‌بایگانی ماهانه

بایگانی فیلم: خرداد 1395











يادداشت نويسنده 7فاز بر اپيزود ششم فصل ششم «بازي تاج و تخت»

هودور تا كي مي تواند در برابر وايت ها مقاومت كند؟ جواب اين سوال را در آغاز اپيزود ششم مي بينيم، وقتي كه ميرا نااميدانه به برندوني چشم مي دوزد كه همچنان درگير ويروودهاست. كولاژي از مهمترين حوادث و نقاط اوج داستانمان را از دريچه چشم برن مي بينيم: مد كينگ فرمان تاريخي اش را صادر مي كند،(ايريس تارگرين آنقدر حمام نرفته بود و ريش و ناخنهايش را كوتاه نكرده بود و خودش را به شمشيرهاي تخت آهنين ماليده بود كه ظاهرش هم مثل قلب سياهش نفرت انگيز شده بود، مدكينگ سريال ولي شش تيغه است) ند در برج عيش به گلهاي رز زمستاني ليانا دست مي كشد و دستانش خونين مي شوند و اژدهايي غول پيكر برفراز كينگزلندينگ در پرواز است. آيا تمام اين تصاوير متعلق به گذشته اند؟ متعلق به آينده اند؟ آينده اي كه واقعا هست يا آينده اي كه برن مي خواهد بسازد؟؟ و بالاخره انتظار به سر مي رسد و بنجن استارك در قالب كلدهندز/ Coldhands ظاهر مي شود و برن و ميرا را ازدست وايت ها نجات مي دهد. در كتابها هنوز مطمئن نيستيم كه كلدهندز همان بنجن است، ولي در سريال اين اطمينان ديده مي شود و به نظر هم تصميم درستي مي آيد: حضور يك استارك قديمي داستان برن را جذاب تر مي كند، اينطور نيست؟
11خرداد1395 35

7 صحنه برگزيده فيلم‌هاي ابراهيم حاتمي‌كيا

خسرو دهقان، منتقد قديمي، روزگاري گفته بود به نظرش مسعود كيميايي و ابراهيم حاتمي‌كيا «ايراني»ترين فيلمسازاني هستند كه مي‌شناسد. منظور رسيدن به پسند و خلق و خو و روحيه‌اي است كه به چنين تاثير فراگيري در ميان مخاطبان منجر شده و به فرهنگ عمومي مردم راه پيدا كرده است. بازسازي حس و حال و بروز بي‌پرده عواطف شرقي/ ايراني. ‌فيلم‌هاي حاتمي‌كيا را به خاطر آوريد. بهترين لحظات و سكانس‌هايي كه در گنجينه خاطرات سينمايي‌مان ثبت شده‌اند؛ لحظات برون ريزي احساسي آدم‌ها. لحظاتي كه خالق فيلم‌ها، ژست خودآگاه اخموي خويشتن‌دارش را كنار مي‌گذارد و به ناخودآگاه احساساتي و زودرنجش مجال بروز مي‌دهد. سعيد (علي دهكردي) در «از كرخه تا راين» كه تازه فهميده مرگ در دو قدمي‌اش است كنار رود راين بر سر خدا فرياد مي‌زند كه «چرا اينجا؟». يا در «بوي پيراهن يوسف» پيرمرد (علي نصيريان) بالا سر قبر يوسف‌اش نشسته و درد و دل مي‌كند و فغان برمي‌آورد كه «وقتش شده يه دونه قايم بخوابونم زير گوش‌ات». يا نطق تكان دهنده مرد بدبخت جنوبي وقتي كه براي اولين بار كنترل هواپيماي دزديده شده را به دست مي‌گيرد در «ارتفاع پست»؛ «اين قصه يه مرد بدبخته كه مي‌خواد با زن و بچه‌اش كوچ كنه. اونم يه كوچ اجباري.» و بهترينش لحظه وداع اوليه و ناقص حاج كاظم (پرويز پرستويي) و عباس (حبيب رضايي) در «آژانس شيشه‌اي». نقطه اوجي دست نيافتي در روحيه «ملودرام ايراني». احساساتي و اشك‌درآر.
08خرداد1395 5







استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز