامونت پيکچرز» برگزار شد. ساخته جديد لينکليتر که از جمعه آينده (هشتم آوريل) در سينماهاي امريکاي شمالي اکران عمومي خواهد شد، ماجراهاي ورود يک بازيکن بيسبال سال اولي به کالج را دنبال مي‌کند. داستان فيلم در سال‌هاي دهه 1980 مي‌گذرد و نام شخصيت اصلي آن جيک (با بازي بليک جنر) است.

کارگردان 55 ساله اين فيلم را براساس دوران نوجواني خودش ساخته است. انتخاب تايلر هوکلين، رايان گوزمن، وايات راسل و آستين آمليو به عنوان بازيگران مرد نقش اصلي فيلم باعث بالا رفتن هزينه‌هاي تهيه و توليد اين پروژه مستقل شد، تا اين که يکي از شرکت‌هاي فيلمسازي که زيرمجموعه کمپاني «آناپورنا» محسوب مي‌شود، حاضر مي‌شود 10 ميليون دلار روي اين فيلم سرمايه‌گذاري کند.

لينکليتر در گفت‌وگوي اخير خود با ورايتي درباره فيلم جديدش، پروژه بعدي‌اش و اين که چرا اين روزها فيلم ساختن درباره مردم عادي سخت‌تر از گذشته است حرف زده است.

- بارها خوانده‌ام که اين فيلم در حکم دنباله‌اي معنوي براي «گيج و گول» است. منظورتان از اين اصطلاح چيست؟

اين فيلم دنباله نيست. هيچ يک از شخصيت‌هاي فيلم قبلي حضور ندارند و حتي نام‌گذاري مشابه هم وجود ندارد. خودم شروع کردم از فيلم با عبارت دنباله «معنوي» ياد کردن، اما الان حتي نمي‌دانم «معنوي» واژه درستي براي توصيفش باشد يا نه. بيش‌تر برايم در حکم يک جور راهنمايي در مورد ماجراي فيلم بود، چون داستان «گيج و گول» در دبيرستان اتفاق مي‌افتاد و داستان اين يکي در کالج رخ مي‌دهد. اما از لحاظ فني اگر بخواهيم بحث کنيم و اگر فکرتان رفته سمت ميچ شخصيت نوجوان «گيج و گول» (با بازي وايلي ويگينز)، الان بايد چهار سال از زمان اتفاقات آن فيلم گذشته باشد. اگر چهار سال بعد دنباله‌اي برايش ساخته بودم، استفاده از وايلي در آن فيلم منطقي بود.

- اصلا هيچ‌وقت به ساخت يک دنباله واقعي براي «گيج و گول» فکر کرديد؟

نه. من از سال 2002 ذهنم درگير ساخت اين فيلم بوده. کمي زمان برد. نسبت به کالج کم‌تر از دبيرستان درگير تضاد بودم. پشت سرگذاشتن دوره دبيرستان نيازمند يک جور استحاله است. در کالج ديگر به بلوغ رسيده‌ايد و وارد سن اکتشاف شده‌ايد.

- اولين نسخه فيلمنامه را کي نوشتيد؟

يک وقتي در اواسط دهه 2000، احتمالا سال 2005 بود. سرگرم ساخت فيلم‌هاي ديگري بودم اما مدام فکر ساخت اين فيلم ذهنم را قلقلک مي‌داد. تا اين که ديگر نتوانستم در برابرش مقاومت کنم. اولين نسخه فيلمنامه کل سال اول ورود به کالج را پوشش مي‌داد. اما عملا ساخت همچون فيلمي نشدني به نظر مي‌رسيد، در نتيجه زمان رخدادهاي فيلم را تا يک هفته قبل از شروع کلاس‌ها در کالج به عقب بردم و مجبور شدم بعضي چيزها مثل چالش با استاد لج‌درآر را از داستان حذف کنم. حالا با يک فيلم کالج‌محور اما بدون کالج طرف‌ايم. دوران کالج براي من مترادف با رفاقت و همدلي است.

- براي تامين هزينه‌هاي فيلم به مشکل برخورديد؟

آره. يک‌بار در سال 2009 امتحان کردم. اما در واقع هيچ‌وقت شروعي در کار نبود. به طرز شگفت‌انگيزي کار سختي در پيش داشتم، حتي با وجود اين که موقع حرف زدن از پروژه، پاي «گيج و گول» را هم وسط کشيده بودم. نقش بزرگسال نداشتم چون اين فيلم اصلا دنباله محسوب نمي‌شود. قرار بود يک مشت جوان کم‌سن‌وسال در فيلم حضور داشته باشند و معنايش اين است که به طرز اجتناب‌ناپذيري با محدوديت بازيگر ستاره در آن سن و سال مواجهيد. تنها زماني که موضوع را با مگان اليسون مطرح کردم، پروژه تکاني خورد. او کاملا استقبال کرد و گفت: «خيلي بامزه‌ست.» من هم در جوابش گفتم: «آره، هميشه بوده.» از آن زمان با هدف سرمايه‌گذراي کمپاني پارامونت فيلمنامه را بازنويسي کردم.  

- بليک جنر بازيگر نقش اصلي‌تان قبلا در سريال «Glee» بازي کرده. آن برنامه را ديده بوديد؟

نه. هنوز هم نديده‌ام. خيلي در موردش شنيده بودم. اما واقعا فرصتش پيش نيامد. من دلم مي‌خواست همه بازيگرها واقعا در قالب نقش‌شان فرو بروند. به همين خاطر، روند انتخاب بازيگر بيش از حد طول کشيد.  

- بعد همه بازيگرها براي چند هفته راهي مزرعه شما شدند؟

يک باغچه کوچک است. نمي‌دانم اصلا بدون اسب و گاو مي‌شود اسمش را مزرعه گذاشت يا نه. اما چند تا الاغ مينياتوري دارم، يک خوک، چند تايي هم مرغ و طاووس.

- چطوري آنها را براي ورود به دهه 1980 آماده کرديد؟

خيلي‌ چيزها نشان‌شان دادم تا با حال و هواي آن دوران مانوس بشوند؛ مثل کمدي مسحورکننده «جدا شدن» (Breaking Away) ساخته پيتر ييتس يا «خانه حيوانات» جان لنديس را. کلاس‌هاي رقص ديسکو داشتيم. قبل از شروع ساخت فيلم، خودم هم نمي‌دانستم دقيقا نسبت به آن دوران چه احساسي دارم. اما يک جايي سر کلاس‌هاي رقص در ديسکو بود که فهميدم مردم ديگر واقعا شبيه آن دوران نمي‌رقصند. آن زمان براي کالج رفتن دوران خيلي خوبي بود. هنوز ريگان به رياست جمهوري نرسيده بود و ايدز شايع نشده بود.

- از آنجايي که در دهه 80 موبايلي وجود نداشت، بهشان اجازه مي‌داديد گوشي‌هاشان را چک کنند؟

لعنتي، معلوم است که نه. هيچ‌کس اجازه نداشت در آن چند هفته با خودش موبايل بياورد.

- آهنگ‌هاي فيلم همان‌هايي هستند که خودتان واقعا گوش مي‌کرديد؟

آهنگ‌هايي بودند که يا دوست‌شان داشتم يا تحسين‌شان مي‌کردم. بودجه فيلم محدود بود در نتيجه نمي‌توانستيم از آهنگ مايکل جکسون استفاده کنيم و به جايش امکان استفاده از کارهاي جرمين جکسون را داشتيم. «بيا جدي بشويم» (Let’s Get Serios) واقعا آهنگ فوق‌العاده‌ايست.

- الان مشغول نوشتن چه چيزي هستيد؟

پروژه‌هايي زيادي دارم اما مطمئن نيستم. سر مسئله انتخاب بازيگرها کمي به مشکل برخورده‌ام. هر وقت بودجه فيلم بالا مي‌رود، انگار همه چيز دود مي‌شود و مي‌رود هوا. مهم نيست چه فيلم‌هايي ساخته‌ايد، استوديوها 30 ميليون دلار را دو دستي تقديم‌تان نمي‌کنند. فيلم ساختن درباره انسان‌ها، درباره آدم‌هاي واقعي کار سختي است. هميشه سخت بوده و چالش‌هاي خودش را داشته.

- حتي با وجود اين که فيلم موفقي مانند «پسرانگي» را ساخته‌ايد؟

اين فيلم در ادامه ماجراهاي «پسرانگي» است. فيلم دقيقا از جايي شروع مي‌شود که «پسرانگي» تمام مي‌شود. فيلم ماجراهايي را که بعد از ورود ميسن به کالج رخ مي‌دهد به تصوير مي‌کشد. فقط شخصيت اصلي فيلم يک فرد کاملا متفاوت است. چند شب پيش با الار (کولترين، بازيگر نقش ميسن در فيلم «پسرانگي») حرف مي‌زدم. فيلم را تماشا کرده و خيلي از آن خوشش آمده. فيلم ديگري هست که اميدوارم يک روز بسازمش. اين فيلم هم از جايي شروع مي‌شود که قهرمانش وارد کالج مي‌شود و با دختري آشنا مي‌شود. به همين خاطر هم به الار مي‌گفتم که تو وجه مثبت و فرشته‌وار شخصيت من هستي. الار، کودک «پسرانگي»، بعد از پشت سر گذاشتن مسيري طولاني بالاخره موفق شد خودِ واقعي من را به نمايش بگذارد.

نظرات
نظر خود را بنویسید:
مطالب مرتبط









































عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز